توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : [+][-] تحليل روز فوتبال ايران [-][+]
اين تاپيك در جهت ارايه نظرات كارشناسان و آگاهان به علم فوتبال و همچنين دستچين تحليل هاي سايت ها و روزنامه هاي ورزشي پيرامون مسايل باشگاهها و مديران و مربيان و بازيكنان تيم هاي فوتبال باشگاهي و ملي در ايران اختصاص دارد .
******************
چرا افشين امروز محكوم به پيروزي است؟؛
تو را غرق مي كنند
1- قاعده بازي نيمكت پرسپوليس مي گويد، افشين پيرواني تا زماني كه نامش را به عنوان يك سرمربي كار بلد در ذهن هواداران و ساير اركان تأثيرگذار جامعه فوتبال جا نيندازد، حق اشتباه كردن ندارد.
اين اصل حتي در مورد افشين قطبي كه چهره او را كنار گاس هيدينگ، ديك ادووكات و پيم وربيك به خاطر مي آوريم هم صدق مي كرد. قطبي وراي ويژگي هاي شاخص گفتاري و رفتاري اش، ليگ هفتم حرفه اي را اميدواركننده آغاز كرد و با چهار پيروزي پياپي در قلب هوادار پرسپوليس جاي گرفت. او هفده هفته بدون شكست پيش رفت و زماني باخت كه حداقل بخشي از توانايي هايش را علني و اثبات كرده بود.
افشين پيرواني كه كت و شلوار مي پوشد و با دي اكشنهايي شبيه افشين قطبي عنوان سنگين سرمربي پرسپوليس را حمل مي كند، براي هوادار اين تيم هنوز همان مدافع آخري است كه بازوبند كاپيتاني مي بست و چون اهل ريسك كردن نبود به ندرت مرتكب اشتباه مي شد.
كارنامه سفيد و عاري از نكته قابل اشاره او در عرصه مربيگري دستاويز مناسبي است براي نسبت دادن ناكامي ها به شخص سرمربي بي تجربه كه عده اي معتقدند در آغاز مسير مربيگري لقمه اي بسيار بزرگتر از دهانش برداشته است.نتايج افشين پيرواني تا امروز ضعيف نبوده، اما عالي و بي گفتگو هم نبوده است. او كه قواعد و مختصات فوتبال ايران را مي شناسد حتماً خوب مي داند بايد در گامهاي نخست نتايجي به مراتب بهتر از آنچه در دوران قطبي رقم خورد، بدست بياورد. چه آنكه افشين پيرواني رزومه اي در اين عرصه ندارد و البته كه در چنين شرايطي زمزمه هاي انتقادآميز خيلي زود متولد مي شوند.
2- شيوه بازي پرسپوليس در چند مسابقه اخير به تبع تغيير سيستم ايجاد شده، تغيير كرده و هوادار عام فوتبال اين روش بازي را كه هجومي تر و باطراوت است، فارغ از ضعفها و قوتهاي تاكتيكي آن بيشتر مي پسندد.
پيرواني اختيارات بازيكنان خلاق - كه تعدادشان در پرسپوليس كم نيست- را بالا برده و شعاع حركتي آنها را افزايش داده است. تيم او در قياس با تيم قطبي پرشعاتر و با نفرات بيشتر حمله مي كند و جاه طلب و خوش اشتها به نظر مي رسد. آنها در بازي با پيكان، استقلال اهواز، راه آهن و سايپا حاكم ميدان و مسلط بر جريان مسابقه بودند، اما چيزي بيشتر از دو تساوي و دو پيروزي با حداقل اختلاف به دست نياوردند. پرسپوليس تيم مهاجم زمين است و وقتي نتيجه نمي گيرد، هوادارانش پاي بدشانسي يا ضد فوتبال تيمهاي رقيب را وسط ميكشند. در نگاه ريزبينانه تر اما روشن است كه نوعي سردرگمي و بي برنامگي در عمليات تهاجمي اين تيم وجود دارد. بازيكنان خلاق، طراح و باهوشي مثل باقري، پتروويچ، كريمي، نيكبخت و توره جريان بازي را به يك سوم دفاعي حريف مي كشانند، اما آنجا كه براي عبور از لايه هاي پر تعداد دفاعي به طراحي تاكتيكي نياز است، پرسپوليس به بن بست مي رسد. دو تساوي و دو پيروزي كارنامه اي نيست كه ميخ پيرواني را بر اين ديوار سست و نامطمئن محكم بكوبد.
3- اولين تجربه هاي افشين پيرواني با سمت سرمربي در فضاي ملتهب پرسپوليس كه فقط و فقط محكوم به پيروزي است، سپري مي شود.
در اين محيط پر تب و تاب طبيعي است كه او گاهي تمركزش را از دست بدهد، گاهي محو بازي شود و گاهي تنها مثل يك تماشاگر حرص بخورد و ناخن بجود. پرسپوليس از دقيقه 60 بازي با سايپا به در بسته مي كوبيد، اما سرمربي اش با چهره اي در هم و نگران فقط بازي را تماشا كرد و راهكاري براي فرار از بن بست رو نكرد. اولين تعويض پرسپوليس در دقيقه 86 اتفاق مي افتد و تعويض دوم در دقيقه 88 شكل مي گيرد. آنچه كاملاً به سود تيم مدافع بود. چه به لحاظ اتلاف وقت و چه از حيث ناآشنا بودن بازيكنان تازه وارد به فضاي مسابقه و اشتباهات پر تعدادي كه در آن دقايق كوتاه مرتكب شدند. افشين پيرواني گاهي فراموش مي كند كه سرمربي است و محو تماشاي مسابقه مي شود.
4- و پرسپوليس امروز در همدان پنجه در پنجه پاس مي اندازد.
تيمي كه در خانه سخت مي بازد و در هفته هاي اخير نتايج نسبتاً قابل قبولي به دست آورده است. پيرواني محكوم به پيروزي است و در شرايطي كه پايه هاي صندلي مديران پرسپوليس يكي از ديگري لرزان تر است، اگر اختلاف با صدر جدول بيشتر شود، بعيد است كسي پشت سر پيرواني بايستد و از او حمايت كند. شايد اگر سايپا را برده بود تساوي در بازي خارج از خانه امروز به جايي بر نمي خورد، اما حالا فقط سه امتياز است كه يك مربي تازه از راه رسيده را از مرگ زود هنگام نجات مي دهد.
نويسنده :امير وفايي
منبع ([Only registered and activated users can see links])
طلسم 10 ساله بعد از خداحافظی عقابی با نام عابدزاده
پس از پايان جامجهاني 98 فرانسه، بحران در چارچوب دروازه تيمملي كليد خورد. احمدرضا عابدزاده كه حدود يك دهه به عنوان فرد شماره يك و البته مطمئن درچارچوب دروازه تيمملي قرارداشت، پس از آخرين بازي ايران درجامجهاني 98 و مقابل تيمملي آلمان، دستكشها را آويخت. يك دهه از خداحافظي او ميگذرد و دروازهبانهاي متعددي با ويژگيهاي مختلف براي تيمملي به ميدان رفتهاند كه همه آنها بهرغم موفقيتهاي مقطعي هرگز در حد و اندازههاي يك دروازهبان مطمئن كه بتواند در تورنمنتهاي بينالمللي از دروازه تيمملي محافظت كند نشان ندادند.
دروازهبانهايي كه با پايان دوران حضورشان در تيمملي، پايان تدريجي فوتبال باشگاهيشان هم رقم خورد و دوران افول آنها در تيم باشگاهي هم با سرعت بيشتري طي شد. غلامپور، برومند، فنايي، نكيسا و رودباريان دروازهبانهايي بودند كه بعد از عابدزاده پيراهن شماره يك تيمملي را پوشيدند. امروز اما تيم ملي صاحب يك دروازهبان با ويژگيها و استانداردهاي قابل قبول براي ايستادن درون دروازه شده است. سيدمهدي رحمتي كه با توجه به خصوصيات رفتارياش جاي خود در تيم ملي را محكم كرده و با فاصله، بهترين دروازهبان فوتبال ايران لقب گرفته است.
درچنين شرايطي و بنا به دلايل غيرموجه، رحمتي به يك نيمكتنشين در تيم باشگاهياش تبديل شده است. دروازهباني كه اگر از فرم ايدهالش فاصله بگيرد، عملا هيچ گزينه مطمئني براي جايگزيني او وجود ندارد.
نيمكتنشيني رحمتي در مس ميتواند نگراني بزرگ تيمملي و عليدايي باشد. ادامه اين روند، ميتواند شماره يك تيم ملي را كه پس از 10 سال نگراني در چارچوب دروازه را به حداقل رسانده است، به سرنوشت محتوم دروازهبانهايي دچار كند كه در همه اين سالها مثل يك شهاب زودگذر بودهاند و هرگز به ستاره تبديل نشدند.
كريم بوستاني دروازهبان اسبق تيم ملي در دهه 50 كه داراي مدرك آموزش تخصصي دروازهبانها از هلند است، باشگاهها را عامل بزرگ فقر دروازهبان ششدانگ و با ثبات در فوتبال ايران ميداند:
«به اعتقاد من عابدزاده يك استثنا در تاريخ فوتبال ايران است و ما نبايد توقع داشته باشيم دروازهبانهايي كه بعد از عابدزاده در تيم ملي حضور داشتهاند كيفيت او را داشته باشند عابدزاده يك دروازهبان خود ساخته بود كه بيشتر عمر فوتبالش را بدون مربي دروازهبان پشتسر گذاشت و به تنهايي تمرينات سخت و تخصصي را انجام ميداد و اين راز موفقيت و تداوم حضورش در تيمملي بود.»
همه دروازهبانهايي كه پس از او به تيمملي راه پيدا كردند به همان تمرينات نصفهو نيمه و پيشپا افتاده باشگاهي اكتفا كردهاند و به همين دليل موفقيت آنها مقطعي بوده است نكته جالب در مورد دروازهباناني كه اغلب عمر بازيشان در تيم ملي به يك سال هم نرسيده اين است كه بهرغم داشتن تجربه بينالمللي هركدام به نوعي ضعفها و ايرادهاي تكنيكي داشتهاند.
چه اينكه ابراهيم ميرزاپور هنوز هم براي بازي با پا مشكل دارد. بوستاني عدم آموزش صحيح به دروازهبانها در تيمملي پايه و باشگاهي را دليل اين ضعفهاي تكنيكي ميداند شايد كمتر كسي خبرداشته باشد كه هيچ يك از تيمهاي باشگاهي ايران در رده پايه مربي تخصصي براي دروازهبانها ندارند و همين موفقيتهاي مقطعي كه از دروازهبانهاي تيم ملي شاهد بودهايم حاصل تلاش و پشتكار شخصي آنها بوده است.»
بهزاد غلامپور:
پس از مصدوميت عابدزاده مقابل تيمملي تايوان، فرصت مناسبي براي بهزاد غلامپور بود تا پس از چهار سال نيمكتنشيني، تواناييهاي خود را بروز دهد. غلامپور دروازهبان اول تيمملي در مسابقات زيرگروه جامجهاني 94 شد. او در بازيهايي كه در كشور قطر انجام داد چنان متزلزل و تسليمپذير ظاهر شد كه خيلي زود همه حريفان به ضعف در چارچوب دروازه ايران پي بردند. گلهايي كه او از كرهجنوبي و ژاپن و از روي خط عرضي دروازه دريافت كرد تا امروز تكرار نشده است.
مربي دروازهبانهاي تيمملي در مورد حضور مقطعياش در تيم ملي ميگويد:
«اين يك اصل در فوتبال است كه دروازهبان حق اشتباه كردن ندارد به ويژه در كشور ما كه با يك اشتباه كوچك همه روي آن بازيكن زوم ميكنند و اعتماد به نفس او را به حد صفر ميرسانند. طي يك سالي كه من در تيم ملي حضور داشتم به دليل اشتباهاتي كه در بازيهاي مقدماتي جامجهاني 94 مرتكب شدم به حدي از من انتقاد شد كه ديگر نتوانستم در تيم ملي دوام بياورم.»
نيما نكيسا:
وقتي عنوان جوانترين دروازهبان جامجهاني 98 فرانسه را كسب كرد، بسياري براين باور بودند كه او جانشين شايستهاي براي عابدزاده است. نكيسا پس از جامجهاني به باشگا اوگالوي يونان پيوست و كمكم از صحنه فوتبال ملي محو شد.
نكيسا اقرار ميكند كه تاوان انتخاب اشتباهش را پس ميدهد؛« پس از اينكه جوانترين بازيكن جامجهاني شدم چند پيشنهاد از تيمهاي مختلف اروپايي به دستم رسيدكه هيچ كدام از آنها چشمگير نبود.
اگر زمان براي من به عقب بر ميگشت هرگز به ليگ يونان نميرفتم و در انتخاب تيمهاي باشگاهيام وسواس بيشتري به خرج ميدادم.»
نكيسا كه در سن 25 سالگي از سطح اول فوتبال ايران دور شد از پرداختن به مسائل حاشيهاي اظهار ندامت ميكند:
«بهنظر خودم اگر وارد مسائل و حاشيههاي مرسوم در فوتبال ايران نميشدم ميتوانستم سالها دروازهبان شماره يك تيم ملي باشم. نميتوانم افسوس خودم بابت از دست دادن بهترين دوران فوتبالم را پنهان كنم.»
داوود فنايي:
دروازهباني كه اندام تركهاي و فيزيك يك دروازهبان را نداشت و حجم عضلات او بيشتر به قهرمانان پرورش اندام شبيه بود.
بازيهاي درخشان فنايي طي حضور چند سالهاش در پرسپوليس جلال طالبي را مجاب كرد تا او را به اردوي تيمملي دعوت كند عمر حضور فنايي هم در تيمملي به يك سال نرسيد؛
«به اعتقاد من در سالهايي كه حضور در تيمملي را تجربه كردم حق را به حقدار نميدادند. در اين كه عابدزاده دروازهبان شماره يك تيمملي بود بحثي وجود ندارد، اما بعد از خداحافظي او، اين حق را داشتم كه بيشتر از چند بازي دوستانه به من ميدان ميدادند. آخرين بار در دوران برانكو بود كه به تيم ملي دعوت شدم و بهرغم آمادگي خوبي كه داشتم از من استفاده نميكرد. در آن سالها حتي مقابل مالديو و نپال هم ميرزاپور دروازهبان شماره يك تيمملي بود.»
این روزها باز هم صحبت از گزینه ای جدید به نام طالب لو است.
او همواره در ترکیب تیم باشگاهی اش عالی کار کرده است اما هنوز فروغ زیادی در تیم ملی نداشته است.
باید منتظر نشست و دید که آیا کسی این طلسم 10 ساله را خواهد شکست؟
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
مالك باشگاه استيل آذين و رئيس هيأت مديره باشگاه پرسپوليس پس از 21 ماه فعاليت در فوتبال كشور اعلام كرد دوست ندارد با اين وضعيت در فوتبال سرمايه گذاري كند و اگر كار بر همين منوال باشد سرمايه خود را در جايي خارج از فوتبال هزينه خواهد كرد.
اتفاقي كه پيش از اين نيز براي برخي از سرمايه گذاران علاقمند به فوتبال و يا به طور كلي ورزش در بخش خصوصي رخ داد و حالا باز هم شاهد تكرار آن براي يكي ديگر از اين افراد هستيم.
حسين هدايتي كه گفته مي شود از گزينه هاي مديرعاملي باشگاه پرسپوليس هم بوده در گفتگوي تفصيلي با ايلنا، در خصوص دلايل حضور خود در فوتبال، خصوصي سازي و ديگر مسائل موجود در ورزش صحبت كرد كه با هم مي خوانيم:
* اگر مصطفوي برود يك فرد با لياقت خواهد آمد
* من در برهه كنوني نه فرصت كافي براي مديرعاملي پرسپوليس دارم و نه اينكه تصميمي براي تغيير مديرعامل باشگاه وجود دارد كه من بخواهم مسؤوليت قبول كنم. چون مصطفوي به خوبي كارش را انجام مي دهد و ما هم به عنوان اعضاي هيأت مديره از او حمايت مي كنيم. او قرار نيست برود و مطمئناً اگر هم قرار باشد روزي مصطفوي از پرسپوليس برود يك گزينه كه لياقت و كفايت داشته باشد، جايش مي آيد.
* هزينه 20 ميليارد توماني
در گذشته اعلام كرده ام كه اگر سهام باشگاه پرسپوليس به من واگذار شود 20 ميليارد تومان هم براي اين باشگاه هزينه مي كنم. اين براي زماني بود كه بحث واگذاري سهام باشگاه مطرح بود حالا با منتفي شدن واگذاري سهام، اين مسأله هم به خودي خود منتفي است.
اي كاش كور بودم و خيلي از مسائل را در ورزش فوتبال نمي ديدم. واقعاً خسته شدم از اينكه مي بينم مردم عزيز ما اين قدر شور و هيجان نسبت به ورزش و ورزشكاران و پهلوانانشان دارند، اما متأسفانه از طرف مديران ورزشي كشور توجه ويژه اي به آنها نمي شود. در حالي كه بايد همه مديران، خبرنگاران و اهالي ورزش دست به دست هم بدهند و با يكدلي براي رشد و شكوفايي فوتبال كمك كنند. درحال حاضر وضعيت ابومسلم، پيام، ملوان و استقلال اهواز را ببينيد. اين چه تيمداري و باشگاهداري است كه همه گرفتار آن هستند. واقعاً سرمايه گذاري در ورزش بخصوص در فوتبال چه سودي دارد؟ اگر اين حضور پرمعنا و پربار باشد ديگران هم تشويق مي شوند تا براي سرمايه گذاري در ورزش حضور پررنگي پيدا كنند. به طور مثال مگر در شهر بزرگي مانند مشهد يك تاجر و يا يك كارخانه دار وجود ندارد تا به تيمهاي ابومسلم و پيام كمك كند؟ مطمئناً وجود دارد، اما بايد برنامه ريزيها به گونه اي باشد كه افراد با ميل و اشتياق فراوان در عرصه ورزش حاضر شوند و سرمايه گذاري كنند
* تا چه زماني بايد دستمان در جيب بيت المال باشد
امسال دولت 200 ميليارد تومان براي فوتبال كشور هزينه كرده است و اين، مبلغ كمي نيست، اما اگر بخش خصوصي را وارد صحنه مي كرد چه بسا اين 200 ميليارد تومان صرف امور عمراني كشور مي شد. صحبت كردن در مورد مديرعامل پرسپوليس كه دردي را دوا نمي كند. مشكل پرسپوليس اين است كه هوادار ميليوني اش دوست دارد تيمش نتيجه بگيرد، تيم هم براي اينكه بتواند نتيجه بگيرد، امكانات، ابزار، مديريت قوي و يكدلي مي خواهد.
* خصوصي شدن ورزش سخت تر از پالايشگاهها نيست
وقتي مراكز مهم كشور از جمله نيروگاهها، پالايشگاهها و كارخانه هاي فولاد را به بخش خصوصي واگذار مي كنند، آيا خصوصي سازي ورزش سخت تر از آنها است؟ نمي دانم چرا حاضر نمي شوند براي رشد و شكوفايي ورزش كشور كه مي تواند قهرمان پروري و پهلوان سازي كند و در نهايت مي تواند پول ساز و درآمدزا باشد، آن را به بخش خصوصي واگذار كنند.
* مديران قبلي پرسپوليس از كنار اين باشگاه به ثروت رسيدند
آقاي علي آبادي و دولت نهم درخصوص ساخت اماكن ورزشي چند برابر دولتهاي گذشته هزينه كرده است و اين موضوع با مدرك قابل اثبات است، اما در زمينه مسابقات ليگ برتر و فدراسيونها ما در حال عقب گرد هستيم. بسياري از مديران طي سالهايي كه مديريت تيمهاي بزرگ و فدراسيونها را بر عهده گرفته اند، در فكر اين بودند كه به يك موقعيت اجتماعي برسند يا زمينه سازي كنند تا به مجلس يا در انتخابات شوراي شهر شركت كنند. در گذشته مديراني در همين پرسپوليس بودند كه از طريق اين باشگاه به ثروتهاي كلاني رسيدند. من آدم سياسي نيستم و وابستگي سياسي هم به حزب خاصي ندارم، فقط سرباز ايرانم. سه ميليارد تومان هم براي پرسپوليس هزينه كردم و خداحافظ تا پايان فصل.
* انصاري با مشورت من به استقلال رفت
آقاي انصاري، عضو هيأت مديره استقلال كه از افراد متمول است، از دوستان من است. وقتي هم كه مي خواست به استقلال بيايد با من تماس گرفت و گفت نظرت چيست؟ گفتم بيا در ورزش و به باشگاه استقلال خدمت كن. الآن هم دوستاني دارم كه حاضرند پيام، ابومسلم و پگاه را خريداري كنند، كساني كه امتياز تيم پگاه را خريداري كردند، از دوستان من هستند.
* سهام پرسپوليس را به من بدهند به سازمان تربيت بدني هم كمك مي كنم
من پيشنهاد 20 ميلياردي را كه براي اداره پرسپوليس درگذشته ارائه كرده بودم، الآن نيز اعلام مي كنم و حتي حاضرم مبلغي بالاتر از اين را براي پرسپوليس هزينه كنم، اما مي گويم سهام اين باشگاه مردمي را به من بدهيد. البته نه 100 درصد سهام را اولاً 30-20 درصد در اختيار دولت باشد كه وظيفه نظارت را انجام دهد، بخشي از آن را به ما و بخش ديگري را هم به مردم واگذار كنند، اما سهام مديريتش را به ما بدهيد. خود مردم هيأت مديره را انتخاب مي كنند و بعد ارزيابي كنيد كه ما موفق بوديم يا نه. از محل درآمدش اين باشگاه را حرفه اي مي كنيم و رشته هاي مختلف راه اندازي خواهيم كرد. حتي از درآمدش به سازمان ورزش هم كمك مي كنيم. حاضريم تضمين بانكي هم بدهيم، اما چرا اين كار را نمي كنند؟ طبق اساسنامه فيفا ، بايد تا سال آينده اين كار را انجام دهيد و باشگا هها خصوصي شوند. حالا كه هستيم استقبال نمي كنند، وقتي ما خسته شديم و رفتيم آن وقت مي گويند كه مردم بياييد. اگر به من سهام نمي دهند، چرا بيش از اين براي پرسپوليس هزينه كنم؟ در نهايت هم به خاطر اينكه به هواداران يا علي گفتم و رفيق نيمه راه نشوم تا پايان فصل كمك مي كنم، اما آخر فصل مي گويم خدا نگهدار. مي روم سراغ استيل آذين. شما فكر مي كنيد استيل آذين براي چند ميليون نفر است؟ به فرض پنج ميليارد هم براي استيل آذين خرج كنم، اما اين تيم هواداران زيادي ندارد، اما اگر پنج ميليارد تومان را براي پرسپوليس خرج كنم 30 ميليون هوادار خوشحال مي شوند.
باشگاههاي بزرگي مانند منچستر يونايتد، آرسنال و چلسي در سال 2006، 250 ميليون پوند درآمد داشته اند. من نمي گويم باشگاههاي استقلال و پرسپوليس مي توانند 250 ميليارد تومان درآمد داشته باشند، اما حداقل مي توانند 25 ميليارد تومان درآمد داشته باشند 15 ميليارد تومان هم هزينه ساير رشته ها از جمله كشتي، واليبال، بسكتبال و غيره مي شود. در نهايت خواهيد ديد چه تحولي بزرگي در ورزش كشور رخ مي دهد.
* واگذاري تيمها به شهرستان ها
يكي از كارهاي خوب دولت نهم اين بود كه بيشتر تيمها را از تهران خارج كرد. به طور مثال وقتي تيم كوثر به لرستان واگذار شد، اين هفته براي تماشاي بازي اين تيم در دسته يك، 25 هزار هوادار لرستاني به ورزشگاه رفته اند. اين مسأله وقتي قشنگ تر مي شود كه هواداران لرستاني ببينند كه اين روند رو به رشد تيمشان ادامه دارد و تيم با انجام بازيهاي قابل قبول به ليگ برتر صعود كند، اما واقعاً اين ليگ برتر است كه ما داريم؟ الآن دو تيم پيام و ملوان به دليل مشكلات مالي خواستار لغو مسابقه شان شده اند.
من وقتي مشهد مي روم، لذت مي برم كه مردم تا اين حد به تيم شهرشان علاقه دارند و تشويق مي كنند. ورزشگاه ثامن الائمه(ع) مشهد نيز پر از هواداران خراساني است كه براي حمايت تيمهاي پيام و ابومسلم آمده اند اما مي بينيم اين باشگاهها پول ندارند و گرفتار هستند. ما به دولت نمي گوييم پول بلاعوض بدهند بلكه بيايند بسترسازي كنند تا همين باشگاههاي خصوصي يك مقدار درآمدزايي كنند.
* فدراسيون در قهرماني نوجوانان نقشي نداشت!
واقعاً متأسف هستم وقتي مي شنوم فدراسيون فوتبال كشورمان به عنوان بهترين فدراسيون سال 2008 آسيا انتخاب شده است، اين انتخاب بر اساس چه معياري بوده است؟ اين ليگ برتر است كه ما داريم؟ در مسابقات دسته اول شركت مي كنيم، بازي نيم ساعت تأخير دارد. وقتي علت را جويا مي شويم، مي گويند نيروي انتظامي نيامده است يا برق نداريم. به هر استاني كه مي رويم در مسابقات دسته اول و ليگ برتر با مشكلاتي روبه رو هستيم، حالا چون تيم ملي نوجوانان ما در آسيا قهرمان شده به عنوان بهترين فدراسيون آسيا انتخاب شديم؟ قهرماني تيم نوجوانان در آسيا با لطف خدا و تلاش كادر فني و بازيكنان بود و فدراسيون نقشي نداشت.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
روحيه دوباره براي مردان آبي
با توجه به تعطيلي دوباره رقابت هاي ليگ برتر اين بار به دليل در پيش بودن تعطيلات نيم فصل ذکر چند نکته در رابطه با صدرنشين ليگ الزامي مي باشد .
مردان امير قلعه نويي که در ابتداي فصل با ارائه بازي هاي نه چندان مطلوب تا رده هفدهمي جدول هم سقوط کردند به يک باره با تعويض مدير عامل باشگاه و ارائه بازي هاي منظم تا صدرنشيني ليگ هم رسيدند و در واقع يکي از بهترين شروع هاي خود را در تاريخ 7 دوره ليگ برتر ارائه کرده اند .
امير قلعه نويي با تاکيد به استفاده از سيستم 3-5-2 و استفاده دوباره از مرداني همچون پيروز قرباني نه تنها خط دفاعي و هافبک خود را به يک باره سر و سامان ديگري بخشيد بلکه در بازي هاي اخير استقلال مي توان اين نکته را به خوبي دريافت کرد که در امر گلزني تمامي بازيکنان نقش موثري دارند.
شايد عدم حضور مجتبي جباري به دليل آسيب ديدگي هم نتوانست خللي در روند رو به رشد استقلال ايجاد کند. مديريت ، ذکاوت و بهره بردن از تمامي خصوصيات ذهني- فني بازيکنان توسط قلعه نويي اين تيم را در نوزده بازي اول ليگ به عنوان بهترين تيم در خطوط سه گانه معرفي کرده است .
اما بايد ديد با توجه به تعطيلي 2 هفته اي ليگ باز هم شاهد افت استقلال خواهيم بود يا خير .
اتفاقي که يک بار به بهانه حضور تيم ملي در بازي هاي مقدماتي جام جهاني 2010 مقابل امارات صورت گرفت .
در پايان ذکر اين نکته الزامي است که يکي از نکات مثبت تيم استقلال ، ايجاد انگيزه در بين بازيکنان است که کادر فني و در راس آن امير قلعه نويي از پي اين مهم به خوبي بر آمده و اميد آن مي رود تا استقلال بازي هاي خوب خود را در ليگ قهرمانان آسيا هم تکرار کند.
-------------------------------
نويسنده: مهدي واعظي مجري ورزش شبکه 5
منبع ([Only registered and activated users can see links])
فوتبال ؛ ثروتمندي تهيدست !
بحث خروج فوتبال از سيستم دولتي و خارج کردن هزينه هاي اين رشته ورزشي پرطرفدار از سبد هزينه دولت ، مدت هاست که جريان دارد و در اين راستا ، نشست ها ، جلسات و سمينارهاي متعددي تاکنون برگزار شده است و در تمامي اين گردهمايي ها، حاضرين پيرامون خصوصي سازي فوتبال بحث هاي فراواني را مطرح کرده و طرح هاي متعددي را هم پيشنهاد داده اند اما آنچه که پس از اين همه بحث و بررسي ديده مي شود ، فقط تشکيل جلساتي ديگر در اين باره بوده و هيچ گام موثري در راه اجرايي شدن موضوع به چشم نمي خورد.
درواقع اراده اي که بايد اين قضيه را از قالب حرف به عمل تبديل کند ديده نمي شود و فرآيندي که بايد به واسطه آن استارت خصوصي شدن فوتبال زده شود ، فقط به سمينار و جلسه هم انديشي ختم مي شود !
فوتبال به عنوان پرطرفدارترين رشته ورزشي، همواره کانون توجهات افکار عمومي بوده است در حالي که در کشورهاي پيشرفته، اين رشته ورزشي به خاطر ويژگي خاص خود بابت جلب توجه ، مدنظر بنگاه هاي اقتصادي مي باشد و درآمدهاي کلاني از حضور بخش خصوصي در آن حاصل مي شود،
در ايران اما به يک پديده هزينه بر و فاقد درآمدزايي تبديل شده است . فوتبال ايران همان طور که از نقطه نظر فني و متدهاي پيشرفته تاکتيکي از فوتبال روز دنيا الگو برداري مي کند،
در زمينه کسب درآمد و راه کارهاي اقتصادي مي تواند به مانند کشورهاي صاحب فوتبال عمل کرده و راه هاي آنان را امتحان کند.
فوتبال ايران اکنون به مانند ثروتمندي تهيدست مي ماند که با وجود پتانسيل فراوان در زمينه درآمدزايي ، دائما دست نياز خود را به سوي ارگان هاي دولتي دراز مي کند.
به هر حال دولتمردان و مسئولان امر براي اجرايي شدن بحث خروج فوتبال از سيستم دولتي بايد ابتدا به ساکن راه هاي خروجي را مشخص کرده و با برداشتن موانع غيرضروري قانوني،
راه را پيش پاي فوتبال بگذارند تا جلسات متعدد و همايش هاي خصوصي سازي، راه خروجي را پيش روي خود ديده و در امتداد اين مسير گام بردارند.
----------------------------
نويسنده:عليرضا دهقاني؛ جهان فوتبال
منبع ([Only registered and activated users can see links])
زنگ خطر جدي براي تيمهاي مشهدي
نوشتن و پرداختن به مشكلات دو تيم مشهدي حاضر در ليگ برتر موضوعي نخنما و پوسيده است اما اگر همين رويه ادامه داشته باشد از همين حالا بايد دو تيم ابومسلم و پيام را سقوط كردههاي ليگ برتر به ليگ دسته اول دانست.
هر دو تيم ابومسلم و پيام در معرض خطري جدي به نام تعليق قرار دارند و جالب اينكه استارت اين موضوع اين بار از طريق سرمربيان سابق آنها زده شده است.
هادي برگيزر، سرمربي سابق ابومسلم چند روز پيش به دليل عدم پرداخت مطالباتش به كميته انضباطي شكايت كرد و قرار است امروز خداداد عزيزي، سرمربي محروم پيام با ارايه مدارك خود با حضور در كميته انضباطي عليه اين باشگاه شكايت كند.
پس از شكايت برگيزر از ابومسلم، رييس كميته انضباطي امروز دوشنبه را براي رسيدگي به اين پرونده تعيين كرده است و اين درحالي است كه مسوولان باشگاه ابومسلم با اولتيماتومي جدي از سوي مجتبي شريفي روبهرو شدهاند.
رييس كميته انضباطي گفته:«در صورتي كه مسوولي از باشگاه ابومسلم در اين جلسه شركت نكند، فعاليتهاي اين باشگاه را به حالت تعليق درميآوريم و هيچ تضميني براي برگزاري زودهنگام جلسه مجدد وجود ندارد.»
اما اوضاع و احوال در باشگاه ابومسلم پيچيدهتر از آن است كه تصور ميشود.
اكثر جلسات كميته انضباطي پيشين باشگاه ابومسلم را معمولا خسرو منعمي، سرپرست اين تيم در آن شركت داشته اما او امروز به دليل اينكه در سوگ از دست دادن برادرش است نميتواند در جلسه حضور يابد.
خود منعمي ميگويد:
«من الان 10 روز است كه از باشگاه ابومسلم هيچ خبري ندارم.»
در اين وضعيت اصغر رحيمي، مدير اجرايي باشگاه ابومسلم هم بيخبر از شكايت برگيزر است:
«من هيچ نامهاي از شكايت برگيزر و اينكه ما بايد در كميته انضباطي حضور پيدا كنيم، نديدهام.»
مهمتر اينكه خود مصطفي بنياسد، مديرعامل ابومسلم هم در چند روز گذشته شرايط خوبي را پشت سرنگذاشته و به عناوين مختلف پاسخگوي طلبكاران بوده است و دفتر اين باشگاه به حالت نيمه تعطيل درآمده است.
خداداد عزيزي هم امروز يكبار ديگر به كميته انضباطي خواهد رفت البته اين بار نه براي دفاع از خود در خصوص يك شاكي بلكه خداداد اين دفعه به خاطر طلبي كه از باشگاه پيام دارد از اين باشگاه شكايت خواهد كرد.
عزيزي 47 ميليون تومان از فصل گذشته و رقمي حدود 100 ميليون تومان براي 14 بازي كه فصل جاري روي نيمكت پيام نشسته از اين تيم طلبكار است و براي دريافت آن به كميته انضباطي شكايت خواهد كرد.
گفته ميشود شريفي، رييس كميته انضباطي گفته در صورت شكايت خداداد مسوولان پيام را احضار ميكنيم و با اين وضعيت و در صورت عدم رفع مشكل، آنها هم در آستانه تعليق قرار دارند.
گرچه مسوولان سابق پيام اين تيم را به تربيت بدني واگذار كردهاند تا آنها تيم را سروسامان دهند ولي اگر اين تيم شاكي داشته باشد همچنان مسوولان سابق بايد پاسخگوي آن باشند.
علي صلاحي، مديرعامل سابق پيام در اين باره ميگويد:
«هنوز هيچ تغييري در سرپرستي باشگاه ايجاد نشده است. ما آقاي باغبان، رييس كميته انضباطي هيات فوتبال خراسان را وكيل خود قرار دادهايم و اگر شاكي وجود داشته باشد، او از جانب مالكان سابق به مسايل رسيدگي ميكند.»
با اين شرايط به نظر ميرسد گره مشكلات دو تيم ابومسلم و پيام هر روز كورتر ميشود و اگر اوضاع بر همين منوال باشد بايد منتظر خبرهاي عجيبتر و البته بدتري از مشهد باشيم.
------------------------------
نويسنده : مهدي ملكي
منبع ([Only registered and activated users can see links])
هشدارى به وزراى خواهان پرسپوليس و استقلال!
داستان دو تيم پرطرفدار و با مخاطب فراوان پرسپوليس و استقلال، همواره يكى از موضوعات و دغدغه هاى سازمان ورزش در سال هاى نه چندان دور بوده است.
مرور تاريخ اين دو باشگاه در دو دهه گذشته، حكايت از آن دارد كه كمتر مديرى، دورانى بى دردسر و بدون مشكل را در رأس سكان آنها سپرى كرده است.
با توجه به اينكه غالب نظرات كارشناسى و تعاريف جهانى براى حرفه اى شدن حكايت از لزوم خصوصى شدن اين باشگاه ها دارد، اما هنوز اين ميل و نياز واقعى در دولتمردان تصميم گيرنده به وجود نيامده است.
تحليل محتواى رسانه هاى گروهى نشان از سهم بسيار بالاى فوتبال (گاهى تا ۹۸ درصد) و در كنار آن سهم بسيار بيشتر دو باشگاه پرسپوليس و استقلال (تا بيش از ۵۰ درصد) در محتواى رسانه هاى پرمخاطب كشور دارد.
اين توجه بسيار شاخص و وجود خيل عظيم مشتاقان و طرفداران اين دو باشگاه، همواره به عنوان عاملى مهم، مانع از رهايى آنها توسط نظام دولتى شده است.
از اين جالب تر اين است كه على رغم آسيب هاى اعتبارى كه هر بار سازمان ورزش در اين دو دهه، پس از دخالت و ورود به مسائل اين دو باشگاه، تحمل كرده است، باز هم درس عبرت لازم گرفته نشده است.
اين روزها، ادبياتى مطرح مى شود كه دو باشگاه پرسپوليس و استقلال تهران به دو وزارتخانه كشور واگذار خواهند شد.
در اينجا لازم مى دانيم كه به وزراى اين دو وزارتخانه هشدار دهيم كه مشكل اين دو باشگاه تنها پول نيست، كما اينكه تا به حال هم خود سازمان تربيت بدنى، كم هزينه نكرده است!
مشكل اين دو باشگاه نبود نظام حرفه اى گرى براى باشگاه ها و به تبع آن بهره مندى از مديران حرفه اى است. مطمئن باشيد كه انطباق نگرش حرفه اى در ابعاد مختلف بازيكن، مربى، مدير و حتى داور با نگرش دولتى، كار ساده اى نيست.
تجارب گذشته نشان داده است كه سازمان ورزش با همه ظرفيت هاى ورزشى كشور، هنوز قادر به رفع اين مشكل نشده است و لذا شما و وزارتخانه هاى متبوع خود با شرح وظايفى كه داريد، در صورت تحويل اين دو باشگاه اگر با مشكلات بيشترى مواجه نشويد، مشكل كمترى نخواهيد داشت.
تنها راه حل اين مساله كه مساله جديدى در دنياى ورزش نيست، رجوع به منطق حرفه اى گرى و به كارگيرى هزينه هاى فعلى دولتى به صورتى هدفمند براى ورود به اين عرصه در امر باشگاهدارى است.
صرف هزينه هاى فعلى دولتى در باشگاهدارى دولتى فعلى نه تنها مشكلى را حل نمى كند بلكه باعث نابودى باشگاه هاى واقعا خصوصى در اين رقابت نابرابر مى شود اما هدايت اين هزينه ها به صورت حمايت مالى از باشگاه هاى خصوصى يا باشگاه هاى دولتى واگذار شده به بخش خصوصى و زمينه سازى براى رقابت هاى برابر بخش خصوصى است كه مى تواند زيرساخت ها را براى رفع مشكلات اين دو باشگاه و ديگر باشگاه ها به وجود آورد.
وزراى محترم هشيار باشيد كه متاسفانه در حال حاضر كم توفيقى هاى سازمان ورزش در دو باشگاه پرسپوليس و استقلال بيش از توفيقات بسيار مهم اين دستگاه در امر ساخت و ساز يا ديگر امور ورزش در ذهن و گفتار مطرح مى شود،
لذا اميدواريم شما مايل نباشيد كه اقدامات و توفيقات تشكيلات تان، متاثر از جذب اين دو باشگاه و سرمايه گذارى روى آنها شود.
هشدار ما را با مرور تاريخچه مديريت اين دو باشگاه و قوانين جهانى اين رشته در حال حاضر، جدى تر خواهيد گرفت!
------------------------------
*كارشناس مديريت ورزش دكتر حميد قاسمى
منبع ([Only registered and activated users can see links])
براى برد استقلال و پرسپوليس، بخنديم يا بناليم !
همه جامعه ورزش و به ويژه مسؤولان اذعان دارند كه پيروزى دو تيم پرسپوليس و استقلال، جمع بسيار زياد طرفداران اين دو تيم را شاد خواهد كرد.
طبيعى است كه همه ما از شادى دل هاى ميليون ها طرفدار، شاد مى شويم اما اين شادى نبايد به منزله مرهمى بر زخم هاى كهنه، ما را از تلاش براى درمان قطعى منصرف كند.
امروزه در مديريت هاى باشگاه هاى حرفه اى ورزش، تحول عظيمى در تغيير گرايش از تفكر سنتى به سوى تفكر جديد شكل گرفته است. باشگاه هاى حرفه اى كه بنا بر استانداردهاى جهانى بايد زيرساخت خصوصى داشته باشند، مى دانند كه اگر با شرايط و ظرفيت هاى روز محيطى سازگارى نداشته باشند، قادر به ادامه فعاليت نخواهند بود.
معمولاً تفكر سنتى تنها به نتيجه مى انديشد در صورتى كه تفكر مديريت جديد ورزش به كار بر روى فرآيندها تأكيد دارد.
تفكر سنتى بر دستاوردهاى كوتاه مدت و تفكر جديد بر دستاوردهاى بلند مدت متمركز مى شود.
در رويكرد تفكر سنتى، نحوه اداره باشگاه ورزشى براساس سلسله مراتب مسؤوليتى و تصميم گيرى و صدور فرمان به صورت يكطرفه از بالا به پايين است اما در مديريت ورزشى با تفكر جديد تصميم ها به صورت مشاركتى ساخته مى شوند.
در تفكر سنتى مدير تمامى تلاشش حفظ وضع موجود است اما در تفكر جديد، مدير براى بهبود مستمر تلاش مى كند.
فضاى حاكم بر تفكر سنتى، ترس و اضطراب است اما مدير با تفكر جديد بايد فضاى باز و توأم با آرامش را براى كاركنان فراهم كند و مهمترين اختلاف ديگر در اين نوع تفكر در مديريت باشگاهدارى، نوع مشكل يابى يا يافتن عيوب و نواقص است.
در الگوى سنتى، همواره افراد به عنوان مقصران اصلى درمشكلات شناخته مى شوند اما در الگوى جديد اين فرآيندها هستند كه بايد در نخستين گام مورد بررسى قرار گيرند.
با اين برداشت ها همواره اين سؤال مطرح مى شود كه براى پيروزى هاى اين دو باشگاه و حتى قهرمانى هاى آنها بايد شاد شد يا براى اداره آنها با تفكر جديد و فارغ از وابستگى هاى دولتى بايد ناليد !
---------------------------------
* كارشناس مديريت ورزش : دكتر حميد قاسمى*
منبع ([Only registered and activated users can see links])
يكى با چراغ خاموش حركت مى كند
مهمترين تفاوت و ويژگى جدول برنامه ريزى ليگ فصل جارى با ليگ گذشته اين است كه مجادله قهرمانى ليگ و بازى سرنوشت ساز و رو دررو در هفته هاى پايانى اسكان نيافتند.
اين ويژگى خاص، تمركز دوئل هاى حساس را از روزهاى پايانى دور مى كند و به هفته هاى ميانى نيم فصل دوم مى رساند. همين، معنى تقسيم انرژى و گرماى ليگ در ۱۲ هفته پايانى را مى دهد.
آيا به آن چه در همين هفته پيش روى تان قرار گرفته است دقت كرده ايد شايد زياده روى نباشد اگر بگوييم معادله قهرمانى ليگ در پايان همين هفته مشخص خواهد شد.
ضلع هاى قهرمانى را مى توان در پنج تيم ذوب آهن، استقلال، سپاهان، پرسپوليس و صبا خلاصه كرد و بعد كمى دقيقا به آنها نگريست.
*********************
اين كاملا يك قرعه اتفاقى است حتى در روزهاى پنج شنبه و جمعه همه چيز به مساوات تقسيم مى شود.
مس در كرمان ميزبان پرسپوليس است و ملوان در انزلى از سپاهان پذيرايى مى كند. به اين ترتيب، روز پنج شنبه قبل از اينكه صدرنشينان ليگ فرصت تثبيت جايگاه خود را پيدا كنند، تيم هاى سوم و چهارم جدول ماهيت واقعى خود را نشان مى دهند مدعيان قهرمانى فصل گذشته فقط مى توانند تا يك قدمى جايگاه دوم پيش بروند.
اين نگاه خوش بينانه يك حالت معكوس هم خواهد داشت؛ شكست خوردن و پرت ماندن.
در حقيقت پرسپوليس و سپاهان در شمال و مركز ايران به دنبال يافتن فرصتى براى بقا در صدر هستند اما روز جمعه روز نقاشى صدر جدول است.
ذوب آهن در اصفهان مقابل ابومسلم مى ايستد و صبا در تهران ميهمان استقلالى خواهد بود كه بسيارى شرط قهرمانى را روى آن مى بندند.
شايد استقلال - صبا را بتوان اوج ليگ براى تعيين قهرمانى و معادله صدرنشينان معرفى كرد چرايى و دليل اين ادعا را بايد در نزديكى امتياز صبا به استقلال و سپس برنامه بازى هاى آينده تيم قمى تا پايان ليگ ديد.
آيا به صبا دقت كرده ايد تيمى كه ميان رده هاى سوم تا پنجم ليگ مى چرخد و هيچ كس متوجه نشد چگونه اين قدر بى صدا و آرام سر از جمع مدعيان درآورد.
صبا در حقيقت فاصله 6 امتيازى امروز خود با صدر جدول را نه فقط مقابل استقلال كه در هفته هاى آينده جبران خواهد كرد.
صبا، خاموش ترين مدعى قهرمانى ليگ و لااقل جاى گرفتن در جمع سه تيم اول است كه از ابتداى نيم فصل دوم تمام بازى هاى سنگين خود را پشت سر گذشته است. در قزوين، پيكان را مغلوب كرد، در شيراز برق را شكست داد و در قم سپاهان و ذوب آهن را نگه داشت.
حالا نگاه كنيد به روزهاى آينده تيم فيروز كريمى. در شرايطى كه سپاهان نه مقابل ذوب آهن به ميدان رفته و نه عليه پرسپوليس جنگيده در حالى كه دربى تهران (استقلال - پرسپوليس) و رويارويى استقلال برابر ذوب باقى مانده صبا از اكثريت روزهاى سنگين خود عبور كرده است.
آيا احساس نمى كنيد مدعى جدى صدرنشينى در خفا و سكوت و با چراغ خاموش حركت مى كند ! استقلال با احتساب همين حساب و كتاب ها براى روز جمعه دچار استرسى ويژه خواهد شد، همان طور كه پرسپوليس و سپاهان هم مى دانند لحظه اى لغزش براى سقوط آنها كفايت خواهد كرد.
----------------------
منبع : ايران ورزشي
نويسنده :پيام يونسى پور
يكى از صدها مرواريد گرانبها
چه كسى فكر مى كرد فرزندى كه در شهريور ۱۳۵۹ در منطقه «شهر رى» چشم هايش به جهان باز مى شود،
روزى در استاديوم غول پيكر و تاريخى سانتياگو برنابئو گلزنى كند.«جواد نكونام» را مى گوييم، هافبك بلندقامت و خوشفكرى كه حالا مايه فخر ايرانى ها شده و در لاليگا سر بر آسمان مى سايد. بازى هاى رويايى و گل هاى الهام بخش او، از جواد يك بازيكن ممتاز و قابل اعتنا ساخته اما حيف كه او و شجاعى در باشگاهى توپ مى زنند كه از هارمونى تيمى و ساختار دفاعى منظمى برخوردار نيست.پرواز تماشايى و ضربه مهار نشدنى جواد كه فابيو كاناوارو مدافع به نسبت ايتاليايى و ايكر كاسياس سنگربان شاخص رئال را ميخكوب كرد، آنچنان ارزشمند بود كه همه ما را از فرط شادى به عرش برد.
نكونام يكى از صدها و شايد هزاران استعداد اعلا و بكر در فوتبال ماست كه همه روزه درهر گوشه اين مرز و بوم به عشق توپ گرد و مستطيل سبز، روز را شب مى كنند و تار و پودشان با اين ورزش جهانگير، عجين است.
وقتى كه در دقيقه ۱۹ اين بازى، نكونام پاس عالى پلاسى ير را با ضربه تحسين برانگيز به گل تاريخى خود تبديل كرد به ناگاه حرف هاى ديروز شادروان پرويز دهدارى در ذهنمان نقش بست.يادش به خير زمانى كه معلم اخلاق ما، همواره به اين نكته حياتى تاكيد مى كرد كه «فوتبال ايران همانند دريايى مى ماند كه كف آن مملو از مرواريد است. بايد به ته اين دريا رفت و اين مرواريدها را يافت.»
نكونام يكى از اين مرواريدهاست كه مرحوم دهدارى به آن اشاره كرد و بى گمان امثال جوادها را مى توان در چهارگوشه اين سرزمين زرخيز و مستعد كشف كرد و از آنها پشتوانه هاى طلايى ساخت.براى يافتن اين استعدادها، براى بيرون كشيدن اين مرواريدها از دل دريا چه كرده ايم آيا مجموعه ورزش و فوتبال ايران آستين بالا زده تا استعدادسوزى نكنيم
تصور كنيد با اين همه استعداد خدادادى و كم نظير، اگر نيمى از امكانات ژاپنى ها و كره اى ها را داشتيم، در سطح جهانى چه حرف هايى براى گفتن داشتيم. تصور كنيد اگر سيستم پرورش و يافتن استعدادهاى آژاكس در ايران پياده مى شد امروز درسطح بين المللى چه جايگاهى به ايران مى رسيد.
----------------------------
نويسنده :رضا ميرزاييان
منبع: ايران ورزشي ([Only registered and activated users can see links])
سازمان هاي صدا و سيما و تربيت بدني ، لازم و ملزم يکديگر
يکي از اتفاقاتي که واقعا هم غيرعادي به نظر مي رسد مشکلاتي است که بين مسئولان سازمان تربيت بدني و مسئولان ورزش صدا و سيما به وجود آمده، در حالي که اين دو سازمان لازم و ملزوم هم بوده و اگر ورزش در جاي جاي ايران مورد توجه قرار دارد و همه گير شده علت اصلي اش همين صدا و سيماي ما است .
در مقابل هم اگر مسئولان ورزش کشورمان پرتلاش نبودندو باعث رشد روز افزون ورزش نمي شدند و يا زمينه جذب جوانان پرشور را به رشته هاي مختلف فراهم نمي کردند، صدا و سيما خوراکي نداشت تا بخواهد اوقات فراغت جوانان کشورمان را به خوبي پر کند، مشکل همه جا وجود دارد، حتي در خانواده ها، بنابراين مي توان اين موضوع را با سعه صدر حل کرد، اما حرف خوب و حساب شده را کيومرث هاشمي معاون سازمان تربيت بدني زد، جايي که گفت سازمان هاي صدا و سيما و تربيت بدني در راستاي اهداف نظام گام بر مي دارند ، بنابراين اجازه نمي دهيم کسي در اين بين سوء استفاده کند.
اين منطقي ترين سخن بود چرا که وقتي هدف يکي و براي سربلندي نظام مقدس ما باشد ديگر بحثي باقي نمي ماند بنابراين منطقي است که هر چه زودتر اين مشکلات حل شود تا همه چيز روال عادي خود را پيدا کند اگر چه هيچ گاه بحث تحريم برنامه هاي ورزشي و از جمله 90 مطرح نبوده ولي اگر جو بي اعتمادي در بين خانواده ورزش گسترش يابد به خودي خود مشکلاتي پديد مي آيد که مي تواند اين برنامه ها را دچار رکورد کند بنابراين بايد تعامل بيشتري بين طرفين برقرار شود تا همه چيز به حالت عادي خود بازگردد.
حس بي اعتمادي نکته ديگر که اتفاقا آن هم غيرعادي است سخناني است که سرپرست باشگاه سپاهان اصفهان در ارتباط با ارسال ليست بازيکنان اين تيم به AFC عنوان کرده و تاکيد نموده که آن را به فدراسيون فوتبال نمي دهيم بلکه به باشگاه ارسال خواهد شد!!
آيا اين نوع اظهار نظر بيانگر آن نيست که به فدراسيون فوتبال اعتماد ندارند؟
اگر در گذشته و با سهل انگاري ديگران و در فدراسيوني ديگر ليستي ارسال نشده ، آيا بايد هميشه حس بي اعتمادي را با خود حمل کنيم و باعث "جو" سازي شويم؟
البته به لحاظ قانوني همه مي دانيم که ارسال اسامي باشگاه به AFC اين گونه نيست که بشود به راحتي آن را ارسال کرد، بلکه اين ليست بايد به تاييد دبير کل فدراسيون فوتبال برسد تا با امضاي ايشان ارسال شود، در غير اين صورت AFC هيچ اقدامي نخواهد کرد و آن را ارسال نشده تلقي مي کند ،
بنابراين نمي دانيم چرا اين سرپرست محترم چنين حرفي را زده تا هم باعث ناراحتي مسئولان فدراسيون فوتبال شود و هم اين که از عدم آگاهي خود در رابطه با قوانين موجود بگويد!!
با توجه به تلاش هاي بي وقفه مسئولان فدراسيون فوتبال و موفقيت هاي خيره کننده آنان در سطح قاره نبايد به شکلي عمل کنيم تا همه چيز به خاطر مساله اي جزئي زير سئوال برود و فراموش شود.
بنابراين بياييم با منطق عمل کنيم تا خدايي نکرده به جوسازي متهم نشويم.
--------------------
منبع : جهان فوتبال ([Only registered and activated users can see links])
استقلال و پرسپوليس دست در جيب دولت
همان طور كه قابل پيش بينى بود موج مخالفت با واگذارى تيم هاى فوتبال استقلال و پرسپوليس به دو وزارتخانه راه و صنايع با بن بست روبه رو شده است.
طبق خبرها قرار بود اين دو تيم پرطرفدار براى مدت ۵ سال در اختيار وزارتخانه هاى فوق قرار گرفته و سپس به سمت و سوى خصوصى سازى از طريق خود اين وزارتخانه ها اقدام شود.
نخستين كسى كه علم مخالفت با اين توافق را برداشت يحيى زاده بود، رييس كميته تربيت بدنى مجلس اعلام كرد: دولت (سازمان تربيت بدنى) بايد تيم ها را به صورت قانونى و تا پايان سال ۱۳۸۸ به بخش خصوصى واگذار كند.
واگذارى استقلال و پرسپوليس مربوط به دوره فعلى و سال هاى اخير نيست. بيش از ۶ سال است كه هدف دولتمردان اين بوده كه اين دو تيم پردردسر، پرهزينه و البته جذاب براى برخى مديران دولتى را به بخش خصوصى واگذار كنند اما هر بار به دلايل مختلف از جمله ميزان علاقه مندى مردم وجايگاه اجتماعى اين دو تيم اين كار به تأخير افتاد.
واقعيت اين است كه يك سفره ۱۲۰ ميليارد تومانى تحت عنوان ليگ برتر پهن شده و خيلى ها از اين سفره و به فراخور حال و جايگاه خود ارتزاق مى كنند و به دليل سود بردن از اين ماجرا دوست ندارند كه جيره و مواجب آنها قطع شود و هر بار كه دولت و سازمان مى خواهد به طور جدى وارد اين مقوله شود همين جماعت دلال، كاسب و منفعت طلب مانع از اين مهم مى شوند.
در كنار اين گروه بحث ديگرى كه مطرح است اينكه موقعيت و جايگاه و به اصطلاح محبوبيت اين دو تيم در نزد مردم باعث عشق و علاقه دولت ها به سرخابى شده! و آنها كه مى دانند اين دو تيم در تك تك خانه هاى مردم جاى دارد دوست ندارند اين اهرم، ارتباط و عشق را به راحتى از دست بدهند.
دولت نهم يك بار حتى تا پاى امضاى تفاهمنامه و توافق ۱۰ ساله بين سازمان تربيت بدنى و وزارت رفاه پيش رفت، توافق ها انجام شد، تفاهمنامه ها مكتوب و به امضا رسيد مهندس على آبادى و پرويز كاظمى، وزير وقت رفاه با يكديگر دست همكارى دادند اما با تغيير در وزارتخانه رفاه همه چيز مثل گذشته شد، استقلال همچنان دست در جيب دولت و...
جواد آريان منش نايب رييس كميسيون فرهنگى مجلس نيز در اين باره چنين مى گويد: «واگذارى تيم ها به بخش خصوصى و غيردولتى تنها با نظارت سازمان خصوصى سازى ميسر خواهد بود و وجهه قانونى خواهد گرفت.
همزمان با تلاش سازمان، كنفدراسيون فوتبال آسيا نيز يك فرصت دو ساله را به باشگاه هاى ما داده تا خصوصى شوند و اين سؤال تكرارى وجود دارد كه چرا بايد منتظر دقيقه ۹۰ و دخالت احتمالى ديگران باشيم بايد هر چه سريع تر زمينه حضور سرمايه گذاران و مشاركت مردم را در اين مورد مساعد كرد.
رگه هايى از اين نوع تغيير در باشگاه پرسپوليس با حضور فردى متمول به نام هدايتى امكان پذير بود.
اين شخص حاضر شده كه ۴۹ درصد از سهام باشگاه پرسپوليس را بخرد اما بنا به دلايلى اين مهم انجام نشد، امثال اين فرد در داخل و خارج از ايران بسيار هستند كه حاضرند سرمايه خود را در محلى امن، جذاب، سودآور و... به كار گيرند منتهى بايد بستر و زمينه را مهيا كرد.
اميد است كه طبق اصل ۴۴ و با نظارت سازمان خصوصى سازى اين دو تيم و ساير باشگاه هاى ما مستقل شده و پولى كه هم اينك (۱۲۰ ميليارد تومان) سر سفره ليگ خرج مى شود به مسائلى به مراتب مهمتر از ليگ برسد.
-------------------------------
منبع : ايران ورزشي
نويسنده : على قراخانلو
نسخه شفابخش براى قرمزها
كاميابى يك تيم ثمره عصاره انديشه و فراست و تجربه گران سنگ كادر فنى در وهله نخست و تاكتيك پذيرى نفرات در سيكل دوم است. تيمى كه بتواند به طور اكمل اين آموزه را باور و پياده كند، طبعا رداى موفقيت را بر تن خواهد كرد و در نهايت به بلنداى قهرمانى تكيه خواهد زد.
منچستر يونايتد، بارسلونا و بايرن مونيخ نمونه بارزى هستند كه چون دايره وسيعى از مديريت و كارآمدى را به تصوير مى كشند، قطار آنها همواره بر ريل موفقيت حركت مى كند. خام انديشى است اگر تصور كنيم نقش تفكرات و مهندسى كادر فنى و مديريت در اين توفيق ها بى اثر باشد. در فوتبال ما كه همه چيزش بر مدار احساسات مى چرخد، بيش از پيش نياز حياتى به مهندسان فوتبال دارد، به ويژه در عرصه باشگاه ها كه بهره مندى از دانش رفيع معلمان و طراحان اروپايى، الزامى مى نمايد. توليد افكار و رد پاى انديشه هاى اصولى را مى توان به مدد اتاق فكر و بهره جستن از نظرات اين دسته از معلمان چه در نقش مدير فنى، مشاور يا هر پست و مقامى، ملاحظه و پياده كرد.
پرسپوليس مدل جديد كه از هدايت كادرى جوان و خام استفاده مى كند، بيش از هر زمانى چنين شرايطى را حس مى كند ولى در شگفتيم كه چرا مديران ارتش سرخ به منظور جذب يك مهندس كه بتواند سنگ بنايى تازه بچيند، اين دست و آن دست مى كنند. اتفاقا افشين پيروانى روى اين مساله مهم زوم كرده كه تيمش در ابعاد فنى و روحى و روانى نياز به يك معلم و طراح مجرب اروپايى دارد كه در اين راستا او، نام توميسلاو ايويچ را مطرح كرد اما گويى اين داستان هنوز رنگ واقعى به خود نگرفته است.
ايويچ و امثال او، سرشار از تجربه و دانش گران سنگ هستند و قطعا مى توانند همانند پزشكان حاذق براى پيروانى و يارانش، نسخه هاى شفابخشى را تجويز كنند. لذا به نظر مى رسد امروز و فردا كردن مديران پرسپوليس در اين مقطع حساس، اصلا به صلاح ارتش سرخ نيست.
در اوج بازى هاى ليگ برتر و در آستانه رقابت هاى معظم ليگ قهرمانان باشگاه هاى آسيا، حضور يك معلم حاذق و كاربلد اروپايى از نان شب هم واجب تر است و منطقى نيست كه هر روز از باشگاه پرسپوليس، اخبار ضد و نقيض به بيرون درز كند.
چه اين فرد در نقش سرمربى و چه در سمت مدير فنى يا مشاور جذب شود، آنچه كه مى بايست ملكه ذهن انصارى فرد و هدايتى شود اين است كه پيروانى هنوز عمق و ژرفاى مربيگرى را به اندازه قطبى و قلعه نويى نمى شناسد و استخدام چنين معلمى در زمان فعلى، الزامى مى نمايد.
وقتى افشين پيروانى به صراحت، حضور چنين فردى را مطرح مى كند، دليلى ندارد كه مسوولان اين باشگاه پرطرفدار، دست روى دست بگذارند و امروز و فردا كنند.
از ياد نبريم كه مربيانى چون امير قلعه نويى، فيروز كريمى، غلامحسين پيروانى، محمد مايلى كهن و امثالهم موفقيت هاى كنونى را يك شبه به دست نياورده اند و اگر به خرد جمعى و نقدهاى خيرانديشانه و ازهمه مهمتر از تجارب معلمان «تحول گرا» سود نمى بردند، امروز نمى توانستند به اين مرحله برسند.
-------------------------------------
منبع : ايران ورزشي
بقلم :رضا ميرزاييان
توضيح:
با توجه به بازي پرسپوليس و استقلال (دربي) تحليل اين هفته را در اين خصوص كه نگاهي متفاوت به اين رويداد فوتبالي است اختصاص داديم . اميدوارم مورد توجه قرار بگيرد.
***************************
داربي به رنگي كه هرگز نديدهايد
1- او بازيكن قديمي تيمهاي شاهين در خوزستان بود. شاهين تهران در سال 1346 منحل شده و يارانش به تيم پرسپوليس پيوسته بودند.
قبل از بازگشايي مجدد شاهين در سال 1351 به اسم شهباز، شاهينيهاي قديمي هويت و ريشه خود را در پرسپوليس جستوجو ميكردند. منصور رشيدي با همين انگيزه به پرسپوليس آمد. او در مهر ماه سال 1349 با پيراهن پرسپوليس به مصاف تيم استقلال رفت. پرسپوليس عشق قلبي او بود، چون ريشه شاهيني داشت، اما فضاي حاكم بر پرسپوليسيها نسبت به استقلاليها فضاي بستهتري بود. در آن زمان عزيز اصلي هنوز از فوتبال خداحافظي نكرده و پرسپوليس درون دروازه، هادي طاووسي، بهرام مودت و مهدي عسگرخاني را هم داشت، به همين دليل بزرگان پرسپوليس در گوش او به آرامي نجواي دوستانه خواندند كه: از پرسپوليس برو تا بتواني بازي كني!
منصور رشيدي هم با چشم گريان پرسپوليس را ترك كرد. او به رقيب سنتي يعني تاج رفت. در كوتاه زماني در اين تيم يك ستاره بزرگ شد و به تيم ملي رسيد. منصور رشيدي به همراه ناصر حجازي بزرگترين ستارههاي فوتبال ايران شدند. رشيدي تا سال 1367 همچنان بازي ميكرد و تا آخرين روز همچنان ستاره بود.
2- ليگ اول تخت جمشيد بعد از برگزاري چند هفته، در مرداد سال 52 تعطيل شد تا تيم ملي دو بازي رفت و برگشت پليآف براي صعود به جام جهاني را برگزار كند.
روزهاي 27 مرداد و دوم شهريور، تيم ملي با استراليا بازي كرد و در نتيجه سه بر دو بازنده شد و از دور رقابتها كنار رفت. در مدتي كه تيم ملي بازي داشت، آلن راجرز، سرمربي انگليسي پرسپوليس به كشور خود بازگشت. بازگشت او به تهران به تعويق افتاد و او شب 15 شهريور به تهران رسيد و تا آمدن او تيم را همايون بهزادي تمرين ميداد.
بهزادي هم مصدوم بود و هم 32 ساله شده و ديگر سرحالي و شور دوران جواني را نداشت، اما به خاطر قدرتي كه داشت بايد از وجود او در تركيب ثابت تيم پرسپوليس بهرهبرداري ميشد! هيچ كس از جمله راجرز و حتي خود سرطلايي 32 ساله باور نميكردند!
هنوز هم كمتر كسي از مردان آن روزگار (حتي آنها كه در ميدان بودهاند) باورشان ميشود كه پرسپوليس در آن بازي شش بر صفر برنده شده و سه گل از شش گل را ستاره 32 ساله به ثمر رسانده است. ستارهاي كه اصلا قرار نبود بازي كند!
3- همايون بهزادي، هم اصول مربيگري را خوب بلد بود، هم باهوش بود. هم فوتبال را خوب ميفهميد و هم با حاشيهها آشنا بود.
در ارديبهشت سال 1354، او پرسپوليس را به مصاف استقلال پر ستاره فرستاد. استقلال، هنوز همان ستارگان بزرگ خودش را داشت اما همايون، انقلاب جوانگرايي در پرسپوليس ايجاد كرده بود. هادي طاووسي، بيوك وطنخواه، محراب شاهرخي، حسين كلاني و جعفر كاشاني از پرسپوليس رفته و جاي آنها را محمد دادكان، محمد زادمهر، فرزين قوام رضايي، بيژن ذوالفقارنسب، يعقوب فاطميمقدم و... پر كرده بودند. پرسپوليسيها در حالي به مصاف استقلاليها رفتند كه سه بازيكن استقلال كه مليپوش هم بودند، شب قبل از مسابقه به خاطر ماجرايي، در كلانتري بازداشت شدند. همايون بهزادي كه معمولا يك سر آزاد شدن ورزشكاران بازداشت شده از حبس بود، بازداشت اين سه را براي روز مبادا گذاشته بود و وقتي پرسپوليس سه بر يك باخت، داستان شروع شد. او اعتراض كرد و به مراجع مختلف نامه نوشت اما به نامه او ترتيب اثر داده نشد. همايون بهزادي كه آدم بانفوذي هم بود، متوجه شد قدرتي بالاتر از او نميخواهد ياران استقلال محروم شوند!
اما آن قدرت بالاتر طرفدار استقلال نبود، او طرفدار تيم ملي بود. كامبيز آتاباي، رييس فدراسيون فوتبال، فرزند خواهر بزرگ محمدرضا پهلوي از همسرش حديكچي بود كه بعدها به آتاباي تغيير نام دادند. آنها مهتر سلطنتي و آجودان اختصاصي شاه هم بودند.
تيم ملي بايد در مسابقات مقدماتي المپيك 1976 مونترال شركت ميكرد ولي با اعلام دوپينگ اين سه بازيكن، آنها عملا محروم شده و به بازيهاي تيم ملي نرسيدند.
علي عبده، رييس باشگاه پرسپوليس هم دستور سكوت به همايون بهزادي داد. همايون اهل تمكين نبود. اختلاف پديد آمد و او از مربيگري پرسپوليس كنار رفت و داستان دوپينگ، يك عمر سر به مهر ماند!
4- بعد از انقلاب، شور و احساسات انقلابي و افكار مبارزهجويانه با مظاهر طاغوت، جامعه را فرا گرفت.
در تيم پرسپوليس اين افكار منجر به كنارهگيري چند بازيكن از مجموعه تيم شد. اين بازيكنان (محمد دادكان، محمد پنجعلي، محمد مايليكهن، محمد صادقي، زادمهر، يعقوب فاطميمقدم و...) از رفتار برخي از نفرات گله داشتند. سيبل آنها، محراب شاهرخي، علي پروين و صفر ايرانپاك بود. آنها ميگفتند پرسپوليس بايد اسلامي شود و پرسپوليس آزاد، تيمي بود كه مبناي فعاليت آنها شد. آنها ميخواستند پرسپوليس را دو شقه كنند كه پادرمياني بزرگترها، كنار رفتن محراب، خداحافظي ايرانپاك و اصلاح علي پروين (او به شدت طي سالهاي 58 و 59 انقلابي شد) باعث شد كه آنها به تيم برگردند. البته زادمهر به كرمان رفت تا طرح خدمت پزشكي را بگذراند. صادقي براي اثبات دوستي با نصرا... عبداللهي به شاهين رفت اما دادكان، پنجعلي و مايليكهن به تيم برگشتند. پرسپوليس در سال 59 يك بازي خداحافظي براي مرحوم صفر ايرانپاك برگزار كرد. جعفر كاشاني جمعي از بزرگان پرسپوليس را دور هم جمع كرد، بازي انجام شد اما محمدها نيامدند! آنها حاضر نشدند در ديدار خداحافظي مرحوم صفر ايرانپاك در ميدان حاضر شوند!
5- پرسپوليس در اسفند سال 60، جام وحدت، در بهمن 61، مسابقات باشگاههاي تهران و در ارديبهشت 62، جام حذفي تهران را فتح كرده بود.
