توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : [+][-] طنز فوتبالی [-][+]
Rossonery
04-12-2008, 22:00
بـــه نــــام خــــــــــــدا
[Only registered and activated users can see links]
مطالب طنز فوتبالی مربوط به فوتبال ایران رو در این تاپیک قرار بدهید.
با تشکر:72:
كلكلِ حرفهاي بيربط!
به علي دايي حق ميدهيم كه به دليل كمبود وقت و آشتيكنان نامناسب نتوانسته باشد جملهسازي قابل قبولي داشته باشد.
دايي كه متوجه شده بود كريمي ديگر به تيمملي نخواهد آمد ترتيب اخراج جملهاي از زبانش را داد كه ميتواند تا مدتها سوژه خوبي براي ما باشد.
خان دايي گفت: «همونجوري كه كريمي تصميم گرفت نياد تيمملي، من هم تصميم گرفتم تيم را ببرم جامجهاني!!!»
پيرو چنين تصميماتي، ما هم تصميم گرفتيم كه از اين ستون به آن ستون فرج است!... ها؟ اگر به جملات بيربط باشد كه مطمئنا كسي به گرد پاي ما هم نميرسد؛ البته تصميم ما همانقدر به تصميم كريمي ربط دارد كه تصميم دايي دارد.
با خودت لج نكن خان دايي. يك موقع تيمملي را ميبري جامجهاني ميگويند دايي عصباني شده بود و از روي عصبانيت اين تيم را گرفت.
اصلا برويم جامجهاني كه چي؟ هيچجا مملكت خود آدم نميشود! اصلا بياييد حالا كه كريمي تصميم گرفته به تيمملي نيايد، يك سال بهار دسته جمعي برويم زيارت! قبول خان دايي؟!
رضارجبی آنالیزورباشگاه استقلال که برای پیداکردن مهاجم به برزیل سفرکرده بود طی تماسی باامیرقلعه نویی اعلام کردکه:
امیرجون اینجاباخیلی باشگاه ها صحبت کردم اماهمشون میگن یه مهاجم خوب داشتیم که اونم یکی دوماهه فروختیمش به همشهریهای خودتون.گفتن باید18- 19 سال دیگه صبرکنیم تادوباره یه همچین استعدادی (دی کارمو)ظهورکنه...!
گل دارم، گل....!
خدا به همه شما سلامتي بدهد، به گزارشگر خوب و پر انرژي اهوازي يك كمي بيشتر سلامتي بدهد.
بنده خدا از بس ميخواهد شاداب گزارش كند، گاهي سلامتي خودش را نيز با فريادهاي مكرر (گل، گل، گل،...) به خطر مياندازد.
نري موسي آنقدر پس از به ثمر رسيدن يك گل آن را تكرار ميكند تا مطمئن شود تك تك كساني كه در خانه به تماشاي بازي نشستهاند،
آنهايي كه عجالتا رفتهاند دست به آب و حتي آنهايي كه براي كار مهمي تا سر كوچه رفتهاند و برگشتند متوجه به ثمر رسيدن گل شوند.
-«گل ، گل، گل، گل. گل براي فولاد، گل براي آقا پسرها، گل براي دخترخانمها، گل دارم آقا گل دارم خانوم... يه دونه بخر... آقا واسه نامزدت يه گل بخر... خانومي دست خالي نرو خونه... گل،گل، گل، گل...!»
اينها البته تنها قسمتهايي از ديالوگهاي گزارشگر اهوازي پس از به ثمر رسيدن هر گل فولاد است؛
متن كامل حتما در قالب كتابي به چاپ خواهد رسيد!
ارادتمند سابق؛ متشكر امروز!
-«سلام آقاي مصطفوي، نظرتون در مورد بازي سپاهان چيه؟»
-«من واقعا از نيروهاي محترم انتظامي تشكر ميكنم!» لطف مي كنيد اگه ممكنه در مورد بازي نظرتونو بگيد -
«سوال خوبي پرسيدين آقاي فردوسيپور... جا داره يك بار ديگه از نيروهاي زحمت كش انتظامي تشكر كنم!»