در سال 62، استقلاليها، فرزام نيا و مختاري فر را گرفتند و با حضور حاجيلو، حجازي، رجبي، مراغه چيان، برادران بياني، نعلچگر، احدي، بهتاش فريبا، مظلومي، چنگيز، بيژن طاهري و... يك تيم پرستاره ساختند. روز 15 مهر 62، بازي پرسپوليس (قهرمان سه جام معتبر گذشته) و استقلال (صدرنشين مسابقات تهران) حساسترين بازي تاريخ ديدارهاي دو تيم بود. به نحوي وحشتناك تماشاگر به آزادي آمد. حدود 120 هزار نفر تماشاگر در ورزشگاه جا شدند و 50 هزار نفر به خانهها برگشتند. تماشاگر تا ديوارهها، روي مشعل المپيك و بالاي پروژكتورها هم نفوذ كرد. مسوولان تامين امنيت پليس تهران جلسه گذاشتند و اعلام كردند كه بازي برگزار نميشود! بازيكنان در رختكن لباس بر تن كردند، داوران هم آماده رفتن به خانه شدند اما تماشاگر ورزشگاه را ترك نميكرد!در همين اثنا حدود پنج هزار تماشاگر هم كنار زمين آمده و روي زمين در دو متري خط نشستند! ديگر انجام بازي غير ممكن شده بود!اما ناگهان تصميم عوض شد! بازي بايد برگزار شود. مسوولان با اضطراب پروژكتورها را روشن كردند. هر لحظه ممكن بود برق صدها نفر را بگيرد. هر آن ممكن بود جنگ به داخل ميدان برود و...
از مسوولان رده بالا، خبر رسيد كه بايد برگزار شود. بعدها معلوم شد مسوول مستقيم در وزارت كشور، قبل از شروع مسابقه هزار صلوات نذر كرده بود تا بازي شروع شود!
6- آن روزها، دو ميليمتر باران كه ميآمد بازيها را تعطيل ميكردند، برف كه ديگر جاي خودش را داشت!
زمينهاي بد و نامرغوب، باعث شده بود مسابقات ليگ تخت جمشيد و تهران در ماههاي آذر، دي و بهمن تعطيل باشد اما عجيبترين تصميم در اسفند 67 گرفته شد. از روز 17 تا 19 اسفند 67 باران باريده بود و همه فكر ميكردند داربي برگزار نميشود.پرسپوليس و استقلال بايد براي برگزاري ديدار يك چهارم نهايي جام حذفي به مصاف هم ميرفتند.
تماشاگر باورش نميشد بازي برگزار شود، علي ايحال فقط 35 هزار نفر شنيدند كه اخبار ساعت 14:00 راديو در روز 19 اسفند سال 67 اعلام كرده كه بازي حتما برگزار ميشود.35 هزار تماشاگر سراسيمه به ورزشگاه آزادي آمدند. بازي باراني آغاز شد. بعد از دو ساعت بازي به ضربات پنالتي رسيد. هيات فوتبال ناپرهيزي كرده بود! بازي سر وقت به درستي برگزار شد و با خوبي و خوشي هم به پايان رسيد.
7- پرسپوليس در دي ماه سال 71، در اولين روز سال 1993 ميلادي، بايد به مصاف يكي از ضعيفترين تيمهاي استقلال تاريخ ميرفت.
استقلال با مربيگري بيژن ذوالفقارنسب در ميدان حاضر بود. آنها ستارگاني مثل مهدي فنونيزاده، رضا احدي، امير موسوينيا، فرشاد فلاحتزاده و... را از دست داده بودند. دو تيم در مسابقات سوپرجام تهران بايد با هم بازي ميكردند. پرسپوليس به علت رسيدن به فينال ليگ دوم آزادگان، به ليگ سوم رسيده بود اما استقلال براي رسيدن به ليگ سال بعد بايد در مسابقات سوپرجام تهران - يادواره زنده ياد دهداري، خوب نتيجه ميگرفت. براي آنكه دوستيها ثابت شود، پروين به دوست و همبازي سابقش در پرسپوليس و تيم ملي امان داد.پرسپوليس با استقلال مساوي كرد در حالي كه ميتوانست حريف را با اختلاف ببرد.15 روز بعد محمد بوقي و يك ماه بعد محراب شاهرخي مردند. استقلال هم بين هشت تيم، هفتم شد و به ليگ سوم آزادگان نرسيد.
8- روز شش مرداد سال 74، اولين داور خارجي بعد از انقلاب براي داربي آمد.
احمد ابهران و يك مشت بازيكن داربي، دي ماه سال 1373 را به درگيري و نزاع كشاندند. بازي آغاز شد. بازي روز شش مرداد سال 74 را ميگوييم. داريوش مصطفوي رييس وقت فدراسيون براي آنكه جايي براي حرف و حديث باقي نماند، داور فينال جام جهاني (ساندروپوهل) را به ايران آورد. كمك او، محمد فنايي هم در جام جهاني 1994 حاضر بود و عليرضا صادقيجو ديگر كمك داور بود اما، بازي با سه اشتباه مشكوك داور مسابقه سه بر يك به سود استقلال تمام شد. بعدها داريوش مصطفوي در يك گفتوگوي دوستانه در روزنامه خبر ورزشي (با حضور و شهادت مهدي حدادپور، فرهاد اشرافي، آرتين زهرابي و شهاب محمدي) اعلام كرد كه شب قبل از برگزاري بازي به داور گفتم: فردا تيم قرمز نبايد برنده بازي باشد.
اين خواسته مصطفوي در پي اختلافات او با عابديني بود. در بازي برگشت كه آنها آشتي كردند، داور با اشتباهش مانع شكست پرسپوليس شد.
9- روز 18 تير سال 1378 بزرگترين داربي سياسي دانشجويان، بعد از انقلاب انجام شد.
مقابل كوي دانشگاه جماعتي از اهالي نيروي انتظامي و لباس شخصيها، با دانشجويان به شدت درگير شدند. در همين زمان، بازي فينال جام حذفي بين پرسپوليس و استقلال بايد در روز 20تير سال 1378 انجام ميشد! شوراي تامين استان، بر سر يك دو راهي بزرگ قرار داشت.
1- بازي انجام شود و تحركات سياسي احتمالي آن را به جان بخرند.
2- بازي انجام نشود.
راه اول منطقيتر بود. اگر بازي انجام نميشد، در جامعه حالت ناامني به ذهن مردم خطور ميكرد، بازي انجام شد و تحت كنترل شديد نيروهاي امنيتي هيچ اتفاقي رخ نداد. پرسپوليس، فينال را دو بر يك برد، حتي تلويزيون جشن قهرماني پرسپوليس را نشان نداد كه موجب تحريك كسي نشود.
10-هندسه اعداد در بازي روز 8 اسفند سال 1378 پرسپوليس و استقلال خواندني بود.
بازي با عدد هشت در اين روز واقعا ماندگار بود.پرسپوليس هشتمين بازي بدون شكست خود را برابر استقلال انجام داد.بازي در روز هشت اسفند سال 1378 انجام ميشد.پرسپوليس دو گل زد. اين دو گل در دقايق هشت و 80 به ثمر رسيد.
----------------------------
منبع: سايت گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : مهدي حدادپور
بزرگ ترها مى ترسند!
ترس و نگرانى را به راحتى مى شد در چهره هاى مربيان دو تيم ديد حتى وينگادا كه با پرچم قرمز سعى مى كرد احساسات خودش را نسبت به تيم قرمزپوش نشان دهد و امير قلعه نويى كه سابقه باخت در دربى را ندارد.ترس و احتياط دربى را خراب كرد، نبود شجاعت و ريسك پذيرى در نيمكت دو تيم شهرآورد را كشت. چند سالى است كه وضع به همين منوال پيش مى رود و اگر اين روند تساوى هاى بحث برانگيز و فاقد بار فنى و كار تاكتيكى ادامه داشته باشد فقط بايد براى تماشاگران افسوس خورد كه هر بار نقره داغ شده و سرخورده به منزل خود باز مى گردند.
قلعه نويى دير فهميد
از لحظه اى كه ليست پرسپوليسى ها به دست قلعه نويى رسيد او فهميد كه اين بار مثل هميشه حدس و گمان او درست نبوده و دانست كه ۴۵ دقيقه اول را بايد بدون برنامه بازى كند. غافلگيرى كادر فنى پرسپوليس در چينش خط دفاعى افكار قلعه نويى را به هم ريخت و براى عوض كردن بازى و نفرات استقلال او ديگر وقت كافى نداشت و اين نكته نشان مى دهد كه اكثر مربيان ما مثل بازيكنان يك پسته هستند. قلعه نويى پيش بينى و طراحى بازى با ۳ دفاع پرسپوليس و ... را نداشت و لذا ۴۵ دقيقه را از دست داد.
وينگادا هوشيار بود
تغييرات در سيستم و چينش پرسپوليس نشانگر اين نكته بود كه وينگادا اهل فكر و مشورت است. او با سود جستن از نقطه نظرات كادر فنى خود فهميد كه بايد برخلاف پيش بينى هاى حريف كار كرد و او بود كه با يك تغيير توانست استقلال و قلعه نويى را ۴۵ دقيقه گيج كند گرچه نيمه اول فاقد بار فنى بود و با برترى كم رنگ سرخ ها همراه بود اما براى تيمى كه هفته هاى پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشته و به زعم اكثر كارشناسان روى كاغذ و براساس حدس و گمان بازنده بود اين يك حركت مثبت بود كه بازى به نيمه دوم (مربيان) بكشد و خود وينگادا با پوست و گوشت خود دربى را از نزديك حس كند كه همين طور هم شد.
جاى شكورى كجاست
اينكه بخواهيم همه چيز را به گردن عليزاده انداخته و نتيجه تساوى را به اين و آن نسبت داده و يك سناريوى مضحك از لابى و ساخت و پاخت را رقم زد ابتدا بايد به نقش مربيان اشاره كرد، جايى كه سرخ ها به جوانان كم نام و نشان خود اعتماد كرده و در مقابل امير قلعه نويى براى رهايى از زير فشار توپ هاى ارسالى پرسپوليسى ها يك مهاجم قد بلند را براى سرزنى به ميدان فرستاد. اين درحالى است كه هادى شكورى مى توانست به عنوان يك مدافع سر زن بهتر عمل كند و يا حتى عليرضا عباسفرد را به ميدان بفرستد.
حال سوال ما اين است كه اگر قلعه نويى در ليگ قهرمانان آسيا نياز به حفظ نتيجه داشت اين بار چه خواهد كرد و خلأ نبود مدافع سرزن را با مهاجم قد بلند كه تخصص در بازى با دست را دارد به كار خواهد گرفت در هر حال با اين تساوى ها فوتبال ما دچار ضرر خواهد شد لذا بايد فضا را براى مربيان خوش فكر و جسور باز گذاشت، قلعه نويى هم در عين پختگى محتاط و محافظه كار شده و ديگر از آن سر نترس خبرى نيست.
-----------------------------
منبع: ايران ورزشي ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده:على قراخانلو
مربيان، بازيكنان و داوران محترم هميشه مثل داربي؛آقا باشيد
داربي 66 با تمام اتفاقات حاشيهاي ريز و درشتش باز هم براي پنجمينبار متوالي با تساوي يك بر يك به پايان رسيد تا اينبار به شدت احساس مغبون شدن كنيم.
گويا هميشه قرار است اين مسابقه با نتيجه يك بر يك تمام شود مگر اينكه خلاف آن ثابت شود.
اما در اين ميان نقطه عطف داربي روز جمعه قضاوت يك تيم داوري ايراني بود، موردي كه پس از 14 سال و 19 روز بار ديگر تكرار شد و صدالبته برخلاف گمانهزنيهاي اوليه با كمترين مورد حاشيهاي به پايان رسيد تا حداقل محسن تركي به همراه رضا سخندان و حسن كامرانيفر وارد فهرست اليت مردم و داوران قابل اعتماد شوند.
هرچند براي بازگشت داوران ايراني به صحنه داربي تمهيدات زيادي انديشيده بود و صحبتهاي توجيهي و حتي تهديدي زيادي با بازيكنان و مربيان و تماشاگران بابت عدم اعتراض به داوري انجام شده بود ولي به هر حال تمام عناصر درگير داربي هم خويشتنداري لازم را در مقابل چند اشتباه جزيي و غيرتاثيرگذار تيم داوري انجام دادند، تا جشن بازگشت جامعه داوري به صحنه اين مسابقه سنتي خراب نشود.
فقط اميدواريم وقتي ديگر چنين حساسيتي روي داوران ايراني وجود نداشت، باز هم عناصر درگير در اين رقابت ويژه مثل روز 25 بهمن 87 با قضيه كنار بيايند تا پرونده داوران ايراني كه با زحمت زياد دوباره مفتوح شده به سرعت برق و باد بار ديگر به بايگاني سپرده نشود چون ما عادت كردهايم به جاي حل هر مشكلي، صورت مساله را پاك كنيم و اگر خداي ناكرده در داربيهاي بعدي اتفاقات ديگري از نوع اعتراض به داوري و جنجالهاي بعدي پيش نيايد دوباره پرونده داربي با داور خارجي مفتوح نشود. اما به نمايش داوري داربي ميتوان به چشم ديگري هم نگاه كرد.
بدون تعارف قضاوت بازي روز جمعه سرخابيها يكي از كماشتباهترين قضاوتهاي ديده شده در ليگ هشتم و حتي بهترين داوري اين ليگ از هفته نخست تا به حال بوده است.
تيم داوري با آمادگي كامل همواره در بهترين موقعيت تشخيص خطاها و قضاوت صحيح قرار داشتند و همانطور كه پيشتر ذكر شد هيچ اشتباه تاثيرگذار و حتي واضح ولي غيرتاثيرگذار در نتيجه را مرتكب نشدند.
در حالي كه در هفتههاي گذشته ليگ به كرات شاهد قضاوتهاي مسالهدار و پراشتباه داوران بوديم و حتي چند هفته را سراغ داريم كه به شهادت كارشناسان داوري برنامه نود نتايج بيش از نيمي از بازيهاي يك هفته با اشتباهات داوري كاملا عوض شده است.
آيا نميشود داوران محترم حاضر در ليگبرتر هميشه مثل تيم داوري داربي آماده و سرحال باشند و همه تيمها را به چشم استقلال و پرسپوليس نگاه كنند؟
باور كنيد راهآهن، پيام، برق، مقاومت، فولاد و... هم عين سرخابيها تيمهاي ليگبرتري هستند و تنها اشكالشان اين است كه هوادارانشان به مراتب كمتر از دو تيم قرمز و آبي پايتخت است.
از طرف ديگر ايكاش مجموعه استقلال و پرسپوليس در بقيه بازيها هم مثل داربي تهران باشند، توجيه شده و بدون اعتراض و پرخاش به داوران محترم.
ايكاش امير قلعهنويي بداند كه تمام بازيهاي استقلال پخش مستقيم ميشود و وقتي بر سر يك پرچم اشتباه روي اوت دستي با تمام وجود بر سر كمكداور نگونبخت فرياد ميكشد همه ايران او را ميبينند.
ايكاش عليرضا واحدي نيكبخت در تمام بازيها مثل داربي آرام بوده و فقط روي بازي خود متمركز شود تا داوران از دست غرغرهاي دائمي و پرخاشگريهاي او در امان باشند.
چه اشكالي دارد كه تكتك عناصر اين دو باشگاه فكر كنند قبل از بقيه بازيها هم جلسه توجيهي برگزار شده و كلي بگير و ببند راه افتاده تا داوران راحت و بيدردسر قضاوت كنند؟
آنها بايد باور كنند كه در صورت پاك كردن فايل اعتراض به داور از ذهن خود ميتوانند به مراتب بهتر از قبل روي كيفيت بازي خود و مسايل فني تمركز كنند.
البته اگر بعضيها كه تاثيرگذاري روي داوران جزو تواناييهاي فنيشان محسوب ميشود، كوتاه بيايند و اجازه دهند داوران با خيال راحت و بدون استرس قضاوت كنند.
-------------------------
منبع : سايت روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : آرش رستمنمدي
تيم ملى و شكست هايى كه پنهان مانده است
به رغم آنكه نايب رييس اول فدراسيون فوتبال معتقد است خرداد ماه سال ۸۸ مرگ يا زندگى تيم ملى رقم مى خورد، معتقديم مرگ و زندگى فوتبال ايران براى حضور در جام جهانى آفريقاى جنوبى در فروردين ماه رقم خواهد خورد.
ايران و عربستان هشتم فروردين ماه به مصاف يكديگر مى روند ونتيجه اين بازى تأثير مستقيم در سرنوشت تيم ملى و حتى على دايى خواهدداشت.
ناديده گرفتن بازى فروردين ماه و بى توجه بودن به اهميت كسب پيروزى در اين بازى منتج به ناكامى فوتبال ايران در صعود به جام جهانى خواهد شد.
به همين دليل تيم ملى بايد با رويكردى مقابل عربستان قرار بگيرد كه جز پيروزى و كسب ۳ امتياز هدف ديگرى را براى خود ترسيم نكرده باشد.
وضعيت كنونى تيم ملى به قدرى حساس است كه حتى برترى در اين بازى هم صعود تيم ملى كشورمان را به جام جهانى قطعى نخواهد كرد و فقط شانس ايران را افزايش خواهد داد زيرا ۳ بازى باقى مانده مقابل امارات در تهران و دو كره كه خارج از خانه انجام مى شود به قدرى دشوار جلوه مى كند كه نمى توان هيچ تضمينى در شكست نخوردن تيم ملى داد.
************
در اين ميان نوع گويش مسؤولان ما مى تواند تأثير مستقيم در شكل گيرى روحيه بازيكنان داشته باشد.
حدود يك هفته اى است مسؤولان تيم ملى عربستان سعى مى كنند با اظهارات خود فضا را براى بازيكنان كشورشان طورى جلوه دهند كه بازى با ايران برايشان حكم بازى نهايى را داشته باشد.
البته عربستان به لحاظ امتيازى پايين تر از تيم ملى كشورمان قرار دارد و اين نيز طلب مى كند تا مسؤولان فدراسيون فوتبال عربستان مدام بر حساسيت اين بازى تأكيد كنند اما آن چيزى كه باعث نگرانى ما شده تفاوت آشكار ميان اين اظهارات و حرف هايى است كه از سوى مسؤولان فوتبال كشورمان مى شنويم.
على كفاشيان رييس فدراسيون فوتبال معتقد است تيم ملى چون شكستى در كارنامه ندارد پس شرايطش ايده آل است و البته از ديدگاه او بحرانى وجود ندارد اما بايد محض اطلاع آقاى رييس گفت سه تساوى تيم ملى تفاوتى با دو شكست ندارد.
از اين رو مى بايست قدرى حساس تر و البته جدى تر با نتايج تيم ملى برخورد كرد.
************
انتقاد كوركورانه، كوبيدن و تاخت و تاز به سوى تيم ملى هدف ما نيست و مى دانيم اساسا نتايج خوشى هم در بر نخواهد داشت اما تأكيد بر حساسيت ها و ابراز نگرانى و گفتن آنچه اشكال ديده مى شود، مى تواند راهگشا و كارساز باشد.
پس از بازى با كره جنوبى سياست رسانه ها با همه نگرانى هايى كه به وجود آمده است حمايت از تيم ملى و سرمربى اش است.
اين فضا طلب مى كند على دايى و ديگر مسؤولان فدراسيون خود با حساسيت و دقت بيشترى كار را دنبال كنند و در روزهاى باقيمانده تا بازى با عربستان اقدام لازم براى تقويت هر چه بيشتر تيم ملى در همه سطوح را انجام دهند و دست كم با اظهارنظرهاى خود به گونه اى به شنونده القا كنند كه نه تنها از شرايط فعلى راضى نيستند بلكه حساس تر از همه ما در تدارك بازى با عربستان هستند...
-------------------------
منبع: ايران ورزشي
نويسنده: حميد رضا عرب
آلرژي مشهدي!
ماجرايي كه در بازي پرسپوليس و ابومسلم، بين دروازهبان ابومسلم و توپ جمعكن استاديوم آزادي رخ داد، در نوع خود بينظير بود!
البته فوتبال ايران در تاريخ خود درگيريهاي زيادي بين بازيكنان و توپ جمعكنها را به ثبت رسانده، اما حكايت شهاب گردان كمي تا قسمتي با ساير درگيريهايي از اين دست، تفاوت دارد.
او در مقابل دوربينهاي متعددي كه لحظه به لحظه ماجرا را دنبال ميكردند، توپ را به صورت نوجوان توپ جمعكن كوبيد تا كارت قرمز مظفريزاده مقابل چشمان او قرار بگيرد.
انگار كه مشهديها اصولا به موجودي به نام توپ جمعكن حساسيت دارند.
چندين تيم را ميشناسيم كه از «توپرساني مصلحتي» توپ جمعكنهاي مشهد گلايه كرده و مدعي شدهاند كه آنها در توپ دادن به بازيكنان در زماني كه تيم ميزبان جلو است، عمدا تنبلي ميكنند تا وقت را كشته و از سرعت بازي بكاهند.
توپ جمعكن مضروب تهراني از سوي ضارب، متهم به فحاشي شده، البته هرچند كه حاضران و شاهدان ماجرا، اين اتفاق را بهگونهاي ديگر تعريف كرده و از فحاشي دروازهبان تيم مشهدي حرف ميزدند!
بدبينها
خدا نكند كه قرار باشد آدمها از زاويه ديد بدي به يك ماجرا نگاه كنند. همان اتفاقي كه تا پيش از اين، يك حكايت روزمره و عادي تلقي ميشد، بعد از قرار گرفتن فيلتري به نام حساسيت بين بيننده و واقعه، پر از نكتههاي ناخوشايند ميشود!
حكايت كنكاش اصحاب رسانه و ارباب جرايد در موضوع جادوگري در فوتبال ايران هم، از همين دست است.
تا پيش از اين هم، هميشه وحيد طالبلو، دروازهبان مليپوش استقلال، هرگاه ميخواست ديداري را آغاز كند، قرآني كه آن را با حولهاي آبيرنگ پوشانده بود را ميبوسيد، اما از آن زمان كه بحث حضور رمالها، جادوگرها و دعانويسهاي مختلف در فوتبال ايران مطرح شد و اوج گرفت، اين سوال هم براي فوتبالدوستان پيش آمد كه در آن حوله چه چيزي پنهان است؟!
شايد اگر گلري قبل از ضربه آزادي زيرلب بگويد:
«واي اين بابا شوتهاي محكمي دارد، نكند گل ضايع و تابلويي بخورم؟!»، بينندگان بازي بگويند:
«ديديد؟ ديديد؟ مشغول وردهاي جادويي خواندن است!»
كابوس شهريار
دوري علي كريمي از تيمملي، درست در همان زماني كه تيمملي نيازمند يك بازيگردان باتجربه و قابل اعتماد است، حالا حالاها بهعنوان پروندهاي مفتوح، علي دايي را آزار خواهد داد.
كريمي كه خودش، ترجيح داده بود از تيمملي كنارهگيري كند، حتي بعد از دعوت مجدد علي دايي هم به جمع مليپوشان ملحق نشد تا منتقدان شهريار فوتبال ايران، براي كوبيدن وي، هميشه حربه و اسلحهاي به نام علي كريمي در آستين داشته باشند.
البته مشخص است كه هر وقت جادوگر فوتبال آسيا با پيراهن پرسپوليس، نمايش خيرهكنندهتري از خود ارايه بدهد، دست منتقدان هم براي كوبيدن دايي بازتر خواهد شد!
اتفاقا كريمي اين روزها بهشدت در اوج و با پيراهن پرسپوليس در حال درخشش و صعود به جمع مدعيان قهرماني ليگ هشتم است و اين در حالي كه تيمملي نتايج خوبي نميگيرد، براي علي دايي يك كابوس محسوب ميشود!
----------------------------
منبع : سايت روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : شاهين تهراني
جنازه مليپوشان به باشگاهها ميرسد
خسته شديم از بس شعارهاي رنگارنگ حمايت از باشگاهها را شنيديم. مدام ميگويند:
«باشگاههايي كه در ليگ آسيايي حضور دارند، در حكم تيم ملي هستند و همه جوره از آنها حمايت ميكنيم.»
اگر ميخواهيد معني اين حمايت را بدانيد همين قدر مطلع باشيد حمايت يعني اينكه در فاصله يك هفتهاي دو بازي مهم در ابتداي ليگ قهرمانان آسيا، مليپوشان چهار نماينده كشورمان را بگيريم و يك بازي تداركاتي با يك تيم بيخاصيت مثل قطر برگزار كنيم و بعد دوباره آنها را به باشگاههايشان تحويل دهيم و توقع داشته باشيم در ليگ قهرمانان قاره با تمام قوا حاضر شوند.
صباي قم سهشنبه 20 اسفند ماه جاري در عربستان با الهلال اين كشور ديدار ميكند، حتي اگر اين تيم چهارشنبه خود را به تهران برساند، مليپوشان صبا يعني غلامرضا رضايي و محمد نوري بايد بلافاصله به اردوي تيم ملي بروند، شنبه با قطر بازي كنند و بعد دوباره به اردوي تيمشان در قم ملحق شوند تا روز سهشنبه 27 اسفند ماه در اين شهر با الاهلي امارات ديدار كنند.
پرسپوليس هم دقيقا مثل صبا روز سهشنبه 20 اسفند با الشارجه در تهران بازي دارد، بعد بايد كريم باقري و مازيار زارع را تحويل تيم ملي بدهد و بعد از بازي روز شنبه با قطر هم بلافاصله آنها را تحويل گرفته و به عربستان سفر كند تا روز سهشنبه 27 اسفند در يك ديدار حياتي و مهم مقابل الشباب اين كشور به ميدان برود.
استقلال روز چهارشنبه 21 اسفند ماه در عربستان يك ديدار سنگين مقابل الاتحاد اين كشور دارد، حتما آبيها هم بايد انبوه مليپوشان خود مثل طالبلو، قرباني، كاظمي، اكبرپور، برهاني و شايد خسرو حيدري را تحويل تيم ملي بدهند و بعد از بازي با قطر دوباره آنها را بگيرند تا چهارشنبه 28 اسفند ماه در آزادي پذيراي الجزيره امارات باشند.
و بالاخره سپاهان هم كه چهارشنبه 21 اسفند با الشباب امارات بازي دارد، بعد از بازي با قطر بلافاصله بايد نفراتي چون عقيلي، بنگر و حاجصفي را جمع و جور كرده و راهي عربستان شود تا چهارشنبه 28 اسفند ماه مقابل الاتفاق اين كشور به ميدان برود.
حتما با اين توضيحات مسبوط معني حمايت از باشگاهها را فهميديد كه به خاطر بازي با قطر آن هم از نوع دوستانه، هر چهار باشگاه را طي يك هفته ريكاوري و ترميم نقاط ضعف بعد از بازي اول و قبل از بازي دوم بدون مليپوشانشان رها ميكنيم و توقع داريم بازيكنان مليپوش اين تيمها طي يك هفته سه بازي و حداقل چهار پرواز انجام داده و در تمام مسابقات كيفيت مطلوب داشته باشند.
جناب آقاي تاج هم معتقد هستند كه با باشگاهها تعامل دارند و هيچ مشكلي وجود ندارد.
نايب رييس محترم فدراسيون فوتبال و رييس كميته تيمهاي ملي؛ مسلما مشكلي پيش نميآيد، چون باشگاهها به خاطر ترس از عواقب سرپيچي از دستور فدراسيون همه گونه همكاري خواهند كرد ولي آيا فكر نكردهايد با اين بازي عجيب و غريب تداركاتي براي تيم ملي عملا آب به آسياب حريفان چهار نماينده كشورمان در ليگ آسيايي ريختهايد؟
آيا ميتوانيد تصور كنيد كه مليپوشان اين تيمها با كدام توان و انرژي در بازي دوم تيمهاي خود در ليگ قهرمانان آسيا ظاهر ميشوند؟ اصلا كدام بازيكن ايراني را سراغ داريد كه بتواند چنين برنامه پرفشاري شامل سه بازي و چند پرواز طي هفت روز را تحمل كند و كيفيت مناسب خود را حفظ كند؟
جناب آقاي تاج لطفا تيمهاي اروپايي را مثال نزنيد، چون اولا امكانات و بعد مسافت ما با آنها اصلا قابل قياس نيست و ثانيا به قول سرمربي محترم تيم ملي «اينجا ايران است!»
دست شما درد نكند چون اگر با اين برنامهريزي حال تيمهاي خودمان را گرفتهايد و مربيان آنها را به فكر فرو بردهايد كه چگونه از اين نفرات فرسوده خود استفاده كنند، در عوض كلي باعث خوشحالي نمايندگان عربستان و امارات در ليگ قهرمانان آسيا شدهايد و جا دارد بابت شاد كردن آنها مراتب صميمانه سپاسگزاري خود را تقديم شما كنيم!
-----------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : آرش رستمنمدي
درسي تاريخي براي همه مديران فوتبالي!
1)بدون ترديد خبر موثق معرفي نام محمد دادكان به AFC براي كسب يكي از كرسيهاي بينالمللي كه ديروز در روزنامه گل به چاپ رسيد، يكي از مثبتترين تصميمات فدراسيون كفاشيان بوده و گامي رو به جلو محسوب ميشود.
فدراسيون فعلي فوتبال ايران، از لحاظ «وزن فوتبالي» مديران خود، با چالشي جدي مواجه بوده است و اكنون ميتواند با استفاده از ويژگيهاي منحصر به فرد دادكان، اين نقيصه را جبران و وزن فني را نيز پيدا كند.
2) هيچ شكي نيست تصميمي در اين سطح كه ابعادي بينالمللي دارد، به تنهايي از سوي فدراسيون فوتبال ايران اتخاذ نميشود، مگر آنكه با سازمان تربيت بدني و مديران بلند پايه آن هماهنگ شده باشد. بنابراين واضح است كه مهندس عليآبادي، رييس سازمان تربيت بدني با اقدامي شجاعانه، قابل تحسين و به ياد ماندني، به جاي پافشاري بر مواضع قبلي كه ناشي از اختلاف سليقه وي و دادكان بوده، حساب كدورتهاي شخصي را از تصميمات ملي جدا كرده و نشان داده كه «شايستهسالاري در ورزش ايران» صرفا يك شعار دهان پر كن و زيبا نيست و يكي از سياستهاي پايهاي معاون رييس جمهور محسوب ميشود.
3) چند سطري كه در بالا قلمي شدهاند، بيانگر خشنودي ما (و قطعا بخش اعظم خانواده بزرگ فوتبال ايران) از اين رخداد است، اما به هيچ وجه نميتوانيم ناراحتيمان را از جدايي بلند مدت دو مديري كه با وجود نزديكي فكري و اعتقاديشان با يكديگر و انتسابشان به جناح سياسي اصولگرا و ارزشمدار، دو سال با يكديگر مشكل و اختلاف داشتند، پنهان كنيم! اگرچه نبش قبر و پرداختن، به علل بروز چنين مسالهاي نه در حوصله اين مقال است و نه ما قصد پرداختن به آن را داريم، اما بايد ديد كه در اين مدت چه كساني از اين اختلاف سود بردهاند و تا توانستهاند از اين وضعيت شلوغ به نفع خود استفاده كردهاند؟
4)محسن صفايي فراهاني، مديري كه در اوج دعواهاي عليآبادي و دادكان، از سوي فيفا عنوان رياست كميته انتقالي فدراسيون را از آن خود كرد و در مدت كوتاه مسووليتش، همه صندليهاي بينالمللي ايران را به خود اختصاص داد و بسيار آرام و بيسر و صدا تمام آنها را تحت اشغال خود درآورد! عضويت در كميته جوانان AFC، عضويت در كميته باشگاههاي حرفهاي professional League و عضويت در فيفا براي او كافي نبود و به همين دليل صفايي كرسي بينالمللي تيمسار ناصر نوآموز، نايب رييس فدراسيون فوتبال در زمان دادكان را هم از آن خود كرد!
و البته واضح و مبرهن است كه او ميتوانست يكي از اين عناوين را به اشغال خود درآورده و ساير پستها را با ايرانيهاي واجدالشرايط ديگر تقسيم كند!
تمام اين اتفاقات در حالي رخ ميدهند كه محمد دادكان با داشتن سابقه حضور در تيم ملي و جامجهاني، برخورداري از تحصيلات عاليه ورزشي و بيش از سه سال رياست فدراسيون فوتبال، ميتوانست جديترين نماينده ايران براي كسب اين عناوين باشد.
اما چون در آن زمان رابطه بين عليآبادي و دادكان شكر آب شده بود، فردي از جناح سياسي ديگر، از راه رسيد و تمام اين عناوين را به نام خود سند زد! جالب است كه صفايي فراهاني در اين مدت تمام افتخاراتي كه توسط فدراسيون كفاشيان (كه نماينده عليآبادي در فوتبال ايران است!) كسب شده (مثل كسب عنوان بهترين فدراسيون سال قاره آسيا و به دست آوردن چهار سهميه در ليگ حرفهاي) را هم به باد انتقاد گرفته است!
5)اكنون مهمترين سوال اهالي جامعه فوتبال اين است: آيا اگر عليآبادي و دادكان در زمان اوج اختلافاتشان، با شناخت فضاي حساس، كمي منطقيتر با مسايل برخورد ميكردند، آيا باز هم اين فرصت طلايي در اختيار يكي از اعضاي بلندپايه جناح مخالف قرار ميگرفت؟
اما اكنون گذشتهها گذشته و آب ريخته را هرگز نميتوان جمع كرد.
پس اكنون فقط ميتوانيم اميدوار باشيم كه نه تنها عليآبادي و دادكان، كه تمام مديران فوتبال ايران در حال حاضر و آينده، از اين واقعه و ماجرا كمال استفاده را ببرند و از آن درس لازم را بگيرند و بياموزند كه مديريت صحيح يعني شناخت شرايط و استفاده صحيح از اين شناخت! آيا چنين خواهد شد؟
-------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : ش. ابراهيمي
شاگرد تنبلها و دل درد شب امتحان
حتما هر كدام از شما خاطرهاي از درسهاي تلنبار شده و شب امتحان داريد.
يا خودتان به اين وضعيت دچار شدهايد يا در جمع دوستان، آشنايان، فاميل يا حتي همكلاسيهايتان چنين افرادي را ديدهايد كه تمام طول سال را به بازيگوشي و پشت هم اندازي مشغول شدهاند و ناگهان شب امتحان با كوهي از مطالب خوانده نشده مواجه شده اند.
حاصل كار هم عموما يكسان است و به شكست و ناكامي منجر ميشود چون اگر بتوان يك شبه ره صد ساله را رفت، ميتوان درس يك سال را هم در يك شب خواند، ياد گرفت و در امتحان هم موفق شد.
حالا حكايت تيمهاي فانوس به دست جدول ردهبندي ليگ هشتم درست مثل همان شاگرد تنبلها شده كه قصد دارند تمام سستيها، اهمالها و ضعفهاي خود را در اين روزهاي پاياني ليگ با ايجاد يك شوك قوي مرتفع كنند و مثل غريق به هر شاخهاي دست مياندازند بلكه شاخه يك درخت تناور باشد و آنها را از غرق شدن رهايي بخشد.
در حال حاضر سه تيم پيام مشهد، برق شيراز و داماش گيلان مدعيان اصلي سقوط هستند كه چنانچه نتوانند در هفتههاي باقيمانده خود را به ساحل نجات يعني رده پانزدهم و بالاتر برسانند، بايد فصل آينده را به عنوان تيم ليگ يكي شروع كنند و معلوم نيست كي دوباره فرصت كنند تا هواي ليگ برتر را استنشاق كنند.
البته استقلال اهواز هم ميتواند با كوچكترين حادثهاي به اين جمع اضافه شود و در عين حال خطر دور سر ابومسلم و پاس همدان هم همچنان ميچرخد كه البته اين دو تيم آخري بايد خيلي خرابكاري كنند و تيمهاي زير دستشان هم خيلي عالي نتيجه بگيرند تا فانوس به دست شوند.
بعيد است ولي غير ممكن نيست. در همين راستا حالا تيمهاي در خطر سقوط به دست و پا افتادهاند تا بلكه بتوانند از اين وضعيت اسفبار خارج شوند.
استقلال اهواز غزل خداحافظي با اكبر ميثاقيان را خواند تا استاد مسلم شوك دادن به بازيكنان، ديگر بيش از اين شوك منفي به تيم اهوازي ندهد.
صحبت از آمدن مرتضي برگي زر به عنوان سرمربي در پنج بازي پاياني است و حتي شنيده ميشود شفيعيزادهها دست به دامان خداداد محروم شده تا به هر عنوان از جمله مديرفني به تيمشان كمك كند.
البته علي و شهرام شفيعيزاده پيش از اين بارها اعلام كردهاند كه ديگر قصد تيمداري ندارند و در پايان ليگ هشتم تيم استقلال اهواز را واگذار ميكنند ولي حتما ميدانيد كه امتياز يك تيم ليگ برتري چه تفاوت قيمت عظيمي با امتياز تيم دسته اولي دارد و شفيعيزادهها اگر سر حرفشان باشند دوست ندارند جنس ارزان بفروشند.
برق شيراز هم كه معلوم نبود فرشاد پيوس را با كدام پيشينه موفق و با كدام مشاوره عقلاني به خدمت گرفته، پس از كسب تنها يك امتياز از شش مسابقه عطاي كار با آقاي گل دهه 60 فوتبال ايران را به لقايش بخشيدند و حالا دست به دامان مربي سرد و گرم چشيده اصفهاني يعني رسول كربكندي شدهاند بلكه بتواند تيم يك امتيازي آنها در كل دور برگشت را كه در حال ثبت يك ركورد جاوداني در مورد بازيهاي بدون برد است، نجات دهد.
داماش كه تغييرات كادر فني خود را پيش از اين انجام داده، با كسب شش امتياز در سه بازي اخير اميدوار شده بلكه به كمك عبدي جوان و استانكوي كهنهكار از خطر بگريزد.
فعلا امير عابديني، مديرعامل داماش مشغول جنگهاي رواني با داوران و فدراسيون است تا بعد...
از پيام مشهد هم خبر ميرسد كه مذاكراتي با اكبر ميثاقيان داشتهاند تا شايد او ناجي تيم در بازيهاي باقيمانده شود.
هرچند اكبر اوتي كارنامه ضعيفي در راهآهن و استقلال اهواز از خود برجاي گذاشت و طي حدود يك سال از هر دو باشگاه اخراج شد ولي به نظر ميرسد كوپن او نزد مشهديها كه جوانياش را در اين شهر گذاشته، هنوز كاملا نسوخته و اميدوارند اكبر تبديل به فرشته نجاتشان شده و مثل اوتهاي بلند زمان بازيگرياش آنها را به يك باره به منطقه امن جدول پرتاب كند.
به هرحال همه تيمهاي فانوس به دست يا در معرض خطر سخت به تكاپو افتادهاند تا از شر بختك سقوط به هر نحو ممكن خلاص شوند و حالا افسوس روزهايي را ميخورند كه مثل نقل و نبات امتياز ميدادند و به فكر اين روزهايشان نبودند.
------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : آرش رستم نمدي
آيا فوتبال تا اين حد غيرقابل پيش بينى است !
همه كارشناسان فوتبال اذعان دارند كه يكى از جاذبه هاى فوتبال غيرقابل پيش بينى بودن آن است.
البته اين به آن معنى نيست كه هميشه تيم هاى خوب، به شكل ديگرى نتيجه مى گيرند و تيم هاى ضعيف، نتايج دور از انتظار مى گيرند.
واقعيت اين است كه مجموعه كسب امتياز براى يك تيم فوتبال در يك روند مثل مسابقات باشگاهى يا ورود به جام جهانى مورد ارزيابى و بررسى قرار مى گيرد.
همواره تيم هاى فوتبال متاثر از عوامل درونى و بيرونى خود، دچار شك هاى تضعيفى يا تقويتى مى شوند كه بعضا چهره آنها را كاملا دگرگون مى كند.
گاهى شما تيمى را كه دربازى قبلى خود، چهره اى معمولى داشته است، چنان متحول مى بينيد كه به قول بسيارى از اهالى فوتبال، شخصيت برنده در بازى حتى مقابل تيم هاى بزرگ را پيدا مى كنند.
از همه اين عوامل بگذريم به نظر مى رسد فراز و فرودهاى بعضى از تيم ها، خارج از عرف يك فوتبال استاندارد حرفه اى است.
در فوتبال حرفه اى هرچند نتيجه ملاك اصلى است اما نحوه عملكرد و بازى تيم نيز به عنوان ملاكى تعيين كننده براى تشخيص بازى معمول يك تيم است.
به نظر مى رسد در فوتبال ما، نتيجه گرايى صرف و بى توجهى به كاركردگرايى و فرآيندهاى منطقى فراز و فرود تيم ها، باعث شده است تا شاهد روندهاى غيرمعمولى باشيم.
درست است كه نتيجه فوتبال غيرقابل پيش بينى است ولى يك بازى خوب و روان، حتى به قيمت از دست دادن نتيجه، مى تواند تا حد زيادى قابل پيش بينى باشد.
-----------------------------------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
*كارشناس مديريت ورزش :دكتر حميد قاسمى*
جادوگر روى پر قو
داستان از ديدار تيم ملى مقابل كره جنوبى و تساوى در ورزشگاه آزادى آغاز شد، داستانى كه پايانى دل انگيز با مضمون بازگشت كريمى به تيم ملى همراه خود داشت.
پس از اين بازى بود كه فشارها براى دعوت دوباره از جادوگر به تيم ملى آغاز شد و دايى هم پس از برطرف كردن سوء تفاهمات با كريمى از بازگشت او به تيم ملى خبر داد.
كريمى هم اين بار برخلاف گذشته پوشيدن پيراهن تيم ملى را افتخار بزرگى براى خود عنوان و صحبت هاى تازه اى براى بر تن كردن شماره ۸ انجام داد. بحث بازگشت كريمى اما مسائل بسيارى را در ادامه به همراه داشت.
درحالى كه پس از بازى مقابل ابومسلم به دليل فشار بالايى كه به كريمى وارد شده بود وينگادا براى بازى مقابل برق به جادوگر استراحت داد تا او را با تمام قوا براى بازى حساس مقابل سپاهان در اختيار داشته باشد اما پس از بازى برابر برق و پيش از جدال با سپاهان بازگشت كريمى به تيم ملى مسجل شد و در همين حال بود كه كادر فنى پرسپوليس به يكباره از مصدوميت جادوگر و عدم حضور او مقابل سپاهان پرده برداشت.
بر همين اساس كريمى كه قرار بود مقابل سپاهان پرسپوليس را همراهى كند در رويارويى با مقاومت هم غيبت داشت تا گمانه زنى هايى پيرامون غيبت او به وجود آيد.
تمام اين ابهامات از جايى شروع شد كه ابتدا كادر فنى از حضور او مقابل سپاهان خبر داد اما به يكباره و پس از جدى شدن دعوت كريمى به تيم ملى از مصدوميت طولانى مدت او خبر داد البته در اين ميان مصاحبه هاى كريمى و زرينه هم مزيد بر علت شد تا اين ابهامات وجهه اى واقعى به خود بگيرد چرا كه دكتر زرينه طى هفته هاى گذشته صحبت هاى ضد و نقيضى در مورد ميزان مصدوميت جادوگر انجام داد به طورى كه يك روز او را آماده بازى و روز ديگر از حضور در ميدان منع كرده است.
البته خود كريمى هم در مصاحبه اى اعلام كرده بود كه مشكلى براى بازى كردن نداشته و مى تواند پرسپوليس را همراهى كند اما مشخص نيست به چه دليل كادر فنى پرسپوليس و مسوولان اين تيم سعى در مصدوم جلوه دادن جادوگر و جلوگيرى از حضور او در ميدان دارند، البته به نظر مى رسد اين مسائل پروسه اى پيش بينى شده به شمار مى رود.
پروسه اى كه به احتمال بسيار استراحت طولانى مدت جادوگر تا ديدار مقابل عربستان را به همراه خواهد داشت تا شماره ۸ اسبق تيم ملى بتواند با تمام قوا در اين ميدان حاضر شده و لقب برگ برنده دايى در اين ديدار بزرگ را به خود اختصاص دهد.
البته اين پروسه مى تواند تبعات منفى براى پرسپوليسى ها هم در ليگ برتر و ليگ قهرمانان داشته باشد.
سوءتفاهم بزرگي به نام قطبي!
1- تازهترين سوءتفاهم فوتبال ايران «افشين قطبي» نام دارد.
مربي مستعفي پرسپوليس كه تيمش را به واهيترين دلايل ممكن ترك كرد و از كشورمان رفت، ديري است كه در قامت يك «مصلح» فرورفته و فرسنگها دورتر از خاك خانه پدرياش، تبديل به يك منتقد دو آتشه شده است.
مصاحبه پشت مصاحبه است كه از آقاي امپراتور منتشر ميشود و البته عمده آنها نيز به پيشوند «تنها» يا «اولين» مزين هستند يا پسوند «افشاگرانه» را همراه خود ميبينند!
2- افشين قطبي را نميفهميم. روال كار حرفهاي – همان ورژني كه امپراتور داعيهدار آن است – حكم ميكند كه وقتي يك سرمربي پستش را ترك كرد و راه رفتن در پيش گرفت، ديگر به گذشتهها سرك نكشد و چشم به آيندهاش بدوزد. معروف است كه چمدان مربيان هميشه بسته است و آنان به اقتضاي شغلشان، همواره آماده كنار رفتن از يك مجموعه و جستجوي موفقيت در يك مجموعه ديگر هستند.
با اين همه، عجيب است كه افشين قطبي چنين نگاهي به زندگياش ندارد و عمده اوقاتش را صرف فرستادن پالسهاي مثبت و منفي به سمت ايران ميكند. هر چند كه ميتوان رفتار منحصربهفرد قطبي را در سرنوشتش ريشهيابي كرد؛ جايي كه در آن، «آينده» براي امپراتور تحفه دندانگيري در دل خود ندارد!
3- حقيقت – اگر چه تلخ – اين است كه سرمربي ديروز سرخپوشان، خارج از مرزهاي ايران مشتري قابل اعتنايي ندارد. اگر چه بسياري ميكوشند تا وانمود كنند پشت درهاي محل اقامت افشين خان، صفهاي طويلي از مديران باشگاهها تشكيل شده است، اما واقعيت چيز ديگري را نشان ميدهد. هنوز فراموش نكردهايم سرمربي سرخپوشان پس از فتح جام قهرماني ليگ هفتم، كشورمان را به قصد يافتن موقعيتي بهتر ترك كرد، اما چند ماه بعد با «دستان كاملا خالي» به ايران بازگشت.
او به عنوان مردي كه توانسته بود محبوبترين تيم ايران را پس از شش سال به قهرماني ليگ برساند، حتي در امارات نيز صاحب پيشنهاد مناسبي نشد تا با دستاويز قراردادن مفاهيمي همچون «عشق» و «تعصب»، با سلام و صلوات به تيم قبلياش بازگردد. جالب اينكه همين سناريو، امسال هم براي او تكرار شده است.
4- پس از ديدار پرسپوليس و صباباتري در 16 آبان ماه سال جاري، افشين قطبي با چشماني نمناك براي هميشه ايران را ترك كرد.
سوال بزرگ اين است؛ فعاليت جديد او طي اين ماهها چه بوده است؟ سرمربي سابق سرخپوشان عناوين متعدد «سرمربيگري» در كارنامهاش ندارد كه ترجيح داده باشد مدتي را به استراحت يا كسب تجربيات جديد و متنوع اختصاص بدهد.
هدايت پرسپوليس، اولين تجربه رسمي او از اين دست به شمار ميرفته و جالب است كه تعداد تيمهاي تحت اداره افشين خان، كماكان در عدد «يك» باقي مانده است.
به او كه محض رضاي خدا حتي يك پيشنهاد جدي هم دريافت نكرده، چگونه ميتوان اعتماد كرد؟
5- ما اينجا هزار و يك مشكل ريز و درشت داريم كه حل تكتك آنها به كلي انرژي نياز دارد.
شايد بهتر باشد دوستان امپراتور به او پيغام بدهند كه در چنين وانفسايي، با پارازيتهاي گاه و بيگاهش گرهاي مضاعف در اين كلاف سردرگم نيندازد. خوزه مورينيو اخيرا در پاسخ به سوالي در مورد دوران حضورش در چلسي به ذكر يك جمله بسنده كرده بود:
«نيم قرن فرصت دارم به آنجا برگردم!»
آقاي خاص اما، فعلا شايستگيهايش را با يكه تازي اينتر در سري A نشان ميدهد.
آيا لازم نيست افشين قطبي عزيز هم ارزشهايش را جاي ديگري دوباره تكرار كند تا به وقتش باز هم راهي فوتبال ايران شود؟
------------------------------
منبع: سايت روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : رسول بهروش
__________________________________________________
براي دورهي گذار حضور در بورس توصيه نميشود ، به دنبال احداث ورزشگاههاي مدل انگليسي باشيد
سيمونه مونتهماري مدير اقتصادي باشگاه ترناناي ايتاليا و يكي از مشاوران اقتصادي فوتبال اين كشور است، او هفته گذشته در تهران بود تا نظرات و تجربههاي خود را در زمينه خصوصي شدن باشگاههاي ايران ارائه كند.
مونتهماري كه به دعوت اتحاديه مديران باشگاههاي فوتبال براي شركت در همايش خصوصيسازي به تهران سفر كرده بود، در گفتوگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پيشنهادات خود را بيان كرد.
- چه عواملي سبب تمايل بخش خصوصي به سرمايهگذاري در فوتبال مي شود؟
ابتدا بايد ديد كه اساسا چنين تقاضايي در بخش خصوصي وجود دارد يا نه كه اگر جواب مثبت بود بايد بخشها و شخصيت هاي خصوصي را تشويق و براي سرمايهگذاري به باشگاهها نزديك كرد. در ايتاليا تمامي باشگاهها خصوصي هستند كه دو علت عمده دارد؛ يا به دليل عشق و تمايل بخش خصوصي به حمايت از يك تيم و يا به دليل مسائل اقتصادي و تبليغاتي. در واقع زماني كه يك شخص يا شركت اداره يك تيم را بر عهده دارد هر روز بدون آنكه پولي خرج كند بارها از او يا شركتش صحبت ميشود و نامش در رسانهها و روزنامهها مطرح ميشود، در حالي كه همان فرد و بخش خصوصي در عرصه تجاري براي انجام تبليغ روزانه به اين ميزان بايد هزينه بسياري انجام دهد.
- البته تنها عشق كافي نيست، بخش خصوصي به دنبال كسب درآمد است.
ما قصد داريم تا در همين زمينه به فوتبال ايران كمك كنيم، كافي است بخش خصوصي وارد سرمايهگذاري شود، ما راه درآمدزايي را نشان ميدهيم، راههاي مختلفي براي كسب درآمد وجود دارد، راههايي چون حق پخش تلويزيوني، اينترنت و موبايل. البته مطبوعات و همچنين درآمد ماهوارهاي نيز وجود دارد. بخش دوم كسب درآمد نيز هواداران هستند، من در ايران يك بازي فوتبال را در ورزشگاه ديدم و تصور ميكنم نزديك به 70 هزار هوادار براي يك بازي به ورزشگاه آمده بودند، زماني كه يك باشگاه بتواند محصولات خود از قبيل كلاه يا شال را به فروش برساند تصور كنيد اگر هر كدام از اين 70 هزار هوادار تنها يك دلار براي اين كالاها پرداخت كنند چه درآمدي عايد باشگاه ميشود. قسمت مهم ديگر نيز وجود اسپانسر است و همچنين كسب درآمد از تيمهاي پايهاي.
- به اسپانسر اشاره كرديد؛ بهترين فرمول براي باشگاههاي ايراني كه بخش خصوصي چندان در اداره آن فعال نيست چه راهكاري است؟
بهترين راهحل حضور چند شركت خصوصي در اداره يك تيم است، در واقع اگر به جاي يك بخش بزرگ چند شركت كوچك حامي مالي يك تيم باشند شرايط بسيار بهتر است چرا كه اين وضعيت كمك ميكند تا تمامي اين بخشها در عرصه رقابتي تبليغات خود را انجام بدهند و حتي در كنار اداره باشگاه با يكديگر آشنا شده و با همديگر به تعامل تجاري بپردازند. بدين ترتيب هم تيمها صاحب چندين اسپانسر ميشوند و هم اينكه شركتهاي مختلف علاوه بر امكان تبليغ در رسانهها ميتوانند در اداره يك تيم دخالت داشته باشند. در واقع اين فرمول حتي به شركتهاي كوچك خصوصي نيز اجازه ميدهد تا وارد باشگاهداري شوند. در واقع اينجاست كه رويا به واقعيت تبديل ميشود.
- و درباره تيمهاي پايهاي چه پيشنهادي داريد؟
مهمترين موضوع در تيمهاي پايهاي يك باشگاه استفاده از مربيان سطح بالاست چرا كه داشتن تيمهاي پايهاي قدرتمند سود سرشاري را عايد باشگاه ميكند، يك باشگاه با داشتن بازيكنان پايهاي قوي نه تنها نيازهاي خود را تامين كرده و ديگر احتياجي به خريد از باشگاههاي ديگر ندارد بلكه ميتواند در عرصهي فروش بازيكنان درآمد بسياري كسب كند. به همين دليل است كه استفاده از مربيان درجه يك ميتواند به پيشرفت هر چه بيشتر بازيكنان نونهال، نوجوان و جواني كه قرار است آينده باشگاه را بسازند كمك كند، در هر صورت ما بايد سرمايهگذاران را توجيه كنيم كه فوتبال علاوه بر عشق و علاقه يك تجارت پرسود است.
- آيا ورود باشگاهها به بورس را توصيه ميكنيد؟
در ايتاليا 140 تيم حرفهاي حضور دارند اما تنها باشگاههاي رم، لاتزيو و يوونتوس وارد بورس شدهاند، اين كار برخي منافع خوب را براي اين باشگاهها به همراه داشت اما به دليل قوانين ايتاليا مشكلات بسياري را نيز براي آنها ايجاد كرد، در كل براي باشگاههايي كه در حال گذار از مالكيت دولتي به خصوصي هستند اين كار را نميتوان چندان توصيه كرد.
- يكي از مهمترين نيازها در راه خصوصي شدن داشتن ورزشگاه اختصاصي است اما فوتبال ايران در اين زمينه دچار مشكل است؟
استاديوم اختصاصي براي يك باشگاه مانند اين است كه كارخانه شيشه وجود داشته باشد اما شيشهاي در كار نباشد. بيترديد يك ورزشگاه مناسب و مدرن نياز يك باشگاه حرفهاي است، در هر صورت ما در ايتاليا به اين نتيجه رسيدهايم كه ورزشگاههاي فعلي براي ما مناسب نيست و به دنبال احداث ورزشگاههايي با مدل انگليسي هستيم، چرا كه يك ورزشگاه نيز ميتواند تبديل به يك محل درآمدزايي خوب براي باشگاه شود، در مدل انگليسي يك ورزشگاه داراي تعداد بسياري فروشگاه و مراكز تفريحي است كه تمامي اينها براي مجموعه باشگاه درآمدزا خواهد بود.
- آيا ساخت ورزشگاه توسط شهرداريها و اجاره آن به باشگاهها ميتواند مفيد باشد؟
اين كار را مفيد نميدانم چرا كه يك باشگاه بايد پول زيادي را براي اين كار بپردازد و در نهايت زماني صاحب ورزشگاه ميشود كه ديگر آن ورزشگاه كهنه شده است. اما اگر خود باشگاهها اقدام به احداث ورزشگاه كنند و با استفاده از ايجاد فروشگاهها و مراكز تجاري بتوانند از آن درآمدزايي داشته باشند سود بسيار بالايي نصيب باشگاهها ميشود.
----------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
دخالت رييس در امر رياست
«حتي در صورت باخت به عربستان هم دايي بركنار نميشود»
اين جمله متعلق به علي كفاشيان است و در نگاه اول باعث راحتي خيال علاقمندان تيم ملي ميشود كه يك فدراسيون فوتبال مقتدر و سيستماتيك داريم كه براساس يك منطق قوي و بررسي همه جانبه سرمربي تيم ملي را انتخاب كرده و با يك يا دو نتيجه ضعيف مثل كشورهاي عربي انتخاب خود را نقض كند و فوري تغيير عقيده بدهد.
ولي وقتي به قضاياي فوتبال ايراني دقت كنيم مشخص ميشود كه جناب آقاي كفاشيان حرفي زدهاند كه گفته باشند و زياد نبايد حرفهاي مرد به قول خودش سه هزار چهره را در مورد مسايل كلان فوتبال جدي گرفت.
رييسي كه خبر ندارد مراكش به دليل مسايل سياسي بازي خود با ايران را لغو كرده و نايب رييسش اين موضوع و جايگزيني سنگال را اعلام ميكند، رييسي كه مدعي است ما آدمهاي خوبي هستيم با عدم صدور ويزاي عربستانيها مقابله به مثل نميكنيم ولي نايب رييس فدراسيون به صراحت مدعي مقابله به مثل ميشود، رييسي كه... رييسي كه... خلاصه زياد نبايد حرفها و ادعاهاي آقاي كفاشيان را جدي گرفت.
اصلا نياز نيست در ريز مسايل دقيق شويد چون تقريبا همه ميدانند كه علي دايي چگونه سرمربي تيم ملي شد.
هنوز كسي يادش نرفته كه روز 12 اسفندماه سال گذشته و تا ساعت 12 ظهر و حتي بعد از آن هم سرمربي تيم ملي افشين قطبي بود و به او اعلام شده بود كه بعد از مسابقه همان روز با مقاومت سپاسي شيراز به عنوان سرمربي تيم ملي معرفي خواهد شد و قطبي هم بيخبر از همه اتفاقات بعدي و صرف اعتماد به قول مسوولان فدراسيون قبل از شروع مسابقه با شاگردان خود در پرسپوليس خداحافظي هم كرد ولي ساعت 17 از طريق رسانهها اعلام شد كه علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شده است و داستان مذاكره دايي با مسوولان نه در فدراسيون و سازمان بلكه در دفتر مدير مجموعه ورزشي آزادي را هم همگان ميدانند، پس دليلي ندارد جناب كفاشيان جوگير شده و در مورد تيم ملي اظهار نظر كنند.
چون اگر ايشان واقعا رييس فدراسيون فوتبال يا به عبارت بهتر نفراول فوتبال ايران از نوع مستقلش بودند دليلي نداشت كه محمدبن همام، رييس قطري كنفدراسيون فوتبال آسيا در جريان سفر انتخاباتي خود به تهران سراغ رييس سازمان تربيت بدني رفته و پروژه حذف صفايي فراهاني براي گرفتن راي ايران در انتخابات رياست كنفدراسيون فوتبال آسيا را در حضور عليآبادي اجرا كند!
ميگويند دو نفر با همديگر نزاع ميكردند كه سر و كله آژانها پيدا شد و وقتي ميخواستند اين دو نفر را به نظميه ببرند يك هموطن خود را به آنها رسانده و ميگويد: «ما سه نفر را كجا ميبرين؟»
حالا حكايت علي كفاشيان هم همين است و در يكي از سه هزار چهرهاش ميكوشد خود را مهم جلوه دهد.
نه آقاي كفاشيان حال خوش باش و عمر برباد مده، شما همين جوري هم به هر شكل رييس فدراسيون فوتبال هستيد و لطفا با پزهاي خود اين موقعيت را خراب نكنيد. فعلا رييس هستيد و از اين رياست لذت ببريد!
----------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : آرش رستمنمدي
سلام
با توجه به شروع مسابقات ليگ قهرمانان آسيا تحليل امروز اين بخش به اين مسابقات اختصاص دارد . با اميد به درخشش نمايندگان ايران در اين دوره از مسابقات و افزوده شده افتخاري ديگر به افتخارات فوتبال ايران .
*******************
حمله به طلسم جديدترين ليگ آسيا
نمايندگان ايران به دنبال ركوردشكني
مسابقات فوتبال جام هاي باشگاهي در آسيا از سال 1968 استارت خورد.
فوتبال ايران در سال 1347 قهرمان جام ملتهاي 1968 شده بود كه زير سر AFC بلند شد.
آنها از برگزاري عالي چهارمين دوره جام ملتها در تهران ذوقزده بودند، امجديه در چارچوب اين رقابتها دائم پر از تماشاگر بود.
ايران در هياهوي قهرماني بود كه AFC تلگرام زد كه «چه نشستهايد كه از10 ژانويه 1969، مسابقات شروع ميشود.»
فدراسيون مصطفي مكري چارهاي نداشت جز اينكه بين پنج تيم برتر ايران كه در تهران بودند يك دوره مسابقات چند جانبه بگذارد و از بين آنها قهرمان را گزينش كند.
پرسپوليس نماينده ايران در رقابتها شد.
سرخپوشان در دي ماه سال 47 با هدايت پرويز دهداري و حضور بازيكناني مثل هادي طاووسي، عزيز اصلي، رضا وطنخواه، عزتا... وطنخواه، حميد جاسميان، جعفر كاشاني، كاظم رحيمي، ناظم گنجاپور، فريدون معيني، محراب شاهرخي، اصغر اديبي، همايون بهزادي، غلام وفاخواه و حسين كلاني به مسابقات رفت.
پرسپوليس دير به مسابقات رسيد و خسته بود، آنها چهار بازي كردند، باخت به ژاپن و تساوي با مكابي اسراييل حتي اگر با دو برد پر گل برابر كولون هنگ كنگ و موتور باس مالزي توام شود، منجر به حذف ايران ميشود!
پايكوبي تا صبح
استقلال، قهرمان مسابقات فوتبال باشگاههاي تهران در سال 48 نماينده ايران در جام باشگاههاي آسيا شد. فروردين 49 مجال حضور آبيپوشان در اين عرصه بود.
آنها كم قدرت نداشتند اما از غلام وفاخواه، فريدون معيني و محمود خوردبين هم به عنوان ياركمكي بهره بردند.
ميزباني جام با پيگيري خسرواني، رييس وقت سازمان تربيت بدني به تاج سابق رسيد.
تاج با تركيب ناصر حجازي، فرهنگ بادكوبه، نصرا... عبدالهي، مهدي لواساني، مسعود معيني، عزت جانملكي، مسعود مژدهي، عباس مژدهي، علي جباري، پرويز قليچخاني، كارو حقورديان، جواد قراب، غلامحسين مظلومي، عليرضا حاج قاسم، مهدي حاج محمد، فريدون معيني، محمود خوردبين، غلام وفاخواه و... به مصاف حريفان رفت.
ديدار فينال با حضور دو تيم استقلال و هاپوئلتلآويو اسراييل برگزار شد. استقلال كه تا دقيقه 83 از حريف يك بر صفر عقب بود در دقيقه 83 مساوي كرد و در وقت اضافه نيز مسعود معيني گل برتري تيم فوتبال استقلال را به ثمر رساند.
بازي با پيروزي تيم استقلال به پايان رسيد. نماينده ايران، در دومين حضورش قهرمان آسيا شد.
******
مسابقات سومين دوره جام باشگاههاي آسيا، فروردين سال 1350 در هنگ كنگ برگزار شد.
استقلال كه قهرمان دوره گذشته بود با انجام بازيهاي نه چندان مقتدرانه به پليس بغداد باخت و به عنوان سوم رقابتها رسيد، در حالي كه استقلال هنوز پرستاره بود. استقلال، اين بار از وجود فرامرز ظلي به جاي فرهنگ بادكوبه استفاده ميكرد و رايكوف براي دومين بار سرمربي استقلال به شمار ميرفت.
******
پرسپوليس پرقدرت در سال 1351 نماينده ايران در جام باشگاههاي آسيا شد. پرسپوليس، پرويز قليچخاني را به عنوان ياركمكي در رقابتها به خدمت گرفت، اما رقابتها به خاطر كنارهگيري كشورهاي عربي تعطيل شد.
اعراب مخالف حضور اسراييل در رقابتها بودند. مخالفت اعراب با حضور اسراييل، بازيها را 14 سال تعطيل كرد.
******
ملوان كه با پيروزي دو بر صفر برابر خيبر خرمآباد قهرمان جام حذفي سال 65 شده بود به علت تعطيلي ليگ، نماينده ايران در جام باشگاههاي آسيا شد.
بهمن صالحنيا، سرمربي ملوان بود. آنها در دور اول با قدرت صعود كردند و در دور دوم پول نداشتند و غيبت كردند.
محمد حبيبي، نادر عزتاللهي، محمود فكري، سيروس قايقران، جواد گروهي، محمد احمدزاده، احمد اسپندار و... ياران ملوان در اين رقابتها بودند.
******
پرسپوليس در سال 66 با پيروزي برابر ملوان در ديدار فينال جام حذفي، نماينده ايران در جام باشگاههاي آسيا شد.
اين مسابقات در بهار سال 67 برگزار شد. پرسپوليس كه علي پروين را به علت اختلافات نداشت و او را كنار گذاشته بود، به دلايل معلوم، برابر محمدان بنگلادش ضعيف ظاهر شد و باخت تا از دور رقابتها حذف شد و مسوولان ناچار به بازگرداندن علي پروين شوند. ياران پرسپوليس عبارت بودند از:
بهروز سلطاني، وحيد قليچ، كاظم سيدعليخاني، مرتضي فنونيزاده، سعيد نعيمآبادي، محمدحسن انصاريفرد، رحيم يوسفي، محسن عاشوري، مرتضي كرماني، فرشاد پيوس، شاهرخ بياني، احمد هادي، محمد مايليكهن، ضياء عربشاهي و...
******
شاهين اهواز در سال 67 با پيروزي پنج بر سه در دو ديدار رفت و برگشت برابر تيم ملوان، قهرمان ايران شد و به مسابقات فوتبال جام آسيا رفت.
شاهين اهواز بدترين شكست ايرانيها را برابر آسياييها متقبل شد.
آنها با نتيجه پنج بر صفر برابر الرشيد عراق شكست خوردند كه نتيجه بسيار متاثر برانگيزي بود.
شاهين اهواز در دور دوم اين رقابتها از دور مسابقات حذف شد
جهانبخش دارابپور، سياوش بختياريزاده، كوروش بختياريزاده، فرزاد آهكپور، سعيد سلامات، عبدا... ويسي، عزيز فرسيات، سعيد زبيدي، علي نواصرزاده و... ياران شاهين در اين بازيها بودند.
******
استقلال در فينال ليگ باشگاهي قدس در خرداد 69، پرسپوليس را دو بر يك برد و نماينده ايران در مسابقات اين دوره از جام باشگاههاي آسيا شد و پرسپوليس كه تيم بازنده فينال بود به جام در جام اعزام شد.
در سال 1990 براي اولين بار مسابقات فوتبال جام در جام هم برگزار شد.
در جام باشگاههاي آسيا، استقلال با مربيگري منصور پورحيدري و حضور ستارگاني مثل عابدزاده، شاهين و شاهرخ بياني، رضا احدي، نعلچگر، مختاريفرد، چنگيز، مهدي فنونيزاده، امير قلعهنويي، امير موسوينيا، رضا حسنزاده، فرشاد فلاحتزاده، صمد مرفاوي، عباس سرخاب و...
بازيكنان استقلال در اين دوره بودند.
مسابقات در تابستان 69 آغاز شد اما به خاطر جنگ نفت در خليج فارس تا تابستان 70 به طول انجاميد. استقلال در مرداد ماه 70 با پيروزي برابر ليائونينگ چين قهرمان آسيا شد.
در مسابقات جام در جام پرسپوليس هم با تركيب سعيد عزيزيان، وحيد قليچ، پنجعلي، محرمي، فريبرز مرادي، فنونيزاده، درخشان، انصاريفرد، عاشوري، عبدي، نعيمآبادي، ناصر محمدخاني، فرشاد پيوس و...
در ديدار فينال تيم المحرق بحرين را در مهر ماه سال 70 برد و قهرمان آسيا شد. ايرانيها دو بار در يك سال قهرمان آسيا شدند.
******
مسابقات سال 1991 آسيا در نيمه دوم سال 70 برگزار شد.
استقلال و ملوان، نمايندگان ايران در جام باشگاهها و جام در جام بودند. استقلال، بدون آنكه در ليگ نيمه كاره صدرنشين باشد، با توافق مسوولان وقت فدراسيون فوتبال و باشگاههاي برتر نماينده ايران در جام باشگاهها شد اما ملوان چون در جام حذفي سال 69 قهرمان شده بود با ياران كمكي مثل احمدزاده و قويدل كه ياران سابق خود بودند و در اين سال عضو تيم بانك تجارت بودند به مسابقات جام در جام رفت.
ملوان در جام در جام آسيا برابر حريفان خود عملكرد موفقي نداشت اما استقلال به فينال رقابتها رسيد و در فينال برابر تيم فوتبال الهلال عربستان در ضربات پنالتي بازي را باخت و نايب قهرمان شد
******
پرسپوليس، قهرمان جام حذفي 71-70 و پاس قهرمان ليگ اول آزادگان نمايندگان ايراني در سال 1992 بودند.
پاس با مربيگري فيروز كريمي 38 ساله و نفراتي چون بهزاد غلامپور، رضا رضاييمنش، رضا امري، حكيمزاده، آرش نوآموز، اكبر يوسفي، مديرروستا، گروسي، شهبنديان، ناصر قصاب، فرهاد عباسي و...
در آسيا قهرمان شد.
پاس در فينال، تيم النصر عربستان را يك بر صفر شكست داد.
در مسابقات جام در جام هم پرسپوليس با مربيگري علي پروين و نفراتي چون نادر باقري، محمد خاكپور، كلهر، پنجعلي، داداشزاده، روزبهاني، استيلي، كريم باوي، حميد درخشان، فرشاد پيوس، شاهمحمدي، شاهرودي، منافي و ... در فينال جام در جامآسيا به تيم يوكوهاما مارينوس (نيسان) ژاپن باخت و نايب قهرمان شد.
******
در سال 1993، نمايندگان ايران در جامهاي مختلف آسيا، پاس و پرسپوليس بودند.
سال 93، براي فوتبال ما سال بسيار بدي بود.
هم تيم ملي در مقدماتي جامجهاني 1994 حذف شد و هم دو نماينده ايراني يعني «پرسپوليس» و «پاس» برابر رقباي قطري خود در مسابقات جام باشگاهها و جام در جام آسيا حذف شدند.
پاس قهرمان ليگ و پرسپوليس نايب قهرمان ليگ سال 71 به عنوان نماينده ايران در جام باشگاهها و جام در جام آسيا معرفي شده و در اين رقابتها شركت ميكردند.
******
در سال 1994، سايپا و جنوب، نمايندگان ايران در رقابتهاي جام باشگاهها و جام در جام آسيا بودند.
سايپا در ليگ سال 72 قهرمان شد و جنوب نايبقهرمان جام حذفي به اين دليل به جام در جام رفت كه قهرمان جام حذفي هم تيم سايپا بود.
هر دو تيم ايراني شركتكننده در رقابتها حذف شدند و نتوانستند به مرحله پاياني رقابتها صعود كنند.
******
در سال 1995، سايپا با مربيگري نصرا... عبداللهي و بازيكناني مثل جلال بشرزاد، احمد جانعلي، صمد سالكجباري، سهند رازيان، رامين محتشمي، حميد عليدوستي، علي افتخاري و ... عنوان چهارم جام باشگاهها را به دست آورد. سايپا در سال 1373 براي دومين بار متوالي فاتح ليگ ايران شده بود.
اما در سال 95، تيم بهمن پرستاره كه قهرمان جام حذفي سال 73 بود با حضور ستارگان بزرگي مثل خاكپور، استيلي، ابطحي، خداداد عزيزي و ... برابر تيم فوتبال الطلبه عراق مغلوب شد و از حضور در مراحل بعدي باز ماند.
******
در سال 1996، پرسپوليس به عنوان قهرمان ليگ 74 و استقلال به عنوان قهرمان جامحذفي سال 74 نمايندگان ايران در اين عرصه بودند، پرسپوليس با هدايت استانكو و استقلال با مربيگري منصور پورحيدري و ناصر حجازي در اين رقابتها هر دو به نيمه نهايي رسيدند. پرسپوليس در ديدار ردهبندي تيم الزوراء عراق را چهار بر يك برد و تيم استقلال هم با شكست از الهلال عربستان و نماينده كره تيم چهارم جام در جام آسيا شد.
عابدزاده، پيرواني، محبوب، گلمحمدي، دايي، باقري، بزيك، مهدويكيا و ... ياران پرسپوليس بودند و بابازاده، صادق ورمزيار، ادموند اختر، خرمگاه، محمد تقوي، عليرضا منصوريان و ... ياران استقلال بودند.
******
در سال 1997 پرسپوليس به عنوان قهرمان ليگ 75 و برق شيراز به عنوان قهرمان جام حذفي آن سال در مسابقات جام باشگاهها و جام در جام آسيا شركت كردند.
پرسپوليس با مربيگري متكوويچ به ديدار نيمه نهايي رقابتها رفت و با شكست برابر داليان و الهلال چهارم شد. برق شيراز هم حذفي زود هنگام در اين رقابتها شد.
******
در سال 76، جام حذفي نداشتيم. قهرمان ليگ يعني استقلال به جام باشگاههاي 1998 رفت و نايب قهرمان يعني پاس هم به مسابقات جام در جام آسيا در عرصه رقابتهاي مورد نظر رفتند. در مرحله نهايي جام باشگاهها، استقلال ميزبان بود و در ارديبهشت سال 78، در فينال به جوبيلو ايواتا باخت، پاس هم در مرحله دوم رقابتها حذف شد.
استقلال با نفراتي مثل پرويز برومند، يحيوي، دينمحمدي، مرفاوي، نوازي، زرينچه، رضا حسنزاده و ... در اين رقابتها نايب قهرمان شد.
*******
در سال 78-77، پرسپوليس قهرمان ليگ و استقلال قهرمان جام حذفي شدند. پرسپوليس در مسابقات جام باشگاههاي آسيا، در سال 1999 با مربيگري علي پروين به عنوان سوم رسيد،
اما استقلال هم با شكست از الاتحاد و تيمي كه روبرتو نادوني را داشت از دور رقابتها حذف شد.
پرسپوليس با حضور مرداني چون فنايي، پيرواني، هاشمينسب، انصاريان، علي كريمي، اماميفر، ادموند بزيك، حميد استيلي و ... در اين رقابتها سوم شد.
******
در سال 79-78، كه مصادف با سال 2000 ميلادي بود، پرسپوليس قهرمان ليگ سال و استقلال قهرمان جام حذفي در رقابتها شركت كردند. پرسپوليس باز هم به مقام سوم رسيد.
سرخپوشان كه در مرحله نيمه نهايي از سوون سامسونگ پيش بودند، در دقايق پاياني باختند و به فينال نرسيدند. پرسپوليس براي سومين بار در آسيا سوم شد.
******
در سال 80-79 استقلال قهرمان ليگ دهم و فجر شهيد سپاسي قهرمان جام حذفي در مسابقات شركت كردند.
شهيد سپاسي حذف شد اما استقلال به نيمه نهايي رسيد و ميزبان رقابتها شد.
در نيمه نهايي، استقلال در باتلاق مغلوب آنيانگ كره شد و در ديدار ردهبندي نسفكارهشي ازبكستان را برد و سوم شد.
******
از سال 81 به بعد، نمايندگان ايراني بارها و بارها در ليگ نوظهور قهرمانان آسيا شركت كردند.
نمايندگان آسيا تنها دو بار در مرحله گروهي حذف نشدهاند، يك بار پاس به يك چهارم رسيده و يك بار سپاهان به فينال رسيده و تيم دوم آسيا شده است.
82-81 استقلال – پرسپوليس
83-82 سپاهان – ذوبآهن
84-83 پاس- سپاهان
85-84 صبا- فولاد
86-85 استقلال – سپاهان
87-86 سايپا – سپاهان
88-87 پرسپوليس، استقلال، سپاهان- صبا
-----------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : مهدي حدادپور
چند تصوير منحصر به فرد از حضور ايرانيها در آسيا
1 - ابراهيم توره از روي نيمكت بلند ميشود تا براي تيمش به زمين برود. او آشكارا از نيمكتنشينياش ناخشنود است و هيچ تلاشي براي پنهان كردن اين احساس نميكند. كار به جايي ميرسد كه در چند نوبت ضربات لجوجانهاي، از سر رفع تكليف به توپ حواله ميدهد، تا صداي اعتراض تماشاگران و بينندگان تلويزيوني هم در بيايد.
اوضاع محسن خليلي هم با چند درجه تخفيف بر همين منوال است. ستاره تازه بهبود يافته سرخپوشان تمام دقايقي را كه در زمين مسابقه حاضر بود، با غيضي غليظ سپري كرد تا شكايتش را از طريق امواج مديا به استحضار تماشاگران تلويزيوني برساند.
30 ساعت بعد از اين اتفاقات، سيدو كيتا، ستاره ماليايي سابق باشگاههاي سويا و لانس در دقيقه 80 از روي نيمكت بارسلونا بلند شد تا در مسابقهاي كه تكليفش روشن شده، براي آبي و اناريها به ميدان برود. او اما چنان با انگيزه ظاهر شد كه تعجب همگان را برانگيخت.
سوپراستار آفريقايي، در دقيقه 94 گل پنجم تيمش را نيز به ثمر رساند.
2 - تابلوي تعويض بالا ميرود تا آرش برهاني جايگزين مجتبي جباري شود. در كمال تعجب اما، شماره هشت نامدار آبيپوشان ترجيح ميدهد با به اوج رساندن آماتوريسم، از نقطهاي غير از محل مخصوص تعويض راه نيمكت را در پيش بگيرد تا اعتراضش را علني كند. در پايان همين مسابقه، امير قلعهنويي به زمين هجوم ميبرد تا گريبان داور را بهخاطر مشكلاتي كه - به زعم او - پيش آورده بگيرد.
بهت و حيرت به اوج خودش رسيده است. با اين حال، هنوز نمايندگان ما در آسيا، چيزهايي براي شوكه كردن همه قاره دارند؛ مثل اينكه امير قلعهنويي در كنفرانس مطبوعاتي مينشيند و پيروزي تيم عربستاني را به داور ژاپني تبريك ميگويد!
3 - فيروز كريمي لب خط طولي زمين شماره يك ملك فهد ايستاده و حركات مخصوصش را انجام ميدهد.
او اين مرتبه، حتي يك گام فراتر از شيرين كاريهاي متداولش برداشته و دست تكان دادنهايش را با كت خود اختفا كرده است! سرمربي صباي قم احتمالا اين آيتم ويژه را به رفتار معمولياش افزوده تا وجهه بينالملليتري پيدا كند! اما ماحصل همه اين اتفاقات به اصطلاح فني، به آنجا ميانجامد كه تيم ايراني برد ارزشمند خارج از خانه مقابل الهلال را با تساوي تعويض كند!
4 - در اواسط نيمه دوم ديدار سپاهان و الشباب امارات، محرم نويدكيا بعد از چند هفته مصدوميت، آماده ورود به ميدان ميشود. داخل شدن محرم به زمين از روي خط طولي همانا و حركت شتابزده هادي عقيلي به سمت او همانا؛ مدافع مليپوش تيم اصفهاني به رسم عجيب و منحصر به فرد فوتبال ايراني با عجله به سمت نويدكيا آمد تا بازوبند كاپيتاني را روي دست او ببندد اما داور اين ديدار بينالمللي موضوع را بر نتابيد و مسابقه را متوقف كرد تا بازوبند به بازوي كاپيتان اول بازگردد.
گويا اين قبيل تعارفات و «من بميرم، تو بميري»هاي سطحي، فقط در مرزهاي داخلي معنا و مفهوم دارند!
5 - شديدا مايه تاسف است كه آماتور مآبيهاي تيمهاي درجه يك ايراني، حتي در سقف كوتاه قاره آسيا نيز فوتبال ما را انگشتنما ميكند!
اينها چند تصوير كوتاه از اتفاقات عجيب بود كه بدون شك روي عقبماندگي فوتبال ما از قطار حرفهايگري حتي در ريل ويران آسيا دلالت ميكند.
وامصيبتا كه حتي همسايگان عربي ما با آن فوتبال مفلوكشان هم نميتوانند بعضي از كارهاي ما را درك كنند و مثلا از گفتوگوي عجيب قلعهنويي پس از بازي با الاتحاد شگفتزده ميشوند.
------------------------------
منبع: گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : رسول بهروش
[Only registered and activated users can see links] orter_612541495.jpg&size=article_medium
به امید آن روز که دیگر دلالی در فوتبال ایران نباشد...
در حاشيه پاكسازي فوتبال ايران از شر دلالان و پدرخواندگان باج خواه مطبوعات
اطلاعات ناگفته از آقایان پدرخوانده ، اين رشته سر دراز دارد
1- تا به حال بر سر تمرينات تيمهاي پايه و به اصطلاح آكادمي برخي باشگاههاي نامدار حاضر شده ايد؟
توصيه ميكنم سري به اين زمينهاي تمرين و مدارس فوتبال پايه بزنيد، حتي اگر هم زياد فوتبالي نباشيد به راحتي درك ميكنيد بسياري از بازيكنان نونهال و نوجوان حاضر در اين تيمها به درد دويدن هم نميخورند، چه برسد به فوتباليست شدن!
شكمهاي بر آمده و هيكلهاي نامتوازن به همراه ماشينهاي گرانقيمت والدين متمول كه بيرون از زمين تمرين پارك شدهاند چه چيز را نشان ميدهد؟
آيا به همين خاطر نيست كه فدراسيون فوتبال ماه گذشته مجوز همه مدارس فوتبال پايه را لغو كرد و اعلام كرد بايد در روند ايجاد و تأسيس مدارس ورزشي بازنگري جدي انجام شود؟
2- پديده دلالي و واسطهگري درست از زماني در فوتبال ايران وارد فاز تازهاي شد كه جايگاه فوتبال نزد دولت ويژه شد.
دولت كه به اهميت فوتبال پي برده بود با در دست داشتن مالكيت دو باشگاه پرطرفدار استقلال و پرسپوليس سعي كرد با پرداخت مبالغ بالا بهترين بازيكنان را در اختيار بگيرد و البته بازيكنان به اين دو تيم راه نمييافتند مگر اينكه در چشم همگان باشند.
در چشم همگان بودن يعني حضور در رسانهها و حضور در رسانهها مستلزم داشتن روابط خوب با رسانههاست و البته همه ميدانيم كه روابط خوب با رسانهها يعني چه!
ماجرايي كه بعدها به بازيكنان باشگاههاي ديگر سرايت كرد و باعث شد توجه رپورتاژي جيب برخي روزنامهنگاران ورزشي را پر كند.
3- در بازداشتهاي اخير نام يك روزنامهنگار باسابقه و سن و سالدار كه نامش حتي براي كساني كه فوتبال را هم تعقيب نميكنند، آشناست به چشم ميخورد.
او حدود 10 ساعت در بازداشت به سر برد. اين سردبير با سابقه پس از بيرون آمدن از بازداشت اعلام كرد كه به عنوان يك مطلع احضار شده بود.
ايشان كه به پدرخوانده فوتبال ايران مشهور است، زماني بازيكن و حتي مربي در باشگاههاي تهران بود.
زيردستان و شاگردان پدرخوانده كه اكنون تني چند از آنها در بازداشت به سر ميبرند و چند نفر ديگر آنان با چند وثيقه آزاد شدهاند با آموزشهاي پدرخوانده به همه چيز رسيدند.
پيش از آغاز سال جديد خط فقر در تهران 850 هزار تومان اعلام شد در حالي كه يك خبرنگار ورزشي در بهترين سطح حدود 400 هزار تومان در ماه حقوق ميگيرد و حتي اگر دو جا هم كار كند باز هم نمي تواند به درآمد850 هزار تومان برسد.
آيا اين ماجرا دردناك نيست؟ وقتي شاگردان و رهروان پدرخوانده در كشورهاي اروپايي خانه و ويلا خريدهاند و جدا از اينكه در شمال تهران و شمال ايران خانه و ويلا دارند و با خودروهاي گرانقيمت رفتوآمد ميكنند درآمدي بالاي 5 ميليون تومان در ماه را هم دارند آن وقت يك خبرنگار سالم چطور مي تواند شاهد اين نابرابري باشد؟
آقايان در لباس رسانهها آنقدر پول به جيب زدهاند كه آمار درآمدهايشان از دست خودشان هم خارج شده است.
آنها از روي يك استدلال پدر خوانده به همه چيز رسيدند. پدرخوانده در تحريريهاش خطاب به نيروهايش اين جمله را هميشه ميگفت،
«زماني كه من از يك بازيكن 30 ميليون تومان ميگيرم و عكسش را بزرگ چاپ ميكنم از او يك بازيكن 300 ميليوني ميسازم چرا نبايد 20 درصد از مبالغ قرارداد اين بازيكن را بگيرم؟»
4- جمله پدرخوانده به اين سادگي نيست كه بهنظر ميآيد.مطمناً بايد سازوكارهايي موجود باشد تا پدرخوانده و گماشتههايش به نان و نوايي برسند.
سازوكار كه از ميان مديران باشگاهها ميگذرد. همين جناب پدرخوانده اكنون مشاور چندين مديرعامل باشگاههاي ليگ برتري است . به اين نكته هم دقت كنيد كه اكثر باشگاههاي فوتبال ايران دولتي هستند، پس پاي مديران هم وسط است.
همانطور كه محمود سالاركيا، معاون دادستان تهران از بازداشتهاي جديدي خبر ميدهد كه مديران باشگاهها و يكسري از مربيان را هم شامل ميشود.
مديران و مربياني كه در پي ارتباط با پدرخوانده و زيرمجموعههاي پدرخوانده از قبل جذب بازيكنان و مبالغ قراردادهايشان كلي پول به جيب ميزنند و البته كسي كه هم اكنون به اتهام دلالي و اخاذي و چندين و چند جرم ديگر در زندان به سر مي برد از لحاظ اعتبار و پدر خواندگي به پاي پدر خوانده اصلي نمي رسد.
گرچه او را از سردبيري پرتیراژترین روزنامه ورزشي خلع كرده اند اما هنوز شاگردان او و پدرخوانده اصلي در ديگر روزنامه هاي ورزشي و حتي برخي روزنامه هاي دولتي حضور دارند و صد البته مديران اين روزنامه ها به دليل وسعت شبكه دلالي پدر خوانده اصلي و گماشته هايش از حضور اين افراد بي خبرند.
شايد باورش سخت باشد اما با يك تحقيق ساده از بازيكنان نه تنها تهراني بلكه شهرستاني مي شود به راحتي فهميد كه چه تعداد زيادي ازمربيان و بازيكنان شهرستاني در روزنامه هاي ورزشي كه شايد اصلا هم پرمخاطب و پرطرفدار نباشند خبرنگاراني دارند كه با پرداخت حقوق ماهیانه به آنها از خبرنگاران مي خواهند در روزنامه هايشان هواي آنها را داشته باشند.
آيا شنيدن اين اخبار دردناك نيست؟
افشين پيرواني ، زماني كه هنوز سرمربي تيم پرسپوليس بود و به دعوت سردبیر خبرگزاری پارس فوتبال (یاسر اشراقی) در برنامه صبح آمد شبكه سوم سيما حاضر شده بود , در این برنامه اعلام كرد كه يكي از روزنامه قديمي ورزشي مرتب او را تهديد مي كند كه اگر به سردبيرش باج ندهم آنقدر عليه من مي نويسد كه مديران باشگاه مجاب به اخراج من شوند.
البته درست روزي كه افشين پيرواني به افكار عمومي قول داده بود تا نام اين روزنامه و سردبيرش را اعلام كند او به دلايل نامعلومي منصرف شد...
5- هنوز از يادمان نرفته كه همين جناب پدرخوانده چگونه با همكاري يكي از مربيان سابق تيم ملي فوتبال ايران كه در مسابقات جام جهاني 98 فرانسه به همراه تيم ملي بودو حتي در بازيهاي پلي آف مقدماتي كه منجر به صعود معجزه آساي تيم ملي به جام جهاني 98 فرانسه شد روي نيمكت ذخيره نقش عمده اي در هدايت تيم ملي درب و داغاني كه مايلي كهن تحويل داد ، داشت ليست تيم ملي اميد را فروخت.
سرمربي تيم اميد به او دستور داد از هر بازيكني كه ميخواهد عضو تيم ملي اميد شود 5 ميليون تومان دريافت كند تا جايي كه پاي رئيس فدراسيون وقت هم وسط آمد .
وقتي پدرخوانده آنقدر نفوذ دارد كه نه از طريق روزنامهاش بلكه از طريق ارتباط با يك گزارشگر سابق فوتبال و مجري يك برنامه ورزشي در شبکه دوم ، بازيكني را به برنامه ميبرد و به عنوان بهترين بازيكن ليگ به بينندگان قالب ميكند كه در طول نيمفصل اول تنها دو بازي فيكس داشته و جمعاً 250 دقيقه از 15300 دقيقه بازي كرده و حتي او را در ميان مسابقه sms بهعنوان كانديداي كسب عنوان بهترين بازيكن ليگ مطرح ميكند.
همين جناب مجري كه برنامهاش تا ساعت 3 بامداد طول ميكشد و متاسفانه آنتن مفت در اختيارش گذاشته مي شود، سه نفر از مجريان و گزارشگران برنامهاش بازداشت ميشوند تا دست به دامان مقامهاي بالا شود كه اگر من هم دستگير شوم آبروي رسانه ملي ميرود و تو را بهخدا اگر به من رحم نميكنيد به رسانه ملي رحم كنيد...
از صداوسيما و مديريت قوي و محكم مهندس ضرغامي بعيد است كه چنين شخصي قريب به چهار ساعت آنتن را در اختيار بگيرد و برنامه رپرتاژي تحويل مردم دهد.
مطمئنا مديران ردخ بالاي صداو سيما از اين ماجراها بي خبرند وگرنه ديگر اجازه نخواهند داد اين شخص يك ثانيه روي آنتن بيايد و آبروي ارزشمند رسانه ملي را زير سوال ببرد.
دردناك اين است كه همين جناب مجري در ويژه برنامه هاي نوروزي و تحويل سال يكي از شبكه هاي تلويزيوني حضور مي يابد و از لزوم رعايت اخلاق ورزشي حرف مي زند!...
و البته مجري اين ويژه برنامه از محسنات برنامه اين گزارشگر سابق چندين دقيقه صحبت مي كند و برنامه اش را بهترين برنامه ورزشي كل شبكه هاي تلويزيون مي داند!
6- همين جناب مجري و گزارشگر سابق از معرفي يك بازيكن كيفيت پايين برزيلي و نمايش فيلم هندي براي بخشش چند بازيكن از سوي شريفي رييس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال و حتي ماجراي خداداد عزيزي و درگيري اش با يك خبرنگار و ديگر رپرتاژها كلي حق دلالي ميگيرد اما چند نفر از خبرنگاران سالم مطبوعات ورزشي را كه بهتازگي توانسته بودند يك هفتهنامه ورزشي حرفهاي منتشر كنند از طريق تهديد سرمايهگذار و وارد كردن اين اتهام كه گردانندگان اين هفتهنامه يك مشت دلال هستند از كار بيكار ميكند .
اين هفتهنامه فعلاً تعطيل شده است و حقوق كساني كه از سوي جناب گزارشگر دلال معرفي شده اند فعلا از سوي سرمايه گذار پرداخت نشده است.
7- ضابطان قضايي بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشند كه فوتبال يك ورزش تيمي است و روح قوانين در آن بر مبناي هماهنگي و همكاري يك گروه تعريف ميشود.
در واقع مطبوعات و رسانهها هم حلقهاي از اين زنجير هستند و اگر قرار است در معدود مسائل ناپسند اخلاقي و حرفهاي آنها تحقيق و تفحصي صورت پذيرد بايد ساير عناصر فوتبال هم به همين شكل و شدت مورد بررسي قرار گيرند.
پرونده فساد در فوتبال ايران مطمئناً متهمان ديگري هم به غير از روزنامهنگاران دارد كه پشت نام و عنوان سازمانها و نهادهاي متبوعشان پنهان شدهاند.
در واقع تعدادي از دستاندركاران فوتبال در ايران هستند كه در موقعيتهاي حساس و كليدي قرار گرفتهاند و به هيچوجه هم در مستطيل سبز و حواشي آن آفتابي نميشوند. همانطور كه ميدانيد حضور در سايه و تاريكي هم اگر با كنترل و دقت نظر دائمي همراه نباشد به احتمال زياد با فساد و تباهي همراه خواهد شد.
8- اي كاش مسئولان پيگيري پرونده پاكسازي فوتبال ايران گلوگاههاي حساس و مسألهساز را به دقت بررسي كنند.
اين پرونده آنقدر حجيم است كه شايد مظنونهاي ديگري هم داشته باشد كه متأسفانه از مصونيت نسبي، سود فراواني ميبرند.
همه چيز نشان مي دهد كه اين رشته سر دراز دارد.
اميدواريم اينبار همه فاسدان كه باعث جوانمرگ شدن فوتبال ايران و از بين رفتن استعدادهاي ناب فوتبال ميشوند پاكسازي شوند.
كاري كه زياد هم آسان به نظر نميرسد اما با فعالیتهای مثبتی که در این مدت از سوی سازمان بازرسی کل کشور و وزارت اطلاعات انجام شده است , امكان پذير و محتمل به نظر می رسد.
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
مدیران سایه فوتبال ایران کجا هستند؟
1- چشمهایش آن شیطنت همیشگی را نداشت، خنده روی لبهایش یخ زده بود و صورتش را مثل همیشه اصلاح نکرده بود. اینها تعریف قابل وصف از حال و روز علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال در شبی است که مقابل میلیونها فوتبالدوست حاضر به پاسخگویی شد و در برنامه 90 حضور یافت. رئیس که برای تفریح با خانواده به کیش رفته بود، از طریق ویدئو کنفرانس در برنامه عادل فردوسیپور حاضر شد تا به ابهاماتی که در خصوص برکناری علی دایی وجود دارد، پاسخ بدهد. کفاشیان برای اولین بار نخندید، بخشی از حقایق را قبول کرد و برخی مسائل را مطرح کرد اما از همه مهتر «پاسخگویی» رئیسی بود که در این شرایط برای افکار عمومی ارزش قائل شد و در برنامه حضور یافت. مردی که انتقادات فراوانی نسبت به او وارد است اما هیچگاه از این انتقادات دلخور نمیشود و چندان موضع تدافعی در مقابل آن نمیگیرد و حداکثر با یک لبخند از کنارش رد میشود.
2- «علی کفاشیان» در سازوکار تصمیمات فوتبال ایران چه جایگاهی دارد؟ وقتی خودش اعتراف میکند که در آمدن دایی هیچ نقشی نداشته است، میتوان عمق ماجرا را درک کرد. او بهشوخی به عادل فردوسیپور میگوید:«در موقع پیروزیها کسی سراغی از ما نمیگیرد و فقط زمان شکست باید پاسخگو باشم» او باز هم با زبان طنز از حقیقتی محض پرده برمیدارد، او اگرچه مرد شماره 1 فدراسیون محسوب میشود اما در عمل مرد شماره 2 است و نقش ریاست «سایه» بر عهده مردی است که «ارتباط» نزدیکی با سازمان تربیتبدنی دارد و همه اتفاقات فدراسیون را با سازمان چک میکند و در کنار آن از قدرت فراوانی برخوردار شده است.
3-شناختن رئیس «سایه» چندان سخت نیست، او همان عضو هیاترئیسه فدراسیون فوتبال است که در زمان پیروزیها سینه سپر میکند و دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران خبرگزاریها را به حضور میپذیرد و مثل یکرئیس مصاحبه میکند، او همان فردی است که تلفن همراهش خاموش است و یا بر روی تلفن فدراسیون، divert شده تا با هماهنگی منشی و پسند خودش با افراد حرف بزند، او همان کسی است که برای اولینبار نام سرمربی تیمملی امید را اعلام کرد، او همان عضوی از فدراسیون است که برای اولین بار موضوع اسپانسر تیمملی را جلوتر از کفاشیان به رسانهها خبر داد، اصلا چرا راه دوری برویم، او همان کسی است که عادل فردوسیپور برای برنامه چهارشنبهشبش، تلاش فراوانی کرد تا او را دعوت کند اما حتی موفق به همکلام شدن با او هم نشد تا در برنامه 90 صراحتا به کفاشیان بگوید:«واقعا از شما ممنونیم که بهعنوان مدیری پاسخگو و در حالیکه مشغول استراحت بودید در برنامه حاضر شدید و مثل آنها نبودید که همیشه در زمان پیروزیها حاضر به حرف زدن هستند و امروز پشتسر دایی پنهان شدهاند» اشاره او مستقیما به رئیس «سایه» فدراسیون فوتبال بود.
4-گفته میشود رئیس فدراسیون فوتبال در این یکسال فولاد آبدیده شده و خیلیها را شناخته است. او که در ابتدای حضورش با پروژه انتخاب سرمربی تیمملی روبرو بود و با سادهاندیشی توصیه بزرگان ورزش را قبول کرد و برخلاف نظر فدراسیون، رای به حضور علی دایی داد؛ او که در این یکسال احترام ویژهای برای «رئیس سایه» قائل بود و رفتارهایش را میپذیرفت حالا روشش را تغییر داده است و دیگر از آن رفتارها ندارد. علی کفاشیان برای برکناری دایی ایستاد و در جلسه شبانه از این روند بهشدت انتقاد کرد و حتی مدیران ورزش را تهدید به استعفا کرد و جالبتر آنکه از میان گزینه «استعفای» دایی یا َ«برکناری» سرمربی تیمملی به دومی تاکید کرد تا سازمان تربیتبدنی را شوکه کند. نکته دیگر مربوط به انتخاب سرمربی جدید تیمملی میشود که رئیس با زیرکی اوضاع را بهنفع خودش تغییر داده است، او حاضر نشد برخلاف میل باطنی برخی از «سایه نشینان»، معرفی سرمربی جدید تیمملی را قبل از پایان تعطیلات و در سکوت رسانهای به فدراسیون تحمیل کنند و از سوی دیگر گفته میشود خودش برای مذاکره با مربیان اقدام کرده است، همه اینها حاکی از تغییر رفتار رئیس میدهد که پیش از این مدیر در اختیار فوتبال ایران محسوب میشد.
5-البته نمیتوان چشم بر تناقضهای رئیس فدراسیون فوتبال و ضعفهای فراوانش بست. رئیس قبل از اخراج دایی با قاطعیت از حضور وی میگفت و اینکه تا 4سال دیگر مطمئنا سرمربی تیمملی خواهد ماند اما برخلاف ادعایش، حکم به برکناری داد. کفاشیان میتوانست از ادبیات دیگری استفاده کند و طوری حرف بزند که به این «تناقض» نرسد اما او در این خصوص ضعف دارد و شاید بهتر بود برای آنکه حرفش چنین بیاهمیت نشود، خودش استعفا میداد تا دایی را مجبور به استعفا کند. رئیس بهخاطر روحیه خاصش، مرد بحرانها نیست و باید رفتار سنجیدهتری در این روزها داشته باشد. رئیس بر خلاف جریان فوتبال، بیش از حد به اطرافیانش اعتماد میکند در حالیکه دیگران چنین صداقتی را درباره او ندارند. اما نکته مهم اینجاست که کفاشیان هم در فوتبال تنهاست، اگر مدیران سایهنشین، سکان هدایت فوتبال را در دست گرفتهاند و پشت افراد پنهان میشوند اما دیگر اعضای هیاترئیسه هم از استقلالنسبی برخوردار نیستند و میتوان ادعا کرد که مرعوب مدیران سایه هستند و شاید اگر اندکی از استقلال رای برخوردار بودند، مسیر فوتبال بهصورت دیگری هدایت میشد و کار به این روزهای پر از «اما» و «اگر» نمیرسید. «فوتبال» ما عین «سیاست» ماست و «سیاست» ما عین «فوتبال» ماست.باور ندارید؟
---------------------------------
منبع : سايت رسمي گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده :علی عالی
كاربرد مديريت بحران در فوتبال
يكى از مفاهيمى كه امروزه در مديريت پيشرفته ورزش كاملا شناخته شده است، بحث مديريت بحران است.
ورزش با توجه به شرايط خاص خود، در آستانه مواجهه با بحران هاى متعددى است. اين مساله در رشته اى مثل فوتبال به مراتب حادتر و قابل تامل تر است.
بررسى رويدادهاى فوتبال در چند سال گذشته نشان مى دهد كه ما همواره از بروز بحران ها غفلت داشته ايم و در مواجهه با شرايط بحرانى، همواره با بحران جديدترى به نام فقدان تصميم گيرى در زمان مناسب مواجه شده ايم.
يكى از مفاهيم كاربردى مديريت بحران اين است كه همواره موقعيت هاى بحرانى را پيش بينى كنيم و چندين احتمال مناسب را درصورت بروز بحران احتمالى در نظر داشته باشيم. اما مواجهه با شرايطى مثل باخت مقابل عربستان و مشابه آن و تحولات به وجود آمده و تاخير در تصميم گيرى ها در شرايط مشابه نشان مى دهد كه ما هيچ وقت به اين نتيجه يا پيامدهاى آن فكر نكرده ايم.
هرچند وجود اعتماد به نفس و باور تيمى، لازمه پيروزى است اما در سطح مديريت تصميم گير در اين عرصه، فقدان پيش بينى اين نتيجه و حتى نتايج بدتر از آن و وجود گزينه هاى لازم براى تصميم گيرى با اولويت هاى متفاوت ازجمله اقداماتى است كه به مديريت بحران مفهوم و معنا مى دهد.
در اين شرايط اميدواريم از اين تجربه چندباره استفاده كنيم و در رويدادهاى بعدى، همواره به گزينه هاى بدتر غيرقابل پيش بينى و راه هاى مواجهه منطقى با آنها نيز بينديشيم تا به مديريت بحران در ورزش فوتبال معنا بخشيم.
ازجمله نكات مثبت اين اقدام، حذف شايعات مبنى بر دخالت هاى بيرونى بر امور فدراسيون يا وجود آمادگى لازم فدراسيون در مواجهه با اينگونه رويدادهاى بحرانى است.
-----------------------------------
منبع: ايران ورزشي ([Only registered and activated users can see links])
• كارشناس مديريت ورزش:دكتر حميد قاسمى
چقدر بايد منتظر لو رفتن يك تباني ديگر بمانيم؟
1- فوتبال ما، فوتبال معصومي نيست، نبايد هم باشد.
اگر بپذيريم اين رشته ورزشي پديده اي برآمده از بطن جامعه است، گريزي از اشتباهات و گناهان متداول اجتماعي در اين عرصه نخواهد بود. آنكه از باب مبالغه زبان به دروغ گشود و شعار «ما بهترين هستيم» را براي فوتبال ايران سرود، خيانت كرده است.
ما بهترين نيستيم. ما مردم هستيم، مردمي عادي كه هم خوب دارند و هم بد، هم دستشان به حسنه ميرود و هم گاهي مرتكب سئه ميشوند.
ما و فوتبال ما، به شدت معمولي است. اين قصه، مملو از آدم خوبهايي كه جان ميدهند براي پهلواني و قهرماني نيست. چه اينكه از اشرار و بدسگالها هم انباشته نشده است. ما، فوقالعاده عادي هستيم. باور كنيد!
2- اين روزها لرزه بر اندام ديكتاتوري مالهكشها افتاده است.
آنها كه خواسته يا ناخواسته از فوتبال ايران قديس ساخته بودند و بيمحابا آن را از هرگونه سياهي و اشكالي مبرا ميدانستند، امروز پاسخي براي برملا شدن ماجراي تباني استقلال تهران و استقلال اهواز در ليگ دوم حرفهاي ندارند. عجيب است كه ميليونها هوادار فوتبال در ايران بايد سالها به انتظار روشن شدن حقايقي كه ميگويند دانستنش حق آنهاست، بنشينند و دعا كنند كه بين آدم بزرگهاي فوتبال ما دعوا شود؛ بلكه از باب خراب كردن هم، دست به افشاگري بزنند!
3- مدتهاست كه حرف و حديثهاي مربوط به هرگونه تخلف در فوتبال ايران به سرعت با واكنش تكذيبي و تقبيحي آقايان روبهرو ميشود.
براي روشن شدن آنچه در حوزه پيوستن رامين محرمنژاد به استقلال پس از آن اشتباه وحشتناكش در اواخر ليگ چهارم رخ داد، صرفا بايد منتظر كنايههاي حجازي به قلعهنويي بمانيم، وگرنه از دوستان مسوول، كسي در اين زمينه پاسخگو نيست. اشتباه پشت اشتباه رخ ميدهد، اما همه اين پلشتيها در پروسه مالهكشي دوستان پنهان ميماند و وانمود ميشود كه ما خيلي پاكيم!
4- اين چيزها اما، واقعيت فوتبال ماست.
حاضريم شاهرگمان را به آن دلاوري بسپاريم كه پا پيش بگذارد، هفت قدم رو به قبله بردارد، دستش را روي قلبش فشار دهد و سوگند بخورد كه فوتبال ما پاك پاك است.
چنين يل پرده دري هيچگاه يافت نخواهد شد. فوتبال ما به اندازه خودش، كمي كمتر يا بيشتر از حد استاندارد، آلايش دارد. مشكل اصلي و مصيبت بزرگ، اما آن جايي آغاز ميشود كه چشممان را به روي كجرويها ميبنديم و دهان معترض افشاگر را گل ميگيريم. اگر پرويز سيار از رشوه گرفتن داوران پرده بر ميدارد، نوع واكنش ما چه بايد باشد؟ متأسفيم از اينكه تحقيق، تفحص و تدبير، جاي خودش را به عكسالعمل خشم آلود و غضبناك ميدهد و آن كه ادعايي هم دارد را به كنج عزلت تبعيد ميكند.
5- رسانه بايد رو راست باشد.
بايد نمونه بياوريم و از صحنههاي مشكوك بگوييم و مثال آوريم مثل همان بازي استقلال اهواز در همين فصل اخير. مصاحبه چندي پيش علي شفيعزاده كه از كمك مالي قريبالوقوع به استقلال خبر داده بود، چنين گمانه زني فراگيري را تقويت ميكند. اين اما اولين باري نيست كه چنين فضايي به فوتبال كشورمان غالب ميشود.
در همين مسابقات هفته هفتم، شايعه كمك 100 ميليوني حسين هدايتي به پيام در آستانه حضور پرسپوليس در مشهد خبر ساز شد و البته هفته دوم ليگ را هم به ياد ميآوريم كه حركت عجيب و غريب عمرانزاده مقابل پرسپوليس، منجر به اخراج اين بازيكن و 10 نفره شدن پاس شد. هفته گذشته نيز نادر غبيشاوي چهار گل از پيكان خورد كه به ويژه دو گل نخست، بحث برانگيز مينمود، با اين حال عموماً چنين مباحثي از لابهلاي گپزني عامه به تريبون رسانهها راه نيافته است.
6- قصه ما، حكايت آن مرد عوام كم سوادي است كه نام فرزند تازه به دنيا آمدهاش را «رستم» گذاشت و از او ترسيد!
ما نيز، جرايم معمول دنياي فوتبال از جمله دوپينگ و تباني را همچون تابو مطرح كردهايم و از پرداختن به آنها واهمه داريم. ما، به هيچكدام از مواردي كه اشاره شد، ظنين نيستيم، اما واقعيت جامعه هواداري در فوتبال چيز ديگري است. براي مردم «سوال» به وجود آمده و مرجعي در اين فوتبال با هزار بلندگو بايد به ابهامات ذهن آنها پاسخ بدهد.
7- تصريح مي كنيم كه فوتبال ما معصوم نيست.
يقيناً در اين حوزه هم معاصي فراواني رخ ميدهد، اما آنچه اهميت دارد، رديابي اين آلودگيهاي احتمالي و پاك كردن آنها از صحنه فوتبال است. كميته انضباطي يا هر نهاد ديگري كه در عرصه فوتبال مكلف به حفظ سلامت كاري است، بايد جوي صحيح ايجاد كند تا نابسامانيهاي پشت پرده مهار شوند. در غير اين صورت و تا زماني كه برخوردهاي حذفي در اين قضايا نقش اول را ايفا ميكند، بايد منتظر رشد كجرويها به صورت سرطاني و دور از انتظار باشيم.
-----------------------------------
منبع : گل ([Only registered and activated users can see links] : رسول بهروش)
نويسنده : : رسول بهروش
سرمربي تيمملي را «فوتبالي» نگاه كنيد نه «سياسي»
1 - پس از اتفاقات كشداري كه بين سازمان تربيتبدني و برنامه نود رخ داد، انتظار ميرفت حداقل براي مدتي شاهد فروكش كردن نقدهاي غيرمنصفانه عليه اين برنامه باشيم، اما گويا اين اتفاق رخ نداده است.
اين روزها و پس از دوشنبه معروفي كه طي آن محمد مايليكهن از آخرين ساعات شامگاه تا نخستين ساعات بامداد ميهمان عادل فردوسيپور بود، بحث نامهاي به ميان آمده است كه برخي نمايندگان محترم مجلس خطاب به مهندس ضرغامي نوشتهاند و طي آن از رييس سازمان صدا و سيما بابت صراحت لهجه مجري نود در قبال محمد مايليكهن گله كردهاند!
2 - واكنشها بعد از ارسال اين نامه به گونهاي بوده است كه گويا سرمربي جديد تيمملي بابت «ارزشي» بودنش نبايد به چالش تلويزيوني كشيده ميشد.
در متن توضيحاتي كه وكلاي مجلس و بهويژه رييس كميته تربيتبدني در مورد نامه مزبور ارايه دادهاند، بارها به مفاهيمي همچون «تدين»، «اصولگرا» و «ارزشمند» برميخوريم؛ آنچه ارتباطش با مصونيت از نقد شدن حاجي مايلي در تلويزيون را نميفهميم و درك نميكنيم.
3 - نخستين پرسشي كه در اين پروسه به ذهن متبادر ميشود اين است كه «مگر علي دايي ارزشي نبود كه بارها به چالش كشيده شد و نقدش هيچ واكنشي در پي نداشت؟»
هنوز فراموش نكردهايم كه سرمربي سابق تيمملي بارها هنگام بازيهاي تيمش - چه سايپا و چه تيمملي - آشكارا روي نيمكت تسبيح ميچرخاند و ذكر ميگفت. بنابراين او را نيز ميتوان در زمره متدينين فوتبال ايران گنجاند؛ پس چرا كسي در مجلس در مورد اين همه sms، اين همه مطلب مكتوب نقادانه، اين همه مناظره راديويي و تلويزيوني و اين همه كل كل با علي دايي نامه نزد؟
4 - نكته مهمتر اما اين است كه اصولا اين قبيل مسايل نبايد ارتباطي به عملكرد فني و فوتبالي يك مربي داشته باشد.
با توجه به چارچوبهاي فرهنگي حاكم بر كشور ما، طبيعي است كه ديندار بودن براي كسي كه تصدي يك امر مهم اجتماعي را در برميگيرد، مزيت به شمار ميرود و اصولا به نظر ميرسد در باب گزينش سرمربي وطني براي تيمملي، «اخلاق» هم لحاظ ميشود، اما وقتي شخص مزبور برگزيده شد و بر مسندش نشست، بايد بدون توجه به خصايل و خصايص فردي و شخصياش، او را به واسطه برون ده و خروجي كاري كه برعهده دارد، قضاوت كرد.
محمد مايليكهن، امروز سرمربي تيمملي فوتبال ايران است و بايد وي را با آمار، ارقام، اعداد و كيفيت كارش سنجيد و البته كه اجازه نقد در جامعه مدني براي هر كارشناسي محفوظ است.
5 - عاقبت اينكه چنگ انداختن به مفهوم «اصولگرا» در ادبيات توجيهي يكي از نمايندگان مجلس - سيدجلال يحييزاده، رييس كميته تربيتبدني - در باب نامهاي كه خطاب به مهندس ضرغامي صادر شده است، نوعي شائبه سياسي را نيز به وجود ميآورد.
در حال حاضر «اصولگرا» در ادبيات سياسي ايران بر نوعي طرز تفكر و گرايش خاص مرتبط است كه دست بر قضا دولت و مجلس را نيز در اختيار خود دارد.
اينكه نمايندگان مجلس از تلويزيون سراسري بخواهند كه از نقد يك سرمربي فوتبال بهخاطر «اصولگرا» بودنش پرهيز كنند، خواه ناخواه در ميان مردم نوعي نگراني به وجود ميآورد؛ بيم از اينكه صفبنديهاي سياسي بار ديگر مسايل فوتبالي را تحت تاثير قرار بدهد و به تيمملي، نگاه غيرورزشي بشود.
---------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
لكهاي بر دفتر خاطراتمان
تمام اين خاطرهها مشتي مزخرف است؟
تلي از دروغ كه تنها كاركردشان اشغال بخشي از حافظه بلند مدت ماست؟
اين تصاوير كه در قاب خاطرات فوتباليمان نقش بسته است و هر از چند گاهي جلوي چشممان رژه ميرود نمايش بوده؟
گاوبندي بوده؟
تئاتري با سناريو از پيش نوشته شده كه بازيگران فقط آن را بازي كردهاند.
اگر عنصر «اتفاق» را از فوتبال بگيريم و آن را از غيرقابل پيشبيني بودنش خارج كنيم چه چيزي از آن باقي ميماند.
چند نمايش تلويزيوني و ضبط شده فوتبال را به ياد ميآوريد كه آن را با هيجان ديده باشيد.
انگار نه انگار كه نتيجه را ميدانيد.
امروز كه خبر ميرسد نتيجه يك مسابقه فوتبال را عدهاي پيش از شروع مسابقه رقم زدهاند بايد به سراغ تماشاگران آن مسابقه رفت و از تكتك آنها به دليل آن خيانت بزرگ عذرخواهي كرد و حلاليت طلبيد.
اين مقال را به واژه نامانوس «تباني» آلوده نميكنيم.
چون حتي شاهدان آن اتفاق از جمله زرينچه، نوازي، عليرضا اكبرپور و ديگران اطمينان ميدهند كه پولي ردوبدل نشده است، اما راه رفتن در زمين آن هم به عمد يعني هدايت نتيجه يك مسابقه ولاغير. مدعيان شايد به قصد تسويه حساب و يا انگيزههاي ديگر دست به چنين افشاگري زده باشند و دعوا بهزعم عدهاي به خانواده استقلال مربوط باشد كه گروهي از آنها به قصد سهم خواهي مقابل حاكمان امروز دست به قيام زدهاند، اما كسي نميگويد كه تكليف لكه سياهي كه بر تاريخ افتاده است چه ميشود.
قلعهنويي از زرينچه شكايت ميكند اما كجاست مدعيالعمومي كه براي احقاق حق آن چند 10هزار نفري كه آن مسابقه را از نزديك تماشا كردند و ميليونها نفري كه پاي تلويزيون خود بودند اقامه دعوا كند.
اين وسط تكليف آبرويي كه از فوتبال رفته است چه ميشود؟ ما به او شك كردهايم.
به تمام آن تصاوير كه در بقچه خاطراتمان جا دادهايم.
همه آنها مشكوك ميزنند. بايد «ايست و بازرسي» برپا كنيم و دوباره تك تك آنها را بيرون بكشيم و تفتيش بدني كنيم.
بايد بگرديمشان. محتويات جيبشان را بيرون بريزيم. دهانشان را بو كنيم كه چيز ناجوري نخورده باشند. بايد سين جين شوند. بايد بگويند كه پاكند يا نه. بايد اعتراف كنند.
سرپرست آن روز استقلال اهواز ميگويد اگر ميخواستيم تباني كنيم با ملوان تباني ميكرديم كه پيشنهاد خوبي هم داده بود.
واي! واي! واي! او به قصد درست كردن ابرو چشم را از كاسه درآورده است.
افشاگري در يك مسابقه زنجيرهاي از رازهاي «مگو» را به روي دايره آورده است.
شما را به خدا يكي به ما بگويد كه روزي چند پيشنهاد ناجور ديگر در اين فوتبال رد و بدل ميشود.
چند بچه محل به بهانه عدم سقوط دوست و همبازي قديمي در زمين راه ميروند.
چند بازيكن با گرفتن قول آمدن به فلان تيم بزرگ دست خود را به توپ ميزنند. چند صفحه ديگر از دفتر خاطراتمان را بايد پاره كنيم. شما را به خدا بگوييد و خلاصمان كنيد.
چقدر نمايش ديدهايم و چقدر فوتبال؟ چند درصد از اين تصاوير واقعي است.
آن قهرمان حقيقتا قهرمان بوده است؟ آن تيمي كه سقوط كرد حقش بود؟
دلهايي كه به خاطر اين سقوط شكست و اشكهايي كه ريخته شد به حق بود؟
آنها كه ماندهاند و هميشه ماندهاند آيا به حق ماندهاند؟ آن ساخت و پاختهايي را كه با تفاهمات كامل صورت گرفته و در دل كور تاريخ امكان افشا شدن ندارند چه.
كي و كجا ممكن است يك بار ديگر طرفين چنين معاملهاي پي علني كردن آن را به جان بمالند و قفل از صندوق اسرار بردارند؟
چند دست ديگر براي تخريب تاريخ در كار است.
چند فوتبال تماشا كردهايم كه عدهاي در دل به آگاهي خود از نتيجه و غفلت ناخودآگاه ما خنديدهاند. نكند كار به دور انداختن دفتر خاطرات كشيده شود.
----------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
بر ديده من خندى كاينجا ز چه مى گريم خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان
آنان كه از پنجره هاى گيرنده هاى خود دوشنبه شب برنامه ۹۰ شبكه سوم را ديدند حق دارند هاج و واج و متحير از خود و ديگران سوال كنند كه چه شده است؟
اين سوالات و اين ابهامات و ماجراهاى تأسف بار و تحيرآورى كه آن برنامه ۹۰ سفيرش بود قلب هاى خيلى از جوانان را آزرد و انتهاى تحسّرى بود كه بر ديدگان نورانى و زيباى ملت بزرگ و مسلمان ما جارى شد! جاى تفسير و سؤال و يا كالبد شكافى و تعريف موضوعى آن برنامه ۹۰ در نوع خود بى نظير و تأسف آور اينجا نيست كه آنطور كه مسوولان سيما و مديران و تهيه كنندگان اين برنامه هميشگى مدعى هستند از پربيننده ترين برنامه هاى شبكه هاى مختلف سيما است همين ۲ هفته پيش بود كه بعد از شكست اولين بار ايران در خانه خود در مقابل عربستان برنامه ۹۰ تصاوير و فيلمهاى فاجعه انگيز و تأسف بارى را از ۴ نفر پهلوان پنبه ها و قهرمانان دروغين و كاغذى تيم ملى نشان داد كه در راهروهاى منتهى به رختكن تيم ملى فوتبال سبعانه و با شقاوت و سنگدلى كه فقط كار بهائم و درنگان است انسانى را مورد هجوم و ضرب و شتم قرار داده و شايد اگر نبود دخالت افرادى ديگر تا مرگ او و تكه تكه كردنش مى ايستادند!
يادمان نرفته است كه در فدراسيون اسبق و در كوران مسابقات مقدماتى جام جهانى دو دوره پيش ۲ بازيكن تيم ملى جمهورى اسلامى ايران در زمين چمن فوتبال و در حساس ترين مسابقه رسمى و مقابل چشم هزاران تماشاچى و ميليونها بيننده با يكديگر به زد و خورد پرداختند! بله!
دو بازيكن از يك تيم و آن هم از كشورى كه انقلابى عظيم و عقيدتى و با رهبرى قائدى كه بارها فرمود ورزشكاران ما بايد به اميرالمومنين على عليه السلام اقتدا كنند آمده بودند!
ما مدعى بوديم و هستيم كه ورزشكاران، مربيان و همه خانواده بزرگ ورزش كشور به ويژه در عرصه قهرمانى بايد سفيران صالح و صادق اسلام و يادگاران سوابق درخشان اين مرز پرگهر كه سابقه چند هزار ساله در تاريخ بشريت دارد و هميشه در مقابل ظلم و زور ايستاده و اگر كشور گشايى كرده جز انتقال فرهنگ غنى خود كه در طول تاريخ برخاسته از جوانمردى، فتوت و مردانگى بوده و اعتقاد به مبدا و معاد و خداى احد و واحد در خون ايرانى هميشه تاريخ بوده است و همان تاريخ كه گواهى مى دهد اكثر ملل حتى باسابقه دورانى را به بت پرستى و اوهام و دروغ و خرافات گذرانده اند به ياد ندارند كه ايران و ايرانى حتى يك نفر از آنان سنگ و بت را پرستيده باشد و پذيرش اسلام به صورت داوطلبانه از آن جهت بود كه با خوى و خلق و فطرت ايرانيان موحد سازگارى داشت و چنين شد كه بعد از پذيرش اسلام آنها هم با همه گوشت و پوست و رگ و قلب و روح و روان رويكرد ايرانيان به مذهب حقه شيعه جعفرى همان شد كه پيامبر اكرم(ص) به سلمان فارسى فرمودند و همين بود كه مولا و مقتداى ايرانيان بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) اميرالمومنين و فرزندان گراميش شدند و همين راه بود كه ايرانى آنگاه كه فرزندش را براى برخاستن و شيوه راه رفتن و دست بر زانو گرفتن با «يا على»آشنا ساخت.
حال در زمانى كه در غياب امام كه به ديدار خدا رفته است و فرزند و شاگرد خلف او كه پاى در جاى پاى آن يگانه دوران مى گذارد و خود علاوه بر آشنايى با سياست و فرهنگ فقيه و مرجعى آشنا به مسائل روز اسلام و مذهب است الفباى ورزش را بهتر از هر قهرمان و پهلوانى مى داند و مدام از اخلاق و جوانمردى مى گويد ما را چه مى شود كه وقتى در مسابقات جام جهانى دو دوره پيش به بحرين مى بازيم و حذف مى شويم وقيحانه يك مقام فدراسيون وقت فوتبال در بازگشت از سفر در فرودگاه به دروغ مى گويد:
به فيفا و كنفدراسيون فوتبال آسيا اعتراض كرده ايم و بحرين ۰-۳ بازنده خواهد شد!!
دروغهاى آن روز آن مقام و فريب مردم بى پاسخ ماند بداخلاقى هاى بازيكنان شدت گرفت تغيير شكل و شمايل به نوعى تفاخر و زيبندگى و جذابيت شد!!
و شدند عده اى از قهرمان نماها آنچه نبايد بشوند و اكنون يعنى دهم فروردين ماه هشتاد و هشت و بعد از شكست مقابل عربستان و بهت و حيرت و اندوه و حسرت مردم همه به دنبال علت مى گردند و بايد كسى در اين مسلخ ذبح شود و مى شود!
آيا رئيس فدراسيون يا رئيس ورزش در اين عزل و سپس نصب فردى كه او را ارزشى معرفى مى كنند دخيل هستند؟
آيا بايد باور كنيم فدراسيون و رئيس آن كه تا چند ساعت قبل از مسابقه با عربستان شكست احتمالى ايران را با نتيجه اى دليلى براى تعويض سرمربى نمى دانستند دستهايشان توانايى انشاى تعويض و عزل و سپس نصب را داشت؟
مردم و كارشناسان و خبرنگاران در اين خصوص بيش از من نويسنده آگاهى دارند كه كه دايى را آورد برد و سپس ميل به مايلى كرد و با يك اشاره شد آنچه بايد بشود!!
حالا برنامه ۹۰ دوشنبه شب ۲۴ فروردين ماه هشتاد و هشت است در سرزمينى كه تكه اى از بهشت است و خراسان و مشهد الرضا (ع) نامگذارى شده و تيمى كه با نام يك سردار بسيجى و جوانمردى كه در مقابل غاصبان ولايت و امامت و سرزمين باستانى ايران يعنى ابومسلم و سياه جامگان ناميده شده در مقابل تيمى از پايتخت كه سرمربى ارزشى! تيم ملى جمهورى اسلامى ايران آنرا اداره مى كند مسابقه مى دهد و در اواخر بازى خلاف تمامى مقررات و قوانين فدراسيون بين المللى فوتبال و مهمتر از آن خلاف همه اخلاق، و جان و فطرت و نهاد پاك يك مسلمان، همان سرمربى پاى در زمين چمن مسابقه مى گذارد و حالت حمله و هجمه به داور مى گيرد و حركاتى ناشايست از خود بروز مى دهد! همه ديدند بله اگر قبول كنيم بينندگان اين برنامه ميليونى هستند جدا از تماشاگران و ناظر مسابقه دوشنبه شب ميليونها نفر حركت كسى را كه مى خواهد آهنگ و حركت تيم ملى را قبل از قهرمانى به پهلوانى!! تبديل كند ديدند! و شايد معنى پهلوانى همين باشد همين به انسان بيگناه و مظلومى كه صدها متر دويده و با وجدان خود خدا را حاضر و ناظر ديده قضاوت مسابقه اى را پذيرفته و مطابق ميل ميلى سوت نزده بايد اينگونه رفتار كرد!
حال چند سوال:
۱-عادل فردوسى پور! شما كه هميشه براى يك دستمال در برنامه ات ( كه اگر يك هفته از ديدن رايانه و سايت ها و ... محرومت كنند اطلاعات ديگرى ندارى) قيصريه را به آتش مى كشى آن شب صدايت در نيامد؟
نكند داد و بيداد چند نماينده رايحه اى براى برنامه هفته گذشته ات زبانت را در كام زندانى كرده است؟ و خداى نكرده نكند مى ترسى با اعلام و تفسير اين عمل خلاف كه از سرمربى تيم ملى سرزده از تو چيزى بگويند كه نبايد گفته شود؟
۲-آقاى شريفى! رياست كميته انضباطى فدراسيون فوتبال! تو را هم در برنامه ۹۰ ديدم كه مى گفتى با بازيكنانى كه قيافه خود را چنين و چنان كنند و يا خود را شبيه فلان و بهمان كنند برخورد مى كنيم ولى چرا تا دو هفته پيش لباس تنگ پوشيدن، ژل زدن، يقه پيراهن باز بودن، گردنبند با هر عنوان داشتن براى سرمربى تيم ملى كه در حقيقت معلم همان جوانانى است كه شما مى خواهيد با آنها برخورد كنيد شهامت برخورد و اعمال مقررات نداشتيد؟
۳-به آنها كه سرمربى جديد تيم ملى را گزينش كرده اند مى گويم آيا رفتن احتمالى به جام جهانى به هر قيمت و از هر راه و لو اين كه بازيكنان تيم ملى با تاسى به سرمربى خودشان در زمين با داور و بازيكنان حريف هاى آينده ايران درگير شوند مباح و آزاد است؟
۴-بايد به چنين داورى كه جدا از قضاوت خوب تحصيل رضايت خداوند را در اين مى بيند كه در اجراى قوانين و مقررات واهمه و ترس از حمايت هاى مراكز قدرت و افراد بسيار مسوول! در اجرائيات كشور را ناديده گرفته و به خدا و حق نظر مى كند آفرين گفت و اين مقال را با اين عبارت زيبا به آخر برد:
من كان معه الله كان الله معه .
آفرين بر هدايت الله ممبينى كه فرموده اندك الاسماء تنزل من السماء و چنين است كه در اين راه خدا ممبينى را هدايت كرد.
حالا بايد منتظر بود تا آنان كه در خانه ملت به هوادارى حزب و گروهشان و رايحه اى كه به آنان دل بسته اند و روزنامه هايى كه مدعى راست گرايى هستند يا سكوت كنند و يا آن كه در اين افتضاح بازهم سرنا را از سر گشادش بزنند.
اكنون ورزش ما كه در سالهاى نه چندان دور مردان بزرگى در عرصه آموزگارى اخلاق و فوتبال چون مرحوم پرويز دهدارى، دكتر اكرامى و مرحوم حسين فكرى و مرحوم محمد رنجبر و دهها استاد ديگر در عرصه ملى ورزش جهان پهلوان تختى ها را داشته است تشنه چنين مربيانى است يادشان گرامى باد.
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
اشتغال ۴۲ مربى در ليگ هشتم
ليگ هشتم از بسيارى جهات داراى ركورد هايى مختص به خود بودند.
يكى از ركوردهايى كه طى ۷ دوره گذشته ليگ هنوز نمونه اش به چشم نيامده و بعيد هم به نظر مى رسد در ادوار آينده چنين ركوردهايى به ثبت برسد.
تعداد مربيان شاغل در ليگ بود، مربيانى كه به هيچ وجه در ليگ هشتم ثبات شغلى نداشتند و هر لحظه خطر اخراج تهديدشان مى كرد.
ورود پول به فوتبال و متعاقب آن تعداد زياد تيمها و باور فوتبال حرفه اى، از عوامل ايجادكننده چنين اتفاقى در ليگ هشتم بودند.
در ليگ هشتم كمتر فرصت به مربيان داده شد و در برخى مواقع اولين اشتباه يك مربى، آخرين اشتباه او به حساب مى آمد و به راحتى آب خوردن كنار گذاشته مى شد.
مربيان در جريان ليگ هشتم بى ثبات ترين افراد شاغل در فوتبال ايران بودند و اين مسأله باعث شد تا پاى مربيان بسيارى به ليگ برتر فوتبال ايران كشيده شود، مربيانى كه تا آن روز هيچكس آنها را نمى شناخت و حضورشان در ليگ باعث تعجب اين و آن شد.
فوتبال كه مى گويند يكى از بى رحم ترين رشته هاى ورزشى است، اين بار بى رحمى اش را به مربيان نشان داد و همين باعث شد تا مديران و بازيكنان در سايه اخراج مربيان از حاشيه امنيت بيشترى در كارهايشان برخوردار باشند.
خيلى ها مى گويند مديران براى اينكه خود كمتر مورد اتهام قرار گيرند ترجيح دادند هنگام خطر ريسك نكرده و در همان گام اول مربيان خود را قربانى كنند، مربيانى كه امسال جزو مظلوم ترين اقشار حاضر در فوتبال بى حد و مرز ايران بودند. بازيكنان نيز در قبال اين اتفاقات امسال از حاشيه امنيت بيشترى برخوردار بودند، به طورى كه طى ليگ هشتم كمتر بازيكنى اخراج شد و اگر هم در برخى از موارد اين اتفاق افتاد، اخراج او به بيشتر از چند هفته نكشيد.
در ليگ هشتم فوتبال ايران و به جز ۸ تيم استقلال تهران، صباى قم، پاس همدان، ذوب آهن، فولاد، مس، مقاومت سپاسى و ملوان كه ليگ را با يك مربى شروع و با آن قصد دارد كه به پايان برسانند، بقيه تيمها حضور مربيان بسيارى را بر سر تيم خود تجربه كرده اند. مربيانى كه با ورودشان به تيمها باعث شدند تا تيمها دستخوش تغيير در نوع بازى شان شده و با فراز و فرود بسيارى مواجه شوند.
در چنين فوتبالى مسائل مالى نقش بسيارى را در تغييرات سرمربيان تيمها داشت. به طورى كه ۲ تيم مشهدى ليگ يعنى پيام و ابومسلم در طول ليگ هشتم چيزى نزديك به ۱۱ مربى را بالاى سر خود ديدند تا مشخص شود اين تيمها با مشكلات مديريتى مواجه هستند.
نگاهى به اسامى مربيان شاغل در ليگ هشتم فوتبال ايران نشان مى دهد كه بى نظمى هاى رايج در فوتبال و در سطح فدراسيون به تيمها و باشگاهها نيز سرايت كرده است كه اين مسأله به هيچ وجه به نفع فوتبال ما نيست.
چرا كه تغييرات متوالى مربيان تيمها قطعاً هزينه گزافى را براى باشگاهها برجاى مى گذارد، هزينه اى كه در طول ليگ هشتم كمتر كسى به آن توجه كرد و يا اينكه اصلاً نخواستند توجه كنند. در برخى موارد هزينه اى كه باشگاهها براى آوردن و بردن مربيان خود متحمل شدند، به مراتب بيشتر از هزينه اى بود كه آنها براى بازيكنان خود پرداخت كردند كه اين مى تواند آينده فوتبال را با خطرات بسيارى مواجه نمايد و امنيت شغلى را از مربيان ما بگيرد.
در صورتى كه چنين مسأله اى به صورت عادت در فوتبال ما در آيد، بايد يكبار ديگر شاهد حضور مربيان درجه چندم خارجى به جاى مربيان شايسته ايرانى خود باشيم، مربيانى كه حاضر نيستند به هر قيمتى بر روى تيم هاى ليگى ايران بنشينند.
در پايان نگاهى داريم به صورت مربيانى كه طى ليگ هشتم تا به امروز عهده دار هدايت ۱۸ تيم ليگى فوتبال ايران بوده اند.
۱- ابو مسلم ( ۵ مربى) مربيان: هادى برگى زر، ناصر حجازى، اميرحسين پيروانى، على اصغر جهاندارى و على حنطه
۲- استقلال ( يك مربى) سرمربى: امير قلعه نويى
۳- استقلال اهواز ( ۳ مربى) مربيان: رضا احدى، اكبر ميثاقيان و كريم بوستانى
۴- برق شيراز ( ۳ مربى) مربيان: محمد عباسى، فرشاد پيوس و محمدرضا كربكندى
۵- پاس همدان ( يك مربى) مربى: وينكو بگوويچ
۶- پرسپوليس( ۳ مربى) مربيان: افشين قطبى، افشين پيروانى و نلو وينگادا
۷- داماش گيلان( ۳ مربى) مربيان: بيژن ذوالفقارنسب، حسين عبدى و استانكو پوكله پوويچ
۸- پيكان قزوين ( ۲ مربى) مربيان: على اصغر مديرروستا و حميد درخشان
۹- پيام مشهد ( ۶ مربى) مربيان: خداداد عزيزى، على اكبر پورمسلمى، مجيدرضا حسينى پور، عباس چمنيان، مجيد حسين پور و كاظم غياثيان
۱۰-ذوب آهن ( يك مربى) سرمربى: منصور ابراهيم زاده
۱۱-راه آهن شهررى ( ۳ مربى) مربيان: داود مهابادى، محمود ياورى و مهدى تارتار
۱۲ـ سايپا ( ۳ مربى) مربيان: پير ليتبارسكى، رضا فروزانى و محمد مايلى كهن
۱۳-سپاهان ( ۳ مربى) مربيان: اينكر فيرات، حسين چرخابى و فرهاد كاظمى
۱۴-صباى قم ( يك مربى) سرمربى: فيروز كريمى
۱۵-فولاد خوزستان ( يك مربى) سرمربى: مجيد جلالى
۱۶-مس كرمان( يك مربى) سرمربى: پرويز مظلومى
۱۷-مقاومت سپاسى ( يك مربى) سرمربى: غلامحسين پيروانى
۱۸-ملوان بندرانزلى ( يك مربى) سرمربى: محمد احمدزاده
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
به دروازه بان خارجي، ويزا بدهيد لطفاً!
1 ) حدود يک سال از اعمال برخي از قوانين بازدارنده براي جذب بازيکن از سوي فدراسيون فوتبال مي گذرد. پس از جا افتادن مسأله
ممنوعيت بازي همزمان بيش از سه خارجي در يک تيم ليگ برتري، از اين فصل شاهد عدم استخدام دروازه بانهاي خارجي نيز بوديم. براي ليگ نهم و پيرو همين قوانين، دروازه بانهايي که قراردادشان به اتمام مي رسد هم مثل« توليا» و «اندوي » بايد ليگ برتر را ترک کنند. اين سلسله مقررات، ظاهراً در راستاي حمايت از پشتوانه سازي در فوتبال ايران به تصويب رسيده است؛ آنچه تا به حال ناکام مانده و از اين پس نيز چندان اميدي نمي توان به بازدهي آن بست.
2 ) تئوري دوستان مدير اين است که اگر باشگاه ها براي جذب دروازه بانهاي خارجي سرکيسه را شل نکنند، نوبت به دروازه بانهاي جوان ايراني خواهد رسيد که ميدان ببينند، با تجربه بشوند و به سنگرباناني قابل اعتماد بدل شوند.
همان روز اول هم مي شد نسبت به ناکارآمدي چنين ايده اي اطمينان داشت، اما از آنجا که متوليان فوتبال ما همواره دوست داشته اند راساً و عملاً دست به آزمون و خطا بزنند، چنين رويه اي را بي تفاوت نسبت به نقدها و نظرها، به مرحله اجرا درآوردند.
امروز زمان آن رسيده که از دوستان بپرسيم چه سودي از رهگذر اين قوانين بازدارنده، عايد فوتبال ما شده است؟!
3 ) به تيم دوم ليگ برتر نگاه مي کنيم و بيش از آنچه مجذوب نمايش تاکتيکي و زيباي آنها شويم يا فوتبال چشمنواز ستاره هايي مثل خلعتبري و کاسترو جذبمان کند، عيسي اندويي را مي بينيم که در فراز و فرودهاي فصل، بخوبي از پس حراست از دروازه ذوب آهن بر آمده است.
اين دروازه بان آفريقايي در شرايطي کفه ترازو را در نبرد با ديگران به سود ذوب سنگين کرده بود که الميرتوليا در صباي قم و کارلوس آلبرتو نيز در فولاد اهواز فصل درخشاني را سپري کردند. اما در مقابل، تيمي همچون پرسپوليس -مدافع عنوان قهرماني و مجموعه اي چند ميلياردي- در شرايطي فصل را با ناکامي مطلق به پايان رساند که همواره و در عمده رقابتهايي که از اين تيم ديده ايم، پاشنه آشيلي به نام «دروازه بان» در اين مجموعه خودنمايي مي کرده است. اگر از همه گلهاي بدي که امثال واعظي و حقيقي در اين فصل دريافت کردند، فاکتور بگيريد و درخشش دروازه بانهايي مثل اندوي و کاسترو را به آنها هبه کنيد؛ چقدر احتمال دارد که جاي تيمهاي اول و پنجم جدول عوض شود؟!
4 ) امروز بار ديگر مي توانيم به دوستان قانونگذار در فدراسيون فوتبال نويد بدهيم که تئوريهايشان باز هم شکست خورده است!