-«ادامه بدين لطفا» -«چي رو؟ تشكر از نيروي انتظامي رو؟!» -«خوب شد گفتين آقاي مصطفوي، شما با سردار بابايي مشكل دارين؟»
-«من؟...من؟... من با شما شوخي دارم آقاي فردوسيپور؟ از سن و سال من خجالت بكش لااقل... هر چي تشكر كردم پريد با اين حرفت چه مشكل ميتونم داشته باشم؟
بردهاي ما حاصل تلاش نيروي انتظامي و در راس اونها سردار باباييه، چرا بيخودي واسه من دردسر درست ميكني؟
ميخواي دوباره از نيروي انتظامي تشكر كنم حالت جا بياد؟ همين شماها هستين ميرين ورزشگاهها فحش ميدين، نارنجك ميندازين، نيروي انتظامي رو توي زحمت ميندازين ديگه... زشت، بيريخت، (شكلك!)...»
بچه مدرسهاي داريوش خان؟
ما در دلتنگي ابراهيم توره كم كم دارد براي داريوش خان دردسرساز ميشود؛
چرا كه او مجبور است براي توضيح از مثالهايي استفاده كند كه ممكن است پايان بندي خوبي نداشته باشد و اصلا به صلاح هم نباشد! داريوش خان را با هم مرور ميكنيم...:«
ببينيد، مثلا شما بچه تون رو ميذارين مدرسه، به اين اميد كه اين بچه ميره مدرسه...» و اما آنچه داريوش خان دوست داشت بگويد...
-«شما بچه رو ميذارين مدرسه، به اين اميد كه بچه بره مدرسه درس بخونه، حالا اگر اين پدرسوخته از مدرسه فرار كنه ميره اونجا (!) تقصير شماست؟! پدرسوخته چرا از مدرسه فرار ميكني؟ مگه من واست چي كم گذاشتم؟... چرا درس نميخوني آبروي منو ميبري پيش در و همسايه؟ها؟
-«داريوش خان حالتون خوبه؟ داشتين مثال ميزدينها!» -« اوه، آره يه لحظه زيادي با مثال ارتباط برقرار كردم توش غرق شدم. مگه اين بچه واسه آدم حواس ميذاره؟ راستي؛ كدوم بچه؟ من كه بچه مدرسهاي ندارم، هر چي گفتم رو تكذيب ميكنم!!»
آسفالت كردن زمين چمن
اگر وضع به همين منوال پيش برود، به زودي اتفاقات خوشايندي در فوتبال ما خواهد افتاد؛ البته نه در خود فوتبال، در قسمت دامداري فوتبال كه قبلا تا حدودي شما را با آن آشنا كرده بوديم.
همانطور كه در برنامه نود نشان داده شد، نه تنها در ورزشگاه سعادت شهر، بلكه در تعدادي ديگر از ورزشگاههاي كشور دامداري رواج پيدا كرده است و به رغم نارضايتي تعدادي از گوسفندان عزيز از وضعيت چمن ورزشگاههاي مربوطه، آنها چارهاي جز چريدن در اين زمينهاي نامطلوب ندارند.
اتفاق خوشايندي هم كه در ابتدا خدمتتان عرض كرديم شوخي نبود؛ ما ميتوانيم به عنوان اولين كشوري كه به اين تكنولوژي، يعني آسفات كردن زمين چمن با گوسفند(!)، دست يافتهايم، آن را در دانشگاهها تدريس كنيم تا همه كشورهاي دنيا براي يادگيري اين علم به ايران سفر كنند.
اين كار علاوه بر فخرفروشي به كشورهاي همسايه، در جذب توريست هم ميتواند كمكهاي شاياني به ما بكند!
معجزه خندههاي ما!
بيا و خوبي كن. تقصير ماست كه قلب رئوفي داريم و بيخودي به افراد ميخنديم تا آقاي گل شوند، آن وقت بيايند يكجوري وانمود كنند كه انگار كار بدي
كرديم.