بي شک اگر بنا بود دروازه بانهاي متوسط و سطح پايين ايراني با ميدان ديدن و تجربه بازيها بزرگ به سنگرباناني قابل اعتماد تبديل شوند، امروز نبايد شاهد هنرنمايي هاي فضايي دروازه باني مثل عليرضا حقيقي مي بوديم که با اشتباه هاي فاحش خود، هم کمر پرسپوليس را در ليگ شکسته و هم مقدمات رقم خوردن سنگين ترين شکست تاريخ فوتبال پرسپوليس را فراهم کرده است! وقتي مي بينيم دروازه باني مثل طالب لو که حتي دروازه بان تيم ملي فوتبال اين مملکت است، به چه راحتي بدون توجه به مباني دروازه باني تک گل ام صلال را به بازيکنان اين تيم هديه مي کند و با اشتباه لحظات پاياني اش، مي رود تا اصلاً نسخه حذف قطعي آبي پوشان از آسيا را بپيچد، دلمان براي مجموعه هاي گرانقيمتي مي سوزد که با کلي دردسر و بدهي بسته شده اند، اما بايد تاوان ناکارآمدي دروازه بانهايشان را بدهند!
5 ) نه آقايان! اين داستان هم شکست خورد.
بياييد مثل فوتبال تاپ دنيا، دست تيمها را در استخدام دروازه بان باز بگذاريد. امروز تيمهاي ايراني پياپي در آسيا شکست مي خورند و بي ترديد بخشي از مصيبت، معلول قانونگذاري اشتباه مردان فوتبال ايران است.
قانون عجيب منع استخدام دروازه بان خارجي، علاوه بر تهديد فضاي آزاد و رقابتي فوتبال ايران، بشدت به نتيجه گيري تيمها لطمه وارد کرده است. همچنين نبايد از ياد ببريم که دروازه بان موفق ايراني بايد بتواند از پس رقبايش بر بيايد، نه اينکه در يک شرايط گلخانه اي رشد کند و شماره يک شود!
-------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
خودشناسي، نياز امروز فوتبال ايران
ميگويند چرا اين بر سر فوتبال ما آمده است و آن شده است؟!
ميگوييد چرا اين و آن كشور بتوانند ما نتوانيم؟!
ميگوييد و ميگويند ولي توجيه منطقياي نيست كه چرا اين شد و آن شد.
بارها افسوس خوردهايم كه در قياس با ممالك ديگر كه حتي جمعيتي كمتر و امكانات بالقوه آنچناني هم ندارند انگشت حيرت به دهان ميگيريم و با ناباوري و حسرت تحسينشان ميكنيم، در حاليكه تواناييهاي بالقوه خويش را فراموش كردهايم!
عجب اينجاست كه ميبينيم و هم ميدانيم كه چرا اين شد و باور داريم كه نبايد ميشد! ايده و انديشه برتر در تجزيه و تحليل و درك زواياي آن است و بايد براي آن راه حلي اساسي جستوجو كرد.
بايد بپذيريم كه با به نمايش گذاشتن عملكرد ضعيفان چه در تيمهاي باشگاهي و چه در عرصه بينالمللي در يك وضعيت خاص و بحراني قرار گرفتهايم. باشگاههاي فوتبال ليگ برتر پايههاي اساسي و اركان اصلي ساختار تيم ملي فوتبال را تشكيل ميدهند.
اصولا در هر جامعه ورزشي اعم از فوتبال و يا هر رشته تيمي ديگر اساس كار بر پايه تعامل و كار گروهي است كه اين متاسفانه در تيمهاي فوتبال ما عليالخصوص تيم ملي فوتبال كشورمان مشاهده نميشود. در گذشتههاي دور كه ما به ياد داريم فوتبال يك پديده اجتماعي بود كه با آموزش و پرورش جوانان ما عجين شده بود.
تركيب فوتبال با فرهنگي خاص و نظم و ترتيب خود پيريزي ميشد آنطور كه بازيكنان با عشق و دل سپردگي به تيم خود و اعضاي آن و احترام به مربيان و دست اندركاران به مصاف هم ميرفتند بدون اينكه پاي پول و منافع اقتصادي در ميان باشد.
مربيان بزرگ از تيمهاي نوجوانان و جوانان قهرماناني به يادماندني ميآفريدند.
فوتبال با همه زيبايي و هيجان انگيز بودنش در چارچوب نظم و ترتيب گروهي و تأسي از يك رهبري مدبرانه طراحي و اجرا ميشد.
در وضعيت كنوني كه تيم ملي فوتبال ما در تلاطم و يا به عبارتي بحران قرار گرفته است صاحب نظران و دستاندركاران ميبايستي با تعمق و تفكر انديشمندانهتري به حل اين مساله بپردازند.
مهمترين عامل ابتدا، شناخت نارسايي و كمبودهاي موجود است و سپس بايد محدوديتها و فرصتها را شناسايي كنيم و ساختار تيمي خود را نيز تجزيه و تحليل مجددي كنيم.
چاره تيم ملي ايران را تنها با گماردن يك مربي و يا تغيير چند مهره نبينيم. بارها به مسوولان و دستاندركاران چه در سطوح باشگاهي و چه در رده ملي گفته شد كه فوتبال ورزش پيچيدهاي است كه نياز به يك مديريت كارآمد و صاحب نظر دارد.
ما تحولات فوتبال دنيا را به روشني در بازيهاي كشورهاي ديگر مشاهده ميكنيم كه اين خود نشانه بارزي از پيشرفت روزانه و سريع فوتبال در دنياست.
به طور كلي با دريافت درست از وضع كنوني ورزش فوتبال در كشور عزيزمان ميتوان الگوي بهتري را كه از همين به اصطلاح بحران كنوني آغاز ميشود ترسيم و طراحي كرد. ترسيم يك دورنماي مشخص و معين كه مديران فوتبالي نيز در آن سهيم باشند و اهداف خود را شفاف مشخص كنند، الزامي است.
براي مثال اگر نگاهي دقيق و عميق به مسايل مديريتي فوتبال ايران بيندازيم، به غير از حرف و حديثهاي تكراري كه توده مردم هم از آن آگاهند ابزار ديگري را در اختيار مديران نميبينيم.
قاطعيت در تصميمگيري نتيجه تفويض اختيارات واقعي و مشروع در هر سيستم است والا اجراي هر گونه طرح و يا تصميمي كه ناگهاني و مقطعي اتخاذ شده باشد منجر به شكست ميشود و يا لااقل به موفقيت منتج نخواهد شد.
مسوولان امروز بايد بپذيرند كه عملكرد بسيار ضعيفمان در بازيهاي مقدماتي جامجهاني و باشگاههاي آسيا نشانگر اين سلسله تصميمگيريهاي غيرمعقول است كه فوتبال ما را در يك چنين بحران ناگهاني و دور از انتظار قرار داده است!
فوتبال ما از تغيير ناگزير است اما اين تحول نياز به رهبري دارد كه با تمركز و توجه به محدوديتها و زمان اندك قادر باشد با تصميمهاي قاطعانه و هوشيارانه و از همه مهمتر به خدمت گرفتن كارشناسان و مشاوران كار آزموده اين مهم را به انجام برساند.
---------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : دكتر اميرمسعود اميريان
عرب ها از ما سبقت گرفتند و ما هنوز درجا مى زنيم
۱- مشكلاتى كه تيم هاى ما در رقابت هاى آسيايى داشتند عدم آمادگى تيم ها و برنامه فشرده بازى ها و عدم برنامه ريزى دقيق و مناسب و نداشتن اطلاعات كامل و كافى از حريفان بود.
تيم هايى نظير ژاپن كه ۴ نماينده اش صدر جدول گروه ها را در اختيار گرفته اند با برنامه پا به ميدان گذاشتند. با برنامه ريزى دقيق، ژاپن هم ليگ را برگزار كرد و هم در رقابت هاى مقدماتى جام جهانى حضور داشت و هم با اقتدار در آسيا حاضر شد. كشورهايى مانند ايران كه اولين بار است با چندين ترافيك بازى ها مواجه مى شود، نمى تواند برنامه ريزى خوبى براى پيگيرى بازى ها داشته باشد.
تيمى مثل پرسپوليس دور رفت را در ايران خوب نتيجه مى گيرد اما در بازى هاى برگشت نااميدكننده ظاهر مى شد.
حضور در اين مسابقات نيازمند كادر مديريتى قوى و داشتن حداقل اطلاعات آسيايى است كه متأسفانه تيم هاى ما فاقد اين ويژگى بودند. اين اطلاعات مى تواند از گذشته و سابقه حريف باشد يا در طول بازى رفت به دست آيد همان طورى كه الغرافه در تهران شكست خورد اما در قطر با شناخت خوب پرسپوليس را در هم كوبيد. مورد بعدى كه جزو عوامل ناكامى تيم هاى ما در آسيا به شمار مى آيد عدم آمادگى جسمانى بازيكنان بود.
نفرات ما پيش از آغاز فصل از وضعيت بدنى خوبى برخوردار نيستند يعنى آموزش نديده اند كه به عنوان يك بازيكن حرفه اى چگونه در تعطيلى بازى ها، اندام خود را متناسب و آماده نگه دارند.
ضمن اينكه اوج رقابت هاى آسيا مصادف شد با هفته هاى سرنوشت ساز تيم ها در ليگ برتر.
۴ نماينده ما در ليگ هم استرس و فشار زيادى را تحمل مى كردند. استقلال براى قهرمانى، سپاهان و پرسپوليس و صباى قم هم به دنبال سومى ليگ و گرفتن سهميه آسيايى براى سال آينده بودند. فشردگى بازى ها و حساسيت هر ۲ تورنمت باعث افت تيم ها شد
اگر تيم ها برنامه ريزى خوبى داشتند حتماً از پس ۲ جام برمى آمدند. به عقيده من اين عوامل باعث ناكامى ايران در مسابقات ليگ قهرمانان آسيا بود.
۲- نگرش قديمى مى گويد سطح فوتبال ما بالاتر از سطح فوتبال عرب ها است اما واقعيت اينجاست كه آنها با اينكه عقب تر از ما بودند اما پيشرفت كردند و ما در طول راه توقف كرديم كه در حال حاضر با نگرش گذشته ، توقف خود را احساس نمى كنيم. از ميان نمايندگان شايد ۲ تيم ما شانس صعود داشته باشند. با توجه به ناكامى ايران مقابل عرب ها به عقيده من در دور بعد با تيم هاى آسياى شرقى به مشكل برخواهيم خورد. ضمن اينكه ما در انتخاب بازيكنان خارجى و كمكى اصلاً عملكرد خوبى نداشتيم برعكس ازبك ها و كره اى ها تيم خوبى را راهى مسابقات كردند.
۳- يكى از ديدارهاى حساس جام حذفى بازى پرسپوليس و سپاهان است كه برد با تيمى است كه از نظر انگيزش سطح بالاترى داشته باشد كه به عقيده من ۲ تيم در اين مورد با هم برابرند.
پرسپوليس براى جبران ناكامى ليگ و آسيا قصد دارد هر طورى شده در جام حذفى موفق باشد، سپاهان نيز با همين شرايط جام حذفى را از دست نمى دهد.
البته عدم حضور نويدكيا كه نبودش كاملاً چشم گير است و غيبت چند بازيكن ديگر در روند تيمى سپاهان تأثيرگذار خواهد بود. به هر حال من براى هر ۲ تيم شانس مساوى قائل هستم.
----------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
بقلم :مسعود معينى
روزگار شيرين سوگليها
«سوگلي» به نظر واژه بيربطي با فوتبال است اما در اصطلاح اهالي اين رشته به بازيكنان نورچشمي اطلاق ميشود كه با سليقه يك مدير يا مربي خاص به نان و نوايي ميرسند و اگر آن فرد نباشد ديگر اثري از آنها ديده نميشود.
سوگليها، هميشه بهترين نبودهاند و فقط سليقه سلاطين بوده كه آنها را بيش از ديگران مورد توجه قرار دادهاند. از خصوصيات مهم سوگليها در فوتبال ملي ما آن بوده كه در مقطعي، بسيار بيشتر از مقاطع ديگر مورد توجه سرمربي يا مدير وقت بودهاند اما وقتي زمان عوض شد و مديران و سرمربيان تغيير كردند، از اعتبار آنها به شدت كاسته شد.
حالا ميخواهيم برخي از سوگليهاي فوتبال ايران را مرور كنيم.
1 - داريوش مصطفوي/
سال 43 توسط حسين فكري به تيم ملي دعوت شد. او در خط حمله تيمي فيكس شد كه ميتوانست به صورت بالقوه از همايون بهزادي، حميد شيرزادگان، پرويز كوزهكناني، جلال طالبي، حسين كلاني و... بهره ببرد، هر چند مصطفوي يكي از بهترين گوش چپهاي تاريخ فوتبال ملي ما شد كه عمر حضورش در تيم ملي به دوران مرحوم پرويز دهداري هم كشيده شد!
2 - مرحوم حبيبعليزاده /
در زمان مديريت سال 50 دهداري در تيم ملي، در بازيهاي ملي ديده شد و بعد از قهر دهداري از تيم ملي، عليزاده هم براي هميشه از تيم ملي كنار رفت.
3 - مهدي لواساني/
ميگفتند حق او در زمان سرمربيگري بياتي، حضور در تيم ملي نبوده و به سفارش قليچخاني به تيم ملي دعوت شده است. گروهي ضعف ايران در سال 52 برابر استراليا را به ضعف او نسبت ميدهند.
4 - حسن نايبآقا/
زمان حشمت مهاجراني، همه ياران تيم ملي خوب، لايق و شايسته بودند اما اگر اشكالي هم متوجه حشمت خان جوان شده بود، از ناحيه نايب آقا بود كه در بسياري از بازيهاي ثابت بازي كرد. در همان زمان، شايعه ديگري هم بر سر زبان بود، شايعهاي كه عنوان ميشد غفور جهاني، بازيكن دلخواه رضا پهلوي، فرزند 16 ساله شاه دوم و مخلوع پهلوي بوده است! جلالخالق! چه چيزهايي كه نميگويند!
5 - هدايت شعارغفاري/
در دوران حسن حبيبي در تيم ملي 58 و 59، هم او و هم بهتاش فريبا ياران اصلي تيم ملي بودند كه بعد از رفتن حسن آقا، كمتر و كمتر به تيم ملي دعوت شدند تا محو شوند.
6 - اميرحسين شاهزيدي/
در سالهايي كه همه ياران تيم ملي تهراني بودند، محمود ياوري در سال 63، همشهري و شاگرد خود را به تيم ملي دعوت كرد و حتي دو، سه بازي ملي به او داد. بعد از ياوري هم شاهزيدي از فهرست تيم ملي فوتبال محو شد.
7 - رحيم ميرآخوري/
سالها يك دفاع وسط شايسته و قدرتمند براي بانك ملي بود، اما فقط در بازيهاي حساس و مهم تيم ملي در نيمه دوم سال 63 كه ناصر ابراهيمي سرمربي بود براي تيم ملي فيكس شد تا در تاريخ فوتبال ملي، يك سوگلي هم به شكل او وجود داشته باشد.
8 - مهران نجفي/
او ستاره تيم درياي بابل بود كه بعدها به تهران آمد و با درخشش او، بانك ملي تيم سوم تهران شد اما عمر حضور ثابت او در تيم ملي فوتبال در دوران حضور فريدون عسگرزاده در تركيب تيم ملي فوتبال ايران در سال 1364 بود. شوتهاي سنگين و مهلك مهران هنوز از يادها پاك نشده است.
9 - علياكبر استاداسدي/
ميگفتند سعيد فائقي او را سفارش كرده اما به هر حال در دوران سرمربيگري مايليكهن در تيم ملي سالهاي 75 و 76، استاداسدي كه در ماشينسازي، ستاره ناصر حجازي بود، حدود 40 بازي در زمان مايليكهن انجام داد، شش ماه بعد از رفتن مايليكهن او ديگر حتي به تيم ملي دعوت هم نشد.
10 - ستار همداني/
از جامجهاني 98 مليپوش شد. تقريبا در تمام مدت دوران مربيگري پورحيدري در تيم ملي حضوري ثابت داشت، با آمدن جلال طالبي حضورش در تيم ملي كمرنگ شد و از سال 80 به طور كلي در تيم ملي محو شد. ميگويند محسن صفايي فراهاني به علت علاقه خاص به او، سفارش حضورش را داده است.
11 - محمد نصرتي/
وقتي در بوسان 2002 درخشيد همه تاييدش كردند، بيش از همه دادكان، رييس وقت فدراسيون شيفته بازي او بود، در زمان برانكو، نصرتي نقش اينجا، آنجا و همه جاي زبل خان را يافت! هميشه ثابت بود حتي وقتي مصدوم بود. حتي وقتي كه آماده هم نبود. به هر حال محمد نصرتي، در اين زمان از بهترينها هم بود و گل او، ايران را به جام 2006 برد اما بعد از دوران برانكو حضورش در تيم ملي اندك اندك كمرنگ شد و از زمان حضور علي دايي، حضورش در تيم ملي فوتبال براي هميشه محو شد.
12 - غلامرضا عنايتي/
اين درست كه آقاي گل 83 و 84 ليگ بايد در تيم ملي اين سالها، ارزش بيشتري ميداشت اما وقتي قلعهنويي آمد حق دو، سه سال قبل خود را در تيمي كه از حيث گلزني ناموفق بود نگرفت. عنايتي بعد از قلعهنويي از تيم ملي خارج شد.
13 - مجيد غلامنژاد/
به قول مهدويكيا كه در سال 79، حلالي را جزو هزارتاي تيم ملي نميدانست، غلامنژاد هم به انتخاب بسياري جزو 50 نفر اول نبود، از جمله در همين انتخابات، كسي كه توسط دايي 15 بازي ملي يافت حتي بين 41 نفر قطبي هم نيست.
---------------------------------------
منبع : روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : مهدي حدادپور
saeed_cris
05-05-2009, 15:07
بهرغم تكذيب مديران سازمان تربيتبدني و فدراسيون فوتبال منتظر اين اتفاق باشيد
احتمال بازگشت كاشاني به فوتبال
اگر بپذيريم که حضور کاشاني در تيمملي ميتواند صعود به جامجهاني را سادهتر کند،باقي ماجرا چندان هم مشکل نخواهد بود.مخصوصا اينکه قطعي شدن حضور ايران در جامجهاني درسال انتخابات اتفاق مهمي براي دولت به حساب ميآيد. مخصوصا اينکه با توجه به تاريخ مسابقات مقدماتي جامجهاني، حضور يا عدم حضور ايران در مسابقات دقيقا قبل از انتخابات مشخص خواهد شد.
حبيب کاشاني، مدير تيمهاي ملي. باور کردن بازگشت حبيب کاشاني به ورزش بسيار مشکل است چه رسد به بازگشت او به فوتبال و تيمملي، اما شنيده ميشود مذاکرات بسيار جدي براي اين بازگشت صورت گرفته است. مذاکراتي که اگر به نتيجه برسد سبب ميشود که همين روزها او را به عنوان مديرتيمهاي ملي ـ يا پستي شبيه به اين ـ معرفي ميکنند.
به نوشته اعتماد ملی، با اين همه نکات تاريکي در اين خبر وجود دارد که باورپذيرياش را سخت ميکند. مديرعامل سابق پرسپوليس سابقه خوبي براي خودش در مديريت فوتبال رقم زده و از اين نظر ميتوان باور کرد که بازگشت به فوتبال را به او پيشنهاد دهند اما دلايل بسيار زيادي وجود دارد که رخ دادن اين اتفاق را نقض ميکند. اولين دليل را بايد در خروج کاشاني از فوتبال جستوجو کرد.
عضو هيات مديره سابق پرسپوليس سال گذشته در شرايطي تيم قهرمان را رها کرد که همه روزنامهها از روابط سردش با محمد عليآبادي، رئيس سازمان تربيتبدني خبر ميدادند. البته رئيسسازمان ورزش در همه مصاحبههايش هرگونه اختلاف با حبيب کاشاني را رد ميکند اما دليل اصلي مدير پرسپوليس غير از اين نبود.شايعه پررنگ همه آن روزها هم اين بود که محمد عليآبادي (نامزد انتخابات شهرداري 2دوره قبل) به دليل ناراحتيهايي که از کاشاني (عضو شوراي شهر در دو دوره اخير ) داشته و به اين دليل که رقابت انتخاباتي را به قاليباف واگذار کرده هيچ وقت در پرسپوليس به او کمک نميکند. اما توجيه اين شايعه هم اين بود که رئيس جمهور به واسطه رابطه خوبي که با حبيب کاشاني دارد پرسپوليس را در اختيار او قرارداده و به توصيه هاي محمد عليآبادي در اين مورد توجهي نميکند.
هيچ کس فراموش نميکند که محمد عليآبادي در روزي که حکم عضويت هيات مديره را براي کاشاني صادر کرد در مصاحبهاي با يکي از خبرگزاري ها تلويحا اعلام کرد، که در اين ماجرا مقصر نبوده است. هر چند همين دليل براي نقض قضيه کافي است اما دليل ديگري که براي باور نکردن اين خبر وجود دارد ساختار فعلي فدراسيون فوتبال و تيمملي است.
چون پست مديريت تيمملي براي نايب رئيس فدراسيون فوتبال تعريف شده و فعلا در اختيار مهدي تاج است. درچنين شرايطي واگذارکردن پست مدير تيمهاي ملي به اين راحتيها هم نخواهد بود و بايد شکل قانوني به خود بگيرد. مهمتر از همه اينکه اعضاي فدراسيون فوتبال هم از اين ماجرا کاملا بيخبر هستند .
رئيس فدراسيون فوتبال در اين مورد به اعتماد ملي مي گويد: «نه چنين خبري صحت ندارد ما فقط براي تيمملي بايد سرپرست انتخاب کنيم که احتمالا آقاي پورحيدري را به اين سمت انتخاب ميکنيم و چنين تغييري صحت ندارد.» اما دليل سومي هم براي باور نکردن خبر هست. اين اتفاق چون رخدادنش درحوزهاي بالاتر از سطح مديران فدراسيون فوتبال است. ناخودآگاه کار به سازمان تربيتبدني کشيده ميشود. جايي که تصميماتي بالاتر از اختيارات فدراسيون فوتبال در آن گرفته ميشود.
پس درصورتي که قرارباشد دستوري از بالادست به فدراسيون داده شود حتما سازمان بايد از آن باخبر باشد. اما ظاهرا مسوولان سازمان تريبتبدني هم از چنين اتفاقي بياطلاعند. سخنگوي سازمان تربيتبدني در اين مورد مي گويد: «انتخاب مدير تيمهاي ملي در حيطه وظايف فدراسيون فوتبال است وربطي به سازمان تربيتبدني ندارد» او حتي توصيه کردن مديرجديد براي تيمملي را هم تکذيب ميکند: «نه توصيه کرديم و نه چنين کاري ميکنيم اين مساله ربطي به وظايف سازمان تريبتبدني ندارد.»
با اين همه دلايلي براي باور کردن شايعه وجود دارد و آن افشين قطبي است. سرمربي پرسپوليس در مدت فعاليتش در ايران دو مدل کارنامه از خود برجا گذاشته. اول سرمربي محجوب و خوشاخلاقي که با غلبه برهمه حاشيهها پرسپوليس را قهرمان ليگبرتر ميکند. دومين مدل هم سرمربي گاها پرخاشگر که با فاصله چند ماه در کنفرانسهاي مطبوعاتي به خبرنگاران توهين ميکند و فصل به نيمه نرسيده با گرفتن کل مبلغ قراردادش (900هزار دلار)، تهران را به قصد دوبي ترک مي کند.
تفاوت دو مدل مربيگري قطبي تنها در يک مورد بوده که اولي در دوره حبيب کاشاني بوده و دومي در دوره مديريت داريوش مصطفوي.مرور اين ماجرا ثابت ميکند که حبيب کاشاني نوع کنترل کردن سرمربي را بسيار خوب بلد است و مي داند که چطور او را به سمت موفقيت هل دهد.
با اين تئوري اگر بپذيريم که حضور کاشاني در تيمملي ميتواند صعود به جامجهاني را سادهتر کند،باقي ماجرا چندان هم مشکل نخواهد بود.مخصوصا اينکه قطعي شدن حضور ايران در جامجهاني درسال انتخابات اتفاق مهمي براي دولت به حساب ميآيد. مخصوصا اينکه با توجه به تاريخ مسابقات مقدماتي جامجهاني، حضور يا عدم حضور ايران در مسابقات دقيقا قبل از انتخابات مشخص خواهد شد.
نکته مهم هم اين جاست که غالب کارنامه ورزش دولت در فوتبال ديده ميشود و صعود به جامجهاني (اتفاقي که 4سال قبل به راحتي رخ داده) در قالب کارنامه دولت در فوتبال.به همين دليل اصلا به نفع دولت نهم نيست که قبل از انتخابات حضور در جامجهاني را از دست بدهد.
حالا اگر اهميت فوتبال براي دولت در نزديکي انتخابات و تو
انايي کاشاني در کنترل قطبي پذيرفته شود،باقي ماجرا چندان هم سخت نخواهد بود.چون هم محمد عليآبادي ميتواند يک بار ديگر بهرغم ميلش حکمي را براي کاشاني امضا کند (شايد تلفني با کفاشيان حرف بزند) هم فدراسيون فوتبالميتواند پست جديد و موقت داشته باشد وهم هر اتفاق ديگري که فکرش را بکنيد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
11-05-2009, 20:29
Ariensport.com: علی کریمی از فردا در تمرینات تیم ملی شرکت خواهد کرد...
- حسین چرخابی، سرمربي سابق تيم فوتبال فولاد مباركه سپاهان گفت: امير قلعهنويي يكي از بهترين مربيان ايران بوده كه در بين گزينههاي سرمربيگري تيم سپاهان از بهترين گزينهها به حساب ميآيد.
- محمدرضا خلعتبری، مهاجم مليپوش تيم فوتبال ذوب آهن اصفهان گفت: از يك تيم قدرتمند اروپايي پيشنهاد خوبي دارم و پس از پايان مسابقات جام حذفي با مسئولان باشگاه به مذاكره مينشينم.
- مازیار زارع، هافبك تيم فوتبال تيم فوتبال پرسپوليس تهران گفت: پاس همدان تيم خوبي بود؛ ولي ما به خودمان باختيم.
- كارلوس آلبرتو و لوسيانو والنته با پايان قرارداد خود امروز به باشگاه مراجعه كردند تا برگه تسويه حساب خود را دريافت كنند.
- پرهام خانلری، پزشك تيم ملي فوتبال گفت: دروازه بان اول تيم ملي مشكلي براي تمرين ندارد.
- هيات مديره باشگاه پيكان قزوين فردا تشكيل جلسه خواهد داد. ر اين نشست برگزار مي شود تكليف سرمربي و برنامه هاي تيم فوتبال براي حضور در فصل نقل و انتقالات و زمان آغاز تمرينات مشخص خواهد شد.
- طبق اعلام مسئولان باشگاه پرسپوليس كريم باقري از چهارشنبه در تمرينات این تیم شركت خواهد كرد.
- علی سعیدلو، معاون اجرايي رئيسجمهوري گفت: نتايج پرسپوليس و مشكلات حاشيهاي باعث شده با احساسات و حيثيت هواداران بازي شود.
- در تمرين بعدازظهر امروز تيم ملي؛ توينس كلمنتس، مالك باشگاه شالكه 04 همراه سه فرد آلماني ديگر به كمپ تيمهاي آلماني آمد و تمرينات تيمهاي ملي را تماشا كرد.
- علي كريمي، مازيار زارع و پژمان نوري 3 بازیکن پرسپولیس از فردا در تمرينات تيم ملي حضور پيدا خواهند کرد.
- مهدی تارتار، سرمربی تیم فوتبال راه آهن شهرری این تیم را شایسته قهرمانی در جام حذفی دانست و گفت: برای رسیدن به این مهم از تمام توانمان استفاده خواهیم کرد.
- غلامرضا بهروان، نایب رئیس کمیته داوران از برنامه ها و تدابیر جدید این کمیته در جهت افزایش سطح کیفی و کاهش اشتباهات داوری فوتبال کشور خبر داد و گفت: داورانی که در تست آمادگی جسمانی " مردود " شوند لیگ نهم را از دست خواهند داد.
- محمد پنجعلی، كاپيتان اسبق باشگاه پرسپوليس تهران گفت: اختلافات دروني و مديريتي پرسپوليس را به سمت نابودي ميبرد.
- حسین روشن، يکي از بهترين گلزنان تاريخ باشگاه استقلال تهران گفت: به نظرم هيچ يک از پيشکسوتان استقلال نبايد سرمربيگري اين تيم را در اين فصل قبول کنند.
- کاظم اولیایی، مديرعامل باشگاه پاس همدان گفت: افتخار مي کنم که توانستيم براي دومين سال پياپي پرسپوليس را از جام حذفي حذف کنيم.
- در آخرين روز کلاس هاي حرفه اي مربيگري که مدرس آن روته مولر آلماني بود، مرتضي محصص به شرکت کنندگان در کلاس اعلام کرد، با هماهنگي هاي فدراسيون و روته مولر، احتمالاً تمامي شرکت کنندگان اين کلاس شهريور ماه راهي کشور آلمان مي شوند.
- باشگاه استقلال به بازيكنان خود قول داده تا پايان هفته بخش پايان پول آنها را پرداخت كرده و تسويه حساب كند.
- آرش برهانی، مهاجم استقلال گفت: پيشنهاداتي از جانب تيمهاي عربي و اروپايي داشتم اما يك سال ديگر با استقلال قرارداد دارم ضمن آنكه فعلا تمام حواسم به ديدار با الجزيره معطوف است.
- فرخزادی، عضو هياتمديره باشگاه پرسپوليس تاكيد كرد كه شانس مربي پرتغالي براي تمديد قرارداد كاهش يافته است.
- هرچند بعضي از مسئولان باشگاه سپاهان از جمله محمدرضا تابش خبر از انتخاب سرمربي ايراني براي اين تيم دادهاند ولي احتمال اينكه سرمربي بعدي سپاهان خارجي باشد زياد است.
- منصور پورحیدری، سرپرست تيم ملي فوتبال ايران،گفت: افشين قطبي به خوبي با اصول حرفه اي مربيگري فوتبال آشنا است و در اين مدت کوتاه کارهاي بزرگي را براي فوتبال ايران انجام داده است.
منبع
([Only registered and activated users can see links])
به واقع فوتبال ایران به چه علت افت کرده است؟
وقتی نمی توان درآسیا با باندبازی به نتیجه رسید!
برای اولین بار در آسیا رقابت های لیگ قهرمانان باشگاههای آسیا با چند تیم برای بعضی کشورها برگزار می شود که بدلیل پیشینه درخشان فوتبال ایران ، سهمیه ما به 4 تیم ( بیشترین تعداد) رسید که غیر از عربستان و امارات در غرب آسیا دیگر کشورها چنین امتیازی را ندارند و سایرین با 2 نماینده شرکت کرده اند.. در کنار این باید تیم پنجم خود که همانا تیم ملی ایران است نیز به آن بیافزاییم . این جدا یک توفیق اجباری است که ما بتوانیم با بیش از 100 بازیکن طراز اول خود و با حضور 5 کادر فنی لیگ برتری به رقاابت در آسیا بپردازیم .
حال سئوال این است که مـا چه بهره ای از این فرصت کسب کرده ایم ؟ حداقل دستاوردمان چه می بایست باشد ؟ مگر غیر از این است که برای حضور 4 تیم متفاوت در جام باشگاه ها می بایست 4 سال صبر می کردیم و یا برای نتایج بهتر آرزو می کردیم تا بتوانیم از چند مربی درجه یکـمان همزمان استفاده کنیم ؟ اکنون این فرصت طلایی به ما داده شد اما نتیجه چه شد و این نتیجه اسفبار چه درسی می تواند به ما بدهد ؟
با یک حساب سر انگشتی براحتی می توان به اْفت فوتبال ایران و جا ماندن از سایر رقبا پی برد . با توجه به حضور پنج تیم ما ( همراه با تیم ملی ) در رقابت های آسیایی و همچنین تعداد بازی های آنها و مقایسه آن با امتیازات کسب شده ، متوجه می شویم که این پنج تیم می توانستند تمام 90 امتیاز ممکن را بدست آورند که البته این امری است بسیار مشکل . اما از جمع این 90 امتیاز ممکن ، تیم های ما می توانستند با کسب 52 امتیاز همگی از گروه صعود کرده و به مراحل بعد راه یابیم . ولی متاسفانه تا امروز این پنج تیم تنها توانسته اند 22 امتیاز کسب کنند . به عبارت دیگر ما به نیمی از امتیازات لازم هم نرسیدیم و حریفان ما با امتیاز گیری از نمایندگان کشورمان توانسته اند به دور بعد از جمله حضور قریب به یقین در جام جهانی دست یابند . مثلا عربستان با پنج تیم خود توانست 55 امتیاز بدست آورد که در این حال کارشناسان قبول دارند عربستان نیز اْفت کرده است . اما ازبک ها که با تنها دو تیم در باشگاه های آسیا حضور داشتند تا امروز موفق شدند 24 امتیاز کسب کنند یعنی 2 امتیاز بیشتر از پنج نماینده ما!
اما چه شد ؟ این همه فرصت همه از دست رفت .
چرا ما نتوانستیم در هیچ یک از این جبهه ها حداقل یک نتیجه آبرومند بگیریم ؟
چگونه شد که در بهترین شرایط آب و هوایی و با بهترین امکانات و در زمین های استاندارد فیفا و با قضاوت های کم اشتباه نتوانستیم با پنج گروه فنی متفاوت حفظ آبرو کنیم ؟
اینها سئوالاتی است که این روزها خیلی کم به آن پرداخته می شود و بهانه آن هم این است که اکنون باید از تیم ملی حمایت کنیم تا به جام جهانی صعود کند .
آیا واقعا دلمان می خواهد که با این سطح از فوتبال در جهان هم حاضر شویم و نتایج فاجعه آمیز را در آنجا هم تکرار کنیم و یک خاطره بد از آفریقای جنوبی بسازیم ؟ آیا جام جهانی به صرف حضور ولو به قیمت لاپوشانی تمام معایبمان تمام دنیا را به ما ارزانی می کند؟!
برخی ازکـارشناسان معتقدند کـه دلیل این همه ناکامی فقط خستگی بازیکنان است که بخاطر تراکم بازی های داخلی به آن دچار شده اند ! منظور این گروه این است که سایر تیم ها بازی های لیگ ندارند و خسته نیستند ؟! آیا این ادعا درست است ؟
گروه دیگری بی انگیزگی را عامل واگذاری نتیجه می دانند ! اما آیا انگیزه ای بالاتر از قهرمانی در آسیا و کسب پاداش های مادی فراوان و همچنین انگیزه ای بهتر از جذب شدن توسط باشگاه های معتبر جهان وجود دارد ؟
سایر کارشناسان ، شکست تیم ملی مقابل عربستان را که باعث دلسردی و از بین رفتن اعتماد به نفس بازیکنان شده است را عامل این ناکامی ها می دانند . سئوال اینجاست که آیا این اولین باری است که ما شکست خورده ایم و تجربه شکست را نداریم ؟
در گذشته بارها و بارها فوتبال ما نتایج بدی بدست آورده که تیم های باشگاهی جبران کرده اند و یا برعکس ...
اما به واقع کسی نیست که واقع بینانه بگوید که چون اینبار نمی توانیم علت عدم نتیجه گیری را به گردن داوری ، میزبانی ، زمین ناهموار و . . . . بیندازیم ، مجبوریم دلایل فوق را ذکر کنیم و در حقیقت فاصله پیش آمده بین سطح فوتبال ما با سطح فوتبال آسیا بخاطر به روز نبودن دانش مربیان ماست که سبب ساز آن شده تا نتایج را یکی پس از دیگری واگذار کنیم .
با بررسی مجدد این بازی ها منوجه می شویم که در اکثر مواقع ما در نیمه دوم ( معروف به نیمه مربیان ) نتیجه را از دست داده ایم . شاید برخی مدعی شوند که این نشانه ای است از ضعف بدنی و خستگی که قبلا اشاره شد .
اگر این مسئله درست باشد پس چرا ما در نیمه اول هم موفق نبوده ایم ؟ اگر ما می توانستیم در نیمه نخست نتیجه بگیریم و بعد آن را در نیمه دوم از دست بدهیم ، آنگـاه این ادعـا درست می بود . امـا همه می دانیم که اینگونه نبوده است .
وقتی ما تیمی را 3 به یک می بریم و هفته بعد همان تیم ما را 5 به یک می برد ، آیا این باخت فقط بخاطر شناخت ضعف ما بوسیله مربی حریف نیست و اینکه مربی تیم ما هم هیچ تاکتیک جدیدی نداشته است ؟
آری باید باور کرد و اعتراف نمود که تا کنون هم اگر چند امتیازی گرفتیم فقط و فقط بخاطر ترس حریفان از نام ایران بوده و بس ...
نگاهی به 10 مربی اول لیگ برتر بخوبی بیانگر اختلاف سطح دانش مربیان ما با مربیان مشغول درکشورهای آسیایی است .
فرهنگ بسیار بدی که در فوتبال ما بطور اخص و در کل ورزش بصورت اعم بوجود آمده ، عدم مسئولیت پذیری است که مربیان و مسئولین هم به آن دچار شدند .
با بازبینی فیلم کنفرانس های مطبوعاتی مربیان بعد از بازی متوجه می شویم که بنا به ادعای مربیان، برد تیم بخاطر توانمندی کادر فنی بوده ولی باخت تیم بخاطر اشتباهات داوری ، زمین و میزبانی بد و حاشیه سازان بوده است .
هیچ یک از مربیان ما برد حریف را بدلیل ضعف خود و توانایی حریف نمی دانند . مربیان ما یاد گرفته اند تا با جنجال سازی و فرافکنی نقاط ضعف خود را بپوشانند .
در کجای دنیا سراغ دارید که تا این حد به داور بتازند و تمامی شکست ها را به گردن داور بیندازند ؟ در این فصل ( به زعم مربیان ) ما حتی یک بازی بدون قصور داور نداشتیم !
این فاجعه است که مربیان ما با حالت تهاجمی به داور به مسابقه پا می گذارند .
مسئولین باید فکری بکنند و مانند سایر نقاط دنیا اعتراض به داوری را فقط از طریق اداری بپذیرنند و هر گونه اعتراضی را به داوری جریمه کنند . با این حملات هم داوری ما دچار تردید شده و هم مربیان ما دستاویزی برای سرپوش گذاشتن به نقاط ضعف پیدا کرده اند .
از آنجا که این استراتژی در کنار عدم توان در باندبازی و ایجاد حاشیه در تیم های حریف , ایجاد رعب و وحشت رسانه ای و نفوذ در تیم حریف در مسابقات بین المللی کارساز نیست ، متاسفانه ما نتایج را از دست داده ایم و به همین خاطر باید هرچه زودتر از مربیان درجه یک جهان استفاده کنیم تا بتوانیم هم فاصله را با آسیا کم کنیم و هم مربیان خود را مجبور کنیم تا دانش خود را ارتقا دهند و خود را به روز کنند .
چرا که مربیان ما با وضع موجود آنقدر گرفتارند که هرگز نمی توانند به کلاس های آموزشی بیرون از کشور بروند و تنها به کلاس های کم اهمیت داخل می پردازند .
با پیروی از سیاست کشورهایی حتی در سطح ازبکستان در زمینه فوتبال که هم از مربی و هم از بازیکن درجه یک استفاده می کند ، براحتی می توانیم دوباره به اوج برگشته و تا این حد در مقابل قطر ، امارات و بحرین تحقیر نشویم .
به امید آن روز , تا آن زمان آرزو نکنید که به جام جهانی برویم . جام قبلی را که حضور داشتیم ،با ره آورد اسفبارش فراموش نکنید !
--------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
13-05-2009, 17:04
گفتههای جنجالی دادکان: آقای رئیس جمهور! مربيان باندهايي را تشكيل دادهاند و از اين باشگاه به آن باشگاه ميروند
كارگراني كه پاي كورههاي آهن ايستادهاند نميدانند كه مربي باشگاه كارخانهاشان براي 7 ماه 400 ميليون تومان پول ميگيرد. اگر بخواهيد حاضرم اسم اين مربيان را بياورم. زماني كه برانكو در ايران كار ميكرد همه ما را زير سوال بردند كه چرا براي دو سال و نيم با پاداش صعود به جام جهاني 800 ميليون تومان داديد. اما امروز ميبينيد كه برانكو سرمربي تيم ملي مقدونيه شده و در تيم اول كرواسي هم نتايج خوبي ميگيرد. اما دوست دارم يكي از مربياني كه در اين مملكت 400 ، 500 ميليون تومان ميگيرد به خارج برود. درد ما در اين مملكت اين شده كه توپ برود توي گل. همهي تيمهاي باشگاهي ما در آسيا به غير از پرسپوليس حذف شدهاند. حالا نبايد يك نفر پيدا شود و بگويد براي چي به مربيان سالي 400 ميليون تومان پول ميدهيم. بايد گلوي آن مدير را گرفت و گفت كه آقاي مدير عامل شما كه سالي 400 ميليون تومان پول ميدهيد آيا حاضريد از خودت 4 هزار تومان خرج كنيد. آنها ميگويند براي بقاي باشگاه چنين پولهايي خرج ميكنند. به پيغمبر (ص) دروغ ميگويند براي بقاي خودشان چنين ميكنند. بعد من كنار بنشيم و دلم نسوزد كه چه پولهايي خرج ميشود.
همچنان پرشور و پرهيجان. در اين سه سال اخير شايعات زيادي پيرامون محمد دادگان رييس اسبق فدراسيون فوتبال شنيده ميشد. اينكه او به كوه و دريا زده و ديگر سراغي از فوتبال نميگيرد. اينكه او ديگر در جريان اتفاقات فوتبال نيست. اما، گفتوگوي سه ساعته با رييس پرشور فدراسيون فوتبال گذشته به خوبي نشان داد كه او نه از فوتبال جدا شده و نه به كوه و دريا زده است. او تك تك اتفاقات فوتبال ايران را در اين مدت رصد كرده و حالا كه شايعهي بازگشت دوبارهي او به فوتبال و ورزش مطرح شده، باز نميتوان در كلام او محافظهكاري را ديد. دادگان همان شخصيتي را دارد كه در گذشته از او سراغ داشتيم؛ همچنان پرشور و پرهيجان و البته بدون محافظهكاري.
محمد دادگان كه چهار سال و سه ماه بر مسند رياست فدراسيون فوتبال نشست در گفتوگويي تفصيلي با ايسنا، به سوالهايي كه اين روزها ايجاد شده و حتي به پرسشهايي كه از روزهاي حضور ايران در جام جهاني همچنان بيجواب مانده، پاسخ گفت.
متن كامل اين گفتوگو در زير ميآيد:
* آقاي دادگان! در اين مدت نقل قولهاي متفاوتي از شما در روزنامههاي مختلف منتشر ميشد. نقل قولهايي كه بعضا باعث تعجب خيليها ميشد.
- در اين مدت بسياري از رسانهها با من تماس ميگرفتند و درخواست مصاحبه داشتند اما، من بعد از يك سال و اندي كه مصاحبهاي رسمي نداشتم تصميم گرفتم براي نخستين بار بعد از اين مدت صحبت كنم. هر كس تا امروز مطلبي چه مثبت و چه منفي نوشته براساس ذهنيات خود بوده و من در اين مدت با هيچ كس مصاحبهاي نداشتم.
* بهتر است به سال 85 برگرديم. سالي كه فوتبال ايران روزهاي پر تنشي را پشت سر گذاشت. آن روزهاي فوتبال پرتنش را بيشتر دوست داريد يا اين روزهاي بيفوتبال آرام را؟
- طبيعي است در زماني كه بر سر كار بودم، به دليل مشغلههاي فراوان روزهاي سختي را پشت سر گذاشتم. هم اكنون درگيري چنداني ندارم و كنار خانواده، درس، دانشگاه در آرامش هستم و فكرم بازتر است.
* حالا كه سه سال از آن روزها ميگذرد شايد بتوان انتظار داشت كه شما واقعبينانهتر دربارهي اتفاقاتي كه آن سال افتاد، صحبت كنيد.
- پنج ماه پيش از جام جهاني و هنگام برگزاري مجمع فدراسيون فوتبال من اعلام كردم كه چه در جام جهاني نتايج خوبي كسب كنيم چه نكنيم، من پس از جام جهاني از فدراسيون فوتبال كنار ميروم. برنامهي كاري من و همكارانم در فدراسيون فوتبال اين بود كه پس از جام جهاني از فدراسيون خداحافظي كنيم اما، مسوولان بالا دست ما در سازمان تربيت بدني تحمل اين مدت را نداشتند و در زمان حضورمان درآلمان حكم ما را لغو كردند. بيشتر ناراحتي من اين بود كه چرا ما به عنوان نمايندهي كشورمان و به عنوان سفراي ورزش ايران به يكباره بركنار ميشويم. در آن زمان كه در شهر فريدريش هافن بوديم، شهردار آنجا به مدال شهروندي داد و ما به عنوان ايراني تيتر روزنامههاي آن شهر بوديم. اما، بعد از بازي با آنگولا به يكباره خبري روي سايتهاي خبري دنيا آمد كه دادگان و همكارانش از فدراسيون فوتبال بركنار شدند. اين براي من ايجاد تكدر كرد ولي بيش از آن كه براي من اين ناراحتي به وجود بيايد، چيزي كه ناراحت كننده بود اين بود كه آنها (مردم آلمان) چه حسابي روي ما باز كرده بودند و سرانجام چه اتفاقي براي ما افتاد. براي آنها اين سوال ايجاد شد كه چطور به يك مسوول ايراني اجازه نميدهند كه به كشورش بازگردد و در آنجا حكمش را لغو كنند. در آلمان وقتي نمايندهي فيفا من را ديد گفت كه اين براي اولين بار در تاريخ جام جهاني است كه رييس يك فدراسيون پس از بازيهاي جام جهاني بركنار ميشود. مطمئنا اين كار جديد غير منطقي و غير حرفهاي بود. تاسفم از اين بود كه چرا ما بايد در اين كار زبانزد عام و خاص جامعهي ورزش شويم. تنها اين مساله بود كه من را ناراحت ميكرد، در غير اين صورت لغو حكم من بعدا برايم خوشحال كننده بود. از اين نظر خوشحال كننده بود كه كساني كه ميخواستند بيايند و فوتبال را بگيرند آمدند و ديدند كه چه كار سخت و طاقت فرسايي است و بايد با ممارست اين كار را به پيش برد. خوشحالي من از اين بود كه در زمان عليآبادي بركنار شدم و اگر سه افتخار در طول عمرم داشته باشم، قطعا يكي از آنها بركناريام در زمان عليآبادي بود.
* شما پس از بازگشت تيم ملي به ايران مصاحبهاي انجام داديد و انتقادات فراواني داشتيد.
- اگر يادتان باشد همانجا گفتم كه سه نفر در دنياي سياست هستند كه ميخواهند به عالم فوتبال بيايند. حالا و پس از گذشت سه سال خوشحالم كه پيشبينيام درست از آب درآمد. آن موقع هيچ كس حرف من را باور نميكرد. گفتم اين سه نفر ميخواهند استقلال، پرسپوليس و فدراسيون فوتبال را بگيرند كه ديديد اين اتفاق افتاد و اگر فيفا مخالفتي نميكرد آن نفر سوم فدراسيون را هم ميگرفت. پس از اين اتفاقات هر كس من را ميديد، ميگفت كه چطور چنين پيشبيني داشتهاي؟ ما بايد مشخص كنيم كه فوتبال را از دريچهي چشم خودمان ميبينيم يا از دريچهي چشم مردم. اگر از دريچهي چشم خودمان ميبينيم همه چيز را براي خودمان ميخواهيم اما، بايد اجازه دهيم كه مردم خود قضاوت كنند كه آيا در اين سه سال ورزش و فوتبال ما روند روبه رشدي داشته يا خير. شما به عنوان يك روزنامهنگار بايد اين سوال را مطرح كنيد كه آيا اقدامات انجام گرفته در جهت امنيت فكري ورزش بوده يا خير.
* پس از جام جهاني و آن اتفاقاتي كه افتاد ميگفتند كه شما پيش از بازي با آنگولا هم تحت فشار بوديد. آيا همان موقع استعفا داديد يا خير؟
- من استعفايي ندادم اما، پيش از جام جهاني گفته بودم كه ديگر در فدراسيون فوتبال نميمانم.
* يعني استعفاي مكتوب نداديد؟
- خير، پيش از جام جهاني متني را تهيه كرده بوديم و قصدمان اين بود كه به اتفاق هيات رييسه و پس از پايان بازيهاي جام جهاني اين متن را درآلمان منتشر كنيم و اعلام كنيم كه وظيفهي ما در فدراسيون تا همين جا بوده است كه البته زمان فرصت نداد و قبل از انتشار آن متن حكم ما لغو شد.
* تحليلتان از روزهاي پس از جام جهاني چيست؟ بسياري معتقدند كه روند روبه نزول فوتبال ايران از همانجا آغاز شد. جرقهي اختلافات شما با مسوولان سازمان تربيت بدني مسالهي كوچكي بود. آيا بهتر نبود كه شرايط را براي حضور آرام تيم ملي فراهم ميكرديد؟
- اتفاقا مسالهي كوچكي نبود. آنها ميخواستند اين جايگاه را از ما بگيرند. حتي گفته بودند كه اگر مدال جام جهاني را هم بگيريم ما را بركنار ميكنند. دوست داشتند اين جايگاه در اختيار خودشان باشد و حالا چون اين شايعه مطرح شده كه به من پيشنهاد همكاري دادهاند دليلي ندارد كه پس از سه سال بخواهم اين اتفاق را پنهان كنم و بگويم آنها علاقهاي به گرفتن جايگاه ما نداشتند. اين به دور از شخصيت من است.
* چرا شما اين طور فكر ميكنيد كه آنها عاشق حضور در فدراسيون فوتبال بودند؟
- به خاطر اسم فوتبال. همين كه شما هر روز دنبال فوتبال ميرويد. كدام رييس سازمان ميتواند به اندازهي رييس فدراسيون فوتبال حرف بزند. حتي اين جايگاه ميتواند براي كساني كه دنبال مقاصد غير ورزشي هم هستند، خوب باشد. چيزي كه براي من ثابت شد اين بود كه آنها دوست داشتند اين جايگاه را بگيرند و از ما گرفتند. ما هم دلمان نميخواست كه در جايي كه رقيب داريم و رقيبمان مسوولان ورزشي هستند، با آنها تضادي داشته باشيم.
* همان موقع ميگفتند كه بهتر است دادكان لجبازي را كنار بگذارد و شرايط را براي به وجود آمدن آرامش كنار تيم ملي فراهم كند. اصطكاكي كه در نهايت به ضرر تيم ملي شد.
- ما تحت هيچ شرايطي نميتوانستيم مكزيك را ببريم و نه پرتغال را. اگر صد بار ديگر با آنها بازي كنيم نميتوانيم مقابلشان به پيروزي برسيم. ميتوانستيم آنگولا را ببريم كه مساوي كرديم. پس بپذيريد كه همهي حرفهايي كه آن زمان مطرح ميشد و ميگفتند كه ما مكزيك و آنگولا را ميبريم و با پرتغال مساوي ميكنيم، حرفهاي كارشناسانه نبود. ما پيش از حضورمان در جام جهاني به سازمان تربيت بدني اعلام كرده بوديم كه اگر سه امتياز در جام جهاني بگيريم برايمان موفقيت است.
* يعني شما معتقديد كه آن حرفها روي تيم فشار ايجاد كرد؟
- يك سوال دارم. آيا اين بحث كارشناسي بود و آيا كسي كه فوتبال را مي شناسد چنين بحثهايي را مطرح ميكند؟ ما در سه بازي كه انجام داديم تا دقيقهي 70 مساوي بوديم. بين دو نيمهي بازي با پرتغال زماني كه به رختكن تيم ملي رفتم ديدم همهي بازيكنان روي زمين دراز كشيدهاند اما، از نزديك رختكن پرتغال كه گذشتم ديدم كه تمامي بازيكنان به صورت اكتيو در حال انجام كار هستند. آنها توپ را ميدواندند و ما خودمان را.
* اين توصيهاي بود كه حتي رييس جمهور در روزي كه بر سر تمرينات تيم ملي حاضر شد، داشت.
- بله. طبيعي بود كه وقتي كارمان ضعيفتر است بايد بيشتر توپمان را ميدوانديم.
* سه سال است كه برانكو از تيم ملي ايران رفته است آيا اين دوران ثابت كرد كه برانكو مربي خوبي براي تيم ملي ايران بود؟
- من حالا هم با قاطعيت ميگويم كه برانكو با بضاعتي كه فوتبال ايران داشت، بهترين مربي براي تيم ايران بود. شما ببينيد در مدت چهار سال و سه ماهي كه در فدراسيون فوتبال بودم هميشه از برانكو دفاع كردم. چرا كساني كه الان مسوول هستند از سرمربي خود دفاع نميكنند. آمار بگيريد و ببينيد كه بعد از ما چند مربي به تيم ملي آمد. خب چرا هم اكنون از آنها دفاعي نميشود. ولي متاسفانه هم اكنون مسوولان موجسواري ميكنند. من تا پايان پاي برانكو ايستادم، به كارش اعتقاد داشتم و او هم در نهايت موفق بود.
* علت اين حمايت نكردن چيست؟
- اگر شما از كسي حمايت كني، خودت ضربه ميخوري. آنها حاضر نيستند كه خودشان كمي ضربه بخورند. تا تيم ملي نتيجه نميگيرد سريع سرمربي را بركنار ميكنند كه خودشان در حاشيه امنيت قرار بگيرند. همين امروز و فردا مديرعامل و هيات مديرهي پرسپوليس را هم بركنار ميكنند. كسي كه مربيان را بركنار ميكند، همان كس حكم را صادر كرده است. پس طبيعي است كه پاي آنها بايستند.
* دليل اين موجسواري چيست؟
- براي اينكه خودشان بمانند و اين تركشها به آنها اصابت نكند، چنين ميكنند. وقتي شرايط سخت است علي دايي را انتخاب ميكنند و وقتي كه به تنگنا برميخورند علي دايي را بركنار ميكنند.
* دليل نتيجه نگرفتن تيم ملي هم به نظر شما همين بوده است؟
- دليل اين است كه شما ثبات كاري نداريد. اگر به كسي اعتقاد داريم بايد تا پايان از او حمايت كنيم. بايد متوجه بود كه پس از هر باخت پيروزي قرار گرفته است. مگر علي دايي آدم كوچكي بوده است. ما ميتوانيم بگوييم كه در ايران بهتر از دايي داريم؟ اگر نگوييم بهتر از او داريم، بقيهي مربيان در سطح دايي هستند. دايي تنها تجربهي كمتري دارد. شما ميتوانستيد ضمانت بدهيد كه اگر يك مربي ايراني ديگر روي نيمكت تيم ملي مينشست تيم ملي موفق ميشد؟
* در زمان جام جهاني شايعات بسيار زيادي مطرح شد مبني بر اينكه علي كريمي توسط يكي از دوستانش كه كارهاي او را انجام ميداد، در تيم مشكلاتي را به وجود آورد. آيا شما به عنوان رييس فدراسيون وقت اين شايعات را تاييد ميكنيد؟
- از نظر من زماني كه علي كريمي دچار مصدوميت شد و تحت مداوا بود، شايد از نظر فكري نتوانست به سطح گذشتهاش برسد. او متاثر از مصدوميت پايش بود و اينكه شايد پايش به او اجازهي انجام بازيهاي خوب را نميداد. من هميشه علي كريمي را به عنوان بازيكن موثر و با اخلاق قبول داشتهام.
* يعني اين شايعه كه مطرح شد "آريهان" قصد نفوذ در تيم ملي در زمان جام جهاني دارد را شما تاييد نميكنيد؟
- به هيچ وجه. من به عنوان كسي كه هميشه در كنار تيم ملي بودهام چنين مسالهاي را نديدهام. كريمي شايد رفتارش اين طور به نظر ميرسد كه كمتر با كسي رابطهي دوستانه دارد ولي شخصيت كريمي براي من قابل احترام است. هر كسي رگ خوابي دارد. من آن رفتاري كه با يحيي گلمحمدي دارم را نميتوانم با علي كريمي هم داشته باشم. بايد براي هر كس سبك و سياق خاصي را تعيين ميكردم. كريمي براي تيم ملي در هيچ زماني مشكلي ايجاد نكرد و مانند بقيهي بازيكنان صادقانه وخالصانه زحمت كشيد.
* بعد از جام جهاني اين شايعه مطرح شد كه قرارداد برانكو پيش از ديدار با آنگولا به پايان رسيده بود. اما، شما پيش از اين بازي قرارداد او را با فدراسيون تمديد كرديد و حالا اين قرارداد براي فدراسيون فوتبال دردسرساز شده و برانكو از ايران شكايت كرده است.
- قرارداد برانكو چند روز بعد از بازي ايران و آنگولا به پايان ميرسيد. برانكو نميتواند هيچ شكايتي از فدراسيون فوتبال داشته باشد.
* اما، برانكو از فدراسيون فوتبال ايران شكايت كرده است.
- او شكايت كرده اما، فدراسيون فوتبال ايران يك ريال هم به برانكو بدهكار نيست. حالا كه صحبت به اينجا رسيد، اجازه بدهيد كه بگويم كفاشيان نامهي محرمانهاي براي من نوشت و من هم به او جواب دادم كه نامهي مرا براي فيفا ترجمه كنيد و به عنوان رييس فدراسيون فوتبال به فيفا بفرستيد. هيچ كميتهاي در فيفا نميتواند فدراسيون فوتبال ايران را در اين زمينه محكوم كند. برانكو تمام حق و حقوقش را از فدراسيون فوتبال ايران گرفته است. من حالا چون كنار هستم نميتوانم بگويم كه برانكو از فدراسيون فوتبال ايران طلبكار است. وطنم چه ميشود؟ برانكو هيچ طلبي از فدراسيون فوتبال ايران ندارد. او پاداش حضور تيم ملي در جام جهاني را هم دريافت كرده است. حالا چطور شده كه برانكو چنين نامهاي را نوشته، نميدانم.
* پس از اينكه شما از فدراسيون فوتبال رفتيد، مصاحبههاي زيادي شد كه فدراسيون تحت امر شما را به مشكلات مالي متهم ميكردند. ادعاهايي كه هيچ گاه اثبات نشد.
- اين صحبتها را در روزنامهها مطرح كردند. اما، فرداي آن روز اعلام كردند كه مشكلات مالي نبوده بلكه مشكلات اداري بوده است. مدام ميگفتند ظرف پنج روز تا 10 روز آينده تخلفات مالي فدراسيون دادگان را افشا ميكنيم. اما، امروز سه سال از آن روزها گذشته و هنوز آنها ميخواهند بگويند. ما به خاطر همين مساله به دادگاه شكايت كرديم. آنها بايد ثابت كنند كه وقتي چنين ادعايي دارند اين ادعاهايشان چه مبنايي داشته است. آنها در دادگاه اعلام كردند كه ما چنين حرفي را نزدهايم و رسانهها اين صحبتها را از قول خودشان نوشتهاند و آن مصاحبهها را تكذيب كردند. دادگاه تك تك آن رسانهها را خواست و رسانهها اعلام كردند كه ايشان چنين صحبتهايي را مطرح كرده و ما آنها را نوشتهايم. من به دنبال اين نيستم كه بخواهم كاري در مقابل آنها انجام دهم. فقط از آنها ميخواهم كه بگويند اين مطالبي كه ادعا كردهاند درست بوده يا خير. اگر صحت دارد چرا تا به حال آنها را افشا نكردهاند. آنها تنها درمورد من چنين مسايلي را مطرح نكردند بلكه درمورد همكارانم هم چنين ادعاهايي داشتهاند. من پاي تمام همكارانم ميايستم تا مردم بدانند كه همكارانم هم صادقانه كار كردند. اگر آنها نسبت به هيات رييسه ادعايي دارند، بايد بگويم كه تمامي اعضاي هيات رييسه جزو نفرات اول كشور بودهاند. اگر ديگر همكارانم در فدراسيون را بگويند كه بقيهي آنها روساي فدراسيون بودهاند. اگر آنها اين حرفها را روي هوا زدهاند اخلاقا و شرعا هنوز به ما بدهكارند. آنها ديدند كه بر روي مسايل فني نميتوانند به ما ايراد بگيرند و رفتند به سمت مطرح كردن چنين مسايلي. من از آنها ميخواهم كه اگر نتوانستند اين حرفهايشان را اثبات كنند بيايند و بگويند كه ما در اينجا اشتباه كرديم. اگر شما از من درمورد اشتباهم در قبال سازمان ورزش و مافوق خودم بپرسيد و من هم اشتباه كرده باشم، مي پذيرم كه اشتباه كردهام و ميگويم كه در اينجا اشتباه كردهام. آيا من با گفتن اين مساله كوچك ميشوم؟ قطعا بزرگ مي شوم.
* بعد از جام جهاني آيا در زمان حضور شما در فدراسيون فوتبال پاداش حضور ايران در جام جهاني كه توسط فيفا پرداخت شده بود، بين بازيكنان تقسيم شد؟
- ما تا زماني كه در فدراسيون بوديم تمامي پولهايي كه بايد به بازيكنان و كادر فني ميداديم را پرداخت كرديم و شما نميتوانيد يك نفر را از تيم پيدا كنيد كه از فدراسيون فوتبال زمان من پولي از فدراسيون مي خواهد. حتي يك ميليارد و 200 ميليون تومان را در حساب فدراسيون فوتبال گذاشتيم و فدراسيون بعدي چهار ميليارد تومان هم بابت صعود ايران به جام جهاني از فيفا دريافت كرد.
* يعني زماني كه شما در فدراسيون حضور داشتيد و پس از صعود ايران به جام جهاني فيفا اين پول را پرداخت نكرد؟
- فيفا فرمولي دارد كه براساس آن پيش از حضور تيمها در جام جهاني يك ميليارد تومان را به حساب فدراسيونها واريز ميكند كه اين پول براي آمادهسازي تيم صرف ميشود. در كارگروهي كه در فيفا برگزار شد و 32 كشور در آن حضور داشتند، اين مسايل مطرح شد و تمام اسناد و مداركش در فدراسيون فوتبال موجود است. به هر حال چهار ميليارد تومان توسط فيفا پس از رفتن ما از فدراسيون به حساب فدراسيون واريز شد و به يك ميليارد و 200 ميليون توماني كه در حساب داشتيم، اضافه شد. فيفا ميگويد كه اين مبلغ بايد بين بازيكنان، كادرفني، كادر اجرايي، هيات رييسه و استانها براي پيشرفت فوتبال تقسيم شود. اين قانوني است كه بايد تمامي كشورها اجرا كنند. اين پول به غير از پاداشي بود كه ما به بازيكنان براي صعود به جام جهاني داده بوديم و براي تقسيم پاداش فيفا هم طبق فرمول به امور مالي فدراسيون نامه زديم و گفتيم كه بايد براساس همين قانون پول تقسيم شود. اما، بعد از اينكه ما از فدراسيون رفتيم اين پول به حساب فدراسيون واريز شد اما، تقسيمي صورت نگرفت. من هم نميدانم كه چه اتفاقي براي اين پول افتاد و اگر ميدانستم به شما ميگفتم. قطعا آنها اين پول را خرج فدراسيون كردند؛ اما، اين پول حق بازيكنان، كادرفني و كادر اجرايي بود كه بايد به آنها ميرسيد.
* اگر موافق باشيد بحث حضور كميتهي انتقالي درفدراسيون فوتبال را باز كنيم. پس از اينكه اساسنامه پيشنهادي فدراسيون فوتبال براي تاييد به هيات دولت رفت اين شايعه مطرح شد كه توسط برادر رييس جمهور از شما خواسته شد كه به عنوان كارشناس دربارهي اين اساسنامه نظرتان را بدهيد. آيا صحت دارد؟
- نبايد اين مساله را پنهان كنم. اين اتفاق افتاد. به من نامهاي زدند و گفتند كه شما اين اساسنامه را بررسي كنيد و من هم گروهي را تشكيل دادم و تغييراتي را كه به نظرمان ميآمد كه به درد فوتبال ايران ميخورد را پيشنهاد كرديم. نامهي رسمياي را هم به آن ضميمه كرديم و براي رياست محترم جمهور ارسال كرديم. اما، تغييرات موردنظر ما لحاظ نشد. چرا اين تغييرات لحاظ نشد، به اين دليل بود كه آنها ما را از خودشان نميدانستند. رفتند و گفتند كه اين تغييرات در اساسنامه لحاظ نشود. حالا ميبينيد كه مشكلات اين اساسنامه بيشتر از اساسنامهي قبلي است. فيفا ميدانست كه تغييرات اساسنامهي ما حدود يك ماه تا دو ماه زمان ميبرد و به همين دليل به ما دو ماه فرصت داد. اما، ديديد كه يك سال تغيير اساسنامه در فدراسيون فوتبال ايران به طول انجاميد. ميدانيد دليل آن چه بود؟ دليل آن اين بود كه اين كميته فرصتي بود براي كساني كه در اين جايگاه بنشينند. اگر ما اساسنامه نداشتيم كه فيفا به ما اجازهي حضور در جام جهاني را نميداد و اگر اساسنامه داشتيم با دو بند تغيير ميتوانستيم نظرات فيفا را هم جلب كنيم. اساسنامهاي كه وجود داشت را ميتوانستيم با يكي، دو بند تغيير به روز كنيم و رضايت فيفا را هم بدست آوريم.
* در زماني كه شما در فدراسيون فوتبال حضور داشتيد اين درخواست هم مطرح شد كه تغييراتي در اساسنامهي فدراسيون به وجود بيايد. چرا شما اين تغييرات را به وجود نياورديد؟
- در آن زمان سازمان تربيت بدني نامهاي رسمي براي ما ارسال كرد و نوشت كه شما جزيرهي خودمختار نيستيد و جواب فيفا را ندهيد و تغييري را در اساسنامه به وجود نياوريد.
* تعليق فوتبال ايران به دليل بركناري شما بود يا به دليل مشكلاتي كه اساسنامه داشت؟
- يك بخش تعليق به دليل بركناري بود و بخش ديگر به خاطر اساسنامه. فيفا ميگفت كه برطبق اساسنامه كسي نميتواند رييس فدراسيون فوتبال را بركنار كند و تنها اين مجمع است كه ميتواند حكم به بركناري رييس فدراسيون بدهد. وقتي برخورد غير منطقي و غير ورزشي ميشود، فيفا جلوي تمامي كشورها ميايستد. ديديد كه چگونه فيفا با كويت، لهستان و چك ايستاد. ما كه قويتر از چك در فوتبال دنيا نيستيم. ما قبل از جام جهاني گفته بوديم ميرويم پس چرا آنها چنين كردند كه فيفا چنين واكنشي نشان دهد؟
* بعد از بركناري شما و زماني كه فوتبال ايران تعليق شد اين شايعه به وجود آمد كه شما به فيفا و كنفدراسيون فوتبال آسيا گزارش دادهايد و همين دليل تعليق فوتبال ايران بود.
- من زماني كه در آلمان بودم، تمام سايتهاي خبري دنيا اعلام كردند كه رييس فدراسيون فوتبال ايران بركنار شده است. من زماني كه از فدراسيون فوتبال رفتم هيچ ارتباطي با كنفدراسيون فوتبال آسيا نداشتم و اين بحث را هم در مجلس مطرح كردم. در اين جا لازم ميدانم كه از رييس پيشين كميسيون فرهنگي مجلس، دكتر افروغ تشكر كنم. وقتي اين شايعه شد كه من به سوئيس و مالزي رفتهام افروغ گفت كه اين مملكت يك راه خروجي بيشتر ندارد و من تمامي صفحات گذرنامهام را به مجلس بردم و افروغ هم ديد كه من نه به مالزي رفتهام و نه به سوئيس و پس از آن اعلام كرد كه ما مدير سوزي كردهايم و دادگان هيچ كدام از اين كارها را انجام نداده است. بايد بگويم كه افروغ از من دفاع نكرد بلكه از مجموعهي فدراسيون فوتبال دفاع كرد.
* تحليل شما از روزهايي كه فوتبال ايران توسط فيفا تعليق شد، چيست؟
- كميتهي انتقالي وقتي سر كار آمد براي افرادي كه در اين كميته عضو شدند، جايگاهي را ايجاد كرد. اين كميته يك سال فوتبال ايران را معطل گذاشت و هيچ كس هم نيامد بگويد كه تنها با تغيير دو بند اساسنامه ميتوان رضايت فيفا را جلب كرد. تغيير اين دو بند كار يك ماه بود. افراد انتخاب شده براي كميتهي انتقالي يكسال به فدراسيون آمدند و فوتبال ما را ضعيفتر و ضعيفتر و ضعيفتر كردند. اين كميتهي انتقالي ضربات زيادي را به پيكرهي فوتبال ايران وارد كرد. نيمي از كساني كه عضو آن كميته بودند، نميدانستند كه فوتبال چيست. اما، آنها وظيفه پيدا كرده بودند كه اساسنامهي فدراسيون فوتبال را بنويسند. انتخاب اين كميته سرفصل جديدي را براي فوتبال ايران باز كرد. اختلافي كه بين سازمان تربيت بدني و كميتهي انتقالي افتاد، مشكلات فراواني را ايجاد كرد. نمي خواهم تمام تقصيرات را بر گردن كميتهي انتقالي بياندازم. مگر در آن زمان دادگان در فدراسيون بود كه اختلاف به وجود آمد؟! چرا كسي نبود كه بتواند اين كار را مديريت كند. من پيش از انتخاب كميتهي انتقالي عضو سه كميتهي كنفدراسيون فوتبال آسيا و فيفا بودم. در كميتهاي كه عضو فيفا بودم، من جانشين نفر ديگري شده بودم اما، در دو كميتهي AFC كه كميتهي مسابقات و كميتهي ليگ حرفهاي بود از ابتدا من حضور داشتم. اما، آقايان از اين فرصت استفاده كردند و اسم من را از اين كميتهها حذف كردند. مهم نيست كه اسم من حذف شده باشد اما، سوالي دارم. شما ميدانيد كه من براي صفايي فراهاني احترام قائلم و تيغ انتقادم متوجه او نيست. اما، ميخواهم بدانم كه آيا كسي به من اجازه ميدهد كه براي يك ساعت لباس يك فرد نظامي را بر تن كنم. مطمئنا كسي اجازه نميدهد و ميگويند كه اين لباس مربوط به افراد نظامي است. اما، چطور است كه ما اجازه ميدهيم هر كس بيايد و لباس ورزش را برتن كند. مگر ما نميگوييم در دنياي ورزش تخصص، تجربه و دانش سه ابزار اصلي است اين صحبت من نيست. حالا افرادي كه ميآيند و لباس ورزش را بر تن ميكنند، كدام يك از اين سه ابزار را دارند. حالا ما چطور سراغ كساني ميرويم كه تنها به صرف داشتن يك مدرك دكتري به فوتبال ميآيند. نبايد اجازه بدهيم كه اين اتفاقات تكرار شود. مسووليت بايد زيبندهي هر كس باشد. من اين را ميگويم اگر ما توانستيم لباس ديگري را بپوشيم آن گاه اجازه دهيم كه كسان ديگر لباس ورزش را بر تن كنند.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
اين يک توبه نامه است؛ تماشاگر حيا کن...!
1 ) اين يک توبه نامه است؛ توبه نامه اي براي ادعاهاي گزافي که سالهاست مطرح مي شود، اما متأسفانه صحت نداشته است.
اين يک توبه نامه است براي لقبي که به تماشاگران ايراني داده بوديم:
«سرمايه هاي اين فوتبال»! اين يک توبه نامه است از طرف فوتبالي که حالا رنگ صورتش از خجالت رفتار «سرمايه هاي واقعي اش» سرخ شده است.
2 ) توبه، توبه، توبه! اگر هر گناهي راه بازگشتي دارد، ما هم به نوبه خودمان از گناه «بهترين» خواندن تماشاگران ايراني در دنياي فوتبال باز مي گرديم و توبه مي کنيم.
شوخي ديگر بس است. اگر اين جماعت قليل ايراني که در خيلي از هفته ها آمارش براي تماشاي 9 بازي به 50 هزار نفر هم نمي رسد، بهترين تماشاگر دنيا باشد، پس هواداران اتلتيک بيلبائو چگونه آدمهايي هستند؛ همانها که تيم اول باسک به پشتوانه شور و عشق بي نظيرشان سالهاست که بدون جذب حتي يک بازيکن غيربومي، در سطح اول فوتبال حرفه اي و بي رحم اسپانيا دوام آورده و حتي گاهي مثل امسال تا يک قدمي فتح جام حذفي نيز پيش رفته است؟! پس تکليف هواخواهان ليورپول و آرسنال چه مي شود؟
پس به طرفداران رم چه لقبي بايد بدهيم، که سال گذشته تيمشان در آستانه سقوط به سري b هم قرار گرفت، اما آنقدر روي حمايت از محبوب شان اصرار به خرج دادند تا در همان سال رم را به فينال کوپا ايتاليا رساندند؟ اصلاً چرا راه دور برويم؛ اگر ما بهترين تماشاگران دنيا را داريم، پس همين ژاپني ها و کره اي ها چه مي گويند که فوتبالدوستان شان در هر بازي گوش تا گوش ورزشگاهها را پر مي کنند و تا لحظه آخر مثل قلب و روح شان حمايت از تيم خود را از ياد نمي برند؟!
3 ) متأسفانه؛ اما امروز ما نه بهترين، که «مسأله ساز ترين» تماشاگران دنيا را داريم. تماشاگري که مثل آب خوردن فحش مي دهد، صندلي مي شکند، عصيان مي کند و خيلي راحت تر از آنچه بتوان تصورش کرد، ملعبه دست مشتي گردن کلفت با صداي دو رگه مي شود.
چگونه است که تماشاگر ايراني به خودش اجازه مي دهد از دقيقه 30 رگبار فحش و بد و بيراه را به سوي همه عوامل باشگاهي که به اصطلاح براي تشويقش به ورزشگاه رفته (! ) بگيرد و حتي يک لحظه هم در مورد کاري که انجام مي دهد، تفکر نکند؟!
اين ذات بيمار و محتضر «فرهنگ معيوب هواداري» در ايران بود که چهارشنبه گذشته يک بار ديگر در خلال بازي پرسپوليس و الشباب عربستان خودش را نشان داد.
جاي تأسف است که تماشاگران ما خواسته يا ناخواسته به نردبان ترقي برخي از افراد سودجو و فرصت طلب تبديل شده اند.
اين آيا همان چيزي بود که فوتبال ما از هوادارانش انتظار داشت؟ ماشين داد و بيداد و «حيا کن، رها کن»؟ چرا نبايد تماشاچي ايراني براي شياداني که او را از دقيقه 30 پله ترقي عنصر مطلوبشان در داخل و خارج از باشگاه مي کنند، پشت چشم نازک کند و صدا به صدايش ندهد؟
اين چه رنجي است که تماشاگر فوتبال در ايران چنان زود باور شده که 5 دقيقه به اين ساز مي رقصد، 5 دقيقه به سازي ديگر و 5 دقيقه به ساز خودش؟!
4 ) نه ديگر، ما خيلي وقت است که بهترين تماشاگر دنيا را نداريم. امروز ورزشگاههاي سرد ما را آدمهايي پر مي کنند که لازم است به ازاي هر يک نفرشان، يک پليس، يک جامعه شناس و يک روان شناس به ورزشگاه بروند تا اجازه ندهند او در دام بيفتد!
البته براي فوتبال آشفته ايران، چيز غريبي نيست که تماشاگر خودش را مدير، منتقد و صاحب حقوق تيم بداند.
حالا که همه چيز در اين فوتبال تا حد مرگ در هم ريخته، هوادار هم لابد حق دارد بعد از خريد بليت هزار توماني، براي همه ارکان باشگاه از همان نيم ساعت اول بازي نسخه تجويز کند و دستورالعمل بدهد!
آخر اين توبه نامه، فقط مي توان يک توصيه کوچک براي تماشاگري داشته باشيم که متأسفانه نه تدبير دارد، نه تحليل مي کند و نه حتي مي داند براي چه به ورزشگاه مي رود: تماشاگر حيا کن...
------------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
فکر کردن به صعود، در اولويت نيست؛ سقوط چهار ساله
چهار سال پيش در بازي آخر مقدماتي جام جهاني، با خيال راحت به توکيو رفتيم تا يک مسابقه تشريفاتي با ژاپن انجام بدهيم.
هر دو تيم از آن بازي صعود مستقيم خود به جام جهاني قطعي کرده بودند و امروز درحالي خود را آماده سفر به سئول و بازي با کره جنوبي مي کنيم که حريفمان به عنوان تيم اول گروه به جام جهاني صعود کرده و ما حتي در صورت گرفتن سه امتياز مسابقه نيز بايد منتظر نتيجه بازي عربستان با کره شمالي باشيم تا ببينيم در رده چندم گروه خواهيم ايستاد.
البته بردن کره جنوبي در سئول، چيزي است که حرف زدن درباره اش نيز تا حدودي خنده دار است. آنهايي که بازي کره- عربستان را چند ساعت قبل از بازي ايران- امارات تماشا کرده اند، از تفاوت کيفي دو تيم باخبرند. در واقع ما خيلي خوش شانس بوديم که قرعه بازيها به صورتي بود که در آخرين بازي به سئول مي رويم.
اگر ايران در بازي قبلي به سئول مي رفت و مسابقه آخر خود را با امارات انجام مي داد، با کره ديگري روبه رو مي شديم؛ با تيمي که براي قطعي کردن صعودش، به دروازه ما حمله ور مي شد، نه کره اي که صعودش به عنوان تيم اول قطعي شده و حالا شايد چند ستاره بزرگش مثل پارک جي سونگ استراحت کنند و در بازي آخر به ميدان نروند.
بررسي عملکرد تيم ملي در مقدماتي جام جهاني 2010 مي تواند دلايل ناکامي ما تا اينجا را روشن کند، اما يک نکته کلي اين است که امارات تنها امتيازش را در اين مرحله از ايران گرفته و اگر علي دايي مي توانست مانع ثبت اين رکورد شود و امارات را در خانه اش شکست مي داديم، امروز با دوازده امتياز منتظر بازي با کره جنوبي بوديم؛ يعني يک امتياز بالاتر از کره شمالي و عربستان.آن وقت با يک امتياز از سئول هم صعود خود را حداقل به عنوان تيم سوم گروه قطعي مي کرديم.
در اين مرحله ايران هيچ مسابقه اي را با اقتدار و تسلط انجام نداد و سير کار منتقدان هم نشان دهنده وجود ضعفي بارز در فوتبال ايران است. ما بدترين بازيهاي خود را مقابل امارات در زمين حريف و با کره شمالي در آزادي انجام داديم و شايد بهترين بازيهاي ما مقابل عربستان در تهران و با کره شمالي در پيونگ يانگ بود؛ بله آن مسابقه اي که در تهران به عربستان باختيم و نتيجه اش برکناري علي دايي شد، از نظر کيفي بهتر از بازيهاي ديگر ما بود.
هفته پيش هم مقابل کره شمالي بازي محکم تر و بهتري نسبت به مسابقات دور رفت خود انجام داديم. در واقع علي دايي تا وقتي بد بازي مي کرد، با خوش شانسي محض پيروز مي شد يا نمي باخت و آن روزي که ضعفهاي تيمش را کم کرد و به سمت فوتبال بهتري حرکت کرد، شکست خورد و برکنار شد. خيلي مواقع در فوتبال اين حالتي پيش مي آيد. يعني عدالت محض در هر مسابقه اي برقرار نمي شود و وقتي خوب بازي مي کني، مي بازي و ممکن است وقتي خيلي بد بازي مي کني، پيروز شوي. اما در يک پروسه فوتبال، عدالت خودش را نشان مي دهد.
تيم ملي ايران در يک پروسه 8 مسابقه اي حقش صعود مستقيم به جام جهاني نبوده و در حد عربستان و حتي کره شمالي بازي نکرده که امروز گرفتار اين استرس و فشار رواني هستيم.اگر از همين حالا با اين حقيقت ساده کنار بياييم و بپذيريم که نبايد حداقل انتظار صعود مستقيم به جام جهاني را داشته باشيم، نوعي بلوغ ذهني را از خودمان نشان داده ايم. در واقع بهتر است به جاي داشتن ولع صعود مستقيم به آفريقاي جنوبي، به اين فکر کنيم که در اين چهار سال چه بر سر خودمان آورديم که از قطعي کردن صعود به جام جهاني، در يک بازي مانده به پايان مرحله مقدماتي، به جايي رسيده ايم که حتي در صورت پيروزي در سئول در روز آخر، احتمالاً بايد به پلي آف برويم. موضوع اصلي پيدا کردن دلايل درجا زدن در اين چهار سال است، نه صعود به جام جهاني. ما داريم به سرعت رو به عقب حرکت مي کنيم و مي خواهيم به جلو زل بزنيم اين شدني نيست. وقتي دنده عقب مي گيريم، مجبوريم پشت سر را هم نگاه کنيم.
-----------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Alessandro
18-06-2009, 00:24
::به ورزش ایران در این 4 سال چه گذشت::
تیم ایران به جام جهانی صعود نکرد خب نکنه اگه صعود می کرد که همه علی آبادی و کفاشیان و احمدی نژاد رو یادشون می رفت، چقدر ورزش ما در این 4 سال تحقیر شد. از بازیهای غرب آسیا و فوتبالمون در جام ملتهای آسیا و جام باشگاههای آسیا و عدم قهرمانی جام جهانی کشتی آزاد در تهران با حضور احمدی نژاد و اولین باخت فوتبال مقابل عربستان در آزادی با حضور احمدی نژاد و صعود نکردن فوتبال به المپیک و ناکامی ورزشهامون در المپیک بگیر تا صعود نکردن فوتبال به جام جهانی، یاد حرف احمدی نژاد بخیر 4 سال پیش گفت جایگاه فوتبال ما بالاتر از آسیاست جهانی است و من به آقای علی آبادی گفتم برو فوتبالو درست کن ، خب حالا به جام جهانی نرفتیم که نرفتیم ، این همه ناکامی در ورزش داشتیم اگه جام جهانی می رفتیم که همه علی آبادی و احمدی نژاد و یادشون می رفت که چقدر در این ناکامی ها مقصر بودند، در سه سال 4 تا سرمربی عوض کردیم ، قلعه نوعی ، دایی، مایلی کهن و قطبی ، یک سال رییس فدراسیون فوتبال نداشتیم، هممون می دونیم که چقدر ورزشمون دوره خاتمی خوب بود مخصوصا فوتبالمون که در دوره صفایی فراهانی و مهر علیزاده و دادکان و اینا شاهکار بود، دادکان فدراسیون فوتبال رو با رتبه 17 فوتبالمون در رنکینگ فیفا تحویل علی آبادی داد، الان چندمیم 53 و مطمئن باشید با این وضعیت به بالای 60 هم می رویم، اصلا ما ایرانی هستیم حقمون نیست این تحقیرها،
saeed_cris
18-06-2009, 00:45
Enlarge font image 1
براي فســاد فــوتبال كه فراموش شد
) هياهوي مسايل مربوط به انتخابات چنان در ايران اوج گرفته كه بسياري از مسايل ورزشي عملا به فراموشي سپرده شده است. باشگاهي به بزرگي پرسپوليس، عملا به حالت تعطيل درآمده و قدم از قدم در آن برداشته نمي شود، تيم ملي در آستانه سرنوشتسازترين مسابقه چند سال اخيرش از يادها برده شده و البته برخي از پروندههاي بسيار مهم كه تا همين چند ماه پيش در صدر توجهات قرار داشت، كاملا به محاق فراموشي رفتهاند. يكي از همين مباحث، موضوع تخلفات برخي از مربيان در فوتبال ايران و البته دوپينگ است. كسي يادش هست قرار بود كارگروه حقيقتياب فدراسيون فوتبال، همه مفاسد اين رشته ورزشي را يكجا بتركاند؟! 2) بدبختانه يكي از بزرگترين آفتهايي كه مديريت فوتبال ايران را تهديد ميكند، «جوزدگي» است. غالب مسوولان اين رشته ورزشي در كشورمان، يك گام بلند از رويدادها عقب هستند و همين باعث ميشود نتوانند واكنشهاي مناسب را به رويدادها، در بهترين زمان ممكن نشان بدهند. در مورد همين فساد، پس از سالها رد و بدل شدن ثروتهاي نامشروع در فوتبال ايران، مقامات مسوول خيلي دير و به تازگي به ياد مقابله با اين موضوع افتادهاند و تازه در همين مبارزه هم، رگههاي پررنگي از احساسات و جوزدگي وجود دارد. به همه كنشهاي فدراسيوننشينان توجه كنيد؛ يكي از محكوميت و محروميت قطعي مربيان متخلف دم ميزند، ديگري اسم مخفف به ميان ميآورد و نفر بعدي از ريشه، منكر همه چيز ميشود! در همين راستا و با توجه به تزلزل مديريتي مزبور، هيچ عجيب نيست كه حالا به كلي موضوع، فراموش شده و آقايان پشت فضاي پرخبر سياسي امروز پنهان شده باشند! 3) واقعيت اين است كه چندان به نتيجهگيري مسايل مربوط به مبارزه با فساد در فوتبال ايران خوشبين نيستيم. ضرورتا بايد در اينگونه موارد، جديت و پشتكار وجود داشته باشد. گروهي كه واقعا بخواهد در مقابل مافياي فساد ايستادگي كند، بايد سينهاش را سپر كند و بدون توجه به هر نوع ملاحظهاي، كارش را تا انتها ادامه بدهد. امروز مربيان فوتبال و حتي آناني كه در مظان اتهام بودند، به راحتي در جريان فصل نقل و انتقالات قرار گرفتهاند و به دنبال بستن قرارداد با تيمهاي جديد هستند. هر چقدر در مسير اعلام نتايج كارگروه حقيقت ياب تعلل صورت بگيرد، زيانش متوجه باشگاههايي خواهد بود كه دل به كار با آنان بستهاند و آينده خود را به كساني سپردهاند كه اگر محروم شوند، تمام امور باشگاه مختل ميشود. 4) توقع جامعه هوادار فوتبال در ايران آن است كه مسوولان مربوطه لحظهاي براي مبارزه با فساد عقب ننشينند و تعلل نكنند. لابهلاي اخبار مهمي كه اين روزها ميرسد و وجود دارد، حقيقت فوتبال نبايد گم شود؛ چه اينكه «فوتبال پاك» نيز چنان اهميت كمي ندارد و براي ميليونها مخاطبش، حياتي است.
منبع:روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
22-06-2009, 01:31
تعارف اجباری برای خداحافظی از تیم ملی؛
اعدام کریمی، مهدویکیا و کعبی از مچ دست!
در این مطالب عنوان شده علی کریمی که 31 ساله شده و مهدی مهدوی کیا که در حال عبور از 32 سالگی است و همچنین وحید هاشمیان 33 سالگی وقت خداحافظی شان از فوتبال ملی فرارسیده و به این لیست حسین کعبی 24 ساله به عنوان (!) نیز به عنوان بازیکنی که هنگامه وداعش با تیم ملی است، افزوده گردیده تا برای نخستین بار یک جریان خبری برای کنار گذاشتن چهار بازیکن از فوتبال ملی با تبیین منطقی غیرقالب درک به راه افتاده و این گروه آلت دست رسانههای بیگانه شوند.
پایان دیدار مرگ برای تیم ملی فوتبال ایران که عملاً منجر به حذف ایران از لیست تیمهای صعود کننده به جام جهانی شد، آغاز مشکلآفرینیهای پیاپی برای برخی بازیکنان حاضر در زمین چمن ورزشگاه سئول بود که با دستبندهای سبز به میدان رفته بودند و این روند بعید به نظر می رسد با خط مشی قرار گرفته در دستور کار برخی جریانات، خاتمه خوشی داشته باشد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ پس از آنكه شش بازيكن تيم ملي ايران در تونل ورود به زمین مسابقه ایران – کره جنوبی به یک بار با بستن مچ بندهای سبز حتی موجبات غافلگیری مسئولان فدراسیون را فراهم ساختند، این بازی که یکی از دیدارهای متفاوت برای مردم ایران نسبت به دیدارهای سالهای اخیر محسوب میشد، رنگ سیاسی به خود گرفت و علیرغم آنکه مسئولان فدراسیون فوتبال، این دستبندها را به نذر بازیکنان به حضرت ابوالفضل نسبت دادند، ابتدا خبرگزاریهای مطرح جهان و پس از آن رسانههای الکترونیک و مکتوب داخلی دولتی و نزدیک به دولت بر این موضوع که دستبندها در حمایت از میرحسین موسوی كانديداي انتخابات رياست جمهوري بسته شده، تاکید کردند تا در نهایت کفاشیان نیز تلمیحاً این موضوع را به عنوان نفر فعلی اول فدراسیون تایید کند و یادآور شود که ملي پوشان ايران نبايد وارد مسائل سياسي مي شدند چرا كه شان تيم ملي بالاتر از اين حرف ها است.
پس از باز شدن دستبدهای سبز از دست برخی بازیکنان و پوشیدن شدن این دستبندهای با نوارهای سفید بر دست سایر بازیکنان در بين دو نيمه براي جلوگيري از هر گونه شائبه سياسي، توجه رسانهها به این موضوع افزایش یافت و رسانههای بیگانه، این اتفاق را دستمایه تولید اخباری متعدد قرار دادند که متاسفانه برخی رسانههای داخلی نیز پس از پایان این دیدار با طرح اینکه علت شکست تیم ملی، این رفتار بازیکنان پیرامون بستن دستبندهای سبز بوده (!) و تاکید بر برخورد با جریان مذکور، به این اتفاق ساده در این شرایط حساس دامن زده و هیزم در آتش دشمن ریختند تا تنها یک عده را از گزند عوارض چنین شکست بزرگی برهانند.
[Only registered and activated users can see links]
این مطبوعات داخلی حتی مدعی شدند این بازیکنان تیم ملی برای بستن دستبندهای سبز ارقامی را دریافت کرده بود که در پاسخ به این ادعای غیرقابل، تنها باید پرسید بازیکنان مذکور که هریک از داراییهای هنگفتی برخوردار هستند، در مقابل چه رقمی حاضر شدهاند، آینده حرفهایشان را به خطر بیاندازند و آیا اصلاً طرح این ادعا با عقل و منطق سازگاری دارد؟!
شبكه تلويزيوني BBC که این روزها به یکی از رسانههای خط دهنده در اتفاقات اخیر داخلی مبدل شده، با تکیه بر همین مطالب در خبری شيطنتآمیز که پس از انتشار توسط رئیس فدراسیون صحتش رد شد، مهدي مهدوي كيا، علي كريمي، حسين كعبي، جواد نكونام، مسعود شجاعي و محمد نصرتي را محروم شده، تلقی کرد ولی با این حال متاسفانه برخی اشخاص بدون توجه به این مسائل، مسیر خود را در پیش گرفته و در جریانسازی، چهار تن از این بازیکنان را دیروز و امروز بازنشسته کردند تا این مسئله نیز دستمایه برای بهرهبرداری عدهای از رسانههای خارجی شود.
برخی رسانهها که به علی دایی سرمربی اسبق تیم ملی به واسطه جوانگرایی میتاختند، با اتفاقات به وقوع پیوسته، یک شبه حامی این حرکت وی شده و برای خداحافظی به چهار بازیکن تیم ملی که بر حسب اتفاق سه تن از آنها دستبند سبز بر دست داشتند، با هدف باز شدن فضا جهت حضور چهرههای جوان و همچنین عدم تکرار آنچه بر سر دایی در پیراهن تیم ملی آمد، تعارفی اجباری زدند!
در این مطالب عنوان شده علی کریمی که 31 ساله شده و مهدی مهدوی کیا که در حال عبور از 32 سالگی است و همچنین وحید هاشمیان 33 سالگی وقت خداحافظی شان از فوتبال ملی فرارسیده و به این لیست حسین کعبی 24 ساله به عنوان (!) نیز به عنوان بازیکنی که هنگامه وداعش با تیم ملی است، افزوده گردیده تا برای نخستین بار یک جریان خبری برای کنار گذاشتن چهار بازیکن از فوتبال ملی با تبیین منطقی غیرقالب درک به راه افتاده و این گروه آلت دست رسانههای بیگانه شوند.
مسلماً ضرورت ایجاب میکند برابر هر رفتاری، موضع گیری منطقی توسط مسئولان امر اتخاذ شود اما اینکه عدهای خود را قیم ورزش یا فوتبال به آن بخشی از آن و یا حتی قهرمانان به عنوان موتورگرداننده فوتبال در سطوح ملی و باشگاهی بدانند و به گونهای رفتار کنند که رسانههای بین المللی بتوانند چنین برداشتی کنند که برخی ملیپوشان پرسابقه، از ناحیه مچ دست اعدام شدهاند(!) و به خاطر بستن یک دستبند ساده، متحمل هزینههایی شدهاند.
در این چهارچوب باید اجازه داد این ستارههای فوتبال ایران که با پیراهن تیم ملی بارها برای کشورمان افتخارآفرین شده و دروازه حریفان را باز کردهاند، همچون سایر بازیکنان سابق تیم ملی در روندی طبیعی از فوتبال کنارهگیری کنند و با شتابزدگی و رفتارهای کودکانه، هزینههای مضائفی را به فوتبال و ورزش در سطوح ملی تحمیل نکرد که جبران آن ناممکن یا دشوار باشد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
25-06-2009, 13:38
نگاهی به زندگی نامه مربیان و فوتبالیست های مطرح ایرانی/از کجا به کجا رسیدند/رکوردشکنی فیروز کریمی
[Only registered and activated users can see links]
چه بخواهیم و چه نخواهیم حاشیه های زندگی فوتبالیست ها و مربیان فوتبال مخاطبان بی شماری دارد و دوستداران فوتبال علاقه دارند اطلاعات بیشتری درباره ستاره های فوتبالی خود کسب کنند.
دراین مورد سایت پارس فوتبال مطالب مختلفی داشته که اتفاقا مورد توجه نیز قرار گرفته است.
در این مطلب زندگی نامه برخی از مربیان و فوتبالیست های مطرح کشور جمع آوری شده که آرزو می کنیم مورد توجه شما خوبان قرار گیرد.
ناصر حجازی
ناصر حجازی در تهران، محله آریانا (مالک اشتر) در تاریخ 28 آذرماه 1328 به دنیا آمد. وی دروازه بان سابق تیم های استقلال (تاج) و تیم ملی ایران است که اکنون به مربیگری می پردازد. یکی از محبوب ترین و مشهور ترین فوتبالیست های ایرانی بشمار می رود، در استقلال تهران از او بعنوان تنها اسطوره ی این باشگاه نام می برند. در سال 1378 کنفدراسیون فوتبال آسیا (تنها به خاطر بی لیاقتی مسئولان فوتبال ایران) وی را بعنوان دومین دروازه بان برتر قرن بیستمِ این قاره انتخاب کرد. پدرش متولد تبریز بود و آژانس املاک داشت. وی با چهار خواهر و یک برادر در خانواده ای 8 نفری زندگی می کرد. در کودکی بازیگوش بود و در سوم دبستان، ششم ابتدایی و ششم دبیرستان رفوزه شد. اما به هر ترتیب موفق شد دیپلم بگیرد. دوران دبستان را در دبستان هخامنش طی کرد و دوره دبیرستان را در دبیرستان های سعادت، سینا، سهند و شرف طی کرد. رشته اصلی وی بسکتبال بود اما روزی با دوستانش به تماشای مسابقات فوتبال منطقه ی 8 می رود در آنجا تیم مدرسه منتخب مدرسه اشان بازی داشته و اتفاقا دروازبان تیم آسیب دیده بوده است؛ حسین دستگاه (خبرنگار وقت کیهان ورزشی) که مربی تیم مدرسه بود او را صدا می زند و پست دروازبانی را به او می سپارد. دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت داشت راهی گرگان میشود تا برای این تیم بازی کند. در گرگان در حالی که وی تنها 16 سال داشت نتیجه را 1-0 واگذار کردند. فردی به نام هویدا اولین پیشنهاد حرفه ای فوتبال را به او کرد و وی به تیم دسته دومی دارایی پیوست. و به تحصیلاتش ادامه داد و توانست در مدرسه عالی ترجمه مدرک لیسانس مترجمی زبان انگلیسی بگیرد
علی پروین
گعلی پروین در روز سوم مهرماه1325 در تهران ، محله بازار ، كوچه غریبان ، پنجمین فرزند یك خانواده پرجمعیت ده نفره بود كه به دنیا آمد. تولد پروین تقریباً مصادف است با تاسیس باشگاه مردمی و بازیكن ساز شاهین .
علاقه پروین به فوتبال از همان سال های كودكی شكل گرفت به طوری كه علی شبها توپ پلاستیكی اش را با خود به رختخواب می برد. علی ، كوچك بود كه خانواده اش به محله دولاب ( خیابان عارف) نقل مكان كرد. این جابجایی در افزایش علاقه او به فوتبال تاثیر بسزایی داشت زیرا محله دولاب به خاطر داشتن زمین های خاكی فراوان مثل زمین نادر ، زمین منبع ، زمین عارف و ... از قدیم پاتوق كوچك و بزرگ بود . علی در مهرماه1332 وارد دبستان شد و از مدرسه توحید ، تحصیل را آغاز كرد ولی عشق و علاقه او به فوتبال نمی گذاشت به درس و مشقش برسد . به همین علت از همان سال های اول در زمینه تحصیلی چندان موفق نبود.
پروین فوتبال را به طور جدی از دوازده سالگی و از زمین عارف واقع در خیابان17 شهریور و محلات شیوا و غیاثی آغاز كرد . اولین تیمی كه او به عضویت آن درآمد تیم عارف بود كه با همت و تلاش جعفر بیگی درست شده بود. پروین در این سال ها شاهد درخشش فوتبالیست های ایرانی مثل كوزه كنانی ، دهداری ، جدیكار ، برومند و ... در عرصه بازی های داخلی و خارجی بود و همیشه بازی های دو تیم پرطرفدار شاهین و تاج را پیگیری می كرد.
امیر قلعه نوعی
امیر قلعه نوعی ۷ ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کردهاست. وی از سیزده سالگی شروع به کار کردن کرد و در کنار کار، فوتبال نیز بازی میکرد.
در سال ۱۳۶۰ امیر به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد و در اسفند ۱۳۶۰ از تیم راه آهن به شاهین رفت. شاهین در آن زمان ملی پوشان زیادی داشت. او اواسط لیگ سال ۶۶ پس از پیروزی ۲ بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.
قلعه نوعی زمستان ۱۳۶۷ به تهران بازگشت و این بار سراغ باشگاه استقلال تهران رفت، پای میز قرارداد نشست و پیراهن آبی را بر تن کرد.
اولین بازی وی به عنوان بازیکن استقلال در ۱۹ اسفند سال ۱۳۶۷ مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار میشد به پنالتی کشیده شد و اردشیر پنالتیاش را از دست داد.
این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگریاش تنها ۱۹ بازی ملی انجام داد که اتفاقاً ۱۸ بازی آن در سن ۳۰ سالگی به بعد رخ داد. امیر اولینبار توسط ناصر ابراهیمی در سال ۱۳۶۴ به تیم ملی ب دعوت شد.
او در اردیبهشت سال ۱۳۶۵ همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولینبار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال ۱۳۷۲ هیچگاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد. در کارنامه ملی قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده میشود.
او در سال ۱۳۶۸ دچار مصدومیت شدیدی شد و بار دوم در سال ۱۳۷۳ مصدومیت جدی را تجربه کرد.
وی سابقه مربیگری در تیمهای برق تهران، کشاورز، استقلال اهواز و استقلال تهران را دارد.
پس از قهرمانی استقلال تهران با قلعه نویی در سال ۱۳۸۵ و نتایج ضعیف تیم ملی ایران در مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ و از طرفی خاتمه همکاری ایران با برانکو ایوانکویچ، شرایط تازهای برای قلعه نویی مهیا شد.
او به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد و همزمان در ادواری پستهای مدیرفنی و رئیس سازمان فوتبال استقلال تهران را نیز بر عهده داشت. تیم ملی ایران با حضور او روی نیمکت در مسابقات جام ملتهای آسیا (۲۰۰۷) با ضربات پنالتی مغلوب تیم ملی کرهجنوبی شد و از این رقابتها دست خالی بازگشت.
در سال ۲۰۰۷ وی کاندید کسب بهترین مربی سال آسیا شد.
احمد عابدزاده
عابدزاده درسال ۱۳۴۵ در سرزمین سوزان ایران(آبادان) ششمین فرزند خانواده بدنیا آمد.وی را احمدرضا نام نهادند.در کودکی بر روی زمینهای داغ ودر زیر آفتاب سوزان آبادان به دنبال توپ میدوید. روزهای شوکوفایی خودرا پس از مهاجرت به اصفهان آغاز کرد. سالهای اولیه دهه ۶۰ در تیم هلال احمر اصفهان بازی میکرد.
دستهای حماسه ساز وی در آن روزگاران شبها به نوشتن تکالیف مدرسه و روزها به قلم زنی میپرداخت .انگشتانش زمانی را که وی در نجاری کار میکرد به یاد دارند اما درون ناآرام احمد با تمام مشکلات با فوتبال انسی دیگر داشت در آن زمان احمدرضا در تیم منتخب نوجوان اصفهان بازی میکرد و آرزوی یک پله ترقی را در ورزش داشت یعنی رسیدن به تیم جوانان . پنج بار اسمش از منتخب جوانان خط خورد ولی سماجت وی باعث شد تا سال ۱۳۶۴ جوانان اصفهان همراه با عابدزاده بازی کنند.
۱۸ سال بیشتر نداشت که به اردوی تیم ملی جوانان دعوت شد و در اواخر همین سال عضو ثابت تیم ملی گردید .در۱۳۶۸به تهران آمد وپیراهن استقلال را به تن کرد وی در همین سال ازدواج کرد . پنج سال بعد پیراهن آبی اش را با رنگ قرمز عوض کرد و از دوم دی ماه ۱۳۷۳ رسما به حفاظت از دروازه پرسپولیس پرداخت .وی یک دروازبان جسور درتیم سرخ وتیم ملی بود . وی دارای ۷۸ بازی ملی و۵۲ گل خورده میباشد که از این جهت یک رکورد جالب توجهاست.
افشین قطبی
قطبي تا سال 1357 در ايران زندگي ميكرد.او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاههاي آليتاليا٬ آتوباهن٬ ولي ايگلز و فلايرز آمريكا بازي كرده و بعد از آن تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيكن بوده و صاحب مدرك مربيگري حرفهاي A شده است. او از (UCLA دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس) درجه مهندسي برق گرفته است.
افشين قطبي وقتي بازي در تيم فوتبال UCLA٬ دانشگاه لس آنجلس را در سن 18 سالگي (سال 1981) آغاز كرد٬ فوتبال در آمريكا هنوز موضوع مهمي نبود.او چهار سال در اين تيم بازي كرد و همزمان با آن به آموزش مربيگري فوتبال پرداخت و از سال 1363 تا سال 1367 (1984 تا 1988)٬ سرمربي تيم فوتبال زنان دانشگاه UCLA شد. او از سال 1367 همراه با گروهي ديگر در مدرسه تربيت فوتباليستهاي نوجوان(AGSS) شروع به كار كرد. اين مدرسه فوتباليستهاي نوجوان را تربيت ميكرد و از آنان بازيكناني در سطح بينالمللي ميساخت. جان اوبراين بازيكن تيم آژاكس و بسياري ديگر از كساني كه اين مدرسه را گذراندند٬ بعدها در تيمهاي مهم فوتبال جهان به چهرههاي مهم فوتبال تبديل شدند.افشين قطبي كه 13 سال در اين مدرسه به تربيت فوتباليست ميپرداخت٬ با "بورا ميلوتينوويچ" مربي سرشناس يوگسلاو(صرب) آشنا شد. او از بورا كه بعداً دوست مهم دوران زندگياش شد٬ در اين مدرسه براي تربيت بچهها استفاده ميكرد. آنها هر سال فوتباليستهاي جوان اين مدرسه را براي بازيهاي دوستانه وآشنايي با فوتبال اروپا به كشورهاي مختلف اروپايي ميآوردند. مدرسه AGSS در سال 2002 تعطيل شد. اين مدرسه همچنين از مربياني مانند پيم وربيك٬ گاس هيدينگ و استيو سمپسون استفاده ميكرد.استيو سمپسون يكي از اولين مربياني بود كه از كامپيوتر و تكنولوژي جديد براي ارتقاي آموزش و مدل سازي براي برنامه ريزي در مسابقات حرفهاي استفاده كرد. افشين قطبي بعدها در رهبري تيم ملي كره جنوبي از اين تكنيك استفاده كرد.
فیروز کریمی
فیروز کریمی ۲۴ فروردین سال ۱۳۳۵ در تهران به دنيا آمد.وی قبل از انقلاب در تیم فوتبال شهربانی تهران بازی میکرد و پس از آن به تیم پاس تهران راه یافت.
سپس در اواخر دهه ۱۳۶۰ به مربیگری روی آورد و توانست تیم پاس را 2 بار در سالهای ۷۰ و ۷۱ قهرمان لیگ دسته اول ایران کند و در سال ۱۹۹۲ به مقام قهرمانی جام باشگاههای آسیا برساند. عنوانی که پس از آن هیچ تیم ایرانی به دست نیاورده است.
کریمی در تیمهای زیادی از قبیل شهاب زنجان، پلی اکریل اصفهان، راهآهن تهران، ابومسلم مشهد، استقلال اهواز و استقلال تهران مربیگری کرده است و در ليگ برتر فصل 1387- 1388 سرمربی تیم صباباطری قم بود.
کریمى به جز شهاب زنجان با ۹ تیم در لیگ حاضر شده که در تاریخ لیگ یک رکورد محسوب مىشود. نزدیکترین رقیب کریمى در این زمینه محمود یاورى است که با ۸ تیم مختلف در لیگ حضور یافته است.
استقلال اهواز و بهمن بهترین نتایج خود را در تاریخ حضور در لیگ با فیروز کریمى کسب کردهاند.
وي در سه فصل متوالى از ۶۸ تا ۷۰ با تیم پاس به مقام سوم باشگاههاى تهران دست یافت. در این سه فصل پرسپولیس و استقلال قهرمان شدند.
كريمي پس از عباس رضوى و بیژن ذوالفقارنسب، سومین مربى غیراستقلالى تاریخ ۶۲ ساله باشگاه آبىهاى پایتخت محسوب مىشود.
وي تا سال 1387 چهار تیم را از دسته پایینتر به لیگ برتر فوتبال ایران رسانده است. جملات طنز او در رسانهها بازتاب زیادی داشته و حتی در آذر ۱۳۸۶ در اولین دوره جشنواره فیلمهای کمدی گل آقا از او تقدیر شد. او همواره یکی از پرحاشیهترین مربیان در فوتبال ایران بودهاست.
جواد نکونام
جواد نکونام ۱۶ شهریور سال ۱۳۵۹ در شهر ری تهران متولد شد. وی در درتیمهای پاس تهران، الوحده و الشارجه امارات و اوساسونای اسپانیا بازی کرده است و در سال 2006 نیز در بین 10 بازیکن برتر آسیا قرارداشت.
نکونام فوتبال حرفهای را از بازی در تیمهای پایه باشگاه سایپا آغاز کرد و در سال 1377 به تیم پاس تهران پیوست. با بازیهای درخشانش در دو فصل نخست حضورش در پاس، به تیمهای ملی جوانان و امید ایران دعوت شد و از آنجا به بازیکنی شناخته شده در فوتبال ایران تبدیل شد.
او 7 فصل را در تیم پاس با موفقیت سپری کرد و به کاپیتانی این باشگاه رسید. اوج حضور او در پاس بازیهای درخشانش در جام باشگاههای آسیا در سال 2005 بود.
بازیهای نکونام در این جام باعث شد تا باشگاه کایزرسلاترن آلمان به او پیشنهاد بدهد، اما با مخالفت مصطفی دنیزلی، سرمربی وقت پاس، این انتقال منتفی شد.
نکونام در آخرین بازیاش با پیراهن پاس، مقابل پرسپولیس در لیگ برتر انجام داد كه از داور کارت قرمز دریافت کرد. پس از این بازی او به باشگاه الوحده امارات رفت.
در میانه لیگ امارات، به باشگاه الشارجه امارات رفت و پس از بازی در جام جهانی 2006، از میان 3 تیم هرتابرلین و کایزرسلاترن آلمان و اوساسونا اسپانیا، اوساسونا را برگزید.
نکونام اولین بازیکن ایرانی است که در لالیگا بازی کرده است. او در نخستین فصل حضور در لالیگا، به بازیکن ثابت تیمش تبدیل شد و توانست با گل طلایی که در جام یوفا مقابل بوردو فرانسه زد، به بازیکنی محبوب در تیمش بدل شود. بازی خوب او باعث شد تا اوساسونا به فکر جذب بازیکن ایرانی دیگری بیفتد و مسعود شجاعی را بخرد.
نکونام در 22 دی سال 1379 و درحالی که تنها 19 سال و 31 روز سن داشت، برای نخستین بار پیراهن تیم ملی ایران را در دیدار دوستانه برابر اکوادور برتن کرد و در سال 1387 بعد از مهدی مهدوی کیا کاپیتان دوم تیم ملی فوتبال ایران به حساب میآمد.
فرهاد مجیدی
فرهاد مجیدی ۱۳ خرداد سال ۱۳۵۶ در تهران به دنيا آمد.فرهاد از کودکی عاشق فوتبال بود و از تیمهای پایه کار خود را آغاز کرد. اولین تیم رسمی و تقریباً مطرح او جوانان کشاورز بود.
پس از حضوری تقریبا کوتاه در جوانان کشاورز در همان رده سنی به تیم بهمن پیوست و چندي بعد برای حضور در مسابقات استانی به تیم صنایع پارچین پیوست و مدت کوتاهی به صورت بازیکن قرضی در این تیم توپ زد.
درخشش او در تیم صنایع باعث شد تا مربیان تیم امید بهمن برای جذب دوباره او تلاش کنند. پس از 8 ماه بازی در صنایع پارچین وارد تیم امید بهمن شد.
وي پس از درخشش در تیم بزرگسالان بهمن به استقلال تهران پیوست. او در استقلال با شم بالای گلزنی به یکی از موفقترین بازیکنان تبدیل شود و سالها برای اين تيم بازی کرد.
درخشش او در بازیهای لیگ ایران و حتی در سطح آسیا با پیراهن استقلال باعث شد تا سران باشگاه راپید وین اتریش به دنبال جذب فرهاد باشند. وي تصمیم خود را گرفت و به اتریش ترانسفر شد. گرچه حضور او در اتریش چندان رویایی و همراه با موفقیت نبود.
چندي بعد به امارات رفت. اولین تیم او در امارت الوصل بود. پس از مدت کوتاهی با شرایط فوتبال امارات آشنا شد. کم کم به یک ستاره در اين تيم اماراتی تبدیل شد. وي در سال 2003 به عنوان بازیکن قرضی به تیم العین امارات پیوست تا در جام باشگاههای امارات به میدان برود.
او آن سال در بازی نیمه نهایی جام باشگاههای آسیا و در برابر دالیان درخشید. وي دوباره به الاهلی پیوست. در طول مدت حضور در الاهلی حدود 130 گل برای این تیم به ثمر رساند و در سال 2006 با این تیم قهرمان لیگ امارات شد.
مجيدي در سال 1375 برای اولینبار به تیم ملی دعوت شد و اولین بازی ملی خود را در برابر کویت و در سال 1375 انجام داد. او همراه تیم ملی به جام جهانی 1998 فرانسه هم رفت.
وي در سال 1386 پس از کش و قوسهای فراوان مجددا به استقلال پیوست. او در حالی به استقلال پیوست که مدیران پرسپولیس نیز به دنبال جذب وي بودند.
کریم باقری
کریم باقری اسفند سال 1352 در تبريز به دنيا آمد. وي در باشگاههای تراکتور سازی، کشاورز، آرمینیا بیله فلد آلمان، النصر امارات، چارتون انگلستان، السد قطر و پرسپولیس تهران سابقه بازي دارد.
در مراسم بهترينهاي فوتبال سال ايران، کريم باقري با کسب بالاترين امتياز از بين بهترينهاي فوتبال سال 87، مرد سال فوتبال ايران شد.
کریم باقری در 16 خرداد سال 1372 برابر تيم ملي پاكستان در جام اکو، اولین بازی ملی خود را انجام داد و 80 بازي ملي و 47 گل در كارنامه ملي خود دارد.
فریدون زندی
این بازیکن دو رگهٔ ایرانی_آلمانی متولد ۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ در شهر امدن آلمان است .وی دارای قد ۱۸۴ سانتیمتر است.
او از اواخر سال ۲۰۰۴ و پس از اصرار مقامات فدراسیون و تقاضای انبوه ایرانیها به تیم ملی فوتبال ایران پیوست. او پیش از این برای تیم ملی زیر ۲۱ سال آلمان بازی کرده بود. وی نخستین بار در زمان برانکو ایوانکوویچ به تیم ملی ایران دعوت شد.
اولین بازی ملی خود را در مقابل تیم ملی بحرین انجام داد. اولین گل ملی خود را در برابر آذربایجان به ثمر رساند.وی سابقه بازی در باشگاههای المان و قبرس را دارد
آرش برهانی
آرش برهانی ۱۳ شهریور سال ۱۳۶۲ در کرمان به دنيا آمد. آرش برهانی سابقه حضور در باشگاههاي پاس تهران، النصر امارات و استقلال تهران را در كارنامه خود دارد.
او پیش از آمدن به استقلال در تیم پاس تهران و همچنین مدت کوتاهی برای تیم النصر امارات بازی کرده بود.
وي در فصل نقل و انتقالات سال ۱۳۸۶ با توجه به این که زمزمه پیوستن او به پرسپولیس تهران شنیده میشد، با استقلال تهران قرارداد بست و به این تیم منتقل شد.
حبیب کاشانی، مدیرعامل وقت پرسپولیس با توجه به توافقات اولیه باشگاه پرسولیس با وي، همان زمان از بابت این انتقال ابراز نارضایتی کرد.
آرش برهانی در دوره هشتم لیگ برتر باشگاهای کشور در تاریخ 6 آبان 87 با زدن 3 گل پياپي به پيكان در كمتر از 9 دقيقه نام خود را مجددا بر سر زبانها انداخت.
برهاني با اين زمان، ركورد اتوئو سريعترين هتتريك كننده 10 سال اخير بارسلونا را شكست.
وي با نصف زمان مهاجم كامروني، سريعترين هتتريك تاريخ استقلال و شايد هم تمام مهاجمان ايراني را رقم زده باشد
علی کریمی
علی کریمی 17 آبان سال 1357 در كرج به دنيا آمد. کریمی در باشگاههای نفت تهران، فتح تهران، سایپا تهران، پرسپولیس، الاهلی امارات، القطر قطر، السیلیه قطر و بایرن مونیخ سابقه بازی دارد. او اولینبار در سال 1998 در بازی مقابل کویت در بازیهای آسیایی بانکوک با پیراهن تیم ملی به زمین آمد.
کریمی در بازیهای دور سوم انتخابی جام جهانی 2008 نیز کاپیتان تيم ملي ایران بود که بعد از تیم ملی کنار ماند. وی همیشه پیراهن شماره ۸ را به تن میکند.
علی کریمی در سال ۲۰۰۵ به باشگاه بایرن مونیخ آلمان پیوست. او پس از علی دایی و وحید هاشمیان سومین بازیکنی بود که در این باشگاه معتبر مشهور به هالیوود بازی میکرد.
علی کریمی خیلی زود توانست در جمع نامداران این باشگاه نظیر میشاییل بالاک، سباستین دایسلر، مارتین دمیکلیس، مهمت شول و زی روبرتو برای خود جایگاهی ثابت دست و پا کند. در بازی با هامبورگ وی مصدوم شد و نتوانست در بازیهای جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان در اندازههای واقعی خود ظاهر شود.
کریمی همچنین از جمله بازیکنان ایرانی محسوب میشود که در لیگ قهرمانان اروپا بازی کردهاست و در مقابل سالزبورگ اتریش یک گل به ثمر رساند.
علي كريمي متاهل است و دو فرزند پسر دارد. پست تخصصی كريمي خط میانی و بازی سازي است.
علیرضا نیکبخت واحدی
عليرضا نیکبخت واحدی روز جمعه ۹ تير ۱۳۵۹ در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنيا آمد. پدرش خياط بود و توليدي پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرايشگري، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، يک برادر و 3 خواهر ديگر هم به اين جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خيابان کوه سنگي مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند.
به دبستان رافت کوه سنگي مي رفت، دوره راهنمايي را در مدرسه اسرار خيابان سازمان آب گذراند و در دبيرستان شريعتي مشهد و در رشته فني و حرفه اي ديپلم گرفت. عليرضا در تمام اين سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود.
او خانواده و فاميلي پرجمعيت داشت. يک برادر،۳ خواهر،۳ عمو،۴ عمه،۴ خاله و ۳ دايي فاميل بزرگي بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ايراني ها و شهرستاني ها با دلبستگي هاي عاطفي شديد به اعضاي خانواده و فاميل، به خصوص به کوچکترين دايي اش صمد که فقط ۵ سال با او اختلاف سني داشت، بزرگ شد.
وحید هاشمیان
وحيد هاشميان در سال 1355در تهران متولد شد. وحيد تا مقطع ديپلم درس خوانده و 2 خواهر و 2 برادر دارد.
وي غير از فوتبال به شنا و يوگا علاقه دارد.
زمانی که در دقایق ابتدایی دیدار تیمهای ایران و قزاقستان در چارچوب بازیهای آسیایی بانکوک یک جوان جویاینام ایرانی با ضربهای زيبا توپ را به قعر دروازه حریف فرستاد، تلویزیون تایلند نام وحید هاشمیان را روی تصویر به نمایش درآورد و همانجا بود که بسیاری از مردم با نام او به عنوان یک مهاجم آشنا شدند.
وحید مثل بسیاری دیگر از فوتبالیستهای تهرانی بازی خود را از محلههای جنوب شهر آغاز کرد. در سال 1373 او به همراه تیم جوانان فتح تهران از دسته دوم به دسته اول صعود کرد و یک سال بعد به همراه این تیم عنوان سوم جوانان باشگاههای تهران را به دست آورد.
در سال 1375، هاشمیان به همراه تیم بزرگسالان فتح نایب قهرمان باشگاههای تهران شد و پس از آن به تیم فوتبال پاس پیوست. وی در سال 1377 با سبزپوشان پاس به عنوان نایب قهرمانی لیگ کشور دستیافت و از همین تیم نیز در جمع ملیپوشان کشورمان حاضر شد و توانست مدال طلای بازیهای آسیایی بانکوک را برگردن بیاویزد.
بازیهای خوب وحید باعث شد که مدیران استعدادیابی هامبورگ با مسوولان وقت پاس گفت و گو كنند، در نتیجه او به عنوان پنجمین بازیکن ایرانی به بوندسلیگا رفت. در نخستين حضورش در هامبورگ فرصت چندانی برای خودنمايي نیافت، اما در همان دقایقی که به میدان رفت موفق شد یک گل برابر ترابوزان اسپور ترکیه در رقابتهای مقدماتی جام باشگاههای اروپا به ثمر برساند.
وي به همراه تیم ملی کشورمان در سال 2000 موفق شد قهرمانی مسابقات غرب آسیا را در اردن به چنگ آورد. بنا به دلايلي وحید به مدت 5/3 سال از تیم ملی فاصله گرفت.
مسعودشجاعی
مسعود شجاعی بازیکن بینالمللی فوتبال ایران متولد خرداد ۱۳۶۳ شمسی آبادان است.
شجاعی که سابقه بازی در جام جهانی و در برابر تیم ملی آنگولا را دارد همانند دیگر بازیکنان فوتبال آبادانی کشور از تکنیک خوبی برخوردار است.
شجاعی فوتبال را به صورت حرفهای با باشگاه صنعت نفت آبادان آغاز کرد. او پس از صنعت نفت آبادان به تیم سایپا پیوست و سه فصل خوب را در این تیم پشت سر گذاشت.
شجاعی پس از جامجهانی ۲۰۰۶ آلمان به تیم الظفره پیوست. در آن هنگام رسول خطیبی دیگر بازیکن ایرانی این تیم بود.
شجاعی دو سال پس از این که در الشارجه بازی کرد با چند پیشنهاد اروپایی از ایتالیا و بوندسلیگا مواجه شد اما در نهایت در تاریخ ۴ تیرماه ۱۳۸۷ قراردادی سه ساله با تیم اوساسونای اسپانیا بست.[در همین رابطه] پیش از شجاعی نکونام به عنوان اولین بازیکن ایرانی شاغل در لالیگا به این تیم پیوسته بود.
شجاعی با درخشش در تیم سایپا برای اولین به تیم ملی امید ایران دعوت شد. پس از آن برانکو ایوانکوویچ او را به تیم ملی دعوت کرد و شجاعی اولین بار ماه نوامبر سال ۲۰۰۴ اولین بازی ملیاش را در بربر لائوس انجام داد.
پس از آن شجاعی از تیم ملی دور بود تا این که در جریان اردوی تدارکاتی تیم ملی ایران در سوئیس که خود را برای جام جهانی آمادی میکرد، شجاعی دوباره به تیم ملی دعوت شد.
با این حال شجاعی در جامجهانی تنها در بازی سوم ایران و در شرایطی که محمد نصرتی به دیلی مصدومیت نمیتوانست به عنوان بازیکن جایگزین وارد زمین شد.
آندرانیک تیموریان
آندارنیک تیموریان بازیکن میانی تیم ملی فوتبال ایران، متولد 15 اسفند 1361 تهران است.
نام کامل تیموریان، آندرانیک تیموتیان سامرانی است. آندارنیک را همبازیانش در تیم ملی آندو صدا میکنند. آندرانیک تیموریان برادر کوچکتر سرژیک تیموریان بازیکن اسبق استقلال تهران و تیم ماینتس بوندسلیگا است.
تیموریان فعالیت خود را به عنوان فوتبالیست با تیم عقاب تهران در لیگ آزادگان شروع کرد. او پس از این تیم به ابومسلم خراسان پیوست و دو فصل برای این تیم در لیگ برتر باشگاههای فوتبال ایران بازی کرد. تیموریان در ماه اوت 2006 و پس از برگزاری مسابقات جامجهانی آلمان از تیم ابومسلم به تیم بولتون انگلیس پیوست.
تیموریان در تمامی ردههای سنی برای تیم ملی ایران بازی کرده است. در رده سنی بزرگسالان هم تیموریان سابقه بازی در جامجهانی را برای تیم ملی داشته است. این بازیکن همچنین در جامملتهای آسیا 2007 در تمامی بازیهای برای ایران به زمین رفت. تیموریان در رقابتهای مقدماتی جامجهانی 2010 هم از سوی علی دایی به تیم ملی دعوت شد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
30-06-2009, 20:43
فوتبال ايران در آستانه تعطيلى!
كميته انضباطى فعاليت ۸ باشگاه ديگر را هم معلق كرد
كميته انضباطى فدراسيون فوتبال پس از اعلام مطالبات ۸ از ۱۵ باشگاه ليگ برترى و باشگاه هاى ليگ دسته يك، اسامى ۸ باشگاه ديگر را به
باشگاه هاى تعليق شده افزود.
1- صنعت نفت آبادان
ابراهيم قاسمپور۳۲۰،ميليون ريال
مجتبى تقوى،يك ميليارد و ۱۲۰ميليون ريال
صابر ميرقربانى۴۲۰،ميليون ريال
ناصر ارزى ، ۲۴۰ميليون ريال
2- برق شيراز
عليرضا باقرى نيا ، ۴۱۴ميليون و ۹۶۰هزار ريال
روبرت ماركوسى۲۳۰،ميليون ريال
محمدى۱۴۱،ميليون و ۴۶۳هزار و ۳۳۰ ريال
محمدعلى اميرى، ۴۱ميليون ريال
غفارى هاى اصل ۱۱۰،ميليون ريال
مهدى عينى ۹۰،ميليون ريال
3- استيل آذين
ايمان رزاقى راد۱۰۲،ميليون ريال
طهماسبى ، مبلغ قرارداد + حقوق ماهيانه
نقيان ، مبلغ قرارداد + حقوق ماهيانه
كوهى، مبلغ قرارداد + حقوق ماهيانه
4- هما
فرشاد پيوس،يك ميليارد ريال
5-پيام مشهد
على اكبر پورمسلمى ۱۷۶،ميليون ريال
سيدعباس نبوى، ۵۰ميليون ريال + ۹هزار يورو
مهدى هاشمى نسب ، ۷۸۰ميليون ريال
خداداد عزيزى ، يك ميليارد و ۱۲ميليون ريال
محمد عرب لو ۵۰۰،ميليون ريال
داود زادعلى (پدر على زادعلى) يك ميليارد و ۴۵۰ميليون ريال
ابراهيم شكورى۴۵۰،ميليون ريال
حامد غفارى ۳۰،ميليون ريال
6- شيرين فراز
ستار همدانى۵۰۰،ميليون ريال
حميد نشاط جو ، ۱۳۰ميليون ريال
رفيعى۹۰،ميليون ريال
دليلى، ۱۷۴ميليون ريال
شهرام مهرپيما ، ۱۶۰ميليون ريال
رحيم پور، ۳۵ميليون ريال
بدرالوجاكيته ، ۷۰۰ميليون ريال
بيژن طاحونى ، ۸۸ميليون و ۸۰۰ هزار ريال
افشين حاجى پور ۱۳۰،ميليون و ۷۰۰هزار ريال
بهزاد زارع ، ۱۱۷ميليون ريال
7- ماشين سازى تبريز
۹۰ميليون ريال بابت انتقال عليرضا عبادى از پتروشيمى تبريز
8- نساجى قائمشهر
على آقابزرگ نژاد ، ۱۰۳ميليون ريال
باشگاه مازيران سارى۳۰۰، ميليون ريال
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
04-07-2009, 02:04
گزارش فيفا از پرونده رقابت هاى انتخابى جام جهانى
دايى، باقرى، خداداد و مهدوى كيا افسانه هاى ايران
[Only registered and activated users can see links]
پايگاه اينترنتى فدراسيون جهانى فوتبال در مطلبى به مرور ديدارهاى خاطره انگيز رقابت هاى انتخابى جام جهانى در قاره ى آسيا پرداخته است. در اين مطلب كه با عنوان«قهرمانان آسيا در انتخابى جام جهانى» منتشر شده است، درباره ى تيم ملى ايران هم مطالبى آمده و برخى از خاطرات بازيكنان سال هاى گذشته ى تيم ملى ايران درج شده است. در اين مطلب آمده است: آخرين بازى هاى انتخابى جام جهانى در قاره آسيا ماه گذشته به پايان رسيد. ۴ تيم استراليا، ژاپن، كره شمالى و جنوبى براى اين رقابت ها انتخاب شدند.
قهرمانان زنده ايران:
ايران تاكنون در ۳ دوره از رقابت هاى جام جهانى فوتبال حضور داشته و مى تواند با برخى از قهرمانان شناخته شده اش در دنيا در سال هاى گذشته منتظر بماند. جوان ترين نمونه شايد مهدى مهدوى كيا باشد كه به تازگى بازنشسته شد. اين بازيكن ۳۱ ساله در ۴ دوره اخير از رقابت هاى انتخابى جام هاى جهانى حضور داشت. همه چيز براى او از سال ۱۹۹۷ آغاز شد. زمانى كه او در نخستين بازى مقابل چين دو گل جنجالى را به ثمر رساند و در پايان همان سال به عنوان بهترين بازيكن جوان آسيا برگزيده شد. خلاقيت او در رقابت هاى انتخابى جام جهانى ۲۰۰۶ به بهترين شكل نمود پيدا كرد؛ زمانى كه او به عنوان يك متفكر و بازى ساز در خط ميانى سهمى تعيين كننده در راهيابى تيمش به جام جهانى آن هم يك بازى پيش از پايان رقابت هاى انتخابى داشت. انتخاب ايران براى جام جهانى ۱۹۹۸ تنها به ستارگانى همانند مهدى مهدوى كيا نياز نداشت بلكه سه قهرمان سال هاى گذشته نيز به افسانه هايى بدل شدند. صحبت از على دايى، كريم باقرى و خداداد عزيزى است. ايران در بازى برگشت پلى آف برابر استراليا در ملبورن در ۲۰ دقيقه مانده به پايان بازى ۲ گل از حريف عقب بود، آن وقت عزيزى در آن بازى باقرى را در موقعيت گلزنى قرار داد. تنها چند دقيقه بعد خود عزيزى موفق به گلزنى شد و در فهرست گلزنان بازى جاى گرفت. او با پاس على دايى زننده گل تساوى شد و تيم ملى در پايان به دليل قانون گل زده در خانه ى حريف به رقابت هاى جام جهانى راه يافت. عزيزى به تازگى در گفت وگويى با پايگاه اينترنتى فيفا عنوان كرده بود آن بازى در تمام دوران فوتبالم به يادمانى ترين بود. گل زندگى ام را زدم و خوشحالم كه در يك بازى با اهميت همانند آن مسابقه موفق به انجام اين كار شدم.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
04-07-2009, 13:23
سقوط آزاد فوتبال ایران
متولیان ورزش و فوتبال کشور خیلی خوش شانس بودند که راه نیافتن تیم ملی ایران به جام جهانی فوتبال 2010 آفریقای جنوبی همزمان شد با مناقشات پیش آمده درانتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری.
تجارب گذشته در ورزش ما نشان می دهد، دراتفاقاتی به مراتب کوچک تر وقابل تحمل ترازحذف غیرمنتظره تیم ملی فوتبال کشور، سر وصدا ها واعتراضات ناشی از عدم توفیق در یک رویداد بین المللی ، واکنش های اجتماعی بسیارجدی تری را به همراه داشته ومتولیان امرمجبوربه پاسخ گویی به مراجع گوناگون واز همه مهمتر افکارعمومی می شدند. حتما اتفاقات متاثراز حذف تیم ملی فوتبالمان درجام جهانی آلمان درسال 2006 را به خاطردارید.
تیم ما به آن خاطر با سنگین ترین انتقادات مواجه شد که ازپس تیم های بزرگ وپرستاره ای مانند مکزیک و پرتغال برنیامد و از گروه خود صعود نکرده بود.
این عدم توفیق درآن زمان حواشی متعدد ومتنوعی را به همراه داشت. یکی ازآنها برکناری مسئولین فدراسیون بود که البته خود قبل از رقابت ها از فدارسیون اعلام کناره گیری کرده بودند اما متولیان سازمان ورزش با تصورکسب وجهه عمومی وبه قول معروف موج سواری بر انتقادات موجود درسطح جامعه ، بلافاصله پس ازبه صدا درآمدن سوت پایان آخرین بازی تیم ایران درآلمان ، حکم عزل رییس فدراسیون را صادرنموده وبا همین حرکت ناشیانه ، حاشیه ای دوساله را برای فوتبال کشور رقم زدند!
اما درحال حاضر درشرایطی که به نظرمی رسید با توجه به تقسیم تیم های آسیایی در دو گروه و امکان صعود 5 تیم از میان 10 تیم به جام جهانی وعلاوه برهمه اینها به دست آوردن قرعه ای مناسب ،صعود تیم ایران قطعی باشد،تیم ما شکستی سنگین را پذیرفت اما شاهد ایجاد اعتراضاتی گسترده وهمه گیردرسطح عمومی جامعه نیستیم وبه نظرمی رسد روزنامه های ورزشی هم چندان محل رجوع مردم و پی گیر مسائلی که موجب این سقوط آسانسوری شده ، نیستند...
در این نوشتار با توجه به نبود فضایی هیجانی که معمولا باعث بروز رفتارها وتحلیل های احساسی وگاه غیرمنطقی می شود، قصد برآن است تا فهرست وار ، به اختصار و ازمنظرمدیریتی ، موضوع عدم راهیابی مان به جام جهانی را مورد بررسی قرار داده و زمینه ای برای طرح مباحث کارشناسی جدی تر دراین حوزه رافراهم آوریم.
1. انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال
درابتدا وپس ازتصویب اساسنامه جدید فدراسیون فوتبال ،شخص رییس سازمان تربیت بدنی بنا به دستوررییس جمهور(بنابه اظهارات رییس سازمان) قصد کسب کرسی ریاست فدراسیون را داشت.
این اقدام با مخالفت های عمومی و موانع بسیاری روبرو شد و در نهایت، زمانی که امکان تحقق این هدف فراهم نشد ، سازمان تصمیم به انتصاب فردی در راس فدراسیون گرفت که بیشترین هماهنگی وهمراهی را با سازمان داشت...
علی کفاشیان ، دبیرکل وقت کمیته ملی المپیک ، درآستانه بازیهای معظم المپیک ، رییس فدراسیون فوتبال نیز شد و نتایج ورزش ما در المپیک...!
2. مدیران موفق دریک رشته و متزلزل در رشته ورزشی دیگر
آیا می دانید دوومیدانی ما تقریبا بخش عمده ای از داشته هایش را مدیون دوران مدیریتی کفاشیان است؟
و این را که حتما می دانید، والیبال نیز مدیون تلاش های محمد یزدانی خرم است.
این مدیران درشرایطی که بیشترین خدمت را به رشته های کم مخاطبی مانند والیبال و دو ومیدانی کرده اند امروز به نظر می رسد با مشکلات بسیاری در رشته های پرطرفداری مانند فوتبال وکشتی روبروهستند.می دانید چرا؟!
چون آنها از آن دست مدیرانی هستند که توفیق شان درگرو کار درمحیطی کم مخاطره ودراختیارداشتن زمان کافی برای انجام مرحله به مرحله امورتا سطح به بارنشستن نهالی ست که چندین سال نیازمند مراقبت ومحیطی کم تنش برای ثمردادن است.
اما شیوه مدیریت دررشته هایی مانند فوتبال وکشتی که مردم با برد وباخت آنها زندگی می کنند تفاوت های بسیاربا نوع مدیریت درشرایط طبیعی وکم استرس داشته ونیازمند پاسخ گویی کوتاه مدت به افکارعمومی وجامعه است، از این رو مدیرفعال دراین حوزه باید بداند با وعده به آینده نمی توان امیدواربه تحقق اهداف وساری وجاری شدن شیوه مدیریتش باشد ودرمسیرارتقاء جایگاه آن رشته کارارزشمندی ارائه دهد...
3. رفتار وشیوه مدیریتی رییس فدراسیون
کفاشیان پس ازانتقال ازفدراسیون دوومیدانی به سازمان تربیت بدنی وانتصاب به عنوان معاونت فنی این سازمان ، تغییری جدی درشیوه رفتارمدیرتی اش ایجاد شد وازسطح یک مدیرمقتدروخلاق به یک مجری گوش به فرمان ومطیع تغییرروش داد.(البته این تغییر را درهمان زمان که من مسئولیت فدارسیون کشتی را به عهده داشتم، متوجه شدم.) این شیوه مدیریتی را به وضوح در دوران دبیرکلی کمیته ملی المپیک وی نیز می توان مشاده کرد.
انتخاب چنین شیوه ای برای پیش برد امورپس از مدتی به نظرمی رسد جزء خصلت های او شده و نمی توان درجایگاه جدید یعنی ریاست فدراسیون فوتبال نیزاو انتظاردیگری داشت.
کفاشیان امروز بیش ازاینکه نقش رییس فدراسیون را بازی کند، درقواره دبیری فدراسیون ومجری منویات ( اکثرا غیرکارشناسی ومضر) سازمان تربیت بدنی و...! است وکمترمی توان درحوزه ای شاهد حرکتی اساسی و جدی از او درمقابله با مسائل اساسی فدراسیون بود.
این شرایط به حدی شفاف و روشن است که به جرات می توان ادعا کرد مهدی تاج که سمت نیابت فدراسیون را دارد به مراتب مدبرانه تر، منطقی تر وهوشمندانه تراز رییس فدراسیون رفتارمی کند و حتی اگر او ودیگر اعضای هیات رئیسه فدراسیون نیزمتاثراز رفتار رییس فدراسیون مطیع فرامین مراجع دیگرباشند اما به هرشکل، نوع برخورد بیرونی مهدی تاج بسیار آبرومند انه تر به نظرمی رسد...
4. انتخاب سرمربیان تیم ملی ونقش رییس فدراسیون
امیر قلعه نوعی، علی دایی، محمد مایلی کهن، افشین قطبی، مردان ارزشمند فوتبال و ورزش کشور بوده وهستند که هریک به فراخور شرایط ، با اهدافی غیر ورزشی آورده وبا امیالی غیرفنی حذف شدند.
هر کدام از آنها نه آوردنش بار کارشناسی قابل اعتنائی داشت ونه تعویض ویا نیامدنش برپایه منطقی مدیریتی وفنی استوار بود. به جاست که دریک برنامه کارشناسی با حضورمسئولین فدراسیون فوتبال ازآنها فقط یک سوال پرسیده شود: شما درحوزه مدیریتی انتصاب، عدم انتصاب وبرکناری این افراد در کجای بازی قرار داشته اید؟!...
5. آیا قطبی بهتر از دایی عمل کرد؟
یک واقعه غیرقابل محاسبه واثبات درسیستم مدیریتی وعملیاتی مختص ایرانیان رایج است که براساس آن ما همیشه ایام در تنگناها و شرایط خطیر خالق شگفتی بوده ایم.
شواهد بسیاری در این زمینه وجود دارد که شاید بزرگ ترین آن حماسه هشت سال دفاع مقدس باشد که شیوه ایستادگی و رشادت جوانان بی بهره ازتجربیات وآموزه های نظامی ما درمقابل دنیایی ازتسهیلات ودانش وتوان دشمن برپایه هیچ تفکرسیستماتیک وفنی قابل محاسبه نبود اما جنگیدیم و پیروز واقعی میدانی نابرابر بودیم. از این دست اتفاقات در دنیای ورزش نیزبه وفور رخ داده که حادثه ملبورن 1997 وصعود عجیب وباورنکردنی فوتبال ما دراسترالیا یکی از آنها ست.
بعد از نتایج دور از انتظار تیم ملی فوتبال ما در5 بازی نخست با رهبری علی دایی،ما بیش ازیک ماه زمان برای بازسازی خود وآنالیز وضعیت تیم ملی مان دراختیار داشتیم ، سرمربی تیم ملی تغییرکرد وچند روزی مایلی کهن وسپس قطبی سکان تیم ملی را به دست گرفتند.
سه بازی سرنوشت سازداشتیم وحداقل نیازمند 7امتیاز از 9 امتیازممکن بودیم اما 2 مساوی ویک برد ومجموعا 5 امتیازحاصل کار ما بود. حال سوال اینجاست که با توجه به جمیع جهات آیا می توان تغییر درکادرفنی را که با هدف وارد کردن شوک به تیم برای ایجاد حرکت وخلق شگفتی اتفاق افتاد را موفق دانست؟
بازی نخست ما با کره شمالی بود.کره ای که درطول تاریخ هیچ گاه برنده ما نبوده ودربازی رفت نیزدرتهران با یک باخت بدرقه شده است. نیاز کره ای ها به حداقل یک امتیاز از این بازی، وجود ذهنیتی منفی نسبت به عدم توفیق کامل آنها در مقابل ایران دو عاملی بود که باعث شد کره شمالی در زمین خود دست به ریسک نزده و به همان یک امتیاز راضی باشد اما ما نیازبه هرسه امتیاز داشتیم. دربازی رفت وهمچنین درهمیشه تاریخ مواجهه دوتیم، ما موفق بوده ایم پس باید به آب وآتش می زدیم ولی نزدیم وبه یک امتیازقانع شدیم به امید بازیهای بعدی.
در تهران میزبان امارات بودیم و امارات که ازکل بازی هایش تنها یک امتیازآن هم از ما کسب کرده بود و امیدی برای صعود نداشت وباید درتهران هم بازی می کرد،تقریبا حریفی جدی نبود وما هم با حداقل فاصله یعنی یک گل، 3 امتیاز بازی را کسب کردیم.
بازی آخر در سئول، بازی سرنوشت سازی بود که برای کره ای های صعود کرده جنبه تشریفاتی داشت. آنها تنها به فکرحفظ اعتبارخود بودند وما سرنوشتمان به این بازی بستگی داشت. چه کردیم؟در زمان قابل توجهی ازبازی به خصوص درنیمه اول، زمین وبازی در دست کره ای ها بود و درنیمه دوم نیزنتوانستیم ازگل پیروزی بخش مان حفاظت کنیم...
کوتاه سخن آنکه به واقع و دریک محاسبه سرانگشتی باید اعتراف کرد که جایگزینی افشین قطبی با همه توانمندی هایش ارزش دست زدن به ترکیب جوان وتازه کارقبلی را نداشت و قطعا این آوردن ها و بردن های امثال دایی و قلعه نوعی ضربات مهلکی به کالبد ورزش وفوتبال می زند و ثمره ای که نداشته هیچ، باید معترف بود متضرر نیز شده ایم.
در نهایت باید عنوان کرد، فدراسیون فوتبال با مدیریت علی کفاشیان که شخصا علاقه خاصی به ایشان دارم(البته نه ازنوع ابرازعلاقه های مطروحه درمناظرات تلویزیونی کاندیداها!)علیرغم تمام توانمندی های شخص رییس فدراسیون و هیات رییسه، تا زمانی که استقلال رای و برش کاری نداشته باشد ومتاثر از تصمیمات و اوامرصادره ازمراجع دیگر باشد، وضعیتی بهتر از این نداریم وشاهد شرایطی غیرقابل تصورچون حذف تیم های ملی و باشگاهی و سقوط اعتبار فوتبالمان خواهیم بود.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
05-07-2009, 14:48
نزديك به ۳ رقمى شدن هستيم
از رده پانزدهم به پنجاه وهشتم رسيديم
مبارك است آقايان، با تمام وجود تبريك مى گوييم كه شاهد يك موفقيت ديگر در فوتبال ايران بوديم. پس از اينكه فدراسيون فوتبال ايران جايزه فدراسيون نمونه! آسيا را چندى پيش دريافت كرد، در تازه ترين رنكينگ فيفا هم چشم ها را خيره كرديم. سقوط ۶ پله اى در رنكينگ جديد فيفا باعث شد تا واقعيت هاى فوتبالمان را كاملاً درك كنيم. نمى دانيم مسئولان سازمان تربيت بدنى و فدراسيون فوتبال هم اين واقعيت ها را ديده اند يا نه اما اميدواريم آنها براى يك بار هم كه شده چشم هايشان را باز كنند و حقايق فوتبال را آنگونه كه هست، ببينند.يادش بخير انگار همين ديروز بود، آگوست ۲۰۰۵ كه تيم ملى در رنكينگ فيفا رده ۱۵ دنيا را به خودش اختصاص داد. آن روزها واقعاً به خودمان افتخار كرديم، از اينكه ايرانى هستيم و تيم ملى مملكتمان در رنكينگ فيفا نزديك به يك رقمى شدن است، واقعاً مسرور و شادمان بوديم. آنقدر خوشحال بوديم كه قابل توصيف نيست. امروز ۴ سال از آن روزهاى خوب و خاطره انگيز مى گذرد و ما در حال حاضر در مكان ۵۸ رنكينگ فيفا هستيم. خدا را شاكريم كه هنوز ۲ رقمى هستيم اما تا ۳ رقمى شدن هم چندان فاصله اى نداريم. تمام اين دستاوردها را مديون مسئولان فدراسيون فوتبال هستيم كه با تلاش شبانه روزى خود ما را در رنكينگ فيفا ۲ رقمى نگه داشته اند و اجازه نداده اند كه ۳ رقمى شويم اما مطمئن هستيم كه دوستان اگر همين طور خالصانه و مخلصانه كار كنند و دست از تلاش برندارند، مى توانيم همين روزها جشن ۳ رقمى شدن در رنكينگ فيفا را بگيريم. دوستان شايد دچار يك اشتباه محاسباتى شده اند. شايد تقصير آنها نيست و اين وظيفه ماست كه آنها را متوجه اين اشتباه كنيم. شايد دوستان فكر مى كنند كه رتبه رنكينگ فيفا هم مثل تعداد بازى هاى ملى است كه هر چه عدد آن بالاتر برود، باعث افتخار مى شود و به همين دليل است كه تلاش مى كنند هر چه سريع تر از عدد ۱۰۰ رد شويم. به هر حال وقتى نيروى متخصص و فوتبالى در فدراسيون باشد، بايد هم چنين سوءتفاهماتى به وجود بيايد اما آقايان، در رنكينگ فيفا هر چه عدد پايين تر باشد باعث افتخار است. ما به خاطر وظيفه ملى و رسالت مطبوعاتى مان اين مطلب را گوشزد كرديم تا اگر سوءتفاهمى به وجود آمده بود، برطرف شود.امروز كه در رنكينگ فيفا در رتبه ۵۸ هستيم اصلاً احساس خوبى نداريم، سرخورده شده ايم و يك جور فوتبال زدگى در ما به وجود آمده است به طوريكه ديگر نمى توانيم احساس غرور و افتخار كنيم. وضعيت ايران در رنكينگ فيفا باعث شده كه نگران آينده باشيم و نمى توانيم اين نگرانى را بروز ندهيم. وقتى كه مى بينيم در بر همان پاشنه سابق مى چرخد، نگرانيم كه وضعيت از آنچه كه هست، بدتر شود و همچنان سير نزولى داشته باشيم. وظيفه ما گفتن بود اما اميدواريم گوش شنوايى باشد و اين حرف ها را بشنود تا وضعيت فوتبال ما از آنچه كه هست، بدتر نشود.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
maxpower00062
30-09-2009, 00:28
قطبی کارشناس تلویزیونی داربي
[Only registered and activated users can see links]
افشین قطبی سرمربی تیم ملی به عنوان کارشناس مسائل فنی دیدار تیم های استقلال و پرسپولیس در ویژه برنامه تلویزیونی فوتبال برتر که یک ساعت پیش از آغاز شهرآورد 67 آغاز خواهد شد، حضور خواهد یافت و مسائل فنی این دیدار را برای تماشاگران حاضر در استودیو و بینندگان تلویزیونی تجزیه و تحلیل خواهد کرد.
به نوشته مهر با توجه به حساسیت این مسابقه و حضور تعدادی از بازیکنان تیم ملی در ترکیب دو تیم ،پیت بیوتر وابه کنوب دستیاران هلندی افشین قطبی به عنوان نمایندگان کادر فنی با حضور در ورزشگاه آزادی این دیدار را زیر نظر خواهند گرفت.
منبع ([Only registered and activated users can see links] B%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D9%8A)
Ghermezeteh
12-10-2009, 02:09
بازگشت کریمی یا بازی با احساسات هواداران؟ | چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
[Only registered and activated users can see links]
1- این روزها بازگشت علی کریمی به پرسپولیس مهمترین بحث محافل خبری ورزشی داخلی است.انتقالی که در تابستان صورت گرفت و علی کریمی را راهی استیل آذین تازه صعود کرده کرد داغ ترین خبر تابستان و فصل نقل و انتقالات بود و اینک نیز پس از گذشت 10 هفته باز تبدیل به یک بمب خبری شده است که هر روز در رسانه های مختلف به آن پرداخته می شود.
2- بی شک بازگشت علی کریمی به پرسپولیس نه تنها آرزو و خواسته قلبی هواداران پرسپولیس است بلکه خواسته و تمنای مدیران و مربیان این تیم نیز هست. چه کسی است که نداند علی کریمی به تنهایی می تواند نتیجه بازی ها را عوض کند و چه کسی است که بتواند تاثیر بیش از حد وی را در روند تیمی که در آن بازی می کند را انکار کند؟!
در این بین با شناختی که از خود علی کریمی هم داریم ما را بیشتر به این بازگشت خوشبین می کند. کریمی همواره از عشق خود به پرسپولیس گفته است و جالب آنکه همواره برای تیم های سرخ پوش بازی کرده است.
پس بازگشت کریمی به پرسپولیس نه تنها خواسته هوادران ، مسئولان و مربیان پرسپولیس است بلکه خواسته شخصی خود او نیز است.
3- حال بیایید کمی از توهمات پیرامون خود عبور کنیم و به واقعیت ها بیاندیشیم! براستی آیا باشگاه استیل آذین حاضر است از کاپیتان خود در میانه راه چشم پوشی کند؟! آیا حمید استیلی که بی شک تاکتیک تیمی خود را بر روی پایه اصلی تیمش یعنی علی کریمی طرح ریزی کرده است حاضر به جدایی ستاره بی چون و چرای تیمش می شود؟!
4- با کمی تامل بیشتر پی می بریم حتی اگر استیلی و استیل آذین هم حاضر به این بازگشت باشند بازهم موانعی وجود دارند و چه مانعی بزرگتر از قوانین نقل و انتقالات سر سختانه و پر از عیب و ایراد لیگ برتر ایران؟؟! مدیریت پر از اشتباه عباس انصاریفرد باعث شده است هیچ جای خالی از اسمی در بین لیست اسامی پرسپولیسی ها پیدا نشود و این همان دلیلی بود که به گمان خیلی ها در همان ابتدای فصل هم باعث شد کریمی از پرسپولیس کنار گذاشته شود و حال بازهم همین دلیل، بزرگترین مانع پیش روی وصلت کریمی و پرسپولیس است!
5- گفته می شود تنها راه قانونی بازگشت کریمی به پرسپولیس جا به جایی یک بازیکن از پرسپولیس با کریمی است. حتی اگر صحت این شایعه را سازمان لیگ تایید کند چه کسی قرار است در عوض کریمی به استیل آذین داده شود تا استیلی و استیل آذین را راضی کند؟ شایعات حاکی از آن است که استیل آذین نیاز مبرمی به یک مهاجم دارد و پرسپولیس هم توانایی و پتانسیل کاهش مهاجمین خود را دارد اما براستی کدام یک از مهاجمین را استیلی باید قبول کند؟!
آرفی که در این فصل چیزی از خود نشان نداده است و خلیلی هم که بیشتر بازی ها را از روی سکوها نظاره کرده است و مانند یک هندوانه سربسته می ماند.
نوروزی هم که قابل قیاس با توانایی های کریمی نیست و تازه حتی اگر استیلی هم راضی به این جا به جایی باشد بسیار دور از ذهن است که کرانچار مهاجم اول خود را به استیل آذین واگذار نماید. شاید مجتبی زارعی گزینه خوبی باشد که بازهم نیاز به رضایت کرانچار دارد و در ثانی همه این جا به جایی ها باید با نظر مثبت خود بازیکن همراه شود...
6- حق با سهراب بود! " چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید " ا
احتمال پیوستن کریمی به پرسپولیس زیر 10 در صد است و بنظر می رسد خبرهایی از این دست که " پروژه بازگشت کریمی کلید خورد" ، " کریمی را نیم فصل به پرسپولیس باز می گردانم" و ... فقط برای آرام کردن هواداران پرسپولیس است.
فقط برای ایجاد امید به آینده است و فقط برای آرام کردن جو! البته نه حبیب کاشانی بدش می آید که کریمی را به پرسپولیس برگرداند و نه کریمی از این انتقال ناراضی می شود اما موانع موجود بر سر راه این انتقال آنقدر هست که بتوان گفت شایعات پیرامون بازگشت کریمی فقط نوعی بازی با احساسات پاک هواداران پرسپولیس است.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Ghermezeteh
14-10-2009, 06:03
سلطان دو قِرانی ، امپراطور کاغذی ، ژنرال بی درجه ستاره با کفش پاره و حالا سوپرسامی /ای دایی تو مشهوری نه محبوب!!
[Only registered and activated users can see links]
جمله ای که علی پروین در روزهایی که وارد دعوای رسانه ای با علی دایی شده بود بارها به زبان آورد و محبوبیت خود را به رخ علی دایی می کشید .البته این خود شیفتگی علی پروین تا جایی ادامه داشت که سکوها برایش شعار "پروین حیا کن ، پرسپولیس را رها کن" را سر داد و او را در بازی با فجر سپاسی شیراز با بطریهای آب بدرقه کردند.
شاید او هیچگاه انتظار چنین برخوردی از هواداران را نداشت. هوادارانی که تا دیروز شعار اول خدا بعد علی پروین را سر می دادند حالا رو در روی خبرنگاران پشت میله های بین جایگاه و زمین فریاد می کشیدند. دوران پادشاهی سلطان به پایان رسیده و او باید تخت و تاجش را رها مي كرد و از پرسپولیس مي رفت.حالا پروین مانده بود با جملاتی که همیشه در وصف محبوبیت خود می گفت.
سوپر سامی مهاجم قرن آسیا
شاید برای کسانی که بازیهای سامی جابر را به یاد داشته باشند انتخاب سامی جابر به عنوان 10 مهاجم برتر اخیر آسیا چندان تعجب آور نباشد اما وقتی او را در رده اول مهاجم اول آسیا می بینیم چیزی جز خنده و تاسف نصیبت نخواهد شد.به هرحال همان جریانی که الدعایه عرب را بالاتر از حجازی و عابدزاده قرارداد حالا هم سامی جابر یا به قول عربها سوپر سامی را بهترین مهاجم قرن آسیا می داند.این می تواند خنده دارترین ادعای فوتبالی قرن آسیا باشد.
حضور کمرنگ و ضعیف ایران در کنفدراسیون فوتبال آسیا
اینکه تمام تقصیرها را به گردن هواداران فوتبال آنهم از نوع اینترنتی بیندازیم و از عدم محبوبیت علی دایی بین هواداران بگوییم قطعا به بیراهه رفته ایم اگر حضور مردان ورزشی ما در کنفدراسیون فوتبال آسیا حضوری پررنگ و قوی بود قطعا در چنین انتخابهایی مدیران فوتبال آسیا هیچگاه بی حساب و کتاب دست به چنین نظرسنجیهایی که از همان ابتدا با مراجعه به آمار مستند گلزني اين افراد( كه در چنين مواردي بايد تنها راه انتخاب باشد) نتیجه اش معلوم است نمی زدند .سالها میزگرد تشکیل داده ایم که چرا مردان ورزشی ما به کرسیهای آسیا دست پیدا نمی کنند و در انتهای هر برنامه هم مجری برنامه با این جمله که وقت کم داریم و به امید خدا در برنامه های بعدی مفصل تر به این موضوع می پردازیم برنامه را به پایان رسانده و ما هم پای تلوزیون مانند قورباغه ای که به جایی زل می زند به صفحه گیرنده خود زل زده ایم و با خود گفته ایم فاتحه این فوتبال را باید خواند.
آنهمه سروصدا برای رضا زاده و اینهمه سکوت برای علی دایی
اگر همان اهالی اردبیل به پای کامپیوتر خانه اشان می رفتند یا به کافی نت محله خود سر می زدند اکنون علی دایی در صدر مهاجمان آسیا در دنیای مجازی تکیه می زد.اما دریغ از یک خبر کوتاه در صدا وسیما .همان رسانه ای که وقتی قرار بود بهترین وزنه بردار دنیا در سایت وزنه برداری دنیا به نظرسنجی اینترنتی گذاشته شود بارها در بخشهای مختلف به این موضوع و تشویق مردم برای رای دادن به رضازاده می پرداخت اما در مورد علی دایی برعکس تبلیغ رضازاده عمل کرد حتی درصد بسیاری از همشهریان علی دایی هم از این رای گیری مجازی بی خبر بودند.
او معروف بود، مشهور بود، باج نمی داد و محبوب نشد
به نظر شما علی پروین بواسطه بازیهای خوبش محبوب هواداران شده بود یا آنهمه پهن کردن سفرهای رنگارنگ به مناسبتهای مختلف و پرداختهای ماهیانه اش؟ ایا او هیچ دوستی در مطبوعات نداشت؟ شاید اگر دوستان مطبوعاتی این یادداشت را بخوانند فریاد وامصیبتا سر دهند و این جملات را توهین به روزنامه نگاران بدانند اما این مساله در مطبوعات اظهر من الشمس است که خبرهای ریالی بین برخی از روزنامه نگاران بیداد می کند. تا به حال از خود پرسیده اید چرا روزنامه نگاری با هیوندای سوناتا اینور و آنور می رود و خبرنگاری باید ساعتها بین آدمهای مترو آبلمبو شود؟
علی دایی هیچگاه از این دوستان مطبوعاتی نداشت. او عادت به باج دادن نداشت او برعكس آنكه تا دلتان بخواهد خيرات(براي رضاي خدا و نه ريا) از مدرسه سازي تا ورزشگاه ساختن در سبزوار و اردبيل و ... مي كرد اما نه پولی بابت خبری داد و نه خبرنگاری را به قلمرو خویش دعوت می کرد.آیا تصور تعریف از علی دایی آنهم به حق در چنین فضایی بیهوده نبود ؟!او باج نمی داد و برخی از روزنامه ها او را کم کم از مردم دور می کردند .
یکی دیگر می خواهد آقای گل شود من چرا به فکر کفشم باشد
کاش می شد اسامی بازیکنانی که بعد از معروف شدن و پولدار شدن برای بازی در تیم ملی ناز می کردند اما در مقابل رسانه ها خود را سرباز تیم ملی معرفی می کردند فاش کرد،همان بازیکنی که اگر می شد اسمش را نوشت همه از تعجب انگشت به دهان می ماندند و به علی دایی درود می فرستادند .یکی از مربیان سالهای نه چندان دور تیم ملی تعریف می کرد در یکی از بازیهای آسیایی وقتی بازیکنان در تونل بودند و می خواستند به درون زمین بروند با تعجب دیدم کفش یکی از لژیونرهای معروف آن زمان پاره است به او گفتم آقای فلانی کفشتان پاره است گفت می دانم و همین یک کفش را بیشتر ندارم به او گفتم شما و با این دبدبه و کبکبه واقعا همین یک کفش را دارید ؟مربی تیم ملی ادامه داد اگر همان روز او را روی نیمکت می نشاندم رسانه ها بیچاره ام می کردند .شب بعد از بازی بازیکن را به اتاق خودم فراخواندم و به او گفتم لااقل به خاطر مردم بهتر بازی کنید و تمام توان خود را بکار بگیرید که در جواب به من گفت: " یکی دیگه می خواد آقای گل جهان بشه من تلاش کنم?"
این ها همان بازیکنانی بودند که دوستانشان در مطبوعات بازیهای بد آنها در تیم ملی را به تاکتیک بد و ضعیف تیم ملی ربط می دانند همه هوادارها می دیدند هفته بعد فلانی ستاره تیم باشگاهیش است اما در تیم ملی ضعیف ترین بازیکن تیم می شود .او راهش را خوب یاد گرفته بود و دوستانش در مطبوعات حسابی از جان برایش مایه می گذاشتند .این یعنی محبوبیت .کاش می شد دل را به دریا زد و یکروز همه بازیکنان ریاکار را برای هواداران معرفی کرد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Ghermezeteh
14-10-2009, 06:20
نگاهی به حريفان ايران درجام جهانی نوجوانان درنيجريه
[Only registered and activated users can see links] g&size=article_medium
در فاصله 14 روز تا آغاز رقابتهاي جام جهاني نوجوانان، تيم ملي ايران هم آماده حضور در مسابقات مي شود.تيم پراميد ايران که با قهرماني اش در آسيا به دومين جام جهاني رسيد در گروه خود در کنار تيمهاي هلند، کلمبيا و گامبيا قرار گرفته است، گروهي که مي تواند براي تيم ايران اميدهاي صعود را به وجود بياورد.
* هلند
بازيکنان کليدي: اوکوژان اوزياکوپ (بازيکن مياني)، شبير آيسوفي (بازيکن مياني)، لوک کاستايگنوس (مهاجم)
فوتبال هلند به سازندگي معروف است. فعاليت بزرگترين مدرسه هاي فوتبال که سرآمد آن باشگاه آژاکس است، از هلند کشوري ساخته که تيمهاي پايه اش معمولاً جزو بهترين تيمهاي دنيا هستند.با اين حال نارنجي ها هيچ وقت نتوانسته اند به مقام درخور توجه دست پيدا کنند.نوجوانان هلندي به غير از حضوردر جام جهاني 2005 ، تجربه ديگري در اين سطح ندارند. هلند تنها در جام جهاني 2005 در اين مسابقات حضور داشته و البته در نخستين و تنهاترين تجربه اين تيم به مقام سوم رسيد.نوجوانان هلند در سال 2007 نتوانستند به جام جهاني کره جنوبي صعود کنند و اين بار پس از موفقيت در بازي پلي آف رقابتهاي انتخابي آنها جواز حضور در جام جهاني نيجريه را به دست آورده اند.
* کلمبيا
بازيکنان کليدي: ادوين کاردونا (بازيکن مياني) و ويلسون کوئرو (مهاجم)
چهار پيروزي، دو تساوي و يک شکست به همراه 11 گل زده و شش گل خورده کارنامه تيم کلمبيا در جام جهاني گذشته است. کارنامه اي که نشان مي دهد ايران و ديگر رقيبان کار آساني برابر تيم آمريکاي جنوبي ندارند.اين تيم تاکنون در جامهاي جهاني 1989 ، 1993 ، 2003 و 2007 حضور داشته و با تجربه ترين تيم گروه به شمار مي آيد. بهترين عملکرد اين تيم هم با سرمربيگري ادواردو لارا برمي گردد که اين تيم توانست در جام جهاني 2003 فنلاند مقام چهارم مسابقات را کسب کند. اين تيم در بازي رده بندي با شکست برابر آرژانتين به مقام چهارم رسيد.
ويافارا سرمربي کلمبيا مي گويد: ما ترکيب بسيار خوبي در اختيار داريم، ترکيبي که از بازيکنان با کيفيتي تشکيل شده است. مي خواهيم بيشتر کار کنيم تا بهترين عملکردمان را ارائه کنيم.
* گامبيا
بازيکنان کليدي: موسي کامارا (دروازه بان)، سايهو گاساما (بازيکن مياني) ابريما بويانگ (مهاجم).
سه حضور در جام جهاني نوجوانان تجربه ارزشمندي براي گامبيا به شمار مي آيد. کشوري کوچک در غرب آفريقا که به تازگي به قطبهاي فوتبال پايه اي در قاره سياه تبديل شده است. گرچه تيم ملي بزرگسالان و تيمهاي باشگاهي گامبيا هيچ وقت حرفي براي گفتن نداشته اند، اما تيم نوجوانان اين کشور عملکرد خيره کننده اي در اين سالها داشته است.
گامبيا که با قهرماني در رقابتهاي قهرماني آفريقا به جام جهاني نوجوانان راه يافت، حريفي دشوار براي تيم ايران و ديگر حريفان به حساب مي آيد. به غير از قدرت ذاتي فيزيکي بازيکنان آفريقايي، وجود بازيکنان صغر سن بزرگترين نگراني تيمهاي حريف گامبياست. دغدغه اي که البته فيفا براي آن چاره اي نينديشيده است.
مسؤولان فدراسيون فوتبال گامبيا با استفاده از مربيان انگليسي، سبک جديدي را به فوتبال پايه اي اين کشور وارد کرده اند، سبکي که با توجه به فيزيک بدني بازيکنان گامبيايي با فوتبال اين کشور جور درآمده و نتايج اين تيم در مسابقات قهرماني آفريقا نشان دهنده پيشرفت فوتبال پايه اي اين کشور است.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
واعظ بيش از همه دو شغله است!
مديرعامل باشگاه استقلال از جمله افرادي است که چنين اعتقادي دارند: تخلفات اهالي فوتبال در حوزه فوتبال بايد توسط دستگاه قضايي فوتبال (کميته انضباطي) بررسي شود. کميته انضباطي اما حق ورود به حريم شخصي اهالي فوتبال را ندارد و تخلفات خارج از حوزه ورزش را بررسي نمي کند.
شايد واعظ آشتياني پس از محروميت حنيف عمران زاده به کساني پيوست که چنين عقيده اي دارند و شايد اين اعتقاد هميشگي او بوده است.
در هر صورت او وقتي صاحب اين عقيده است، لابد به اين درک رسيده که در ورزش رأي دادگاه ورزشي محترم است. دادگاه ورزشي با شناخت از ورزش و تخلفات اين حوزه رأي صادر مي کند.
واعظ اما آنگاه که درباره دو شغله بودن خود توضيح مي دهد و دنبال راهي مي گردد تا دوشغله بودن خود را توجيه کند، به جنبه ورزشي دو شغله بودن خود بي توجه است.
او اينجا حقوق ورزشي را نمي پذيرد و با اشاره به چند ماده و تبصره همه چيز را به تعبير خود حل مي کند.
واعظ آشتياني شايد به راستي از نگاه قانون دو شغله نباشد اما از نگاه قوانين ورزشي او دو شغله است، دو شغله اي که مشاغلش در ارتباط با يکديگرند و ناسازگاري هايي را پديد مي آورند.
واعظ آشتياني، قائم مقامي سازمان تربيت بدني را يک شغل تعريف شده نمي داند و به همين دليل خود را يک شغله معرفي مي کند.
او در قانون راه فرار را پيدا کرده است و بي توجه به اينکه اين دو شغله بودن او براي ورزش چه آسيبهايي دارد، هيچ چيز را از زاويه ورزشي نمي بيند.
عادل فردوسي پور در برنامه 90 به اين نکته که پيش از شهرآورد تهران، عباس انصاري فرد (مديرعامل وقت باشگاه پرسپوليس) نزد واعظ آشتياني، در مقام قائم مقام سازمان تربيت بدني رفته و اين از نگاه از بالاي مديرعامل باشگاه استقلال که در جايگاه قائم مقام سازمان هم مي نشيند به مديرعامل پرسپوليس پر از ايراد است، صد بار اشاره کرده اما نه واعظ آشتياني و نه هيچ کدام از مسؤولان سازمان پاسخ براي اين مسأله مهم ندارند.
واعظ مي گويد آن کس که مرا براي پست قائم مقامي سازمان انتخاب کرده، از من شناخت دارد. اين توجيه واعظ آيا پذيرفتني و منطقي است؟
در سيستم دولتي ورزش ايران که همه چيز در ورزش زير نظر سازمان تربيت بدني است و همه از نفوذ سازمان در فدراسيون فوتبال نيز خبر دارند و همين نفوذ بيش از اندازه موجب تعليق فوتبال ايران نيز شد، حالا واعظ آشتياني هم قائم مقام سازمان است و هم مديرعامل باشگاه استقلال.
آيا او نمي تواند با استفاده از پست جديدش، فرصتهايي تازه را براي استقلال مهيا کند، فرصتهايي که شايد مثلاً از پرسپوليس دريغ شود؟
اکنون ارتباط واعظ آشتياني با فدراسيون فوتبال چگونه ارتباطي است؟ او از زاويه مديرعامل باشگاه استقلال با فدراسيون به بحث مي نشيند يا از زاويه قائم مقام سازمان با فدراسيون ارتباط برقرار مي کند؟
واعظ لابد به همه اين پرسشها، يک پاسخ مي دهد: همه مرا مي شناسند، من از اين فرصتها استفاده نمي کنم.
آيا اين پاسخ را قوانين ورزشي هم بايد بپذيرند؟
آن ماده ها و تبصره هايي که مي پذيرند قائم مقامي سازمان تربيت بدني يک شغل تعريف شده نيست، از ورزش شناخت دارند که واعظ در پست قائم مقامي سازمان (اين پست تعريف نشده) چه آسان مي تواند همواره از بالا به باشگاههايي ديگر در ليگ برتر فوتبال و حتي به فدراسيون فوتبال نگاه کند؟
کنايه آميز بايد نوشت که واعظ آشتياني بيش از هر کس ديگري دو شغله است، بيشتر از همه دو شغله ها، چون مشاغلي تأثيرگذار بر هم دارد.
----------------------------
نويسنده:فرشاد کاس نژاد
منبع ([Only registered and activated users can see links])
در آدينه سرد آذر ماه تهران ورزشگاه صدهزار نفري كه كمكم تبديل به ورزشگاه پير شهر ميشود سرما بيشتر حس ميشد.
در يك روز تعطيل صندليهاي خالي و بيتماشاچي در يك بازي حساس از ليگ برتر دهانكجي سختي به فوتبالي ميكرد كه به طرفدارانش دهانكجي كرده است در ميانه ميدان بازي حساسي بود، اما تنها چيزي كه در اين بازي قابل نگريستن بود اشكهاي عبدالصمد مرفاوي در پايان بازي بود كه نميگذاشت هيچ بينندهاي از آن بيتفاوت بگذرد.
صمد گريه ميكرد و شايد بايد به او حق داد، اما ميتوان براي اشكهاي سرمربي استقلال، چند بهانه ديگر هم تراشيد تا ماجرا تراژيك شود.
1- در فوتبالي كه تماشاچيان يك تيم فوتبال ياد گرفتهاند كه بدترين توهينها را به سرمربي تيمشان بكنند حتي اگر آنگونه مضحك گل اول را بخورند و يا اميرحسين صادقي آنگونه فكاهي گل به خودي بزند، نبايد گريه كرد؟
2- آيا در فوتبالي كه عابدزادهاش را در استان خودش فحش بدهند و كتك بزنند و به زانوي مصدومي كه در تيمملي آسيبديده لگد بزنند و لباسهايش را پاره كنند و تازه اين اتفاقها در حالي بيفتد كه تيم شهر ميزبان بازي را برده و نيروي انتظامي هم شاهد همه ماجرا باشد، نبايد خون گريه كرد؟
3- در فوتبالي كه هنوز بازيكناني چون فرهاد مجيدي، كريم باقري، علي كريمي و... كه در سالهاي آخر بازيگري خود هستند مهره كليدي و نانجي تيمهايشان باشند نبايد آماده گريستن شد؟
4- در فوتبالي كه بازيكناني چون مجتبي زارع، محمد پروين، ميثم بائو، عليرضا حقيقي و... پيراهن پرافتخارترين تيم شهر را به تن كنند و جايگزين مردان بزرگ ارتش سرخ شوند نبايد گريه را آغاز كرد؟
بهراستي مجتبي زارع همان عباس كارگر 20 سال پيش نيست كه سر رو به پايين داشت ولي داراي اين همه ادعا و حاشيه جناب زارع نبود؟
آيا محمد پروين كه اين همه داد و فغان از ظلمي كه در پرسپوليس به او ميشود سرداده، اگر در تيم دهه 60 پدرش بازي ميكرد ميتوانست حتي در تست تيمي براي انتقال به پرسپوليس قبول شود؟
ميثم بائو را چه كسي پيراهن 10 پوشانده كه روزگاري بر تن بزرگان بود؟ بايد بر اين پرسپوليس و فوتبال گريست.
5- در فوتبالي كه نه مدير، نه سرپرست، نه سرمربي، نه بازيكن و نه تماشاچي جايگاه خود را نميداند ميتوان كاري بهجز گريه كرد؟
مربياش عليه مدير افشاگري و پرخاش ميكند و بازيكنش هم مربي را با كلمات زشت نوازش ميكند.
6- در فوتبالي كه نتيجه سرمايهگذاري در آن استيلآذين ميشود كه چهارتا چهارتا ميخورد و براي هزارمين بار نشان ميدهد كه درد فوتبال اسكناس نيست بلكه نامديريتي است، بايد كاري غير از گريستن انجام داد؟
7- در فوتبالي كه نه در المپيك و نه در جامجهاني و نه در هيچ رويداد مهم بينالمللي ديگري توان شركت ندارد و اگر هم حضور يافته شكست خوردهاي بيش نبوده، ميتوان گريه نكرد؟
8- فوتبالي كه نايب رييس فدراسيونش اعتراف كرده ديگر دولت و بخش خصوصي توان پرداخت هزينههايش را ندارد، مگر جز اشك ميتوان چيز ديگري نثارش كرد. صمد گفته كه براي دل خودش گريه ميكرد، اما به او نيابت ميدهيم كه از طرف ما هم به حال اين فوتبال زمين خورده گريه كند.
-----------------------
نويسنده : تورج عاطف
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نقدي بر يك بيانيه --برد 5-0 به جاي خود ، اشتباهات داوري هم همينطور!
بله ، آنها یک دیدار را در برابر دهها دیدار دیگر لیگ معیار قرار داده و با تکیه برآن تمام انتقادات مستندی که به این تیم وارد می شود را در حد خزعبلاتی که زاییده ذهن متوهمان است پایین می آوردند
سایت گل- « یک پنالتی ما در برابر سپاهان گرفته نشد و البته از دست رفتن پنالتی مقابل تیم سپاهان که محمدرضا ساکت در آن مدیرعامل است چندان هم عجیب نیست.»
باورکنید این نقل قول نه از داود مهابادی است و نه از دهها مربی ای که حقشان مقابل سپاهان خورده شد. این صحبت های امیر قلعه نویی است در فصل گذشته و هنگامی که به خاطر ناداوری استقلال بازی را واگذار کرد و قلعه نویی این چنین باشگاه سپاهان را به زیر سوال برد.
سپاهان نسبت به فصل گذشته تغییری نداشته. اقتدار مالی و معنوی این تیم به واسطه همان عواملی که امیر قلعه نویی فصل گذشته در مصاحبه اش به آن اشاره کرده پا برجاست و همچنان مربیان مانند خود او از ناداوری ها می نالند. تنها مساله ای که از فصل گذشته تا امسال عوض شده رنگ پیراهن امیرقلعه نویی است که آن هم زرد شده است. آیا مسولان سپاهان برای سرمربی فعلی خودشان هم جوابیه ای آماده دارند تا جواب انتقادات مغرضانه او را بدهند؟
سپاهانی ها آنقدر از پیروزیشان مقابل استقلال اهواز خوشحالند و در فضای فاصله امتیازیشان با تیم های دوم و سوم جو گیر شده اند که بیانیه صادر می کنند و یک پیروزی ( از معدود پیروزیهایشان بدون کمک داور) را مشتی بر دهان مخالفانشان تلقی می کنند. آنها یک دیدار را در برابر دهها دیدار دیگر لیگ معیار قرار داده و با تکیه برآن تمام انتقادات مستندی که به این تیم وارد می شود را در حد خزعبلاتی که زاییده ذهن متوهمان است پایین می آوردند.
اگر یک دیدار بدون حرف و حدیث مسولان سپاهان را برآن می دارد که بیانیه صادر کنند ،ديگران بعد از بازیهای این تیم مقابل پاس و صبا و استقلال و ... چه بايد مي كردند؟
نگاهی به لیست زیر بیندازید:
بازی پاس و سپاهان که گل با دست جمشیدیان و دو پنالتی ای که برای پاسی ها گرفته نشد سه امتیاز را تقدیم این تیم کرد. در بازی تراکتور و سپاهان خطای پنالتی آل نعمه گرفته نشد و به جای اینکه خطای عمادرضا روی نصرتی گرفته شود تصمیمی برعکس گرفته شد.
در بازی سپاهان و استقلال یک پنالتی نادرست به نفع سپاهان گرفته شد و در بازی مقابل ملوان دو پنالتی این تیم گم شد و در بازی مقابل صبا یک پنالتی قمی ها هم به همین سرنوشت دچار شد و در بازی مقابل راه آهن هم دو پنالتی دیگر سوخت.
باور کنید اگر بخواهیم این لیست را در همین فصل با جزئیات بیشتر ادامه دهیم می توانیم سه برابر بیانیه شما مطلب بنویسیم اما ما به همین میزان بسنده می کنیم.. آیا این لیست احتیاج به بیانه ندارد یا در این مواقع سکوت بهترین بیانیه است؟
مسولان محترم باشگاه سپاهان کاش شما این بیانیه را بعد از بازی مقابل مقاومت صادر می کردید. بازی ای که چند جوان بی نام و نشان ، تیم شما را به بن بست رسانده بودند ( البته معلوم شد که در لیگ ایران بن بستی برای نماینده اصفهان وجود ندارد). یا اگردوست نداشتید چند ماه صبر می کردید.
مدت زمان زیادی تا شروع لیگ قهرمانان آسیا و هنرنمایی تیم های ایرانی نمانده. کاش کمی دست نگه می داشتید و بعد از این رقابت ها بیانیه صادر می کردید و از پیروزی های مقتدرانه تیمتان مقابل نمایندگان آسیایی و تیم هایی که شاید نبرد آنها با شما را بتوان عادلانه تر خواند تا نبرد شما و تیم های شهرستانی می گفتید. باور کنید در آن صورت ما هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم و به افتخار سپاهان کلاه از سر بر می داشتیم.
نیلوفر کنگرانی
منبع ([Only registered and activated users can see links] 9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-5-0)
Sepahan 4 Ever
25-12-2009, 03:45
لطفا هیس...
جشنواره گل سپاهان پاسخ کوبنده ای به مغرضان بود
تیم فوتبال فولاد مبارکه سپاهان با راه اندازی جشنواره گل باز هم توانمندی و اقتدار مثال زدنی خود را به رخ حریفان کشاند ...
[Only registered and activated users can see links]
5 گل طلایی پوشان در اهواز پیام های زیادی داشت. این فستیوال گل فقط به منزله شکست تیم استقلال اهواز نبود. بلکه شلیک و انفجار سپاهانی ها علیه تبلیغات زشت و کثیفی بود که در ایام اخیر علیه َآنان راه اندازی شده بود و ناجوانمردانه در صدد بود تا پیروزی های ارزشمند آنان را تحت لوای داوری ها پنهان نمایند..
اشتباهات داوری یک امر محرز همیشگی بوده که همیشه له و علیه همه تیم ها وجود داشته ، دارد و خواهد داشت. اما آنانی که جایگاه فعلی فولاد مبارکه سپاهان را بر نمی تابند و موفقیت های این تیم برایشان به مثابه یک کابوس است مدتی است که با یک استراتژی تبلیغاتی کاملا آلوده و زشت اشتباهات داوری را مترادف و هم معنی با داوری ها به سود سپاهان دانسته اند و بر روی این مسئله جنجال و تبلیغات وسیعی را تدارک دیده اند.
اشتباهات تاثیر گذار داوری به کرات در لیگ امسال علیه ما نیز وجود داشته است که نمونه های فراوان آن در دیدارهای مان با تیم های مقاومت سپاسی ، سایپا ، استقلال و پر سپولیس و در همین دیدار اخیر با استقلال اهواز واضح و مشخص بوده است . این مسئله که سپاهانی ها در برخی از دیدارهایی که اشتباهات مسلم داوری علیه آنان وجود داشته است از سد این اشباهات هم عبور کرده اند و قدرت خود را با وجود این اشتباهات بر حریف تحمیل نموده اند نباید باعث شود تا فکر کنیم این مشکلات علیه ما وجود نداشته و ندارد. شاید مشکل اینجاست که اشتباهات بعضا مسلم داوری علیه طلایی پوشان در کنار پیروزی های مقتدارانه آنان محو و حل شده است و به چشم نمی آید.
به یک نمونه عینی در این رابطه اشاره می کنیم:
در یک برنامه تلویزیونی به اشتباه داوری راجع به عدم اخراج بازیکن تیم استقلال تهران در دیدار با سپاهان در دقیقه 4 مسابقه اشاره و به سرعت از آن گذر شد اما بر روی صحنه پنالتی به نفع سپاهان بارها و بارها پخش گردید و برروی آن صحبت شد. در حالی که اگر اشتباه داوری نبود و حریف سپاهان از دقیقه 4 مسابقه 10 نفره بازی را ادامه می داد روند مسابقه به کلی تغییر می کرد....
ادامه این تبلیغات آلوده و وسیع علیه سپاهان ما را نگران می کند داوران محترم و پاک فوتبال ایران تحت تاثیر این تبلیغات از قضاوت های منصفانه فاصله گیرند و ناخواسته از بیم اینکه از سوی مغرضان متهم به حمایت از سپاهان نشوند به سوی قضاوت های مغرضانه پیش روند. گو اینکه این مسئله را در دیدار با استقلال اهواز با وجود پیروزی پرگل مان مشاهده کردیم.
با زهم تاکید می کنیم که پیروزی فولاد مبارکه سپاهان در اهواز فقط برد تیم خوب و شایسته استقلال اهواز نبود بلکه پاسخ محکم و کوبنده کادر فنی و بازیکنان سپاهان به ستاد جنگ روانی و تبلیغات آلوده علیه این باشگاه بود تا بدانند که بهتر است ساکت باشند و با چنین تبلیغات زشت و کثیفی درد و ناراحتی بی اندازه خود را از روند توفنده و بالنده فولاد مبارکه سپاهان فریاد نکنند.
__________________________________________________
درخواست از فوتبال برتر برای اثبات حقایق داوری های سپاهان ([Only registered and activated users can see links])
متاسفانه در فصل جاری لیگ تمامی مشکلات داوری فوتبال ایران فقط در بازی های سپاهان دیده می شود!مهمترین عامل این بزرگنمایی هم برنامه وزین "نود" می باشد که ظاهراً علاقه وافری به صحنه های داوری سپاهان دارد و از این راه توانسته است افکار فوتبال دوستان ایران را علیه
سپاهان تحریک کند.و صد البته که در کنار این برنامه سایر رسانه ها نیز این برداشت های غیر معقول را دامن زده اند.اما یک پیشنهاد برای رفع این مشکل!؟
چرا برنامه "فوتبال برتر" اجازه نمی دهد که فوتبال دوستان این داوری های مغرضانه به سود سپاهان را با چشم خود و تمام و کمال مستقیم از سیما ببینند تا بلکه این ناداوری ها علنی شود و مشکل داوری ایران که مختص به سپاهان است حل و فصل شود!!!
قطعاً کلید حل این مشکل به دست رسانه ملی و برنامه "فوتبال برتر" است.به همین دلیل از مسئولان این برنامه و شبکه سوم سیما درخواست می کنیم تا با جامه عمل پوشاندن به این درخواست ما که قطعاً به ضرر تیم سپاهان است و باعث خوشحالی بسیاری دیگر(!!!) بگذارند مردم ایران واقعیت های بازی های سپاهان را از نزدیک ببینند تا خدای نکرده این ضمن و گمان های شان اشتباه نبوده باشد!
دوستان معترض اگر تا بحال فقط چند بازی از تیم صدر نشین توسط سیما پخش شده بود فکر نمی کردید مردم بهتر می توانستند در مورد داوری بازی های سپاهان قضاوت کنند؟ و فضای قضاوت شفاف تر نمی شد؟
بی توجهی این برنامه به درخواست ما می تواند این شائبه را در ذهن ما و فوتبال دوستان ایجاد کند که مسائل داوری مطرح شده در مورد سپاهان و پرداختن صرف به چند صحنه بدون پوشش سایر صحنه ها و موقعیت های دیگر اهداف خاصی را علیه تیم سپاهان به همراه دارد.
جامعه مجازی هواداران سپاهان ([Only registered and activated users can see links])
ITALIANO
18-01-2010, 13:57
به نقل از سایت جهان، حدود دو سال قبل شیوخ متمول اماراتی كه از تكنیك فوتبالیستهای ایرانی اشباع شده بودند، پروسه دیپورت ایرانیهای شاغل در لیگ امارات را آغاز كردند.
استدلال آنها این بود كه فوتبالیستهای ایرانی به رغم دستمزد كلانی كه دریافت میكنند، كارایی لازم را ندارند و زندگی خارج از فوتبال اغلب آنها صرف خوشگذرانی میشود.
در همان گیر و دار سفیر ایران در امارات هم بدون پردهپوشی از فربهشدن حاشیه در زندگی فوتبالیستهای ایرانی لیگ این كشور گفت.
آصفی با صراحت، دیپورت بازیكنان میلیون دلاری ایرانی با آنچه او افتادن در ورطه حاشیه مینامید، مرتبط میدانست. در آن مقطع حتی مقامات سیاسی هم با حمایت از حذف تدریجی فوتبالیستهای ایرانی لیگ امارات به تسریع این پروسه كمك كردند. چنانكه طی چند ماه فقط كاظمیان، معدنچی، زارع و مبعلی در امارات ماندنی شدند كه از این بین هم كاظمیان و معدنچی شرایط بغرنجی در تیمهای الاهلی و العجمان داشتند.
اكنون با كوچ اجباری فوتبالیستهای ایرانی، مفسران و تحلیلگران شناخته شده فوتبال امارات، لیگ این كشور را فاقد جذابیت میدانند. آنها القای هیجان به مردم این كشور برای هجوم به ورزشگاههای خالی را بدون فانتزیستهای ایرانی امكانپذیر نمیدانند. از سویی كارشناسان شبكه دوبی اسپرت هم دائما از الفتی كه میان فوتبال امارات و بازیكنان ایرانی برقرار شده میگویند و خواستار بازگشت آنها به لیگ این كشور میشوند. شیوخ اماراتی با پیششرط به بازگشت فوتبالیستهای ایرانی به لیگ امارات رضایت دادهاند، اینكه در دستمزد فوتبالیستهای ایرانی تجدیدنظر شود و آنها براساس ارزشگذاری و عبور از *****های كمیته ملی المپیك امارات جذب شوند.
یكی ازمدیر برنامههای بازیكنان ایرانی در خصوص سازوكار تازه قرارداد بازیكنان ایرانی با باشگاههای اماراتی میگوید: «تیمهای اماراتی به دلیل مشكلات مالی دیگر سراغ ستارههای گرانقیمت فوتبال ایران نمیآیند. آنها دنبال بازیكنانی هستند كه بنابه دلایلی توان بازی در لیگ ایران را ندارند. این بازیكنان با نصف قیمت حاضرند به لیگ امارات بروند.»
با این وصف ورق برای فوتبالیستهای دیپورتی لیگ امارات برگشته است. باشگاه النصر از پیشنهاد رسمی به محمد نصرتی خبر میدهد، قرارداد نهایی رضا عنایتی با الامارات به ثبت رسید و مهدی رجبزاده هم در آستانه بازگشت به این تیم است. الامارات بابت قرارداد هشتماهه با عنایتی مبلغی حدود 250 هزار دلار پرداخت كرده و برای رجبزاده همین میزان دستمزد را در نظر گرفته است. برای شیوخ عرب و كمیته ملی المپیك امارات اما یك استثنا وجود دارد. علی كریمی پیشنهاد سه میلیون دلاری الاهلی را در جیب دارد و قرار است با پیراهن شماره هشت این تیم در لیگ قهرمانان آسیا جولان بدهد. واقعیت این است كه باشگاههای اماراتی دیگر سراغ بازیكنان دانه درشت نمیروند. فوتبالیستهای روبه افول ایرانی هم میتوانند فضای سوتوكور لیگ امارات را بشكنند حتی اگر در بند حاشیه باشند.
saeed_cris
19-01-2010, 02:42
چند سالي ميشه كه فوتباليست هاي ايراني بنا به هر دلايلي به جز پيشرفت فني فوتبالشون به تيم هاي اماراتي ميرن و 90 درصد اون ها نه تنها پيشرفتي نداشتن بلكه بازي گذشته خودشون رو فراموش كردن و فقط جيب مباركشان بيشترين سود رو در ليگ امارات براشون آورده..
اكثر اين بازيكناني كه در ليگ امارات بازي كردن و ميكنند به فكر پول ودر آمدي هستن كه در امارات بدست ميارند.
شما قضاوت كنين اين همه ما بازيكن به امارات فرستاديم چند تا شون پيشرفت كردن..
فقط كريمي و شجاعي و شايدم نكونام..
البته نكونام به تظر من از تيم ملي و در ايران شهرت پيدا كرد و به اروپا رفت..
كشور امارات به جز خوشگذروني چيزي ديگه اي براي فوتباليس تهاي ايراني نداره..
اول اينكه به امارات ميرن خوب هستن ولي بعد از اينكه وضعشون خوب شد فوتبال بازي كردن رو فراموش مي كنن.
از نظر من اين فوتباليست ها نصف قيمت گذشته هم ارزش ندارن تا جايي كه شيوخ عربي هم به اين نتيجه رسيدن..
حرف آخرم رو با يه مثل به پايان مي رسونم كه بي ربط به بحثمون نيست.
اينه كه ايراني جماعت تا جيب و شكمش خاليه دوندگي زياد ميكنه ولي وقتي سير شد ديگه ميشه مثل يه مرده متحرك كه هيچ كار مثبتي ازش سر نمي زنه..
پ.ن:البته بلانصبت دوستان..:viannen_38:
Moein-Chelsea
19-01-2010, 08:31
اینها همش برمیگرده به فرهنگ غیر حرفه ای ما چون همه چیز رو فقط پول میدونن و سعی هم نمیکنند تا یه کم برای اون تیمی که داره برشون خرج میکنه تلاش مزاعفی نشون بدند امثال خداداد و کریمی باقری و... دیگه نسلشون منقرض شد و به تاریخ پیوست
بسم الله الرحمن الرحیم
صندلیهای لرزان و مربيان ايرانی
پايههاي لرزان صندلي مربيان شاغل در ليگ برتر ايران است كه آنها را بعد از شكست، وادار به تغيير رفتار ميكند.
یعقوب کعبی
1. مربيان ايراني به هنگام پيروزي روبروي دوربين حاضر مي شوند و از تاكتيك و برنامه حرف ميزنند اما موقع شكست، از انجام مصاحبه خودداري ميكنند!» جواد خياباني بعد از باخت 3 بر 2 استقلال تهران مقابل استقلال اهواز و عدم حضور مرفاوي در مصاحبه كنار زمين، اين حرف را به سرمربي استقلال اهواز گفت. مجيد باقرينيا هم مشعوف از پيروزي در ورزشگاه آزادي، بادي به سينه انداخت و جواب داد:«مطمئن باشيد همينطور خواهد بود.» 2. به فاصله 95 روز بعد از آن مسابقه، استقلال اهواز در شهر قم به صباي قم ميبازد. باقرينيا متأثر از ششمين باخت تيمش در هشت مسابقه اخير و لرزانتر شدن پايههاي ترك خورده صندلي مربيگري استقلال اهواز، گوشهاي از رختكن ورزشگاه يادگار امام قم مينشيند و سيبل انتقادات مديرعامل باشگاه ميشود كه از سقوط تيم ناراحت است. خبرنگاران رسانههاي گروهي هر قدر صبر ميكنند، اثري از سرمربي استقلال اهواز براي انجام مصاحبه مطبوعاتي ديده نميشود! 3. آبها كه از آسياب ميافتد و مديرعامل ترجيح ميدهد به مربي بازندهاش، يك هفته ديگر زمان بدهد، فرصت براي حمله به منتقدان مغتنم شمرده ميشود. باقرينيا كه چندي پيش در مصاحبه با برنامه نود و با چهرهاي برافروخته حرفهاي تندي عليه مجيد جلالي زد و بعداً مجبور به عذرخواهي رسمي از طريق تلويزيون شد، اين بار به خبرنگاران خوزستاني حمله ميكند. الفاظي كه سرمربي استقلال اهواز در مصاحبههاي اخيرش به كار ميبرد، با آن مصاحبههاي دوره 5 هفتهاي موفقيت اين تيم در مرحله رفت ليگ برتر تفاوت دارد. ديگر از آن ظاهر انديشمندانه و بازي با كلمات خبري نيست و ديوار خبرنگاران، كوتاهترين ديوار براي بالارفتن است. ديواري كه بالا رفتن از آن، نيازي به عذرخواهي بعدي ندارد. 4. پايههاي ترك خورده و لرزان صندلي مربيان شاغل در ليگ برتر ايران است كه آنها را بعد از باختها ناچار به تغيير رفتار ميكند. اگر تا مدتي پيش انتقاد ميشد كه چرا مجيد جلالي بعد از باخت تيمش تغيير رفتار ميدهد، مشاهده تغيير رفتار و ادبيات باقرينيا پس از شكستهاي اخير، همچنين گرايش ساير مربيان بازنده به سمت مسائل غيرفني، نشان ميدهد كه اين واكنشها ريشه در عدم امنيت شغلي مربيان دارد. غريقي كه در حال غرق شدن است، به همه چيز و همه كس چنگ مياندازد. 5. بامداد چهارشنبه، منچستريونايتد در نيمه نهايي به منچسترسيتي باخت. روبرتو مانچيني با غرور خاصي به سوي رختكن رفت و در كنفرانس مطبوعاتي به سوال خبرنگاران پاسخ داد و اين برخلاف چيزي است كه اكثرا در ايران ديده ميشود. البته در ابتداي مسابقه همه چيز فرق مي كند ؛آنجا كه در نمايشهايي تكراري شاهد رد و بدل شدن دستههاي گل بين مربيان و عكسهاي يادگاري هستيم اما كافيست تا داور بازي سوت پايان را به صدا دربياورد! آن وقت است كه حرمت شكنيها شروع ميشود. مربيان عزيز ايراني كه براي تشويق كردنشان از القابي نظير كاپلو و فرگوسن استفاده ميشود، گويي كه از فرگوسن فقط ماجراي لنگه كفش و ديويد بكهام را الگوبرداري كردهاند!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Ghermezeteh
15-06-2010, 12:14
مدیریت متزلزل، زمینه ساز آشفتگی در نقل و انتقالات فوتبال ایران!
پس از اتمام مسابقات لیگ برتر و جام حذفی و همچنین مشخص شدن تیمهای برتر این دو جام، مطمئناً جنجالی ترین و حساس ترین مباحث در خصوص نقل و انتقال بازیکنان و مربیان شاخص فوتبال کشورمان است. جاییکه گهگاه از گوشه و کنار آن زمزمه خریدهای چند صد میلیونی و در برخی موارد چند میلیاردی به گوش می رسد و اسباب تهیج در این مقطع عاری از برگزاری مسابقات فوتبال کشور را فراهم می آورد.
[Only registered and activated users can see links] 9.jpg&size=article_medium
بودجه های کلان؛ عامل موفقیت دولتی ها در بازار نقل انتقالات
هر چند تعداد اندکی از تیمهای لیگ برتری وارد بازار داغ نقل و انتقالات می شوند و باید گفت که در این عرصه، پرسپولیس و استقلال تیمهای بزرگ و پرطرفدار پایتخت نشین و در مواردی نیز باشگاههای صنعتی تحت پوشش منابع دولتی بیشترین سود را بدست آورده اند که البته دامنه این موضوع مشخصاً برای پایتخت نشینان به سالها پیش باز می گردد.
در خصوص حضور پر رنگ دیگر باشگاههای فوتبال کشور در حیطه جذب بازیکنان بزرگ اما باید از باشگاه فولاد مبارکه سپاهان نام برد که از نظر بودجه بندی پیش از فصل با دیگر رقیبان شهرستانی اش، فاصله زمین تا آسمان دارد. یک باشگاه صنعتی که با بهره گیری زیرکانه مسئولین و مقامات اصفهانی از شعار «نفی تبعیض» و صد البته تبصره «بند ب» توانست بودجه های چند ده میلیاردی را از محل در آمد سالیانه کارخانجات فولاد سطح کشور بدست آورد که همین امر زمینه ساز ورود پر قدرت آنها به بازار نقل و انتقالات و خرید بازیکنان بزرگ و تاپ فوتبال ایران شد.
درستی یا نادرستی، مسئله این است!
با توجه به موضوع این مطلب که بررسی نقاط ضعف شیوه نقل انتقالات بازیکنان و مربیان در کشورمان می باشد، اکنون با یک سوال بزرگ مواجه می شویم؛ آیا شیوه نقل و انتقالات و جا به جایی ها در فوتبال ایــران صحیح است یا خیر؟
نتیجه گرایی؛ ضعف مدیران ترسو . . .
اگر بخواهیم در خصوص به کار گیری مربیان و عوامل فنی نیمکت نشین در باشگاههای فوتبال کشورمان بررسی داشته باشیم، با آمار و سوابق بسیار بالایی در زمینه تعویض مربیان در طول برگزاری مسابقات مواجه می شویم. اینکه چرا و به چه دلیل تغییرات در کادر فنی تیمها اینطور سریع صورت می گیرد خود جای مو شکافی های بسیار دارد.
به هر روی باید گفت که ناکام ترین مربیان در فوتبال ایران، مربیانی خارجی هستند که به دلیل کمبود امکانات فوتبال ایران حاضر به ادامه همکاری با باشگاه ها نمی شوند و البته که این دسته از مربیان نتایج مناسبی از خود به جای نگذاشته اند. با این حال رقابت باشگاه ها در زمینه به خدمت گرفتن سرمربی خارجی آن هم با رقم های نجومی و بسیار گزاف به شکل عجیبی شدت گرفته است به طوری که همه ساله نام های بزرگ و مشهوری از زبان مدیران باشگاه ها شنیده می شود که اکثر اوقات پای هیچ کدام از آن ها به خاک ایران هم نمی رسد و فقط جنجال و حاشیه فوتبال ایران را چند برابر می کند.
مشکل دیگری که بر مدیریت فوتبال کشورمان حاکم است، عدم ثبات در استفاده از کادر فنی تیمها است. البته به نظر می رسد که این بیماری از لیگ کشورهای همسایه و حوزه خلیج فارس به ما سرایت کرده و به پسرفت فوتبال ما کمک های شایانی داشته است!
طی چند سال اخیر در اکثر باشگاه ها، مربیان متعددی برای هدایت برگزیده شده اند و این خود باعث افت شدید و عقب ماندن لیگ ایران از دیگر لیگ های جهان می شود. به طور مثال پرسپولیس در طول 7 سال 10 سرمربی به خدمت گرفته است (82 وینگو بگوویچ، 83 راینر سوبل، 84 علی پروین، 85 مصطفی دنیزلی، 86 افشین قطبی، 87 قطبی- نلو وینگادا، 88 زلاتکو کرانچار-علی دایی) در صورتیکه بخواهیم باشگاههای بزرگی که در لیگهای معتبر جهان شرکت می کنند را بعنوان الگو در ثبات کادر فنی نام ببریم، بهترین نمونه آنها می تواند منچستر یونایتد باشد. سرمربی این تیم یعنی سر الکس فرگوسن به مدت 24 سال در این تیم حضور داشته و فعالیت خود را دقیقا از تاریخ 6 نوامبر 1986 شروع کرده و تا به امروز هم ادامه داشته است و با این تیم موفقیت ها و قهرمانی های بسیاری را بدست آورده و کارنامه درخشانی را از خود به جای گذاشته است، اما دریغ و صد دریغ که امکان اینگونه الگو برداری ها در ایران تقریبا نزدیک به صفر است.
در ایران مدیران باشگاه ها بیشتر به دنبال گرفتن نتایج مطلوب و آنی هستند و در اکثر موارد صبر کافی را از خود نشان نداده اند و با هیاهوی عده ای خاص از تماشاگران، سر تعظیم فرود می آورند و تصمیم به تعویض مربی می گیرند. این مدیران قطعا بیش از آنکه به فکر یک فوتبال مستحکم و آینده نگرانه باشند به فکر صندلی ریاست شان هستند!
مدیریت متزلزل، زمینه ساز آشفتگی در بازار نقل و انتقالات
همچنین عمده مشکل فوتبال کشورمان در بحث نقل و انتقال بازیکنان، وجود دلالان غیر مجازی است که بدون هیچگونه مدرکی از فیفا و عضویت در آژانسهای نقل و انتقال بازیکنان به مذاکره با مربیان و بازیکنان مختلف مبادرت می کنند و پس از توافق و ثبت قرارداد آنها، البته سود قابل توجهی در این زمینه را به خود اختصاص داده اند.
این معضل هنگامی نمایان می شود که بازیکنان بی نام و نشان خارجی سر از فوتبال ایران در می آورند و اتفاقا عامل اصلی ورود آنها باز همین دلالان سودجو هستند. بازیکنانی که این افراد سودجو به فوتبال کشورمان وارد می کنند معمولا در لیگ های ناشناخته آفریقایی توپ می زنند و باشگاه ها نیز بدون شناخت و کسب اطلاعات کافی و تنها به صرف اظهار نظر سرمربی تیم و یا شخص دلال، این بازیکنان سطح پایین را جذب می کنند. ورود این بازیکنان به فوتبال ایران، جدای از خروج بیهوده سرمایه از کشور و سوختن استعدادها و پتانسیل های موجود این وضعیت همچنین نزول و افت کیفی مسابقات را در پی دارد.
رقابت در جذب بازیکنان مؤثر و بزرگ، باشگاه ها را دچار سردرگمی می کند. بعنوان مثال داشتن همزمان چندین بازیکن مطرح که همگی در یک پست بازی می کنند قطعا نیمکت نشینی آنها را در طول برگزاری مسابقات به دنبال خواهد داشت و این امر سبب افت شدید بازیکنان شاخص و پس از آن مجموعه فوتبال ایران می شود که در پی آن تیم ملی موفقی نیز نخواهیم داشت.
قرارداد و مبالغ دریافتی بازیکنان حاضر در لیگهای فوتبال ایران هر ساله به طور تصاعدی بالا می رود و این در حالی است که در آمد سالیانه یک کارمند متوسط و رسمی در کشورمان شاید از یک صدم این قراردادها تجاوز نکند.
بنا بر این مدیران و مسئولین باشگاه های ایرانی موظفند تا سیاست های صحیح و برنامه ریزی شده ای را در جهت هزینه بودجه ها - که معمولا از سوی دولت تأمین می شود - به کار گیرند تا فوتبالی سالم و جذاب به همراه نتایجی درخشان و حاشیه ای کمتر داشته باشیم.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
mohsen121
03-07-2010, 11:34
([Only registered and activated users can see links])
فروتن در گفتوگو با فارس تشريح كرد:
دستكاري در نتايج فوتبال و اقدام غيرحرفهاي بيبيسي خبرگزاري فارس: كارشناس فوتبال ايران ضمن انتقاد از تلويزيون بيبيسي به تشريح فساد و دستكاري در اين رشته پرداخت.
[Only registered and activated users can see links]
به گزارش خبرگزاري فارس، اين روزها و همزمان با جام جهاني 2010 بحثهاي مختلفي درباره تعيين نتايج و دستكاري مسابقات فوتبال مطرح شده است.
عدهاي اعتقاد دارند نتايجي كه رقم ميخورد، غيرواقعي است و دستهاي پشت پرده در ثبت اين نتايج نقش دارند. در مقابل گروهي با بيان اينكه "بگذاريد از فوتبال لذت ببريم " معتقدند نتايج فوتبال در مستطيل سبز و نه خارج از آن رقم ميخورد.
بهمن فروتن كارشناس فوتبال ايران كه در حال حاضر سرمربي تيم آنكارا اسپور آلمان است و در اين كشور به سر ميبرد سالها در جنوب شرق آسيا و همچنين آلمان زندگي و مربيگري كرده و جزو افرادي است كه نظراتش در اين باره ميتواند جالب و خواندني باشد.
فروتن در گفتوگوي تفصيلي با خبرنگار ورزشي خبرگزاري فارس، درباره اين موضوع صحبت كرده است.
* فساد همه جا هست
فساد يك مقوله غريب و نادر در عرصه جهاني شدن نيست. فساد همه جا هست در سياست، اقتصاد، جامعه و البته ورزش اما اينكه بياييم و بگوييم اين موضوع توهم و توطئه است، درست نيست. هدف دنياي پسامدرن اين است كه تفكر را از بشريت بگيرد. يعني بشريت حق انتخاب نداشته باشد و چيزي را بگويد كه برايش تعيين كردهاند. اينجاست كه با يك ترفند ساده هر چيز ديگري را كه سياست جهاني نميخواهد؛ بگويد، به او انگ توهم توطئه ميزنند و ميگويند ماليخوليا گرفته است.
* جمله آلبرت كامو درسي براي ما
آلبرت كامو فيلسوف فرانسوي الجزايري الاصل ميگويد: "من اخلاق و وظيفه را در فوتبال ياد گرفتم ". كامو خودش دروازهبان بوده و وقتي ميگويد اخلاق را ياد گرفته منظورش بداخلاقي نيست بلكه خوشاخلاقي است. او وظيفهشناسي را در فوتبال ياد گرفته است.
برخي معتقدند اگر فوتبال فاسد شده، وظيفه ما نيست كه آن را بازگو كنيم. اما آنها بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه در دين ما و طبق توصيه پيامبران الهي، روشنگري و راستگويي از جمله مواردي است كه بايد به آن عمل شود.
* فوتبال مثل آب است
شما وقتي يك ظرف آب را به فردي ميدهيد، آن آب بايد مشخصات خاصي داشته باشد، از جمله اينكه زلال باشد، بيرنگ باشد، بيبو باشد و طعم واقعي آب را بدهد. حالا اگر اين مشخصات وجود نداشته باشد و فرد متوجه شود كه آبي كه به او دادهاند، كدر است، شفاف نيست و بو ميدهد مسلماً آن را نميخورد. اصل فوتبال هم اين گونه است. يعني وقتي شما به كسي ظرف آبي را ميدهيد در حالي كه ميدانيد آن آب آلوده است و به طرف مقابل نميگوييد در واقع به او ظلم كردهايد. شما وقتي ميبينيد فوتبال فاسد است و نميگوييد به مردم ظلم كردهايد. تا چه زماني ميتوانيم سر مردم را كلاه بگذاريم.
آنهايي كه ميگويند درباره فساد در جامعه حرف نزنيم آيا حاضرند فرزندشان از روي پلي كه دستكاري شده عبور و سقوط كند؟ فوتبال هم مثل اين موضوع است.
* بايد وقيح باشيم كه سر مردم را كلاه بگذاريم
اين مواردي كه من ميگويم مربوط به فوتبال در كل جهان است. بايد خيلي پررو و وقيح باشيم كه بگوييم بگذاريد مردم با فوتبال عشق كنند اما نياييم بديهاي فوتبال را بگوييم. كارشناسان از ده "تشتك آباد " به تلويزيون نميآيند و افرادي در تلويزيون ايران حاضر ميشوند كه از نظر فرهنگي و ورزشي دنياديده هستند و ميدانند در دنيا چه خبر است.
حالا اگر فردي در تلويزيون و در مقابل ميليونها بيننده ميگويد: "بگذاريد از فوتبال لذت ببرند " در واقع حرف درست را به مردم نميگويد. اين افراد دو بخش هستند يك سري اصلا در فوتبال نبودند و زحمت اين فوتبال را نكشيدند ولي به جايي رسيدند كه از اين فوتبال نان ميخورند. طبيعي است كسي كه اينگونه نان ميخورد چنين روشي را در پيش ميگيرد و حاضر است دروغ بگويد تا در اين فوتبال حفظ شود.
دسته ديگر افرادي هستند كه در اين فوتبال بزرگ شدند و به جايي رسيدند و دلشان هم ميسوزد اما منافعشان ايجاب ميكند كه به مردم دروغ بگويند.
در مقابل اين دو دسته، گروهي وجود دارند كه ميخواهند با فساد در فوتبال مقابله كنند و به مردم دروغ نميگويند. ممكن است من هم روزي در تلويزيون ايران بگويم فوتبال حقهبازي است و من هم شريك اين ماجرا هستم اما اي مردم شما ببينيد و لذت ببريد ولي هرگز حاضر نيستم يك عقيده منحط را به مردم انتقال دهم و بگويم فوتبال پاك است.
* اشپيگل هم به فساد اعتراف كرد
مجله اشپيگل آلمان چندي پيش نوشت زماني كه آلمان با مالت بازي داشت، به داور 150 هزار يورو دادند تا آلمان تعداد گل بيشتري را به ثمر برساند. همين مجله در جايي ديگر عنوان كرد به دو بازيكن جوان تيم آرمينيا بيله فلد نفري 1500 يورو دادند و به آنها گفتند كاري كنيد تيمتان 2 بر صفر ببازد. آن تيم 2 بر صفر باخت و فردي كه پشت ماجرا بود 79 هزار يورو نصيبش شد. اينها را من نميگويم، مجله اشپيگل آلمان نوشته است.
* دستكاري 200 بازي باشگاهي و اروپايي
3 روز بعد از مرگ مشكوك روبرت انكه دروازهبان آلمان بازرس شهر بوخوم اعلام كرد 200 بازي در رقابتهاي باشگاهي اروپايي دستكاري شده است. چند هفته بعد همين ارگان اعلام كرد اين دستكاري، نوك كوه يخ است. از نظر فيزيكي نوك كوه يخ احتمالاً 10 درصد كل كوه است يعني اگر نوك كوه يخ، 200 بازي باشد، 2 هزار بازي دستكاري شده و حداقل 250 تيم در اروپا شريك اين موضوع بودند.
بازرسي شهر بوخوم بدون دليل چيزي را نميگويد. حالا من و يا امثال من بياييم و به بهانه اينكه مردم از فوتبال لذت ببرند واقعيت را نگوييم. اين يك خط سياسي منحط است كه هدفش كلاه گذاشتن بر سر مردم است.
* ميترسيم مردم سراغ فوتبال نروند
ترس ما از اين است كه اگر مردم بفهمند در فوتبال دستكاري ميشود و آنها حقهبازي را تماشا ميكنند، سراغ فوتبال نروند. در حالي كه راه اين كار، نگفتن واقعيت به مردم نيست، راه مبارزه اين است كه ما جريان فساد را تحت فشار بگذاريم و با آن مقابله كنيم.
* فساد در شرق آسيا بيداد ميكند
من در سنگاپور در تيمهاي كلمنتي كالسا و افسي جورانگ و در مالزي در تيم ملاكا مربيگري كردهام. در سنگاپور يكي از وزرا به نام مابوتان پروژهاي به نام " گل (هدف) 2010 " نوشت و اعلام كرد هدف اين كشور صعود به جام جهاني 2010 است.
همان زمان مطلب 12 صفحهاي به زبان انگليسي نوشتم و اين سؤال را مطرح كردم كه پروژه گل 2010 خيال است يا واقعيت؟ خواب و خيال زماني ميشود كه در سنگاپور باختن براي بازيكنان بيشتر سود دارد چرا كه وقتي ميبازند پول بيشتري ميگيرند و ديگر روحيه پيروزي طلبي ندارند.
آدمهايي كه در شبكه خاصي حضور داشتند به مركزي به نام " CPIB " (دفتر پيگيري عمليات مفسدانه در فوتبال) راپورت دادند و آنجا مرا خواستند. دو ساعت در آنجا از من بازجويي كردند. به آنها گفتم "شما از فوتبال يك آبريزگاه عمومي درست كردهايد كه هر كسي ادرارش ميگيرد، ميگوييد برو سمت فوتبال و خودتان هم ميدانيد كه اين اتفاق رخ ميدهد ".
در ليگ سنگاپور بازي اول را مساوي خارج از خانه گرفتيم و در بازي دوم با اختلاف يك گل به قهرمان باختيم اما در بازي ششم تيمي كه از دسته پايينتر آمده بود و تا آن زمان 3 گل زده بود، به ما 6 گل زد. بازيكنان ما آنها را براي گل زدن راهنمايي ميكرد. در مالزي هم اينگونه بود. همانطور كه در تايلند، ويتنام، اندونزي و چين و كره هم اينگونه است.
* دولت آلمان از حق بچههاي افراد بيكار ميزند
مسئله اين است كه اگر 85 بانك در آمريكا ورشكسته شوند و اگر بحران اقتصادي مؤسساتي را فرا ميگيرد كه پولساز هستند و كارخانه جنرال موتور ورشكست ميشود اينها در فوتبال تأثير ميگذارد. چون فوتبال از كنار اين مؤسسات نان ميخورد.
كمپاني اپل كه سالها روي پيراهن تيمهايي مثل ميلان و بايرن مونيخ تبليغ ميكرد، اگر ورشكسته شود بايد كارگرانش را اخراج كند كه اين مسئله در فوتبال تأثير گذار است.
اكنون در كشور آلمان يك گروه بيكار هستند كه حداقل پول را از اداره كار آلمان ميگيرند. به اينها پول بچه ميدهند يعني اينكه به ازاي يك يا 2 بچه پول مشخصي ميدهند. يونان به آلمان بدهكار است و آلمان براي اينكه اين پول را بگيرد بايد 80 ميليارد تومان به يونان كمك كند تا پس از آن پولش را با سود بيشتري بگيرد. دولت آلمان براي اين كار از حق آن بچههاي آن فرد بيكار ميزند تا به هدفش برسد.
اين بدان معني است كه بحران اقتصادي باعث شده بيشتر دولتها فوتبال را به حال خود رها كنند. چرا كه آنها بايد به فكر جاي ديگر باشند. اينگونه است كه قدرت اقتصادي دولت در فوتبال ضعيف ميشود و به صفر ميرسد در نتيجه كنترل آن هم به صفر ميرسد.
* فيفا و يوفا نقشي ندارند اما شبكهها همه كارهاند
فيفا و يوفا حافظ منافع فوتبال هستند و اجازه نميدهند در مسابقات فوتبال دست برده شود. اگر حملهاي به اين دو نهاد ميشود براي تضعيف موقعيت آنها است. اگر در بازي فرانسه و ايرلند "تيري هانري " توپ را با دست به سمت دروازه هدايت ميكند آن شبكههاي فساد هستند كه پشت ماجرا قرار دارند.
من مطمئنم لاوريندا داور بازي آلمان و انگليس و همينطور روزتي داور ديدار مكزيك و آرژانتين كه به خاطر اشتباهات فاحش از جام جهاني ديپورت شدند، با اين شبكهها در ارتباط بودند. نميتوان گفت گل آفسايد آرژانتين سهوي پذيرفته شده و گل سالم انگليس سهوي ناديده گرفته شده است.
بازيكنان حرفهاي نيز با شبكههاي فساد و مافيا در فوتبال در ارتباطند چون دلالان آنها اعضاي اين شبكه هستند. هميشه اين سؤال مطرح ميشود كه چرا انگليس كه ديدارهاي مقدماتياش را آنگونه ميبرد در جام جهاني گرفتار ميشود. ايتاليا هم اگر در مرحله مقدماتي به گرجستان ميباخت صعود نميكرد. در آن مسابقه كالاتزه كه در ليگ ايتاليا بازي ميكرد يك گل تميز به خودشان زد تا ايتاليا برنده شود.
* ديدار ليورپول و ميلان عادي نبود
وقتي در نيمه اول و در فينال ليگ قهرمانان اروپا ميلان با 3 گل از ليورپول جلو ميافتد و در نيمه دوم بازي 3-3 ميشود اين يك موضوع عادي نيست. وقتي در بين دو نيمه تلويزيون اعلام ميكند هر كسي روي قهرماني ليورپول يك يورو شرط ببندند 100 يورو نصيبش ميشود، شايد هر كس ديگري به جاي برلوسكوني مالك باشگاه ميلان بود، كاري ميكرد تيمش ببازد.
ممكن است برخي بگويند شوچنكو كه در دقايق آخر توپ را به تير دروازه ليورپول زد، هم ميخواست كه ميلان بازنده شود اما اينگونه نبود. او ميخواست توپ را گل كند و دقيقاً به همين دليل مدتي بعد سران ميلان وي را به تيم ديگري واگذار كردند.
* آنها كه مغلطه ميكنند به آن دنيا اعتقاد ندارند
هميشه به اين موضوع اعتقاد دارم كه در آن دنيا بايد حساب پس بدهيم. آن دنيا به مراتب طولانيتر از اين دنيا است و نميخواهم در آخرت عذاب بكشم. آنها كه مغلطه ميكنند و واقعيت را نميگويند به آن دنيا اعتقاد ندارند. چگونه است كه اين همه فساد در فوتبال وجود دارد و همه هم آن را ميبينند اما برخي اين واقعيت را انكار ميكنند.
شايد زماني كه من اين حرفها را ميزدم و كسي اينگونه از فساد صحبت نميكرد، ميگفتند فروتن ماليخوليا دارد اما اكنون كه خيليها اين صحبت را مطرح ميكنند ديگر نميگويند فلاني ماليخوليا دارد بلكه ميگويند آنها كاري ميكنند كه تيمي به آنها داده نشود و اين را به حساب سادهلوح بودنمان ميگذارند.
* حذف انگليس و اقدام غيرحرفهاي بيبيسي
پس از ديدار انگليس و آلمان تلويزيون بيبيسي با من تماس گرفت تا درباره اين بازي صحبت كند. بحث آنها اين بود كه با توجه به نپذيرفتن گل سالم لمپارد تكنولوژي بايد وارد فوتبال شود. من با اين نظر مخالفت كردم. به آنها گفتم اگر شما ميخواهيد توپ فوتبال را هوشمند كنيد من هم ساعت ساخت كشور شما را ديجيتال ميكنم. آيا اين اجازه را ميدهيد؟ اينها چيزهايي است كه اصالت دارد و نميتوان تغيير داد. گفتم فوتبال يك بازي انساني است و نبايد نوكر تكنولوژي شود. به آنها گفتم فوتبال از هزار سال پيش اينگونه بوده و بايد هزار سال ديگر نيز اينگونه بماند تا آيندگان ما بدانند در گذشته چه اتفاقي افتاده است.
تلويزيون بيبيسي اما تأكيد داشت كه حرف خودش را بزند و من چون زير بار حرفشان نميرفتم تلفن را قطع كردند و اجازه ندادند حرفم را بزنم. به آنها گفتم شما ميخواهيد داخل توپ وسايل هوشمند قرار دهيد تا قيمت يك توپ چند برابر شود و با ورود تكنولوژي درآمد خود را افزايش دهيد در حالي كه دوربينها نشان دادند توپ از خط رد شده و ديگر نيازي به ورود تكنولوژيهاي ديگر به فوتبال نيست.
بي بيسي وقتي ديد من طبق نظر آنها حرف نميزنم تلفن را قطع كرد تا با اقدامي غيرحرفهاي و غيردموكراتيك نشان دهد طاقت حرف مخالف را ندارد و نميتواند ديدگاه ديگري را تحمل كند. سؤال من اين است كه آيا اگر عكس اين اتفاق رخ ميداد و توپ آلمان گل پذيرفته نميشد بيبيسي اينگونه عكسالعمل نشان ميداد؟
آنها در حالي از آزادي بيان صحبت ميكنند كه اجازه صحبت كردن به فردي كه مخالف آنها بود، ندادند.
* طرحي بدون اسم به سعيدلو دادم
فساد همانگونه كه در همه جاي جهان است، در فوتبال ايران نيز وجود دارد. پيش از سفرم به آلمان طرحي را به سعيدلو دادم اما اسمم را پايين آن ننوشتم. در اين طرح اعلام كردم با 2درصد بودجه كل ايران ميشود فساد را كنترل كرد. اگر جلوي فساد در فوتبال ايران گرفته شود، اين پتانسيل وجود دارد كه حتي قهرمان جهان شويم.
Ghermezeteh
10-07-2010, 21:56
گزارشی کامل و نگاهی جامع به تمامی جابهجایی های ملیپوشان در فصل نقل و انتقالات /ذوبآهن و سپاهان اصفهان اینجا هم پیشتازند! /بیشترینها در پرسپولیس، بهترینها در سپاهان
[Only registered and activated users can see links] pg&size=article_medium
هنگامی که افشین قطبی اسامی 35بازیکن را برای تیمملی اعلام کرد، ذوبآهن و سپاهان اصفهان بهترتیب با 6 و 5بازیکن صاحب بیشترین سهمیه در این لیست بودند اما جابهجاییهای صورتگرفته در فصل نقلوانتقالات نشان میدهد تهرانیها ملیپوشان بیشتری جذب کردهاند و حالا داستان شکل دیگری پیدا کرده است. از میان نفرات تیمملی 13نفر باشگاه خود را تغییر دادند و آندو تیموریان نیز همچنان تیم آیندهاش را مشخص نکرده است. بد نیست جالبترین فعلوانفعالات رخ داده در لیست 35نفره تیمملی را با هم مرور کنیم.
5ضلعی قدرت؛ 80درصد
سپاهان، ذوبآهن، استقلال، پرسپولیس و استیلآذین که 5رتبه اول لیگنهم را به خود اختصاص دادند در لیگدهم نیز تیمی خارج از این دایره را مدعی قهرمانی نمیدانند. سهم این 5تیم در زمان اعلام لیست، 19بازیکن بود که با جذب 8بازیکن دیگر حالا دقیقا 27ملیپوش از میان این 5ضعلی هستند و تنها 8نفر سهم تیمهای دیگر.
استیلآذین که تنها علی کریمی را در لیست داشت با جذب زنیدپور، معدنچی و اشجاری تعداد ملیپوشان خود را به 4 رساند. استقلال مبعلی، میداوودی و فرزاد آشوبی را گرفت اما خسرو حیدری را از دست داد. پرسپولیس غلامرضا رضایی، محمد نوری و فشنگچی را به 4ملیپوش دیگرش اضافه کرد و سپاهان هم با جذب خسرو حیدری صاحب 6نفر در لیست 35نفره شد. در این میان ذوبآهن نهتنها به ملیپوشان خود کسی را اضافه نکرد بلکه با رفتن اشجاری از 6 به 5نفر رسید. هر چند اشجاری هم با رفتن به استیلآذین در واقع از این 5ضعلی قدرت خارج نشد. درست مثل خسرو حیدری که استقلال را به مقصد سپاهان ترک کرد.
بیشترینها در پرسپولیس، بهترینها در سپاهان
در حال حاضر پرسپولیس با 7بازیکن بیشترین تعداد نفرات را در لیست تیمملی دارد. سپاهان با 6 و استقلال و ذوبآهن با 5نفر پشت سر قرمزها ایستادهاند. اما نگاهی به اسامی این نفرات ما را به نکات جالبی میرساند؛ از پرسپولیس نفراتی چون حقیقی، علیرضا محمد، علیعسگر، نوروزی، محمد نوری، فشنگچی و غلامرضا رضایی در لیست هستند. به نظر شما کدامیک از اینها شانس بازی در ترکیب اصلی و حتی حضور در لیست نهایی تیمملی را دارند؟ اینگونه بهنظر میرسد که پرسپولیس در لیست خطخوردههای تیمملی هم صاحب بیشترین نفرات خواهد بود.
در مقابل نگاهی به سپاهانیهای تیمملی ماجرا را جالبتر میکند. اگر ترکیب اصلی خط دفاع تیمملی در جام ملتها را در ذهن مجسم کنید خواهید دید که همگی از سپاهان میآیند: مهدی رحمتی، هادی عقیلی، جلال حسینی، حاجصفی، خسرو حیدری و بنگر. با این تفاوت که در تبدیل 2-5-3 سپاهان به 2-4-4 تیمملی، محسن بنگر به نیمکت ذخیرهها تبعید میشود. گرچه تجمع ستارهها در 3-4تیم، بهقول بعضیها لیگبرتر را دچار اختلاف طبقاتی خواهد کرد اما از سوی دیگر اینکه ساختار دفاعی تیمملی در چند ماه باقیمانده تا جام ملتها در کنار هم محک میخورند و هماهنگ میشوند، میتواند اتفاق خوبی برای تیم قطبی باشد.
...و این قشر آسیبپذیر!
در زمان اعلام لیست، 17تیم در میان ملیپوشان دارای سهمیه بودند. اما بعد از نقلوانتقالات این تعداد به 10تیم کاهش یافت (بدون احتساب تیم نامعلوم آندو تیموریان). فولاد، استقلالاهواز، راهآهن و صبا به همراه 3تیم اماراتی، تیمهایی هستند که بازیکنان ملیپوش خود را در فصل نقلوانتقالات از دست دادند. در مقابل، پیکان قزوین تنها تیمی است که بازیکنی در لیست نداشت اما با جذب میرزاپور از سایپا حالا یک ملیپوش دارد. ملوان 2نفر خود را حفظ کرد، مس کرمان اگرچه آشوبی را از دست داد اما مهرداد پولادی را جایگزین کرد تا همان یکنفر را در لیست داشته باشد و تراکتورسازی هم در ازای جدایی پولادی با نصرتی بازگشته از امارات و مهدی کیانی همان 2نفر را در لیست 35نفره دارد. سایپا نیز میرزاپور را از دست داد اما کریم انصاریفر را با چنگ و دندان حفظ کرد تا از لیست تیمهایی که ملیپوش دارند خارج نشود. گفتنی است جواد نکونام و مسعود شجاعی لژیونرهایی هستند که نامشان در این لیست نیامده و بعدا به تیمملی اضافه خواهند شد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ArtesheSorkh
30-07-2010, 10:21
ستاره های فوتبال هر كشور با القاب جالبی خطاب می شوند كه بد ندیدیم نگاهی به این جریان در فوتبال یك دهه اخیر ایران بیندازیم. شما هم با ما در این گشت وگذار كوتاه و جالب همراه شوید!
فوتبال پدیده ای شگفت انگیز و بسیار جذاب برای نسل معاصر است. این رشته ورزشی آنقدر برای آدم های سراسر جهان پراهمیت است كه ستاره هایش روی چشم مردم جا خوش می كنند. خوب یا بد، ساكنان كره زمین جان می دهند برای سوپراستارهای فوتبال و آنقدر این موضوع برایشان مهم است كه مثلا در چین اتاقی كه قبلا فقط برای یك شب در اختیار دیوید بكام بوده، با 30 برابر قیمت به اجاره نفر بعدی درمی آید!
در این میان چه از طرف توده و چه از سوی ژورنالیست ها، ستاره های فوتبال هر كشور با القاب جالبی خطاب می شوند كه بد ندیدیم به بهانه جابه جا شدن لقب «افشین امپراتور» از قطبی به پیروانی، نگاهی به این جریان در فوتبال یك دهه اخیر ایران بیندازیم. شما هم با ما در این گشت وگذار كوتاه و جالب همراه شوید!
لقب ستاره های خارجی
اگر فكر كرده اید فقط ایرانی ها جوگیر می شوند و ستاره هایشان را راهی عرش می كنند، سخت در اشتباهید، زیرا پروژه اعطای لقب به سوپراستارهای مستطیل سبز، وسعت جهانی دارد. در انگلیس پل گاسكویین را «گازا» و وین رونی را به خاطر شباهت اخلاقی اش به گازا، «وازا» می نامند! در آلمان گرد مولر را «بمب افكن» می خواندند و به مهدی مهدوی كیا و وحید هاشمیان خودمان لقب های «موشك» و «هلی كوپتر» دادند. در آرژانتین مارتین پالرمو را پس از خراب كردن سه پنالتی در جریان یك مسابقه به كسب لقب «ال لوكو» به معنای دیوانه مفتخر كردند و لیونل مسی – بهترین بازیكن فعلی جهان- به خاطر جثه بسیار كوچكش لقب «كك» دریافت كرد، هر چند در اسپانیا او را «ال دیگو» و «مسیح» می خوانند!
عشق فروشی روی سكو!
سال هاست هواداران فوتبال روی سكوهای داغ استادیوم های ورزشی با هیجان و حلاوت ستاره های محبوبشان را فریاد می كنند و برایشان لقب اختراع می كنند. این قصه نه مال امروز و دیروز است كه از دوران جباری ها و شیرزادگان ها و بهزادی ها آغاز شده و با پا طلایی ها و سر طلایی ها و سیم خاردارها به حیاتش ادامه داده است. با این وصف امروز اما انگار بوی گند مدرنتیه، سكوها را هم تسخیر كرده است و لقب ها و شعارها بیشتر از آنچه از قفسه سینه و موجود تپنده اش بیرون بجهند، از لابه لای تراول های رنگارنگ سربرمی آورند. شما هم حتما آوازه بازیكنان زیادی را شنیده اید كه بیشتر از استحقاقشان روی سكوها تحویل گرفته می شوند تا محبوبیت را بخرند! ای امان كه لقب هم فروشی شد...!
علی پروین
سلطان بی بدیل فوتبال ایران
به روایتی می توان علی پروین را بزرگترین ستاره تاریخ فوتبال ایران قلمداد كرد. بازیكن و سرمربی سال های دور و نزدیك پرسپولیس و تیم ملی، چهره بسیار محبوبی كه زمانی پرتعصب ترین هواداران فوتبال گرد او جمع شده بودند. پرسپولیسی ترین آدم تاریخ از اوایل دهه 60 لقب سلطان را از تماشاگران دریافت كرد و در اواسط همین دهه، هنگامی كه به طور توامان مربی- بازیكن سرخپوشان بود، این عنوان به طور كامل روی اسم پروین نشست و هنوز هم حتی جوانترین نسل هواخواهان فوتبال ایران وی را با همین لقب می شناسند. با این همه جالب است بدانید پروین اولین سلطان فوتبال ما نبوده و سال ها قبل از او استقلالی ها از علی جباری با این عنوان یاد می كردند اما این آوازه پروین بود كه سراسر كشور را تسخیر كرد!
ناصر حجازی
كاپلوی وطنی!
دومین دروازه بان قرن آسیا، ورژن استقلالی علی پروین برای هواداران پرشمار آبی های پایتخت بوده است! استقلالی ها علاقه بسیار زیادی به حجازی داشته اند و او تقریبا از پایگاه مردمی وسیعی هم اندازه پروین سود می برده است. بعد از آنكه ناصرخان دروازه بانی را كنار گذاشت و تصمیم گرفت مربیگری كند از سوی هواداران ضلع جنوبی ورزشگاه آزادی با لقب «حجازی كاپلو» مورد استقبال قرار گرفت. بیش از آنچه نتایج خوب حجازی با استقلالی ها پشتوانه اعطای چنین لقبی بوده باشد، تیپ و قیافه ناصرخان موجب می شد هواداران او را با سرمربی خوش پوش و شیك سال های دور تیم های میلان، رم و یوونتوس مقایسه كنند. حجازی كاپلو برعكس همتای پرسپولیسی اش هنوز هم مشغول سرمربیگری است.
علی كریمی
از ریوالدو تا جادوگر
علی كریمی یكی از بهترین فوتبالیست های تاریخ كشورمان بوده و با توجه به محبوبیت شگفت انگیزش، لقب های فراوانی را از آن خود كرده است. روزگاری به واسطه درخشش خیره كننده در مسابقات غرب آسیا، از كریمی با عنوان «مارادونای آریایی» در روزنامه های اردنی استقبال شد و روزگاری دیگر سران afc او را «مارادونای آسیا» قلمداد كردند. از سوی هواداران نیز اولین لقبی كه به كریمی تعلق گرفت عنوان «كریمی دنیلسون» بود كه طعنه به روزهای اوج مهاجم ناگهان محو شده فوتبال برزیل داشت. پس از آن تكنیك خارق العاده كریمی با ریوالدو قیاس شد تا سكوهای آزادی «كریمی ریوالدو» را صدا بزنند و با این همه طی سال های اخیر همه محافل رسانه ای و مردمی فوتبال در ایران روی لقب «كریمی جادوگر» برای شماره هشت ایرانی به اجماع رسیدند.
امیر قلعه نویی
معروف ترین ژنرال
عموما رسم بر این است كه یك تیم فوتبال به ارتشی جنگی تشبیه شود و بر همین اساس، در همه جای دنیا هافبك های همه كاره و بازیگردانان اصلی تیم های باشگاهی و ملی به ژنرال ها تشبیه می شده اند. در فوتبال ایران - مثلا پرویز قلیچ خانی، محمد صادقی، ایرج سلیمانی، سیروس قایقران و كریم باقری در برهه های گوناگون زمانی چنین عنوانی را به ارث بردند. برای كسب این لقب، نوعی كاریزما و اتوریته ذاتی، ركنی اساسی و بنیادین تلقی می شد. در سال های اخیر، امیر قلعه نویی توانست شش دانگ سند چنین لقبی را به خود بزند و برای خودش با چنین عنوانی جای خوبی در رسانه ها و میان مردم باز كند. او امروز محبوبترین مربی استقلال است كه می كوشد راه های اسطوره شدن را تمرین كند!
علی دایی
شهریار فامیلی، سوءتفاهم تاریخی!
در مورد علی دایی اتفاق بسیار جالبی رخ داده است. بسیاری تصور می كنند كه بعد از درخشش دایی در عرصه بین المللی و ملی، رسانه ها لقب «شهریار» را برای او برگزیدند تا وی را به اسطوره آذری زبان حوزه ادبیات معاصر كشورمان نسبت بدهند. با این حال شاید كمتر كسی بداند كه شهریار لقب خانوادگی و محلی دایی بوده كه در اوج گمنامی در اردبیل به وی اطلاق می شده است! در بین برادران دایی، گذشته از بزرگترین پسر به نام حافظ، بقیه لقب خانوادگی و به نوعی اسم دوم یا مستعار داشتند. محمد دایی با لقب كیكاووس، حسن دایی با لقب شهرزاد و حسین دایی با لقب بهزاد شناخته می شدند و در این میان علی دایی عنوان «شهریار» را برای خودش برگزیده بود و این مساله ارتباطی با درخشش های بعدی او نداشته است. دایی همچنین در برهه ای از بازیگری اش با لقب «دایی باتیستوتا» تشویق می شد.
احمدرضا عابدزاده
عقاب آسیا با ماست
یكی از مشهورترین القابی كه در فوتبال ایران جا به جا شده مربوط به احمدرضا عابدزاده است كه عنوان «عقاب آسیا» را از آن خود كرد. اولین مرتبه، مجله دنیای ورزش بعد از قهرمانی ایران در بازی های آسیایی 1990 پكن این عنوان را به عابدزاده داد. موضوع مربوط به بازی فینال بین ایران و كره شمالی شد كه گلر جوان تیم ملی كشورمان از چهار پنالتی طوفان زرد، دو ضربه را مهار كرد و البته یك ضربه به اوت رفت. استقلالی ها در آن ایام در ترویج این لقب برای عابدزاده سنگ تمام گذاشتند و البته پرسپولیسی ها سال ها بعد با طراحی شعر جالب و مشهور «عقاب آسیا با ماست» این پروژه را نهایی كردند!
فرهاد مجیدی
كلینزمان جوان!
فرهاد مجیدی در روزهای اوج درخشش برای استقلالی ها، به محبوبیتی عجیب و دور از انتظار دست یافت. او كه همین حالا هم از مشروعیت و مقبولیت جوانی اش روی سكوها بهره می برد، در دوران بلوغ خود در عرصه فوتبال، لقب «مجیدی كلینزمان» را از آن خود كرد، هر چند كه این كلینزمان وطنی بیشتر عمرش را خرج عرب های همسایه كرد و حتی از تیم ملی هم دور ماند!
رضا شاهرودی
خودخود مالدینی
رضا شاهرودی اگر در ایتالیا متولد می شد، پائولو مالدینی هرگز فرصت درخشش و مطرح شدن پیدا نمی كرد! به شما توصیه می كنیم از تقدم و تاخر تاریخی قضیه بگذرید و فقط طنز ظریفش را بگیرید!
رضا شاهرودی از همان اوج جوانی اش در اوایل دهه 70 از تماشاگران تیفوسی پرسپولیس لقب «شاهرودی مالدینی» را دریافت كرد و البته هیچگاه كتمان نكرد كه از شنیدن این شعار روی سكوها چقدر ذوق زده می شود و لذت می برد. شاهرودی كه ارسال های مواج و دقیقش با پای چپ زبانزد خاص و عام بود، در دو مرتبه – یك بار هنگام درگیری با پروین و بار دیگر همزمان با مناقشه با مایلی كهن – مربیان خود را با دیالوگی تكراری روبه رو كرده بود، «به من می گن رضا مالدینی. 40 هزار تماشاگر فقط به هوای من میان استادیوم!»
كریم باقری
واقعا كانتونا!
در عنفوان جوانی، هواداران پرسپولیس و تیم ملی در پاسداشت درخشش فوق تصور كریم باقری، او را با اسطوره شماره هفت منچستریونایتد مقایسه می كردند و با فریاد «باقری كانتونا» سكوهای آزادی را به لرزه درمی آوردند. كریم باقری كه برای فوتبال ایران كم از كانتونا نداشت، برای همزاد پنداری بیشتر با تماشاگران، مدت های مدیدی یقه پیراهن خود را بالا می برد تا با تقلید از عادت همیشگی كانتونا، شباهت افزونتری با این ابرستاره پیدا كند. البته نباید ناگفته بماند كه كریم در عرصه بازی های ملی بسیار وفادارتر از كانتونا نشان داد!
مهدی هاشمی نسب
اولین رفت و برگشت تاریخ
اولین رفت و برگشت تاریخ فوتبال ایران مهدی هاشمی نسب بود؛ ستاره ای كه با وجود پست دفاعی اش گل زدن در شهرآوردها را خیلی خوب بلد بود. پس از آنكه هاشمی نسب در مهر ماه 77 دروازه آبی پوشان را در قالب دیدار رفت شهرآورد لیگ آزادگان سال 77 گشود و البته 6 ماه بعد در فروردین 78 گلش را در بازی برگشت هم تكرار كرد، از سوی سكوهای هیجان زده جایگاه های 34، 35 و 36 لقب مهدی رفت و برگشت را دریافت كرد. این لقب برای استقلالی ها بسیار سنگین بود و شنیدن آن، آنها را آزار می داد. با این وصف یك دهه بعد، امیدرضا روانخواه و محسن خلیلی به واسطه گلزنی در شهرآوردهای رفت و برگشت لیگ هفتم، لقب «امید رفت و برگشت» و «محسن رفت و برگشت» را دریافت كردند؛ اما این كجا و آن كجا؟!
هادی طباطبایی
چیزی شبیه به دیوید سیمن
حمید بابازاده برای استقلال دروازه بان های زیادی تربیت كرده كه یكی از بهترین های آنها هادی طباطبایی بوده است. هادی در برهه ای درخشش فوق العاده ای داشت و حتی به واسطه عملكرد خیره كننده اش در مصاف با دانمارك، لقب «شیر كپنهاگ» را از مطبوعات دریافت كرد. استقلالی ها ترجیح دادند گلر خود را «هادی دیوید سیمن» صدا بزنند و او را با تشبیه به گلر سرشناس و اسبق تیم ملی انگلستان تشویق كنند.
ایمان مبعلی
از جنس دیوید بكام
ایمان مبعلی برای فوتبالدوستان اهوازی چهره بسیار محبوبی به حساب می آید. او كه از نقطه نظر حضور در تیم ملی بسیار بدشانس بوده است، به واسطه كاشته های فوق العاده ای كه می زند، در برهه ای لقب «ایمان دیوید بكام» را دریافت كرد. خود ایمان هم البته با اعتماد به نفس فراوان، چنین لقبی را برازنده خود می داند و تاكید دارد كه ضربات ایستگاهی اش چیزی از ستاره جنجالی فوتبال انگلستان كم ندارد! به ویژه استیل پشت توپ ایستادن ایمان بسیار شبیه به بكام است.
علی موسوی
به رنگ كلایورت
استقلالی ها مهاجمان خوب زیادی داشته اند و یكی از بهترین های آنها، علی موسوی بوده است. ستاره سیه چرده استقلال كه گوشه ای از استعدادش را در اواسط دهه 70 در لباس آبی به نمایش گذاشت و البته به سرعت محو شد، از سوی هواداران «موسوی كلایورت» خوانده می شد تا یاد و خاطره مهاجم سابق تیم ملی هلند و بارسلونا در ورزشگاه های ایران زنده شود. موسوی پس از خراب كردن یك تك به تك تاریخی در بازی مهم ملوان - استقلال، راه نزول را در پیش گرفت.
پایان رافت
شبیه دایی!
به نوعی می توان گفت جالب ترین لقبی كه در فوتبال ایران به یك بازیكن داده شده است، به پایان رافت مربوط می شود. مهاجم بلندقامت، فیزیكی و آستارایی سال های نه چندان دور پرسپولیس، هنگامی كه خوش می درخشید، با لقب به یاد ماندنی «رافت علی دایی» تشویق می شد! جالب اینكه رافت نیز این شعار را بسیار دوست داشت و برای هوادارانی كه او را به این لقب می خواندند، دست تكان می داد!
حامد كاویانپور
به خاطر شوت هایش
حامد كاویانپور، ستاره كم نظیری بود كه به اندازه ظرفیت خود در فوتبال ایران ندرخشید. اوایل حضور این هافبك خوش استیل در پرسپولیس، به خاطر شوت های مهلك و نیز ته چهره خاصش، او را شبیه روبرتو كارلوس - مدافع چپ تكرار نشدنی رئال مادرید - می دانستند و با شعار «كارلوس كاویانپور» به تشویق او می پرداختند!
مازیار زارع
در جستجوی یك قایقران
همان طور كه مردم آرژانتین برای یافتن ورژن دیگر و جدید مارادونا بی تابی می كنند، انزلی چی ها هم برای پیدا كردن یك سیروس قایقران تازه به آب و آتیش می زنند و تا به حال آدم های زیادی این لقب را از مردم بندر دریافت كرده اند، اما شبیه ترین آنها به مرحوم قایقران، مازیار زارع بود كه قبل از پیوستن به پرسپولیس، كاپیتانی ملوان را هم تجربه كرد. او كه شوت های مهیبی هم می زند به نام «مازیار قایقران» خوانده می شود.
پژمان نوری
موهایش!
پژمان نوری را شبیه پاول ندود می دانند و به این نام او را تشویق می كنند. انصافا هم نوع استیل و چهره نوری شباهت زیادی به هافبك دونده و درگیر یوونتوس دارد. شباهت هر دو نفر هم البته به شوت های سركش و خطرناكی است كه می زنند. ضربه قهرآمیز پژمان به قعر دروازه بلاروس را كه از یاد نبرده اید؟!
بهنام سراج
آقای دل پیرو
مهاجم آبادانی پرسپولیس، ازجمله بازیكنانی بود كه در فوتبال ایران به حق خودش نرسید. او كه در برهه ای عنوان ذخیره طلایی را از آن خود كرده بود، با فریاد «سراج دل پیرو» تشویق می شد.
منابع :
مجله دنیای فوتبال شماره 117
ویژه نامه جام جهانی روزنامه ایران
مجله تماشاگر شماره 12
Ghermezeteh
31-07-2010, 08:47
چه کسی پاسخگوست؟! / این لیگ چه زمانی حرفهای میشود؟ / تفاوت ما با رئال ، از واقعیت تا خیال!
[Only registered and activated users can see links] pg&size=article_medium
لیگ دهم از چند روز 'گذشته شروع شد تا تیمهایی که برای قهرمانی بسته شدهاند داستان خود را از دیگر تیمها که فقط به ماندن فکر میکنند، جدا کنند.
5 یا 6 تیمی که به قهرمانی فکر میکنند از همین حالا تکلیف خود را میدانند و دیگر تیمها هم میدانند که نباید به سکویی بیش از آن چیزی که در فصل نقل و انتقالات به آن میاندیشیدند نظر داشته باشند. با این حال، لیگ برتر ما با همه هیجانی که برای اهلی فوتبال در ایران دارد، ایرادهایی نیز به خود میبیند که بعد از گذشت یک دهه از تولد این لیگ نیمه حرفهای، هنوز وبال گردن آن است.
1- بخش قابل توجهی از تیمهای این فصل لیگ برتر هم مانند فصلهای قبل از بودجه دولتی تغذیه میکنند.
روندی که فوتبال ما برای ارتزاق از بودجه دولتی در پیش گرفته فوتبال ما را به ناکجا آباد خواهد برد. جایی که دیگر اثری از آثار فوتبال مقتدر ما نخواهد ماند.
روزی که ژاپن و کره جنوبی تصمیم گرفتند با یاری گرفتن از کمپانیهای بزرگ خودروساز و غولهای صوتی و تصویری، لیگ حرفهای راه بیندازند، برنامهای هدفمند برای دور شدن فوتبال از اقتصاد دولتی در سر داشتند و به این هدف بزرگ هم رسیدند. فوتبال باشگاهی در بیشتر کشورهای دنیا از اقتصد دولتی پرهیز می کند؛ اما در فوتبال، اصرار بر این است که همه چیز دولتی باشد. این آفت البته پیامدهایی هم دارد. نتیجه این سیستم، بیمار بودن اقتصاد فوتبال است. اقتصادی که بر پایه یک پولی که همیشه حاضر است، بنا شده و انتها ندارد. این شیوه، مشخصا فوتبال باشگاهی ما را به نقطهای نمیرساند. سند زنده این ادعا، وضعیتتیمهای باشگاهی ایران در دو دوره لیگ قهرمانان آسیاست. با توجه به تمام این مسائل، به نظر میرسد باید در این فوتبال و نگرش ما به فوتبال باشگاهی تحولی اساسی صورت بگیرد.
2- روزی یکی از مدیران در ورزش از حضورش در سانتیاگو برنابئو حرف میزد. میگفت این ورزشگاه عظیم همه چیز در دل خود دارد. فروشگاه، رستوران، کافی شاپ، آرایشگاه و موزه. صحبتهایش درباره این بازدید کوتاه خواندنی است: «آن زمان که ما رفتیم، صفی طولانی برای بازدید از ورزشگاه مقابل در ورودی دیده میشد که از دیدن آن همه مشتاق، حیرت کردیم. بعدها مسئول روابط عمومی باشگاه به ما گفت پول بلیت توریستها برای ورود به ورزشگاه تاریخی رئال تنها یکی از منابع مالی تیم اول مادرید است. بعد که وارد ورزشگاه شدیم ستارههای رئال را دیدیم. آنها در مراکز مختلف از جمله فروشگاه لباس، آرایشگاه، رستوران و موزه تقسیم شده بودند. برخی از آنها طبق برنامهای که باشگاه گذاشته بود، در کنار توریستهایی که چیزی از باشگاه خریده بودند، عکسی به یادگار میگرفتند که در این صورت جنس خریده شده آنها دو برابر قیمت پیدا میکرد. یا اگر ستارهها روی پیراهن خریداریشده توریستها امضا میکردند، قیمت پیراهن دو برابر میشد. ضمن آنکه قیمت پیراهن به شماره و نام ستاره پشت آن هم بستگی داشت. اینها باعث شد از مسئول روابط عمومی باشگاه بپرسیم این ستارهها نیاز به استراحت ندارند؟ که جواب شنیدیم وقتی ما پول بازیکنان را میدهیم، حتی خواب آنها را هم میخریم».
این نوع نگاه حرفهای هیچ وقت در فوتبال باشگاهی ایران وجود نداشته و یا اگر هم بوده آنقدر کمرنگ بوده که به چشم نیامده. به این دلیل عمده وقتی هم که قرار است فوتبال ما از شکل و قواره دولتی خارج شود، به صورتی در میآید که سوپراستار، برای باشگاه تصمیم میگیرد و رگهای حیاتی باشگاه به دست او میافتد. این سیستم مدرن به شکلی است که اجازه تنفس به فعالیتهای باشگاهی ما نمیدهد تا با تکیه بر اقتصاد خصوصی، سر و سامانی به لیگ بدهیم. همان دوست میگفت در ترکمنستان، سازمان ورزش در 5 اتاق خلاصه میشود ولی باشگاه کوپکتداق تشکیلاتی رویایی با برجی 11 طبقه دارد.
3- بارسلونا در فصلی که پشت سر گذاشتیم، قهرمان لالیگا شد. دو فصل قبل هم هر چه جام بود به دست آورد. جشن قهرمانی این تیم چگونه برگزار شد؟ نه خبری از چارتر برای مدیران ورزش کشور بود و نه چارتری اختصاصی برای چهرهها و خبرنگاران. اینها اگر قرار باشد در فوتبال اروپا دیده شود، حتما توجیه اقتصادی هم برای آن وجود دارد. جشن این تیم در نیوکمپ برگزار شد. با حضور 98 هزار هوادار که همه آنها بلیت حضور در جشن را هم خریده بودند. در حقیقت، بارسا از جشن قهرمانیاش هم سود به دست آورد. این را مقایسه کنید با جشنهای قهرمانی در کشور ما.
4- دو باشگاه بزرگ و پرطرفدار فوتبال ما این روزها درگیر مسائل مالی خود هستند و تلاش بسیاری دارند تا مشکلات مالی را که پیش از حریفان لیگ، مقابل آنها قد علم کرده، از پیش رو بردارند. اما سوال اینجاست؛ آیا با پتانسیلی که در این دو تیم وجود دارد، واقعا باید مدیران این دو تیم دغدغهای به نام پول داشته باشند؟ آیا نمیشود به شکلی که در فوتبال مدرن باشگاهی میبینیم، این دو باشگاه را سامان بدهیم؟ آیا الگوبرداری از کشورهایی که فوتبال باشگاهیشان را به سمت خصوصیسازی پیش بردند، نمیتواند به ما برای پیدا کردن راهی مناسب و فرار از شیوه کنونی و هزینهکرد پول دولتی در فوتبال کمک کند؟
نویسنده : علی جوادی
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Ghermezeteh
03-08-2010, 22:47
نگاهی تحلیلی بر هفته دوم لیگ برتر فوتبال ایران ؛ جام خلیج فارس/صدرنشيني استيل آذين در هفته ناكامي مدعيان/کار سخت برای پرسپولیس دایی
[Only registered and activated users can see links]
هفته دوم از دهمين دوره رقابتهاي ليگ برتر فوتبال باشگاههاي كشور با صدرنشيني استيل آذين و ناكامي تيمهاي نامدار پرسپوليس، استقلال و سپاهان اصفهان به پايان رسيد.
در مجموع ۹ديدار هفته دوم رقابتهاي ليگ برتر ۲۲گل به ثمر رسيد كه آمار مناسبي به شمار ميرود و در اين بين تيم هاي نفت تهران، استيل آذين و تراكتورسازي تبريز با ۳گل بهترين عملكرد را از خود برجاي گذاشتند.
در هفته دوم تيم فوتبال استيل آذين با هدايت تومباكوويچ سرمربي صربستاني و استفاده از ستارگان بيشمار خود با نتيجه ۳بر صفر تيم جوان پاس همدان را با شكست روبرو كرد.
هر چند پاسيها اين بازي را خوب و هجومي آغاز كردند اما اين تجربه بازيكنان استيل آذين بود كه در پايان يك پيروزي پرگل و ۳امتياز را براي آنان به ارمغان آورد.
استيل آذين با اين پيروزي در پايان هفته دوم ۶امتيازي شد تا در صدر جدول رده بندي قرار بگيرد و از همان ابتدا خود را به عنوان يك مدعي مطرح كند.
ذوب آهن اصفهان تيمي كه همواره در چند سال اخير يكي از مدعيان بوده است با حساب ۲بر يك ميزبان خود مس كرمان را شكست داد تا ۶امتيازي شده و به دليل تفاضل گل كمتر نسبت به استيل آذين در جايگاه دوم بايستد.
تيم يكدست ذوب آهن كه فوتبال را به خوبي بازي ميكند در اين فصل نيز منسجم و آماده نشان داده است اما از سوي ديگر مس كرمان با هدايت صمد مرفاوي در ۲بازي نخست شكست خورده تا قعرنشين باشد.
ديگر تيم ۶امتيازي ليگ برتر در پايان هفته دوم صنعت نفت آبادان است كه كمتر از ۲۰روز پيش آخرين بازي خود در ليگ دسته اول را برگزار كرد و با استراحتي اندك و تمرينات ناقص پاي به ليگ برتر گذاشت.
آلفردو كاسيمو سرمربي پرتغالي نفت آبادان در همين زمان اندك تيم خوبي را مهيا كرده است به طوريكه طلايي پوشان فوتبال ايران با كسب ۶امتياز از ۲ بازي برابر شاهين بوشهر و سايپاي كرج شگفتي ساز شده اند.
اما نكته قابل تعمق هفته دوم ليگ برتر دومين تساوي پياپي سپاهان قهرمان فصل گذشته و تيم پرستاره فصل اخير است كه اينبار در زمين خودي برابر ملوان متوقف شد.
شاگردان امير قلعه نويي كه به نظر ميرسيد در ۲بازي نخست فصل برابر راه آهن و ملوان به راحتي پيروز شوند چهره آن تيم مقتدر فصل قبل را ندارند.
ملوان انزلي نيز در پايان هفته دوم ۲امتيازي شد تا همراه با سپاهان شرايط چندان ايده آلي نداشته باشد.
تيم فوتبال استقلال تهران كه در هفته نخست شهرداري تبريز را شكست داده بود در ورزشگاه آزادي و در حالي كه با يك گل از فولاد خوزستان پيش افتاده بود در پايان ۲بر يك شكست خورد تا هواداران خود را شوكه كند.
آبيهاي تهران همچون فصل گذشته مشكلات بسيار زيادي در درون دروازه و خط دفاعي خود دارند و دريافت چهار گل در ۲بازي اين مساله را ثابت ميكند.
شكست استقلال در ورزشگاه آزادي برابر فولاد نشان داد كه مجيد جلالي راه غلبه بر اين تيم را به خوبي ميداند و از سوي ديگر پرويز مظلومي براي هماهنگ كردن و بازي گرفتن از بازيكنان خود كار دشواري پيش روي دارد.
پرسپوليس تهران نيز در هفته دوم و در شهر قم با نتيجه ۲بر يك مغلوب صبا شد تا همراه رقيب هميشگياش استقلال ناكام باشد.
شاگردان علي دايي كه با حضور در اردوهاي مختلف و صحبتهاي كادر فني و مسوولان باشگاه به نظر ميرسيد فصل رويايي را پيش روي دارند پس از پيروزي خفيف در هفته نخست برابر تراكتورسازي درهفته دوم به راحتي مغلوب شدند.
اشتباهات بيپايان عليرضا حقيقي و عليرضا محمد كه فصل گذشته نيز بارها كار دست پرسپوليس داده بودند در بازي برابر صباي قم ادامه يافت تا سرخ پوشان تهراني مغلوب شوند.
از سوي ديگر به نظر ميرسد محمد نوري هافبك خلاق پرسپوليس در ميانه ميدان اين تيم تك و تنهاست، چراكه مازيار زارع هيچ نشاني ازآن بازيكن دونده و موثر سالهاي قبل ندارد و تياگو نيز وظايف خود را به خوبي نميداند.
با اين شرايط تيم علي دايي براي موفقيت در ليگ قهرمانان آسيا و ليگ برتر كار بسياري سختي دارد.
در ديگر بازيهاي هفته دوم پيكان قزوين در زمين خود با يك گل مغلوب شاهين بوشهر شد تا به انتهاي جدول برود و تيم تازه صعود كرد نفت تهران بدون هيچ بازيكن نامداري ۳بر يك شهرداري تبريز را برد تا چهار امتيازي شود.
مــنــبع ([Only registered and activated users can see links])
Ghermezeteh
29-08-2010, 12:09
گزارش ویژه از عصر نوین فوتبال ایران ؛ لقب کاغذی ، شایسته ستارگان امروز / شاید یک روز ما هم «لیدر» صادر کردیم! / واقعا همه چیزمان به همه چیزمان می آید!!
[Only registered and activated users can see links] pg&size=article_medium
با کمی نقد و بررسی در حواشی فوتبال ایران به حقایق تلخ بسیاری می رسیم. حقایقی درباره مشکلات ساختاری و اختلافات بسیاری از عوامل منجمله مسئولین، مربیان، دلالها، بازیکنان و حتی لیدرها که البته کمتر در نقاط مختلف دنیا قابل مشاهده است.
* عاقبت درگیری با مسئولین انتقاد پذیر ...
اگرچه در قلب مشکلات فوتبال ایران، ضعف مسئولین اجرائی فوتبال کشورمان بمثابه اظهر من الشمس است اما طبق سیاست حاکم بر فدراسیون فوتبال که در کل تاب تحمل کوچکترین انتقاد را هم ندارند نباید به هر مسئولی در فدراسیون آقای کفاشیان «گیر» داد چرا که در بسیاری از موارد، این گیر دادن ها ممکن است «پا گیر» شخص منتقد شود.
هرچند در این باره باز هم استثنائاتی وجود دارد و هر از گاهی منتقدان باهوش و قانع می توانند بر صندلی معاونت یا مشورت مسئول مورد انتقاد تکیه بزنند تا دیگر انتقادی ازسوی آنها شنیده نشود.
* اختلاف در فرهنگ سازی و مقابله با ویروس های فوتبال
نکته دیگری که در سالهای اخیر بسیار چشم نواز و واضح بوده است باز می گردد به بحث برخورد قاطع با دلالها و مربیان متخلف. قطعا در چند سال اخیر این موضوع بعنوان یکی از معدود نقاط روشن فوتبال امروز کشورمان است. حرکتی که هرچند ضعف های فراوانی دارد و باید اصلاح شود اما استقبال فوتبال دوستان را در پی داشته و در راستای برخورد با دلال ها و مربیان خاطی، نباید هیچگاه از نام سردار عزیز محمدی به راحتی گذشت چرا که وی به تنهایی راه واکسینه فوتبال در مقابله چنین ویروس هایی را در پیش گرفته و همچنین معالجه بیماریهای فوتبال پاک را در دستور کار خود قرار داده است.
ضمن اینکه اگر قاضی شریفی نیز عطوفت بی اندازه اش را کنار بگذارد قطعا می تواند در این مسیر صحیح به ایزولاسیون ناپاکی فوتبال مان بپردازد و ما هم فقط امیدواریم این دو عزیز بوسیله ابزارهای قضایی و اطلاعاتی که دارند - در کنار زدودن همه ناپاکی ها - آن یک ویروس مشهور و مشهود را هم از جسم این فوتبال بیمار خارج کنند تا هم از حواشی نامطبوع این فوتبال کمی کاسته شود و هم اینکه جام های قهرمانی به هر طریقی تحصیل نشود.
با این حال اما در این یک سال باز هم افرادی خواستند تا فقط ادای فرهنگ سازی را در آورند اما شاهد بودیم که چگونه برخی افراد با استفاده از لباس مخصوص شان در امور فرهنگ سازی فوتبال ورود کردند و حقایقی را به زبان آوردند که البته پس از کوچکترین اعتراض مسئولین یک باشگاه شهرستانی به یکباره هستی و نیستی دنیا را به شدت تکذیب کردند و به پرسشهای وجدان درونی شان هم «نه» گفتند.
* لقب کاغذی ، شایسته ستارگان امروز
اگر تا حدودی بحث مسئولین، دلال ها و مربیان را کنار بگذاریم باید از جمله مهمترین و اساسی ترین مشکلات موجود در فوتبال ما به حاشیه های اسف بار و تأمل برانگیز بازیکنان بزرگ یا به اصطلاح ستاره ها اشاره کنیم. شاید علنی ترین نقطه شروع این حواشی عجیب و غیر اخلاقی مربوط شود به تقریبا 10 سال پیش و آن جشن تولد معروف استقلالی ها که البته یک قربانی نوجوان به نام مجاهد خذیراوی هم داشت. پس از آن بود که چنین جشن ها و مراسمی با حضور پارتنرین محترم ستارگان فوتبال ایران به یک موضوع طبیعی و رایج تبدیل شد.
اصلا چرا در گذشته های دور سیر کنیم. ماجراهای تمام نشدنی آن ستاره سابق سرخابی های پایتخت که همیشه به سلامتی نوشابه های غیر مجاز می نوشد و درگیری های خیابانی به راه می اندازد تنها نمونه ای از این دست است و موارد بی شمار دیگری که در جای جای فوتبال کشورمان رخ می دهد و پس آن نیز مسئولین محترم باشگاههای صنعتی و دولتی –که از منابع بیت المال بهره می برند- با رقم های میلیاردی از این ستارگان کاغذی، تجلیل به عمل می آورند.
البته باید اذعان داشته باشیم که در موارد فوق، باز هم ردشکار ضعف، تناقض و سو مدیریت مسئولین و مجریان قانون در فوتبال کشورمان پر واضح به چشم می آید. تناقضی که در زمینه اخراج علی کریمی از استیل آذین به اوج خود رسید.
... و اینچنین، ستارگان کم فروغ ما با استفاده بهینه از بی کفایتی ها و اوضاع نا به سامان فوتبال ایران در جایگاهی بالاتر از همه پیشکسوتان، مدیران و متولیان قرار می گیرند.
ستاره هم ستاره های دهه پنجاه و شصت و حتی هفتاد که بی بهانه و فقط با عشق بازی می کردند. عشقی که چشم شان را کور کرده بود و به جز فوتبال چیزی نمی دیدند. ستاره های عصر جدید به قول پدر بزرگ، ستاره های پلاستیکی هم نیستند. ستاره هایی که الحق و الانصاف همان لقب کاغذی زیبنده و شایسته وجود مبارک شان است.
* شاید یک روز ما هم «لیدر» صادر کردیم!
در پایان این گزارش البته باید به نکته قابل توجهی در مورد لیدرها نیز اشاره کنیم. چرا که در همین اواخر حرکتی جالب از سوی لیدرهای یک باشگاه پرطرفدار پایتخت نشین به راه افتاد که آن هم افتتاح یک سایت اینترنتی بود و به گفته مسئولش، منحصرا فقط جهت اطلاع رسانی و ارتباط بیش از پیش با هواداران باشگاه استارت خورده است.
این ماجرا اما به همین جا ختم نشد و چند روز پیش از مسابقه ایران و ارمنستان، مسئول سایت مذکور علنا اعلام کرد که؛ «قرار است از سوی این سایت، خبرنگار و عکاس به ایروان اعزام بشود.»!
اینکه درباره حرکاتی از این دست باید مثبت نگاه کنیم یا منفی، بخندیم یا بگرییم، بسازیم یا برخورد کنیم، باشد با نظر قلبی فوتبال دوستان و عاشقان فوتبال. خدا را چه دیدی؟ شاید یک روز ما خبرنگاران هم لیدر پرورش دادیم و به کشورهای حوزه خلیج عدن فرستادیم!
تکمله: به هر ترتیب این فوتبالی که امروز با آن مواجه هستیم نه خودش و نه حواشی اش هیچ رنگ و بویی از فوتبال ناب ایرانی ندارد. فوتبالی که پیش از دهه 80 اگرچه به طور شایسته و بایسته ای دلنواز نبود اما بیش از حالا به چشم می آمد. دوران غریبی را می گذرانیم. گویا باید با همه چیز و همه کس کنار آمد و فقط به همین یک جمله تاریخی و ماندگار از جناب مظفر الدین شاه قاجار اکتفا کرد:«واقعا همه چیزمان به همه چیزمان می آید!»...
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ArtesheSorkh
10-12-2010, 17:15
تمام فوتبال ایران به ندرت پدیدهای چون او سراغ دارد، مردی که همه او را با دریبلهای تماشایی و جادوییاش میشناسند. مردی که با کارهای عجیب و غریبش همه را انگشت به دهان میکند. جادوگر کمترین سهم علی کریمی از خودش است.
اکنون قصد داریم مروری داشته باشیم بر کارهای غافلگیرکننده علی کریمی:
- در اولین بازی پرسپولیس با حضور علی پروین پس از 5 سال دوری از تیم محبوب پایتخت، روی کرنر ارسالی رضا شاهرودی تک گل پرسپولیس را مقابل شموشک به ثمر رساند.
- به همراه تیم ملی امید در مسابقات جام دانهیل شرکت کرده بود اما در سومین بازی این رقابتها پس از اینکه ایران 2-0 از حریفش عقب افتاده بود در اعتراض به اخراج علی انصاریان به سینه کامیکاوا داور ژاپنی کوبید و از سوی AFC دو سال محروم شد. این حکم بعدها به یک سال کاهش یافت.
- به همراه تیم ملی قهرمان بازیهای غرب آسیا شد. کریمی در این مسابقات 4 گل به ثمر رساند و ستاره مسابقات بود.
- علی رغم پیشنهادات خوب اروپایی – پیشنهاد رسمی از اتلتیکومادرید اسپانیا - به تیم الاهلی امارت پیوست.
[Only registered and activated users can see links]
- در یکی از تمرینات الاهلی، دویدن دور زمین در دستور کار قرار گرفته بود و همه مشغول دویدن بودند. جادوگر ناگهان میایستد و در یکی از عجیبترین جادوهایش، موبایلش را از زیر لباسش در میآورد و همانجا مشغول صحبت کردن میشود!
- در مقدماتی جامجهانی 2002 همه چشمها را مقابل عراق، عربستان و کرهشمالی خیره میکند؛ اما آنجا که باید میدرخشید، نمره قبولی نگرفت. او در بازی دوبلین مقابل ایرلند جنوبی در دو صحنه مغلوب شی گیون شد.
- بازی رفت ایران و ایرلند در دوبلین مصادف شده بود با تولد کریمی. هواداران جادوگر در ایرلند تصمیم میگیرند برای او جشن تولدی ترتیب دهند تا او را در آستانه دیدار حساس تیم ملی خوشحال کنند. مهمانها حاضر، کیک حاضر، موزیک حاضر ... و تنها غایب این جمع کریمی بود که طبقه بالا در اتاقش خوابیده بود!
- علی رغم پیشنهادات بسیار عالی تیمهای اروپایی قرارداد خود را با الاهلی دوبی دو سال دیگر تمدید کرد.
- در بازیهای جام ملتهای 2004 بهترین بازیهای عمرش را برای تیم ملی انجام داد. کریمی مقابل کرهجنوبی هتریک کرد در پایان ضمن کسب عنوان سومی رقابتها به همراه علا هبیل بحرینی آقای گل شد.
- توسط AFC به عنوان مرد سال فوتبال آسیا معرفی و صاحب توپ طلا شد. کریمی با اقتدار این عنوان را از آن خود کرد. بعد از مراسم و اهدای جوایز، خبرنگاران بهترین بازیکن قاره آسیا را دوره میکنند و به او تبریک میگویند. یکی میپرسد: « آقای کریمی چه احساسی دارین؟ » و جادوگر جواب میدهد: « هیچ احساسی ندارم! »
[Only registered and activated users can see links]
- جادوگر سرانجام رضایت داد و با قرارداد نسبتاً خوبی راهی بایرن مونیخ شد. یکی از روزنامههای آلمانی در بدو ورود کریمی به آلیانز آرنا نوشت: « کریمی برف آلمان را نخواهد دید. » و آقای شماره 8 را چنان خروشاند که درست تا برف آلمان تبدیل به تکنیکیترین بازیکن بوندسلیگا شد اما بعد از آن .... .
- تیم ملی با درخشش جادوگر راهی جامجهانی 2006 آلمان میشود اما آنجا باید میدرخشید، ندرخشید و ساک پزشک کاروان را به جای توپ فوتبال شوت کرد.
- کریمی پس از بازی برای بایرن مونیخ و گلزنی در لیگ قهرمانان اروپا به لیگهای عربی بازگشت و این بار با قراردادی 5 میلیارد تومانی به القطر قطر پیوست! اما بازیهای او مورد توجه کسی قرار نگرفت و وقتی او را به تیم نه چندان قوی السیلیه فرستادند او خواستار جدایی از تیم شد.
- جادوگر بار دیگر نشان داد غیر قابل پیشبینی است. او ناگهان بساط یک قرارداد 5 میلیارد تومانی را برهم میزند تا در قامت ارزانترین فوتبالیست لیگ برتر ایران با نصف دستمزد بازیکنان متوسط لیگ برای پرسپولیس بازی کند.
- بازیکنی که قرار بود در پرسپولیس نیمکتنشین دوکارموی «پرنده فروش» شود، آنچنان درخشید که عدت دعوتش از سوی علی دایی به تیم ملی باعث جنجال زیادی شد.
[Only registered and activated users can see links]
- پس از برکناری علی دایی، با آمدن افشین قطبی به تیم ملی دعوت شد و در بازی با امارات تک گل 3 امتیازی ایران را زد اما در نهایت نتوانست در قامت منجی تیم ملیمان را به ژوهانسبورگ ببرد. کریمی در آخرین بازی تیم ملی در سئول هم جنجالسازی کرد و با شورت ورزشی وارد میدان سیاست شد. کریمی پس از بازی با کرهجنوبی از تیم ملی خداحافظی کرد.
- او که قرار بود آبروی پرسپولیس بیستاره شود، در آخرین روز نقل و انتقالات پس از کارشکنیهای عباس انصاریفرد به استیل آذین پیوست.
- سرانجام بازی پرسپولیس و استیل آذین در لیگ نهم سر رسید. استیل آذین در این بازی با درخشش کریمی 2-1 پیروز شد اما شماره 8 سابق سرخها پس از درگیری با مسعود مرادی از زمین مسابقه اخراج شد. او در هنگام خروج از زمین مسابقه پیراهن استیل آذین را به زمین کوبید و از پیراهن پرسپولیس که زیر آن پوشیده بود رونمایی کرد. در این لحظه هواداران پرسپولیس با وجود قبول شکست یکصدا جادوگر را تشویق کردند. خبرنگاران پس از سوت پایان بازی از کریمی پرسیدند: « گفته بودی هواداران پرسپولیس را سورپرایز میکنی. سورپرایزت چه بود؟ » کریمی جواب داد: « همین که به پرسپولیس گل نزدم یعنی سورپرایز. »
- در بازی استیل آذین و تراکتورسازی وقتی داور در دقیقه 91 به سود استیل آذین اعلام پنالتی کرد، هواداران خشمگین تراکتور حسابی از خجالت جادوگر در آمدند و شعار « کریمی یادت باشه دایی سرورته » را سر دادند. پس از سوت پایان بازی کریمی در جمع خبرنگاران اعلام کرد تراکتور پرطرفدارترین تیم ایران نیست. البته او در نهایت از هواداران این تیم عذرخواهی کرد. با این وجود اخراج او در دقیقه پایانی بازی با سایپا را برخی ترفندی برای حضور نداشتن در بازی برگشت مقابل تراکتورسازی در تبریز دانستند، او که در نیمه اول دو گل به سایپا زده بود درست در آخرین ثانیه بازی درحالی که یار سایپا روی او خطا کرده بود، به مجید ایوبی حملهور شد تا از زمین بازی اخراج و از بازی بعد – بازی با تراکتورسازی - محروم شود.
- کریمی بار دیگر به تیم ملی بازگشت اما پس از اردوی جنجالی ایران در اتریش و اعتراض به تمرینات افشین قطبی از تیم ملی کنار گذاشته شد.
- در مصاحبه با خبرنگاران به شدت از مدیرت آجرلو در استیل آذین انتقاد کرد.
[Only registered and activated users can see links]
- باشگاه استیل آذین در بیانیهای رسمی اعلام کرد علی کریمی به علت روزهخواری از باشگاه اخراج شده است. اخراج کریمی بازتاب گستردهای در رسانهها داشت و واکنشهای مثبت و منفی فراوانی را برانگیخت. هیئت مدیره باشگاه در جلسهای فوقالعاده از این تصمیم پشتیبانی و از مدیرعامل باشگاه قدردانی کرد. صداوسیما و رسانههای نزدیک به دولت به انتقاد شدید از کریمی و حمایت از این تصمیم برخاستند و معاون حقوقی باشگاه اعلام کرد کریمی باید 74 ضربه شلاق بخورد! اما همه بازیکنان استیل آذین، علی دایی، محمد دادکان بابک معصومی، پروین و... از کریمی دفاع کرد و همراه او شدند. این اخراج در حالی بود که کریمی هنگام حضورش در بوندسلیگا، با اعلام قبلی به فلیکس ماگات سرمربی وقت بایرن مونیخ و موافقت او، با زبان روزه در تمرینات تیمش حاضر میشد. کریمی پس از ۱۰ روز غیبت از تمرینات استیل آذین، به این تیم بازگشت اما آجرلو از استیل آذین رفت!
- با وجود اختلاف نظرهای فراوانی که با علی دایی داشت، در مصاحبهای اعلام کرد « دایی اسطوره فوتبال ایران و به او میبالیم. »
- پس از کسب نتایج ضعیف استیل آذین در لیگ دهم گفت: « الان مدتی است كه به خاطر نتايج ضعيف تيم، در شرايط روحي خوبی قرار ندارم. به همين دليل تصميم گرفتم باقي مانده مبلغ قراردادم را به باشگاه ببخشم. من در مورد باقی قراردادم نمی خواهم تصميم گيري كنم اما اگر خود مسئولين باشگاه صلاح مي دانند، آن را در امور خيريه خرج كنند تا شايد دعاي خير اين عزيزان به ما كمك كند. البته اين يك تصميم كاملا شخصي است كه براي رسيدن به اين تصميم بيشتر از ده روز فكر كردم تا به نتيجه رسيدم. »
نویسنده:حمید خیری
جادوگر خودش را تنبيه کرد و از 400 ميليون گذشت؛
خيلي دور از تصور به نظر مي رسد که ديگر بازيکنان با علي کريمي هم سو شده و مانند او از خير ميليونها تومان پول بگذرند.
چه کسي از پول بدش مي آيد؟
اما هر چه هست حرکت آقاي جادوگر را بايد ستود و طعنه زد به کساني که حذف مي شوند، شکست مي خورند و حتي تيم ملي را به جام جهاني نمي برند آن وقت تا ريال آخر دنبال پولشان مي دوند.
اگر چه کاري که کريمي با خود کرد حرفه اي نيست و در دنياي امروز فوتبال جايگاهي ندارد اما مي تواند الگويي براي ديگر بازيکنان و مربيان باشد که وقتي ناکام مي شوند و شکست مي خورند بي صبرانه منتظر دريافت حقوق شان هستند.
آيا همان طور که علي کريمي مي گويد اين پولها حلال است؟
ADEL OFFROAD
25-01-2011, 13:29
کفاشیان و خنده هایی که توهین به شعور ملت است!
[Only registered and activated users can see links]
لبخند علي کفاشيان استهزاء افکار عمومي است و افکار عمومي هم نظرات ملتي است که سي سال است که حماسههاي انتخاباتي ميآفرينند
سالهاست که افکار عمومي در کشور ما جز با نتايج انتخابات استخراج نميشود . گويي همين يک ترازو براي سنجش وزن خواستههاي ملت اختراع شده است و تا انتخابات برگزار نشود و آراي صندوقها اعلام نشود نميتوان به خواستهها و گرايشات مردم پي برد. مثل همين فوتبال که تا ايران و کره جنوبي بازي نکنند و با تک گل مهاجم کره اي آرزوهاي ملت ما بر باد نرود نميتوان به وضعيت اسف بار اين بخش از مديريت کشور پي برد . تا آن زمان همه چيز پشت لبخندهاي چسبيده بر صورت مديريت بي حساب و کتاب، پنهان ميماند .
مثل لبخندهاي لاينقطع علي کفاشيان که مانند بخشنامه اي از طرف مديران بالا دست به مردم ابلاغ ميشود . فرق هم نميکند که اين لبخند پس از بردن امارات باشد يا باختن با کره جنوبي. اين لبخندها به مردم ميگويد که شما اشتباه ميکنيد ما نباخته ايم، سندش هم موجود است: "همين لبخندهاي خودم".
داستان مديريت ايراني "يكي داستان است پرآب چشم" كه رستمهاي خود بزرگ بين ، چشم بر علايم و نشانههاي "سهراب كشي" فرصتها، امكانات و حرمتها بسته اند و گوش بر هشدارها و انذارهاي منتقدين و دلسوزان. بر زين اين اسب خسته نشسته اند و شلاق بر گرده اش ميزنند و بانگ "به هوش باش"درهها و پرتگاهها و سنگلاخها را به مسخره ميگيرند. چرا كه فراموش كرده اند اين اسب عاريتي از آن ديگراني است كه فعلا فرصت ركاب به آنان داده است.
برگرديم به لبخندهاي علي كفاشيان . رييس فدراسيون فوتبال در سرمستي بردهاي قبل از بازي با كره جنوبي گفته بود"در صورت باخت هم استعفا نميدهم" وپس از پايان پرافسوس بازي خيره در چشم اشك آلود ملت اطمينان ميدهد كه :"گفته بودم كه استعفا نميدهم".
چرا؟ پاسخ روشن است او منصب را از دست اين مردم نگرفته است كه اندوه و نااميدي آنان تغييري در داستان ايجاد كند. او در سياست بازيهاي لانه كرده در خانه ورزش اين مردم به مقامي دست يافته است كه بيشتر به پستي حزبي ميماند و چشم بر دهان رييس دوخته است كه: "حكم آن چه تو انديشي ، لطف آنچه تو فرمايي".
مسولين فدراسيون فوتبال و كل ورزش ايران و يا ... ومسئوليني كه اين مسايل در حوزه مديريت شان رخ ميدهد بدون ترديد روزي هزار بارخدارا شكر ميگويند كه در جايي ديگر از اين كره خاكي مسئول نيستند چراكه خود خوب ميدانند فرجام اين اتفاقات در کشورهاي ديگر لبخندهاي مليح و سخنان عجيب و غريب در برابرچشم دوربينها نيست. آنجا چشمهايي بر عملکردشان نظارت ميکند که نماينده تمام چشمهاي نگران افکارعمومي است. همان که خاطيان را به ضرب استعفا، برکناري و حتي خودکشي وادار به عذر خواهي ميکند .
راحت باشيد آقايان! لبخند بزنيد! نور فلاش دوربينها اذيت تان نکند! اينجا ايران است.
**سرمقاله ابتکار**
منبع ([Only registered and activated users can see links])
سخنی با ناصر حجازی: شما دلسوز فوتبال ایران نیستید!
اگر کرش با این کارنامه و کار با بازیکنانی چون فیگو ؛زیدان ؛رونی ؛کریس رونالدو و... مربی درجه سه حساب می شود با این متر و معیار شما و سایر همکارنتان در ایران درجه چند در دنیا حساب می شود و جایگاه شما کجاست؟
[Only registered and activated users can see links] کارلوس کرش به ایران نیامده آقای منتقد فوتبال ایران لب به انتقاد از این مربی بازکرد . ناصر حجازی این مربی که سالها کنار دست فرگوسن بوده است و رئال مادرید را هدایت کرده را مربی درجه سه خواند .
دوست عزیز مربی بد به ایران زیاد آمده است و در این باره حرفی نیست اما این بار مربی سرشناسی به ایران آمده است و قرار نیست جملاتی که برای مربیان دیگر خارجی به کار بردید را برای کرش هم به کار ببرید .
مشخص نیست معیار حجازی برای درجه بندی مربیان چیست که هر مربی به ایران می آید از نگاه او مربی درجه سه می شود اما این را خوب می دانیم ؛ . حجازی برای انتقاد از مربیانی که به ایران می آیند یک معیار دارد " اگر خوب بود به ایران نمی آمد ".
آقای حجازی دلیل شما برای گفتن این جمله چیست که اگر خوب بود به ایران می آمد؟ می خواهد با این جمله ایران را تخریب کنید ؟ . چه فاکتوری در ایران وجود ندارد که شما آن را برای حضور مربیان بزرگ کافی نمی داند . آیا وقتی زاکرونی مربی ژاپن می شود کسی در این کشور می گوید اگر مربی خوبی بود به ژاپن نمی آمد؟
آقای حجازی چرا تو سر ایران می زنید و می خواهید وانمود کنید که آدم موفق به ایران نمی آید؟ اصلا شما چرا در این فوتبال ماندید؟ چرا همیشه هستید؟
به گفته شما ایران جای مربی های درجه سه است ؛آن هم برای تیم ملی .اما اگر کرش با این کارنامه و کار با بازیکنانی چون فیگو ؛زیدان ؛رونی ؛کریس رونالدو و... مربی درجه سه حساب می شود با این متر و معیار شما و سایر همکارنتان در ایران درجه چند در دنیا حساب می شود و جایگاه شما کجاست؟
تا به حال بازی منچستریونایتد را در اولتورافورد دید ه اید؟... کرش در نیمکت آن استادیوم بزرگ نشسته و آن تیم بزرگ را هدایت کرده است .
آیا تا به حال بازی رئال مادرید را در برنابئو دیده اید؟ ... کرش کهکشانی های مادرید را کچ می کرد.
به نظر می رسد نباید برای هر کس منفی ترین نظر را به کار برد ؛حتما شما بهتر از ما می دانید که خراب کردن خیلی آسان است .
اگردل شما برای فوتبال ایران می سوزد ؛تشویق کنید مربیانی مثل کرش و بالاتر از کرش به ایران بیایند نه اینکه فضا را برای افرادی مثل ...مهیا کنید . البته اگر دلسوزی شما برای فوتبال ایران باشد
big master
10-02-2011, 11:49
شکست تحقیر آمیز قطبی و شیمیزو مقابل توکیو
تیم شیمیزو اسپالس ژاپن با هدایت قطبی متحمل شکست تحقیر آمیز در دیدار با تیم توکیو شد
به گزارش روز پنجشنبه خبرنگار ورزشی خبرگزاری ایسکانیوز، تیم شیمیزو اسپالس ژاپن در دیداری دوستانه به مصاف تیم توکیو رفت و افشین قطبی برای اولین بار روی نیمکت شیمیزو نشست که البته در پایان این بازی سرمربی سابق ایران یک شکست تحقیر آمیز را مقابل حریف متحمل شد.
تیم قطبی در این بازی دوستانه با نتیجه 6 بر 2 مقابل توکیو شکست خورد تا آقای وعده در اولین حضور خود روی نیمکت یک تیم ژاپنی طعم تلخ شکست سنگین را بچشد و نکته جالب بعد از پایان این دیدار اتفاق افتاد زمانیکه قطبی در مصاحبه خود اعلام کرد که ما در بازی مقابل توکیو بدشانس بودیم و در غیر این صورت می توانستیم گل های زیادی را به تیم حریف بزنیم!!!!.
قطبی عنوان کرد: این اولین بازی من به عنوان مربی تیم شیمیزو بوده است و این تیم دارای نقاط ضعف بسیار زیادی است که با آنالیز فیلم بازی مقابل توکیو به این نقاط ضعف پی خواهم برد و می توانم تیم را برای بازی های اصلی آماده کنم.
وی ادامه داد: اکنون کار سختی را در پیش دارم زیرا اینطور که پیداست باید کارهای اساسی در شیمیزو اتفاق بیفتد تا بازیکنان به شرایط مطلوب دست یابند.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ADEL OFFROAD
11-02-2011, 23:38
یادداشت ویژه - در انتظار رویاهای شیرین
این فوتبال شایسته بهترین هاست و کرش یکی از همان بهترین هاست
[Only registered and activated users can see links]
1- کارلوس کرش مربی خارجی اصل یا از جنس چینی ؟
این روزها بحث انتخاب جانشین افشین قطبی داغ است و به احتمال فراوان کارلوس کرش سر مربی آینده تیم ملی فوتبال ایران خواهد بود . در مورد سوابق او بسیار نوشته اند اما به نظر می رسد کرش بهترین گزینه برای قبول پست مربیگری تیم ملی ایران است .
" کارلوس مانوئل بریتو لئال کرش " که تلفظ آن به زبان پرتغالی« کِیروش» خوانده می شود یک تئورسین بزرگ فوتبال و یک مربی با تجربه است ، مربی که در دو دوره دستیار آلکس فرگوسن در منچستر یونایتد، و دو دوره سرمربی تیم ملی پرتغال بودهاست و این تیم را در جام جهانی ۲۰۱۰ رهبری کرده است ؛ او همچنین در فوتبال آسیا و جی لیگ هم مربیگری کرده و کمی با فوتبال آسیا آشناست . کرش جمله معروفی دارد که حتی دستیاری فرگوسن بسیار آموزنده تر از سرمربی بودن تیمی دیگر است و این جمله برای مربیان تازه به این عرصه وارد شده فوتبال ما بسیار جمله آموزنده ای است همان مربیانی که تشنه نفر اول بودن هستند ...
كارلوس كرش مردي است كه آلکس فرگوسن را ياري داد كه شماري از بهترين هاي اروپا را در سنين بسيار پايين كشف و به باشگاه منچستر يونايتد بياورد و بعد ها از آنها ستارگاني بي همتا بسازد كارلوس كرش مردي است كه مرداني چون ناني و كريس رونالدو و آندرسون و … را بسيار زود كشف كرد اين نگاه تيز بين كارلوس كرش مي تواند براي معدن طلاي فوتبال ايران موثر باشد، امروز شاهديم كه بسياري از مربيان ايران سخن از اين دارند كه استعدادهاي ايراني ديگر وجود ندارند اما همه بخوبي به ياد داريم مرداني چون رايكوف و استانكو و ايوويچ و بگوويچ و حتي نمونه هاي داخلي نظير دهداري و حسين فكري و مجيد جلالي وغلام پيرواني و … چگونه بر اين انديشه ها خط بطلان كشيده اند معتقديم كه كرش اگر دل به اين كار داشته باشد مي تواند ستاره هاي زيادي در رده هاي نوجوانان و جوانان و اميد به فوتبال ما دهد . و ما به دنبال همچین فرصتی علاوه بر نتیجه گرایی، نیز هستیم . کرش از آن دسته مربیان تقلبی خارجی و بدون کارنامه که دلال ها به فوتبال ایران راه می دهند نیست، کارنامه و سوابق او کاملا روشن است .
2- وسواس برای یک انتخاب بسیار مهم
نزدیک به 3 سال تا شروع جام جهانی برزیل مانده است فوتبال ایران در چنین موقعیتی از تاریخ خود ایستاده است با گذشته مملو از شکست ، سالها از پس هم گذشته و تمام فوتبال منتظر یک معجزه است تا بتواند این روزهای رکود خود را بشکند و از پیله شکست بیرون بیاید اما هنوز «آن» اتفاق رخ نداده است . آن اتفاق ، شاید حضور یک مرد بزرگ مثل کارلوس کرش روی نیمکت فوتبال ایران باشد تا بتواند با نتایج تاثیر برانگیز فوتبال ، مدیریت را نیز به جلو هل بدهد ، مانند اتفاقاتی که در باشگاهایی مانند ذوب اهن یا سپاهان رخ داد . حالا همه منتظر آنی هستند که جای افشین قطبی را روی نیمکت می نشیند و تمام رویاهای نیمه تمام فوتبال بهت زده ایران را به سرانجام برساند و شاید پیروزی بر تیم ملی روسیه با سرمربی اش دیک ادوکات سر آغاز این رویا باشد . فدراسیون کفاشیان در ردهای مختلف شکست خورد و اگر رو راست باشیم حتی نسبت به 3 سال پیش خود هم پیشرفت نداشته است ، در این شرایط و در حالی که فرصت چندانی تا جام جهانی بعدی باقی نمانده است ، انتخاب سرمربی خارجی خوبی مثل کرش تمام هم و غم فوتبال ایران است . انتخابی که شاید فراتر از یک نیمکت باشد ...
تیم ملی ایران مدت هاست که مربی بزرگی در اختیار نداشته است ، از زمانی که ایوچ به فوتبال ایران آمد و زمینه ساز تحولی عظیم در این فوتبال شد و بسیاری از اعضای تیم ملی اعزامی به جام جهانی 98 ، بازی های خوب تیم ملی در آن جام به خصوص مقابل یوگسلاوی سابق و آمریکا را مدیون درس ها و تمرینات و تفکرات خارق العاده ایوچ می دانستند و بعد از بلاژ که بنا به دلایلی نتوانست در این فوتبال به افتخاراتی برسد و مارا به جام جهانی برساند مربی بزرگی در این فوتبال در سطوح تیم ملی کار نکرد و مدتها اهالی فوتبال به یک مربی بزرگ خارجی فکر میکنند . این فوتبال شایسته بهترین هاست و کرش یکی از همان بهترین هاست و ما در رویای شیرین صعود به جام جهانی ، قهرمانی جام ملتها آسیا ، قهرمان شدن نمایندگان ایران در باشگاهای آسیا و ... هستیم ، آیا ما با به این رویاهای شیرین دست پیدا می کنیم؟ یا با انتخاب های غلط شاهد مرگ تدریجی این رویاها هستیم ؟!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
تیم قطبی در این بازی دوستانه با نتیجه 6 بر 2 مقابل توکیو شکست خورد تا آقای وعده در اولین حضور خود روی نیمکت یک تیم ژاپنی طعم تلخ شکست سنگین را بچشد و نکته جالب بعد از پایان این دیدار اتفاق افتاد زمانیکه قطبی در مصاحبه خود اعلام کرد که ما در بازی مقابل توکیو بدشانس بودیم و در غیر این صورت می توانستیم گل های زیادی را به تیم حریف بزنیم!!!!.
قطبی عنوان کرد: این اولین بازی من به عنوان مربی تیم شیمیزو بوده است و این تیم دارای نقاط ضعف بسیار زیادی است که با آنالیز فیلم بازی مقابل توکیو به این نقاط ضعف پی خواهم برد و می توانم تیم را برای بازی های اصلی آماده کنم.
وی ادامه داد: اکنون کار سختی را در پیش دارم زیرا اینطور که پیداست باید کارهای اساسی در شیمیزو اتفاق بیفتد تا بازیکنان به شرایط مطلوب دست یابند.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
آیا واقعا بازی رو دیدن که اینجور مربی رو میکوبونین؟ این بازی اولین بازیش بوده و البته یه بازی تدارکاتی و هیچوقت نمیتونه یه معیار واسه سنجش باشه
به هر حال اون یه ایرانیه و واسم جالبه که ایرانی از شکست ایرانی اونم توی غربت خوشحال میشه
big master
14-02-2011, 12:05
آیا واقعا بازی رو دیدن که اینجور مربی رو میکوبونین؟ این بازی اولین بازیش بوده و البته یه بازی تدارکاتی و هیچوقت نمیتونه یه معیار واسه سنجش باشه
به هر حال اون یه ایرانیه و واسم جالبه که ایرانی از شکست ایرانی اونم توی غربت خوشحال میشه
عزیزم اینجا تاپیک خبر هست و جای نقد نیست ...من برای مدیریت این بخش پیام گذاشتم ولی ظاهرا نبودن ایشون ...پس ناچارا باید همین جا پاسخ بدم
اولا : این خبر هست جناب هوادار سینه چاک قطبی ! و چه کوبیدنی ؟ وقتی شش تا دریافت میکنه استفاده از کلمه سنگین یعنی کوبیدن ؟
ثانیا :کسی این بازی معیار دونست که شما انقدر نگران شدی ؟ ترسیدی معیار بدونن و خدای نکرده از راه دور بگن اخراجش کنن از ژاپن ؟ یا کاری کنن دوباره شش تایی بشه ؟
ثالثا :گذاشتن خبر یعنی خوشحال شدن ؟ پس از این به بعد هر وقت تیمی که مربیش ایرانی بود و شکست خورد یک پارچه سیاه میزنیم و مینویسم تا چهل روز عزای عمومی خوبه ؟
رابعا : اقای غیرتی که نگران ایرانی هستی ...همین ژست های افشین جان قطبی بعد از شکست در ژاپن بعد از رفتن به شیمیزو یادته ؟ مگه تیم ایران حذف نشده بود ؟ مگه مردم ناراحت نبودن ؟ گریه نمیکردن ؟
خودت برو ببین عین کسی که تازه متولد شده همه چیزو فراموش کرد و بقول خودش حرفه ای رفت دنبال ایندش (البته حق داشت )
خامسا :
شما اگه وطن پرستی باید فکر پرچم کشورت باشی و کسی که اون بالا میبره نه اینکه دنبال کسی باشی که بهش تعلق خاطر داری
سادسا :
اینو میگم فقط بخاطر دوستانی شاید این خبر تایید کرده باشن ...مشکل شما و افرادی جوگیری امثال شما اینه که نگاه تون به زبانه اشخاصه و طرز حرف زدنشونه و اونقدر در شخصیت یک مربی که انصافا خوب بلده حرف بزنه و بقول خوش روانشناسه غرق میشید که یادتون میره ...کار فنی هم لازمه نه فقط زبان چرخاندن ...
همه دارن میبنن تیم چطور بازی میکنه و با تعریف داستان خیالی که تیم خوب بازی میکنه و... قهرمان نمیشه ...
محض نمونه مگه قطبی واقعا فوتبال زاپن میشناسه یا در چند لیگ معتبر مربی گری کرده که میگه قول قهرمانی میدم !!!!!!!!
البرتو زاکرونی با اون سابقه ...در اول جام ملت هادر پاسخ به اینکه ایا قول میدید زاپن قهرمان شه گفت : من سعی میکنم قدرت فوتبال ژاپن نمایش بدم ...
البته حالا دلتون خوش کنید بحرفهای قشنگش و ازش لذت ببرید ...اصلا چکار دارید به نتایج ؟ ...
این لینک سه تا پست من هست درباره جام ملت ها و افشین قطبی و کلا فوتبال ایران خواستی بخون ...نخواستی هم پوستر جدید تیم قطبی بخر بچسبون به دیوار اتاقت یا اصلا هیچی بیخیال فقط حس کن خیلی قطبی (وطن ) پرستی ...
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
ADEL OFFROAD
14-02-2011, 20:11
خداداد مرد همیشه معترض/ خودت چه سبکی داری آقای عزیزی؟
[Only registered and activated users can see links]
علام نام دستیاران پرتغالی کارلوس کرش برای فعالیت در کادر فنی تیم ملی تا حدود بسیار زیادی موضوع حضور وی در راس تیم ملی ایران را قوت بخشید تا همه در انتظار امضای قرارداد رسمی کارلوس کرش با فدراسیون فوتبال ایران باشند.در شرایطی که خیلیها منتظر آغاز فعالیت کارلوس کرش در فوتبال ایران به عنوان سرمربی تیم ملی هستند، برخی منتقدان همیشگی فوتبال ایران با سیاهنماییهای محض در اندیشه تخریب سرمربی احتمالی تیم ملی هستند تا یک بار دیگر نام خود را در ردیف مخالفان مربیان خارجی قرار دهند. پس از این که ناصر حجازی، محمد مایلی کهن،جهانگیر کوثری در سخنان خود از ورود کرش به فوتبال ایران انتقاد کردند و او را شایسته مربیگری تیم ملی ایران ندانستند حالا نوبت به خداداد عزیزی رسیده تا همانند دیگر دوستانش علیه مرد پرتغالی که قرار است به زودی روی نیمکت تیم ملی بنشیند موضعگیری کند و او را با جملاتی سخیف و دور از شان مورد خطاب قرار دهد تا یک بار دیگر نامش در جمع مردان خبرساز فوتبال ایران قرار گیرد.
وی که تاکنون در دوره مربیگریاش هرگز موفقیتی چشمگیر به دست نیاورده تا نامش به عنوان یک مربی طراز اول ایرانی در جمع برترینها قرار گیرد حالا با شیوه همیشگی خود به کارلوس کرش حمله میکند.او که پیش از این منتقد مربیانی چون افشین قطبی، برانکوایوانکوویچ،میروسلاو بلاژویچ،تومیسلاو ایوویچ بوده درباره جدیترین نامزد مربیگری تیم ملی ایران در آینده پیش رو میگوید:« مسلما کرش مربی درجه یک نیست و ما باید مربیانی چون کاپلو، فرگوسن، گوآردیولا و مورینیو را مربیان درجه یک بدانیم. کرش دو بار نفر اول بوده، یعنی اینکه در تیم ملی پرتغال و رئال مادرید به عنوان سرمربی کار کرده ولی موفق نبوده است. البته باید بگویم او مربی بزرگی است و این موضوع را نمیتوان رد کرد.»
خداداد عزیزی که در ادامه سخنان عجیب و غریب خود درباره کارلوس کرش، در اقدامی قابل تعمق ترجیح میدهد، همانند یک مربی بینالمللی در خصوص سبک کاری مرد پرتغالی سخن بگوید:« سبک فوتبال او و سبک مربیگریاش به فوتبال ما نمیخورد. ولی این مربی در صورت حضور در تیم ملی باید سبک خودش را به فوتبال ما رواج بدهد و این نکته عجیب و غیرطبیعی نیست.» باید از خداداد پرسید که سبک مربیگری خودش چگونه است که کرش را مورد نقد قرار می دهد.
البته حرف های عزیزی زیاد دور از انتظار نیست، چون وی در سالیان اخیر تنها به طرح این سخنان پرداخته و خود نیز میداند اگر غیر از این حرف بزند همگان از سخنان او تعجب خواهند کرد، خداداد عزیزی را همه با این ادبیات در ذهن خود شناسایی میکنند و اگر روزی از وی سخنانی اصولی و منطقی مطرح شود کسی باور نمیکند این سخنان متعلق به خداداد باشد چون او همیشه به حاشیه و جنجال علاقه داشته و تمایلی به مباحث اصولی ندارد.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ADEL OFFROAD
15-02-2011, 14:40
گزارش روز: شکست عشقی فوتبال ایران در روز ولنتاین!
[Only registered and activated users can see links]
سالهاست که انتخاب سرمربی تیم ملی پس از هر ناکامی به یکی از داستان های تکراری و البته ملال آور فوتبال ایران تبدیل شده و معمولا سرانجام خوبی نیز نداشته است. این بار و پس از ناکامی تیم ملی در پانزدهمین دوره رقابت های جام ملت های آسیا بازهم این داستان تکرار شد. این در حالی است که سفر کارلوس کرش به ایران و دیدن بازی تیم ملی مقابل روسیه از نزدیک که به سود ما رقم خورد، موجی از امیدواری را در فوتبالدوستان به وجود آورد.
فضای فوتبال ایران پس از جام ملت ها آمیخته از بیم وامید بود و با وجود اینکه صحبت از حضور یک سرمربی بزرگ خارجی می شد اما کمتر کسی به رقم خوردن این اتفاق خوشبین بود. با این حال اظهارات مثبت کارلوس کرش پس از سفر به ایران شرایط را تغییر داد و رنگ سیاه فوتبال ایران به سمت سفیدی متمایل شد.
نظرسنجی برنامه هفته گذشته 90 موید این بود که اکثر مردم موافق حضور سرمربی بزرگ خارجی هستند و کارلوس کرش مورد تایید آنها بود. گرچه در این بین تعداد معدودی از کارشناسان فوتبال تاکید داشتند کرش مربی تاپ جهانی نیست اما همین طیف هم معتقد بودند این مربی پرتغالی گزینه مناسبی می تواند باشد.
در این شرایط صحبت های مثبت کارلوس کرش که اکثر آنها از زبان مسوولان فدراسیون انعکاس می یافت و روزانه رسانه ها هم آنها را منتشر می کردند، پالس های مثبتی در دل خود داشت که مورد استقبال هواداران فوتبال هم قرار گرفته بود. کرش هنوز نیامده توانسته بود از جایگاهی قابل اتکا بین مردم برخوردار شود. تشکیل چنین اتمسفری در فضای غبارآلود فوتبال ایران، جای بسی خوشحالی و امیدواری داشت. مردم با آرای خود در نظرسنجی نشان دادند که حداقل برای شروع کار کرش، شرایط مهیاست.
ارتباط ذهنی فوتبالدوستان با کرش و پذیرش او به عنوان کسی که چند سالی منتظرش بودیم، جاده موفقیت این مربی پرتغالی را تا حدودی هموار کرده بود. در این شرایط کرش در روز ولنتاین به این نتیجه رسید که خانواده و مشکلات خانوادگی اش برای او از درجه اعتبار و اهمیت بیشتری برخوردار است!
این مربی پرتغالی که ایمیل ارسالی خود به علی کفاشیان را با امضای "پروفسور کارلوس کرش" به اتمام رسانده بود تا پیش از این از مشکلات خانوادگی خود خبر نداشته است. جناب پروفسور احتمالا دیشب که مصادف بود با 14 فوریه(روز ولنتاین) ذوب در فضای رمانتیک خانه خود شده و به یکباره به تمام مذاکرات دو ماه گذشته اش پشت کرده است!
گرچه با نیامدن کرش به ایران دنیا به آخر نمی رسد، اما واقعیت این است که جامعه فوتبال با شنیدن این خبر بهت زده شد و شاید تصمیم این پرتغالی تبعات نه چندان مثبتی روی گزینه های احتمالی دیگر مسوولان داشته باشد. حالا که کرش به یکباره احساساتی شد و بین دنیای حرفه ای فوتبال و خانواده اش، دومی را انتخاب کرد به نظر می رسد جامعه فوتبال باید از این موضوع درس بگیرد و خیلی زود به یک مربی دل نبندد؛ چون ممکن است عاقبت آن شکست عشقی باشد!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
big master
28-02-2011, 19:01
كعبى: استقلال هم به دسته سوم سقوط كرد، مگر اتفاقى افتاد؟
حسين كعبى هافبك تيم فوتبال استيل آذين اعتقاد دارد تيمهاى بزرگ هميشه با بحران هاى بزرگ دست و پنجه نرم مى كنند.وى اظهارداشت: بحران در تيمهاى بزرگ اتفاق عادى است. اين روزها كه هنوز استيل آذين شانس حضور در ليگ برتر را دارد همه از سقوط تيم ما حرف مى زنند.
سوال من اين است كه استقلال مگر به ليگ دسته سوم سقوط نكرد؟ چه اتفاقى براى اين تيم افتاد؟ اگر هم استيل آذين سقوط كند فاجعه اى رخ نمى دهد.
ضمن اينكه ما هنوز به ماندن در ليگ اميدوار هستيم.او با اشاره به ديدار با تراكتورسازى گفت: چرا كسى نمى گويد در اين بازى داور پنالتى تيم ما را نگرفت؟
چرا آنهايى كه از استيل آذين انتقاد مى كنند توپهايى كه بازيكنان ما به تير زدند را نديدند؟
هر چقدر مى گويم كه بعد از باخت ديگر حرف نمى زنم اما نمى توانم ساكت بمانم و بايد از حق تيمم و بازيكنان دفاع كنم.
كعبى درباره اينكه آيا در صورت سقوط استيل آذين بازيكنان در اين تيم مى مانند يا نه افزود: اگر استيل آذين سقوط كند و بازيكنى جدا شود خائن است. من نمى خواهم از اين تيم جدا شوم و بقيه هم بايد بمانند و مثل بازيكنان يوونتوس تيم را به ليگ برتر بياوريم.وى در پايان درباره ديدار روز جمعه تيمش مقابل صباى قم گفت: تيم ضعيف در ليگ برتر نداريم. همه تيمها خوب هستند و ما هم براى كسب امتياز مقابل صبا به ميدان مى رويم. اطمينان دارم استيل آذين در ليگ برتر ماندگار است و بازيكنان به خاطر اعاده حيثيت هم كه شده نمى گذارند تيم به ليگ يك سقوط كند
ADEL OFFROAD
25-06-2011, 12:50
"استعفا "واژهای فراموش شده در ورزش ایران/ میمانند تا نابودتر کنند!
[Only registered and activated users can see links]
به گزارش خبرنگار مهر، هنوز هم خیلی ها بازی کردن تیم المپیک ایران با بازیکن دو اخطاره در دیدار رفت مقدماتی المپیک 2012 لندن را باور ندارند. اینکه مسئولان یک تیم از کمیته روابط بین الملل گرفته تا سرپرست و مربی، ندانند که بازیکن تیمشان دواخطاره بوده، نوادری است که فقط در فوتبال ایران روی می دهد.
در فوتبال ایران بویژه در دوره علی کفاشیان، اتفاقاتی رقم خورده که واقعا جای بررسی دارد. اما اینکه ایشان هنوز بر مسند کار است و تنها ابراز شرمگینی می کند، در نوع خود اتفاق نادری است که به فهرست دیگر اتفاقات نادر فوتبال کشور اضافه می شود.
ناکامی تیم های نوجوانان، جوانان و بزرگسالان فوتبال کشور در کنار حذف تیم امید، حکایت از ناکامی مردی دارد که اینها تنها بخشی از کارنامه ضعیف وی به حساب می آید. کفاشیان که به قول خودش رئیس انتصابی بوده، تا به امروز با اشتباهات محرز خود به این پیکر نیمه جان فوتبال صدمات فراوانی رسانده و تنها مانده تیر خلاص را شلیک کند.
انتصاب دایی در حالی که افشین قطبی بهترین گزینه برای هدایت تیم فوتبال ایران بود و بعد ناکامی ایران با دایی و بازماندن از جام جهانی را باید سرآغاز گاف های آقای رئیس دانست. تیم نوجوانان ایران امروز در حالی از رقابت های جام جهانی بیرون است که دوره قبل حتی موفق شد به مرحله دوم رقابت ها در نیجریه صعود کند. تیم جوانان هم که در رقابت های آسیایی چین که مهرماه سال گذشته برگزار شد در حضور تیم های کره جنوبی و استرالیا موفق نشد حتی از گروه خود صعود کند.
جنجالی که کفاشیان در آستانه حضور ایران در رقابت های جام ملتهای آسیا 2011 در خصوص جایگزین قطبی به راه انداخت نشان از بی تجربگی این رئیس فدراسیون فوتبال دارد. بازنده این مجادله، قطبی نبود چرا که وی پیشاپیش با شیمیزو اسپالس ژاپن قرارداد همکاری امضا کرد و آنکه باخت فوتبال ایران بود و بس.
از دست دادن پست هیئت اجرایی AFC یکی دیگر از شاهکارهای کفاشیان است. در حالی که وی می بایست خودش نامزد این سمت میشد علی سعیدلو را به عنوان نامزد معرفی کرد و در نتیجه یک پست کلیدی را از دست دادیم.
حذف تیم فوتبال ایران از رقابت های جام ملت های آسیا 2011 میتوانست زمان مناسبی برای کناره گیری از حیاتی ترین فدراسیون ایران باشد اما باز هم این اتفاق روی نداد. حذف فاجعه بار تیم امید هم تنها رئیس فدراسیون فوتبال را به صرافت یک عذرخواهی انداخت اما کجاست خبر از استعفا و خداحافظی تا آنکه کار بلد است وارد میدان شود. هرچند که اگر قرار باشد گزینه بعدی هم به جای اینکه از طریق انتخابات تعیین شود، انتصابی باشد، معلوم نیست که فرد جدید کاربلدتر از کفاشیان باشد.
سال گذشته دقیقا در چنین روزهایی ژان پی یر اسکلاتس 75 ساله به دلیل کسب نتایج تیم فوتبال فرانسه در جام جهانی 2010 از سمت ریاست فدراسیون فوتبال این کشور استعفا کرد و چندی بعد ریموند دومنک از سمت سرمربیگری اخراج شد. اما آنچه در پایان این نوشتار باید به آن اشاره کرد این است که چرا مقصران ناکامی ها و شکست های بزرگ در ورزش کشور ما از سمت خود استعفا نمی کنند. آنها نمی روند و می مانند تا اوضاع را از آنچه هست خراب تر کنند.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ADEL OFFROAD
30-08-2011, 11:51
مديريت فوتبال جهان با فدراسيون كفاشيان !
[Only registered and activated users can see links]
در فدراسيون كفاشيان، بايد همه اجزا و عوامل با هم هارموني داشته باشند؛ وقتي هر چند صباح يك بار دستورالعمل و قانوني وضع مي شود كه هيچ سنخيتي با روح فوتبال ندارد، بايد دبير كميته آموزش اش هم غلامرضا جباري باشد كه تفاوتي ميان جام ملت ها و ليگ قهرمانان اروپا قائل نيست اما براي الكس فرگوسن تكليف تعيين مي كند.
جباري كه در برنامه نود اين هفته شهرتي براي خود دست و پا كرد، پيش از اين داور بوده و عجيب نيست كه براي دفاع از قانون «65 ساله ها»، مغالطه كند و محدوديت سني داوران و مدرسان را شاهد بياورد و قانوني را يادآور شود كه به موجب آن مربيان شاغل در ليگ برتر بايد مدرك مربيگري A آسيا داشته باشند. دبير كميته آموزش از اين قانون كه فقط سه سال است در فوتبال ايران وضع شده، چنان ياد مي كند كه انگار ما براي اولين بار در دنيا به اهميت علم و دانش در فوتبال پي برده ايم، در حالي كه مشابه اين قانون (و بسيار سختگيرانه تر) سال هاست در بسياري از كشورهاي اروپايي نظير آلمان و فرانسه و انگليس اجرا مي شود.
تا اينجا به حرف هاي دبير كميته آموزش حرجي نيست چرا كه در اين فدراسيون «بايد همه چيزش به همه چيز بيايد» اما آنجا كه جباري دكترين تازه اي در فوتبال دنيا ارائه مي دهد و با اعتماد به نفس قابل ستايشي مي گويد: «فرگوسن هم بايد برود» و ادامه مي دهد: «تا چند سال ديگر بقيه دنيا هم مربيان بالاي 65 سال را از مربيگري منع مي كنند»، بايد نگران باشيم. نگران از ذهن هاي متوهمي كه احتمالاً به زودي داعيه «مديريت فوتبال جهان» را خواهند داشت. فقط محض يادآوري به متفكران فدراسيون، بد نيست درس اول مديريت فوتبال جهان «كنترل اخطارها» باشد تا ديگر تيمي مثل تيم اميد ايران پيدا نشود كه بازيكن دو اخطاره را در بازي سوم هم به زمين بفرستد و حسرت راهيابي به المپيكش، چهل ساله شود.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
behnam MDN
03-09-2011, 00:46
تاکتيک کروش اين بار جواب داد
بازي تيم ملي برابر اندونزي فرصتي مناسب بود تا کروش تفاوت هايش را به نمايش بگذارد.
کارلوس کروش ، سرمربی تیم ملی شاید اولین مربی تاریخ ملی ما باشد که توانسته برای بازی با تیمی مثل اندونزی ، 70 هزار تماشاگر را برای تشویق تیم ملی به ورزشگاه بیاورد. او که خیلی خوب توانست مردم را تهییج کند تا از دقیقه یک تیم ملی کشورشان را با تمام وجود تشویق کنند. چیزی که مدت ها بود در فوتبال مان فراموشش کرده بودیم.
شاید بردن اندونزی با سه گل خیلی هم غرورانگیز نباشد اما سرمستی رسیدن به یک پیروزی دلچسب با حضور کریمی ، مجیدی و در روز کاپیتانی جواد نکونام ، همانی بود که فوتبال مان سال هاست انتظارش را می کشد. بردی که همه اش حاصل برنامه ریزی صحیح کروش بود. درست مثل تعویض های عالی این مربی پرتغالی در زمین.
منبع ([Only registered and activated users can see links] D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A7%D9%8A%D9%86_%D8%A8%D8%A7% D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%AF_ %28%D8%B9%DA%A9%D8%B3%29)
Persian Se7en
20-09-2011, 23:56
رفتن به مجمع عمومي فدراسيون فوتبال ايران با رياست وزير ورزش و جوانان براي نوشتن اين تحليل دستمايه خوبي بود . شايد مهمترين ايراد بناي مثلا دموكراتيك فوتبال ايران همان راس هرم است يعني وجود يك وزير كه در تعريف سازماني يك مقام دولتي است . پارادوكس معركه اي است ، تشكيلات غير دولتي با رياست يك مقام دولتي ! در اين نوشته ، تلاش من نگاهي تحليلي به دلايل عقب ماندگي مديريتي در فوتبال ايران است . اشكال را بياييد از ابتدا پيدا كنيم ، سنگ اول را كج گذاشتيم ، به امروز هم برنميگردد.بنای تصمیم گیری در فوتبال ما از ابتدا به جای اینکه بر پایه مبانی علمی و پذیرفته شده جهانی باشد بیشتر بر اساس رفاقت ، احساسات و قدرت سیاسی بود . براي اثبات غير علمي بودن مديريت فوتبال ايران دلايل زياد است ولي يكي از ملموسترين آنها اينكه در فوتبال ایران هر مدیری کار مدیر قبلی را ادامه نمی دهد چون مبنای کار در مدیریت ، فرد است نه برنامه . به طور مثال در آلمان از مدیران برنامه بیست ساله می خواهند ولی در ایران به قول فتح الله زاده سرپرست باشگاه استقلال ،شما نمی دانی تا پایان سال مدیر هستی یا نه ؟! ... در مجمع عمومي فوتبال ايران ،فرصتي دست داد با يكي دو نفر از اعضاي هيات رئيسه و رئيس فدراسيون در مورد نتايج اين مجمع و اهداف اون صحبت كنم جالب بود كه هر كدام از پيروزي نظريه خودشان و مغلوب شدن نظرات حريف ! صحبت ميكردند.اين هم يكي ديگر از دلايل عقب ماندگي مديريتي در فوتبال است يعني مجموعه مديريتي انسجام کارکردی ندارد و هر کسی ساز خودش را می زند و همین موضوع حرکت فدراسيون و فوتبال ايران را کند و گاهی بی حاصل میکند. وزير ورزش و جوانان هم در اين جلسه براي دقايقي طولاني در مورد فوتبال صحبت كرد ، جداي ضعف اطلاعاتي در حوزه فوتبال كه در سخنراني ايشان كاملا مشهود بود بيشتر از آنكه از ايشان به عنوان يك استراتژيست و رئيس مجمع ، در مورد برنامه هاي راهبردي فوتبال بشنويم ،بيشتر رویاهای ! خود را به عنوان طرح و سند اعلام كرد که به نظرم خيلي قابلیت اجرایی ندارد.از همين جا به اين واقعيت تلخ مي رسيم كه در فوتبال ایران صاحبان آن یعنی ۷۴ عضو مجمع فدراسیون فوتبال که نه نفر هیات رئیسه را انتخاب میکنند و در کنار ان اتاق های فکر یعنی کمیته های فدراسیون ، که تصمیم سازی میکنند ، خیلی در امور فوتبال ایران نقشی ندارند و تبدیل به مستاجر شده اند و تسلیم دخالت هاي بالا هستند! ... به عنوان يك علاقمند ورزش و فوتبال اين كشور معتقدم در فوتبال ایران مدیریت گلخانه ای و روش one man one company مثل بقيه دنيا بايد منسوخ شود چرا كه سالهاست جواب نداده نكته ديگر اصل تخصص گرايي است الان مديريت فوتبال در کشور ما درگير یک فضای رانتی است و این موضوع از ابتدای شکل گیری فوتبال در ايران با شدت و ضعف دیده شده است و امتیاز پستهای فوتبالي به راحتی پیشکش میشود و در این بین طبیعی است که نگاه تخصصی قطعا گم خواهد شد. بايد سمت و سوي خصوصي سازي منطقي و با برنامه و كاهش تصدي گري دولت در فوتبال ايران نهادينه شود. واقعا نمي شود اين فوتبال را به اين صورت كه شش يا هفت تیم لیگ برتری آن در اختیار یک وزارتخانه صنعتی باشد و یا سازمان تربیت بدنی به تنهایی دو تیم پر طرفدار استقلال و پرسپولیس را در اختیار داشته باشد ، به جلوبرد. متاسفانه شيوه دولتي با روكش دموكراتيك را در انتخاب اعضاي هيات مديره همين دوباشگاه به خوبي مي بينيم. در فوتبال ایران گفته ميشود بالای 300 میلیارد تومان گردش مالی داریم ولي كار زير بنايي ما كجاست واقعا وقتي مي توانيم بخش استراتژيكي مانند حمل و نقل ريلي را بدون نگه داشتن حتي يك واگن براي بخش دولتي برون سپاري كنيم و بخش خصوصي در آن فعال شود چرا در فوتبال نتوانيم ؟ در اخر به جد معتقدم همين مديريتهاي غير تخصصي و ضعيف به بخشهاي ديگر فوتبال هم صدمه زده است مثلا در بحث فرهنگی مي بينيد جای نقد و توهین عوض شده است. همه در مورد مسایل فرهنگي در ورزشی صحبت میکنند،همه معلم اخلاق هستند و ارزشی می شوند ولی در رسانه ها حرکات و کلمات ناپسند از آنها دیده میشود چرا ؟! جواب " چون اعتقادي ندارم بدنبال شعاريم " . به اين اميد كه روزي اين اعتقاد در نزد برخي به وجود بياييد كه ورزش هم امري تخصصي است.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ADEL OFFROAD
12-10-2011, 19:26
هفت دليل برای دوست داشتن تيم كی روش
[Only registered and activated users can see links]
سه شنبه 19 مهر 90 براي فوتبال دوستاني كه خاطرات تلخ و شيريني از تيم ملي دارند، بي ترديد به عنوان يك روز خاطره انگيز ثبت خواهد شد. در اين شب فراموش نشدني، سابقه ناخوشايندي كه از رويارويي با بحرين در ذهن ها شكل گرفته بود، با 6 گل تماشايي پاك شد و طبعاً سهم عمده اي از اين موفقيت را بايد مديون مربي نامداري دانست كه گويا قرار است فوتبال ملي ايران را متحول كند. تيمي كه كارلوس كي روش اين روزها به زمين مي فرستد، تفاوت هاي محسوسي با تيم هاي ملي ايران در يك دهه گذشته دارد كه در ادامه آن ها را مرور مي كنيم.
* گل هاي متنوع
تيم ملي ايران براي ايجاد موقعيت روي دروازه حريف و رسيدن به گل، روش هاي متنوعي را امتحان مي كند. در همين بازي با بحرين، گل اول حاصل يك اوت دستي بلند بود، دومين گل با استفاده از توپ هاي برگشتي (ريباند) به ثمر رسيد. گل هاي سوم و پنجم، از ضربات ايستگاهي به دست آمد. گل چهارم با شوت از راه دور و گل ششم با دور زدن مدافع كناري حريف و ارسال به تير دوم. اين وضعيت در بازي با فلسطين هم ديده شد و فارغ از اينكه حريفان ما تا امروز چقدر قوي يا ضعيف بوده اند، همين كه تيم ملي براي گل زدن، محدود به يكي دو ترفند هميشگي نيست، خبر خوبي براي فوتبال ايران است.
* اتكا به سيستم، نه مهره
كي روش از روزي كه به ايران آمد تا امروز به سيستم 4-3-3 خود كه در هنگام دفاع به 4-5-1 تبديل مي شود وفادار بوده و با وجودي كه اين سيستم در برابر ماداگاسكار و مالديو چندان جواب نداد، به آنچه كه اعتقاد داشت، اصرار كرد و حالا بعد از چند بازي نشانه هاي اميدوار كننده اي از عادت كردن ملي پوشان به شيوه مورد علاقه كي روش ديده مي شود. در واقع اين مربي پرتغالي برخلاف بعضي از مربيان سابق تيم ملي كه سيستم تيم شان را بر اساس نفرات كليدي پايه ريزي مي كردند، مهره ها را در خدمت سيستم قرار داده و به همين دليل است كه غيبت مهره اي مثل علي كريمي در بازي با بحرين اصلاً به چشم نيامد.
* عطش گلزني
رسم ديرينه اي در فوتبال ايران وجود دارد كه اكثر تيم ها در طول بازي، بعد از اينكه به حاشيه امنيتي مي رسند و يكي دو گل مي زنند، «بازي را اداره مي كند». اداره كردن بازي هم چيزي نيست رد و بدل كردن پاس هاي كسل كننده در زمين خودي! جالب اينجاست كه در بعضي مواقع، همين «اداره كردن» به حريف فرصت مي دهد تا نتيجه را جبران كند. اما در تيم ملي فعلي، بازيكنان وقتي با 6 گل جلو هستند، در دقيقه 93 به دنبال زدن گل هفتم هستند. اين عطش براي زدن گل هاي بيشتر، اگر نگوييم اتفاقي ناياب، لااقل رخدادي كمياب در فوتبال ايران است.
* تشخص روي نيمكت
هيچ كس نمي تواند آينده را پيش بيني كند و شايد اين تيمي كه امروز به آن اميد بسته ايم، در مسير راهيابي به جام جهاني ناكام بماند اما اين واقعيت را نمي توان كتمان كرد كه نيمكت تيم ملي با حضور كارلوس كي روش، «متشخص» شده است. او مربي شناخته شده اي است كه در منچستر يونايتد، رئال مادريد و تيم ملي پرتغال با بزرگترين ستارگان دنيا كار كرده و همين كارنامه او باعث مي شود شاگردانش در تيم ملي، به مربي شان اعتقاد قلبي داشته باشند. كي روش شايد شخصيتي كاريزماتيك نباشد اما چهره متفكر و عكس العمل هاي خاص او در كنار زمين، انرژي مثبتي به بازيكنان مي دهد كه آثار آن در زمين هويداست.
* تيم ملي محبوب
به دلايل متعدد تيم ملي در زمان افشين قطبي، علي دايي، امير قلعه نويي و حتي برانكو، «محبوبيت عام» نزد افكار عمومي نداشت. طبعاً تيم ملي هميشه دوست داشتني است و همه ما در غم و شادي هايي كه در زمين فوتبال خلق شده، شريك بوده ايم اما كي روش در همين مدت كوتاه توانسته افكار عمومي را كاملاً با تيم ملي همراه كند و به نوعي تماشاگران را با اين تيم آشتي دهد. اين روزها حتي گروهي كه منتظرند با اولين شكست تيم ملي، شعار «خارجي هاي بي مصرف» را سر دهند، از ترس بازخوردهاي منفي افكار عمومي، سكوت كرده اند چرا كه خوب مي دانند تيم محبوب را نمي شود سلاخي كرد. كي روش براي اينكه فوتبال دوستان را با خود همراه كرد، راه را براي دو ستاره پرطرفدار اين روزهاي فوتبال ايران، فرهاد مجيدي و علي كريمي، باز كرد تا فاكتور «محبوبيت» در تيم ملي تشديد شود. او تقريباً در همه مصاحبه هايش، «مردم» را مخاطب قرار مي دهد و در پايان همين بازي هم، اين پيروزي تاريخي را ناشي از حمايت تماشاگران دانست. كي روش زياد در ايران زندگي نكرده و از فرهنگ ديگري آمده، اما در همين 6 ماه خوب فهميده كه بدون حمايت افكار عمومي شانسي براي موفقيت ندارد.
* ليست سفيد
چند مربي شاغل در فوتبال ايران را سراغ داريد كه «ليست سياه» نداشته باشد؟! شايد يكي از بزرگترين ويژگي هاي كي روش اين است كه قبلاً در اين فوتبال نبوده كه كسي تكل خطرناك روي او زده باشد، به او سلام نكرده باشد و يا لپ تاپش را شكسته باشد! در نگاه كي روش، هيچ تفاوتي ميان بازيكنان نيست و اين «بهترين ها» هستند كه در تركيب اصلي قرار مي گيرند. شايد خيلي از كارشناسان به او انتقاد داشته باشند كه چرا به طور مثال به جاي احسان حاج صفي، از مهرداد پولادي استفاده مي كند اما در اين نمي توان ترديد داشت كه اين انتخاب ها ناشي از «سليقه» و «تفكرات» اوست نه مشكلات شخصي.
* شكستن انحصار
اكثر مربيان پيشين تيم ملي، وقتي به تركيب مورد علاقه خود مي رسيدند ديگر تمايلي به تغيير اين تركيب نشان نمي دادند اما كي روش، مثل منچستر يونايتد كه تقريباً هيچ گاه با يك تركيب ثابت به ميدان نمي رود، اين امكان را به بازيكنان داده كه حتي با دو سه بازي خوب در ليگ، به تركيب اصلي تيم ملي راه يابند. از مايلي كهن تا برانكو و از علي دايي تا افشين قطبي، همگي مربياني بودند كه پيش بيني تركيب 11 نفره آن ها، بسيار ساده بود اما در اين تيم، ميداوودي و قاضي با درخشش در ليگ بلافاصله جاي غلامرضا رضايي و انصاري فرد را مي گيرند و حسين ماهيني براي اينكه ملي پوش شود، ديگر لازم نيست يك سال روي نيمكت پيچ و مهره شود. اين نوع نگاه كي روش، انگيزه مضاعفي در ميان بازيكنان ايجاد مي كند كه با درخشش در ليگ، در تيم ملي هم صاحب جايگاهي شوند.
منبع
([Only registered and activated users can see links])
Oℓiveŗ Қάhn
24-10-2011, 13:36
قوانینی که به غلط وضع می شوند و غلط بودنشان اثبات می شود
بلاژویچ و ابراهیم زاده سند تفکرات غیر کارشناسی
برخی قوانینی که در کشور ما مصوب می شود کاملا اشتباه است و نتایج آن مصوبه ها به وضوح نشان می دهد که آن اشتباهها تا چه حد تأثیرگذار است! دلیل این اتفاق هم این است. غیر کارشناسان برای مباحث تخصصی تصمیم می گیرند و در برخی مواقع هم که کارشناسی وجود دارد حب و بغض در کار ورود می کند و همه چیز را به هم می ریزد.
دوباره نگاه می کنیم:
2 بحث این روزها به عنوان مباحث غیرکارشناسی و غلط در فوتبال به چشم می خورد که اولینش در مجلس و دومینش در فدراسیون رویت شده و هر 2 در بن بست قف شده است.
بحث اول: قانونی بود که مصوب و سپس لغو شد. آن هم قانون عدم اجازه کار به بیشتر از 65 ساله ها بود.
بلاژویچ 76 ساله امروز چنان این قانون وتو شده را لغو کرد که بعید می دانیم دیگر هرگز کسی به مخیله اش خطور کند که چنین قانونی را مصوب کند! یا حتی طرح آن را از ذهن خود عبور دهد! حتی بر این باور هستیم که مطرح کنندگان آن طرح امروز حتی دوست ندارند کسی در این رابطه حرفی بزند چراکه موجب سرمشاری ایشان خواهد شد!
3 پیروزی بزرگ پشت سر هم با مسی که در قعر جدول بود نه یک اتفاق ساده که اتفاقی بزرگ محسوب می شود و تقریبا محال!
مس کرمان تقریبا برای هیچ حریفی دردسر آفرینی نکرده بود و نهایت قدرتش مساوی گرفتن در کرمان بود اما بلاژ پیر این پیرومرد سرحال، سرزنده و قدرتمند که مهارت فوق العاده ای در تهییج و دادن اعتماد به نفس به شاگردانش دارد از مس به قول بچه های ایپنا طلا ساخت که در این باتلاق امتیازگیری که حتما تیمهای مطرح، پرستاره و صدرنشین هم حرکتی لاک پشتی دارند مثل فرگوسن در حال جهیدن است!
تنها استقلال بود که در این فصل 3 پیروزی پشت سر هم بدست آورد و دیگران بشدت برای امتیازگیری مشکل داشتند. در این شرایط است که بلاژ نه با حرف که با عمل خود همه آنهایی را که سلولهای مغزی و فسفری پیرمردها را کبره بسته و قفل شده می دانستند مات کرد!
این از قانون اول؛
اما قانون دوم در مجلس مصوب شده است.
دولت حق ندارد در رده قهرمانی هزینه کند.
تا اینجای کار این قانونی است که در سراسر جهان اجرا می شود و دولت پول باشگاهها که سرسام آور هم هست را تقبل نمی کند اما از اینجا به بعد است که بحث شروع می شود.
اگر در سراسر دنیا دولت در ورزش قهرمانی هزینه نمی کند به عوض آن بلیت فروشی، حق پخش تلویزیونی، ورزشگاه، وامهای بلندمدت و کپی رایت را به باشگاهها تفویض می کند که از آن راه پول درمی آورند!
... و اینگونه است که باشگاهها می کوشند تا از حاصل دسترنج خود و با مدیریت دقیق و صحیح خودشان پیشرفت کنند و همه سقفها را بشکافند در غیر اینصورت همه فلج می شوند!
و حالا صدای ابراهیم زاده برای نقض قانون دوم درآمده است! چرا استقلال پول بگیرد ما نگیریم؟
البته استقلال با 30 میلیون هوادار باید هزاران برابر ذوب آهن پول بگیرد که تاکنون نگرفته و این نقض عدالت بوده چراکه استقلال و پرسپولیس منبع بزرگ پول رسانی به دولت بوده اند و به نوعی گنج ورزشی دولت محسوب می شده اند که تاکنون حقشان خورده شده است اما حرف ابراهیم زاده بیراه هم نیست. به هر حال در ذوب آهن هم مثل استقلال قرار است از دولت پول بگیرند و حالا آن پول کجاست؟
وقتی دولت حاضر نیست خصوصی سازی را از راهش انجام دهد همین حرفها هم پیش می آید که به نقض قانون دوم "عدم پرداخت پول از دولت به باشگاهها" می انجامد و نشان از کارشناسی وضع کنندگان آن قوانین دارد!
*حسینی نژاد
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Persian Se7en
28-10-2011, 23:46
[Only registered and activated users can see links]
او به اندازه کافي شهرت دارد. به اغلب مراسم رسمي فيفا دعوت مي شود و هر جا نامي از ايران و فوتبالش در ميان است، قطعاً در کنارش نام او نيز به چشم مي خورد. علي دايي بيشتر از آنچه در خيابان هاي شهر تهران نام بزرگي براي فوتبال ما باشد، در دنيا تاريخ ساز بزرگي است. 109 گل زده ملي او، فاصله يي با ساير رقبا برايش ايجاد کرده که بعيد است کسي قادر باشد رکوردش را بزند. علي دايي همان قدر که سخت پله هاي ترقي را طي کرد، به همان اندازه نيز پله هاي رشد را آسوده پشت سر گذاشت. دوران فوتبالي پرزحمتي را سپري کرد. بيش از آنچه تصور مي شد تمرين کرد و براي حفظ پيراهن ملي تا پاي مرگ رفت اما به همان اندازه آسان در مربيگري ترقي کرد. در يک چشم بر هم زدن سرمربي سايپا شد، به طرفه العيني سرمربي تيم ملي شد و حالا ناغافل سرمربي يکي از مهم ترين نيمکت هاي آسيا شده است؛ پرسپوليس.
ستاره يي بدرخشيد
خودش مي گويد اولين مغازه را از پول اولين قراردادش در فوتبال، آن هم به صورت مشارکتي در ميدان منيريه تهران که بورس لوازم ورزشي است، خريده است. اگر براي اين بازيکن کسي آينده درخشاني قائل نبود، کمي بي انصافي کرده بود. فوتباليست زاده اول فروردين 1348، تنها 14ساله بود که لباس آبي استقلال را بر تن کرد؛ استقلال اردبيل. پنج سال در اين تيم توپ زد؛ آنقدر که ستاره بخت برايش بليت يکسره اردبيل به تهران بگيرد و کمي آن طرف تر از برج آزادي مهمان يکي از مهم ترين دانشگاه هاي ايرانش کند. شايد يک سال قبل بايد به تهران کوچ مي کرد اما بازي فوتبال سر اذان ظهر باعث شد در گزينش دانشگاه صنعتي شريف (رشته عمران) مردود شود. به جايش دو ترم مهندسي کشاورزي در دانشگاه آزاد واحد اردبيل خواند اما بخت خيلي زود بليتش را براي تهران خريد.
اين بار وقتي سوار اتوبوس اردبيل به ترمينال غرب تهران شد، برگه شانس چند بار مهرشده را به دستش داده بودند.
دانشجويان رشته متالورژي صنعتي شريف- ورودي 67- اين شانس را داشتند که بعدها به اطرافيان شان پز همکلاسي بودن با مرد تاريخ ساز فوتبال ايران را بدهند. استقلال و شهرداري اردبيل هم دوره شان تمام شد. بليت بخت را به تاکسيراني سپردند که در تهران سرگرمي يکي از برادران دايي باشد.
بانک تجارت که آن روزها علاوه بر دريافت وجه قبض آب و برق و نقد کردن و برگشت زدن چک، تيمداري فوتبال هم مي کرد، مربي داشت که خودش هم اسطوره يي براي فوتبال بود؛ ناصر حجازي. جواني با موي بلند شانه زده به سمت بالا با سبيلي کم توان پشت لب، کاپشني چرمي و شلواري مشکي پرپيلي، توجه دروازه بان اسطوره يي فوتبال را به خود جلب کرده بود. (آن روزها عابدزاده هنوز تلاش مي کرد آرزوهاي بزرگش را در تيم ملي جست وجو کند، پس تنها اسطوره دروازه باني ايران همان ناصر حجازي بود.)
تنها چند فصل ناقابل در ليگ سراسري تهران که آن روزها آبرويي براي خود داشت، کافي بود تا گل از گل فوتبال بشکفد با اين جوان سختکوش اردبيلي. از سال 1369 تا 1373 ناصر حجازي سکان خط حمله اش را به دايي سپرد و دايي دلش را به آرزوهاي بزرگ، که صبح يک روز علي پروين نامش را جا زد کنار بزرگان فوتبال در تيم ملي.
عجب کشفي کرد تيم ملي و عجب جهشي کرد پسر اردبيل. از همان سال 1372 که براي اولين بار پيراهن ملي را تنش کردند، 13 سال طول کشيد تا راضي شود پيراهن را درآورد و به نفر بعدي بسپارد.
از بازار به پرسپوليس
اگر گمان مي کنيد به همين راحتي امير عابديني در سال 1373 موفق شد لباس قرمز را تن شازده کند، کاملاً در اشتباهيد. رقابت سختي ميان دو تيم رقيب پايتخت درگرفت که کدام يک قاپ مهاجم جوان ملي پوش را مي دزدد. يک روز در همان سال يکي از نشريات هفتگي بمب خبري را از قدم زدن علي دايي در بازار تهران کشف و البته منفجر کرد؛ يکي از روزهاي گذشته، علي دايي در بازار تهران خود را در محاصره بازاريان ديد. پرسپوليسي هاي بازار پس از چند لحظه فرياد کشيدند و ابروي استقلالي ها در هم گره خورد. پاسخ علي دايي شنيدني بود؛ «به احتمال زياد پرسپوليسي مي شوم.»
دو سال حضور در پرسپوليس و 23 گل زده، روزهاي خوش دايي با تماشاگران پرسپوليس بود. سال 1375 که تصميم گرفت به السد قطر برود، براي خودش در تيم ملي فوتبال مهاجم کاملي شده بود. اعتماد به نفس کافي براي رقابت با نام هاي بزرگي که روزگار فوتبالش رو به زوال بود، يافت. حضور در جام جهاني 1998- فرانسه و آن بازي هاي شايسته تيم ملي را کمتر کسي است که مديون توميسلاو ايويچ نداند؛ مردي که تيمي ساخت در شأن جام جهاني که سرمربي کرواسي پس از پيروزي در ديدار دوستانه بگويد يوگسلاوي برابر اين ايران به مشکل برمي خورد که خورد، مربي بزرگي که با يک کودتا رفت اما ميراثش يعني کمترين ميراثش شناساندن مهاجمي به نام دايي به بوندس ليگا بود.
به کمال نزديک است
بخت يار، برايش بليت يکطرفه به آلمان گرفت. همان طور که براي کريم باقري گرفته بود اما او دوام نياورد و برگشت و هم زبان سختکوشش ماند براي پنج سال.
او همراه کريم راهي باشگاه آرمينيا بيلفلد شد. يک سال زمان خوبي است براي اينکه جواني با خصوصيت سختکوشي اردبيلي ها، هم آلماني بياموزد و هم خود را رفته رفته به ترکيب اصلي تيم برساند. شايد او براي فصل بعد، انتظارش آنقدر بالا رفته بود که در ترکيب اصلي تيم جاي بگيرد ولي اينجا، بخت يار، سنگ تمام گذاشت. کسي نفهميد چگونه قيصر فوتبال آلمان (فرانتس بکن باوئر) چشمش علي دايي را گرفت ولي هر چه بود او در آستانه شوکي بزرگ به مردم تشنه فوتبال قرار داشت. 1377 بود که خبر رسيد علي دايي در راه بايرن مونيخ است. اول همه خنديدند ولي عکس هاي دايي با پيراهن بايرن که دستانش را روي يک توپ گذاشته تلنگري بود بر افکار عمومي.
شايد خيلي ها توقع شان زياد شد که دايي بايد فيکس در ترکيب بايرن بازي مي کرد اما خيالپردازي هم حدي داشت. توقع بيجا بود که تصور مي کرديم علي دايي در شب فينال جام باشگاه هاي اروپا روي نيمکت نباشد و چند گل هم به منچستر بزند. همان مدال نقره آن بازي ها و نيمکت نشيني در آن شب بزرگ خودش کلي هيجان زدگي لازم داشت. او پايان فصل ترجيح داد بايرن را ترک کند. کسي از علاقه مندي قيصر نسبت به دايي بي خبر نبود اما براي دايي حضور در ترکيب اصلي تيمي مثل هرتابرلين بهتر از نيمکت نشيني در شهر مونيخ بود.
بعدها ثابت شد انتخاب او صواب بوده. او با پيراهن شماره 9 تيم زردپوش هرتا دو بار دروازه چلسي و يک بار هم دروازه آث ميلان را گشود که همين سه گل حکمي بود براي صعود هرتا به مرحله بعد جام باشگاه هاي اروپا.
سال هاي تلخ
زماني که او هرتابرلين را در 33سالگي ترک کرد (به تاريخ خودمان مي شود 1381)، هنوز براي ايراني ها يکي از بزرگ ترين فوتباليست ها بود. دوران رو به افول او از همين سال آغاز شد؛ آغازي که با باشگاه الشباب امارات کليد خورد. هنوز هم خيلي ها اعتقاد دارند او با الشباب زندگي تجاري- فوتبالي اش را آغاز کرد ولي او هيچ گاه زير بار اين گمانه ها نمي رفت. يک فصل حضور ناموفق در الشباب موجب شد او پايان فصل، قرارداد دوساله اش را که يک فصل باقيمانده داشت فسخ کند و به ايران (البته براي هميشه) بازگردد. مقصد بعدي کجا بود؟ باز هم خبر از بازار درز کرد که او پرسپوليسي شده است. پس از هفت سال دوباره پيراهن قرمز پايتخت را بر تن کرد. يک سال ناموفق با اکبر غمخوار و وينگو بگوويچ کروات، آغاز اتفاقات ناگوار ديگري هم بود؛ رودررويي با بسياري از محافل صاحب قدرت در فوتبال. يک؛ رسانه ها که تعدادشان هم کم نبود. آنها از خلق و خوي دايي و دايي از کنکاش هاي آنها به تنگ آمده بودند. مطبوعاتي ها معتقد بودند او ديگر تمام شده و بايد از تيم ملي خداحافظي کند. دو؛ علي پروين. او به طور ناخواسته مقابل پروين و هواداران فدايي اش قرار گرفت. از بد حادثه او همان سالي به پرسپوليس بازگشت که غمخوار، پروين را کنار گذاشته بود. نتيجه؟ درگيري مداوم طرفداران دو طيف که البته به لحاظ کمي علي پروين غالب بود. در پايان همان سالي که برادران دايي در استاديوم بارها با طرفداران پروين بگومگو کردند از پرسپوليس رفت و علي پروين توسط خطيب به پرسپوليس بازگردانده شد. هنوز هم خيلي ها معتقدند يکي از شروط بازگشت از سوي پروين، حذف دايي بود که البته اگر اين شرط را هم نمي گذاشت، دايي نمي ماند.
رکورد تاريخي
در تمام اين سال ها دايي در تيم ملي يکه تازي کرد. آنقدر تاخت تا سد فرانک پوشکاش را بشکند. او در سال 1382 و در ديدار مقابل لبنان رکورد پوشکاش در گل زده ملي را شکست. به فاصله يک سال بعد او اولين رکورد منحصر به فرد فوتبالي اش را در ديداري مقابل لائوس و با چهار گل ثبت کرد. او اولين ملي پوش تاريخ فوتبال بود که تعداد گل هايش از مرز 100 گذشت. او 9 گل ديگر هم زد تا هيچ مهاجمي به فکر رکوردشکني نباشد. در سال 1385 و در يکي از آخرين بازي هاي ملي دايي، او به رکورد جاودانه 109 گل ملي دست يافت.هر چند، او پيشتر و در سال 1375 با ثبت 20 گل ملي، به عنوان بهترين گلزن در بازي هاي بين المللي توسط فدراسيون تاريخ و آمار فوتبال (IFFHS) معرفي شده بود. او در رقابت هاي مقدماتي جام جهاني 1998 با 38 گل از 56 بازي هم رتبه اول را به خود اختصاص داده بود.
چه زود پير شدي
زماني که علي دايي در سال 1383 لباس پرسپوليس را از تن خارج کرد، با پيشنهاد وسوسه از انگيز صباباتري مواجه شد. در آن سال کسي خواب قرارداد 400 ميليوني را هم نمي ديد ولي گويا اين ارقام کوچک تر از يک چرت بعدازظهر بود. رقم واقعي قراردادش با صباباتري هيچ گاه فاش نشد ولي حدود رقم 400 تا 450 ميليون را نشانه گرفته بود.
او دو سال در اين تيم بازي کرد تا زماني که لحظه تلخ خداحافظي از تيم ملي فرا رسيد. منتقدانش سال ها انتظار کشيدند تا او بالاخره در 37 سالگي و آن هم با اجبار و پس از حذف تيم ملي در گروه مقدماتي جام جهاني 2006 آلمان روياي رکوردهاي بيشتر را از سر بيرون کند و به جاي ايران به امريکا برود تا با منتقدانش که حالا به مخالفانش تبديل شده بودند، رودررو نشود. تا همين جا هم فدراسيون دادکان بهاي سنگيني بابت حمايت از او پرداخته بود. عده يي از مسوولان وقت سازمان تربيت بدني معتقد بودند دادکان و فدراسيونش، تنها به خاطر رکوردشکني علي دايي، ظهور چهره هاي جديد در خط حمله تيم ملي را عقيم کرده اند.
او مدتي به امريکا رفت و پس از مدتي با اعلام اينکه قصد دارد در باشگاه و تيم هاي باشگاهي به فوتبال ادامه دهد، دوباره به صدر اخبار بازگشت. اين بار و صدالبته براي آخرين بار، او سايپا را برگزيد. هر چقدر منتقدان او قصد روي خوش نشان دادن به او را نداشتند ولي بخت يارو همراه او بود. به سايپا که رفت، لورانت مربي آلماني نارنجي ها خيلي زود از زندگي در ايران حوصله اش سر رفت و رفت و رفت. بليت يکسره بعدي از زمين به نيمکت سرمربيگري بود. او همان سال اول خودش را نشان داد و در قامت مربي - بازيکن کاپ قهرماني را بالاي سر برد. هر چند منتقدانش معتقدند آن بازي هاي خوب و قهرماني، مديون تلاش ابتداي فصل مربي آلماني سايپايي ها بود که اگر اين گونه نبود او سال بعد هم بايد با سايپا در ليگ برتر خوب نتيجه مي گرفت که نگرفت.
چه اين انتقادها درست باشد و چه نباشد او دو سال سرمربي سايپا بود و در لحظه يي که هر کسي از خورجين اش نام يک نفر را به عنوان سرمربي خارج مي کرد و در حالي که او معتقد بود سرمربي تيم ملي شدن لابي قوي مي خواهد، علي کفاشيان مامور ويژه بهت زدگي شد و خبر داد که علي دايي از اين پس يعني از 12 اسفند 1386 با حفظ سمت، سرمربي تيم ملي ايران است.
خيال خام است اگر گمان کنيد او و منتقدانش يقه همديگر را رها کردند. او درنگ نکرد و بلافاصله مدعي شد او هم لابي دارد. قوي تر از همه يعني خدا، منتقدانش هم به مدرک نداشته مربيگري اش و دوشغله بودن (سرمربيگري همزمان سايپا و تيم ملي) بند کردند. نتيجه؟ وقتي در هشت فروردين 1388 و در حضور رئيس جمهور آن هم مقابل 100 هزار جفت چشم در حالي که يک بر صفر از عربستان جلو هستي، 1-2 مي بازي، دوست داري نتيجه چه باشد؟
بعد از بازي معذرت خواهي نکرد و از استعفا نيز امتناع کرد. فردايش هم نامه يي با امضاي علي کفاشيان به دستش رسيد که خيلي ممنون که جوانگرايي کردي ولي خداحافظ،
ADEL OFFROAD
16-01-2012, 20:51
يادداشت روز: حسادت فوتبال به سينما / كسي براي فوتبال ما فرش قرمز پهن نميكند
[Only registered and activated users can see links]
ایرانیانی که دیشب تا پاسی از شب بیدار ماندند و به تماشای داربی میلان نشستند و قبلتر از آن شكست پرویز مظلومی در مقابل چیرو و همچنین غلبه ژنرال در مقابل سرهنگ بوشهریها را شنیده بودند و البته تغییر چهره گواردیولای وطنی را نیز دنبال کرده بودند؛ در حالی به رختخواب رفتند که فكر ميكردند فردا صبح در تاکسی، اتوبوس و محل کار باید گوش به بحثهای فنی مردمی بدهند که از دیروز کلی سوژه با خود به همراه دارند. اما صبح روز دوشنبه هیچکس حرفی از پرویز سوبله چوبله نزد. هیچ حرفی از اینتر دوباره اوج گرفته نبود. کسی از آن تماشاگری که یهو وسط چمن آزادی سبز شد حرفی نزد. امیرپاشای تبریزیها را به یاد نیاوردند که با تراکتور برای رسیدن به صدر جدول دورخیز کرده...
امروز همه حرفها و تحلیلها حول محور یک نفر میچرخید: اصغر فرهادی. دیشب که همه ما خسته از تماشای بازی فوتبال به خواب خوش رفته بودیم یک ایرانی در آن سوی مرزها برای ما افتخار درو کرده بود. اصغر فرهادی با فیلم تحسینشدهاش «جدایی نادر از سیمین» جایزه بهترین فیلم خارجی گلدنکلوپ را دریافت کرد.
صبح که خوابآلود از جا برخاستیم و صبحانه نخورده به سراغ لپتابمان رفتیم تا ببینیم چه بر سر استقلال آمده. تا ببینیم مصطفیپاشا و ارتش سرخش در فرودگاه معطل نشدهاند. هیچ خبری از آنها نبود. هر چه بود افتخار بود و افتخار.
حالا برای ساعاتی هم که شده از دنیای فوتبال بیرون ميآییم و شادیمان را با اصغر فرهادی شریک ميشویم. هم او که وقتی جایزهاش را گرفت، گفت: «فکر میکردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم. از مادرم یا پدرم یا همسر مهربانم و یا از گروه فیلمم؟ اما حالا میخواهم از مردمم بگویم. آنها مردم صلح و دوستی هستند. متشکرم.»
به افتخار اصغر فرهادی کلاه از سر بر میداریم و حق ميدهيم به تمام آنهايي كه صبح امروز هياهوي فوتبال را از ياد برده بودند و كلمهاي از ژنرالها و سرهنگها، از سوبلهها و چوبلهها حرف نزدند! راستي آخرين باري كه فوتبال يك افتخار جهاني نصيب ما كرد كِي بود؟ كِي پاي يك آدم فوتبالي به استيجهاي جهاني باز شد تا از ما به نيكي ياد كند؟ از ما كه مردم صلح و دوستي هستيم؟
امروز روز حسادت فوتبال به سينماست. سينماي خانهخراب(!) ما بدون ادعا قلههاي جهاني را فتح ميكند، و فوتبالمان، پر از هياهو و خالي از افتخار، به راهش ادامه ميدهد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
vBulletin v3.8.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Persian Language By
Persian Forum Ver 2.1