پارسالاش را يادش رفته بيمعرفت.
كم به تو خنديديم؟ چرا ميگويي بلايي كه سر من آورديد، بر سر ديكارمو نياوريد؟ مگر اين بچه دل ندارد؟ مگر او نبايد نان بخورد؟
ما براي خودتان ميخنديم، وگرنه به حال ما چه فرقي ميكند گل بزنيد يا نزنيد. بد است سال ديگر تيتر بزنيم: «ديكارمو بهت ميگم دوست دارم!»؟
فعلا داريم روي اين بچه كار ميكنيم. شما هم بهتر است به فكر خودتان باشيد و در كار ما دخالت نكنيد. درست است كه الان اين تيتر غيرممكن به نظر ميرسد،
اما دوست داشتن امسال تو هم پارسال همينجوري به نظر ميرسيد ها!
ما فقط به زمان نياز داريم. هنوز به يك جاهايياش خوب نخنديديم، كارمان كه تمام شد معجزه خندههاي ما را خواهيد ديد؛ كاش يكي بود به ما ميخنديد، شايد سال بعد يكي هم پيدا ميشد به ما ميگفت: «دوست دارم!»
زير 18 سال نخواند!
از افراد زير 18 سال، افراد باردار و كساني كه مشكلات قلبي، عروقي، روحي، رواني دارند خواهشمنديم از خواندن اين مطلب جدا خودداري فرمايند؛ چون ميخواهيم نقل قولي از مسعود عنايت را برايتان بنويسيم كه كلي آلت قتاله و واژههاي خشن و ترسناك در آن به كار رفته است؛
از ما گفتن بود.
مسعود عنايت ميگويد:
«مغرضين ميخواهند تيشه به ريشه داوري بزنند!» ديديد چه جمله خشني بود؟
از عنايت با آن همه عاطفه و مهر و محبت انتظار نداشتيم از اين حرفهاي بد بد بزند...
كدام تيشه مسعود خان؟ كدام ريشه برادر من؟ اين داوري كه نيازي به اين همه دم و دستگاه ندارد، كاري هم كه به كارش نداشته باشي خودش خشك ميشود و ميافتد!
براي اين داوري عكس تيشه هم كفايت ميكند،
اما در خصوص ريشه بايد بيشتر با هم صحبت كنيم.
به ريشه اعتقاد داري مسعود خان؟!
پيدا شده!
نگرديد، پيدا شد.
ميبينيد اينجا آگهي بدهيد چقدر زود جواب ميگيريد؟!
مطلب چاپ نشده، رضا رجبي را برايمان پيدا كردند، آن هم با يك خبر بسيار بد كه اميدواريم صحت نداشته باشد و آقا رضا با ما شوخي كرده باشد.
رضا رجبي كه با خودش فكر كرده خبر خوشي دارد ميدهد، گفت:
«بازيكني ميآورم كه مثل ديكارمو نباشد!»
اينجوري كه نميشود، پس ما به چه چيز اين برزيلي كه ميخواهي بياوري بخنديم؟
ببين ديكارمو آمد چقدر روحيهمان عوض شد؟
چقدر سوژه براي نوشتن داريم، چقدر حرف براي گفتن هست.
فكر نكنيد اينكه ما به كسي بخنديم كار بدي است ها؛ امسال به هر كه بخنديم، سال بعد هتتريك ميكند و آقاي گل ميشود!
باور نميكنيد آقاي گل امسال را ببينيد؛ حالا ما مردانگي ميكنيم و بدون دستمزد بهشان ميخنديم ديگر برميگردد به مرام و معرفت ما!
مثل يك مرد سرت را بالا بگير و بگو نميتوانم مثل ديكارمو بازيكن پيدا كنم؛ حق هم داري،
همين يكي بود كه قطبي زودتر پيدا كرد و آورد، الباقي واقعا بازيكن هستند!
گمشده!
صاحب عكس فوق نه دچار فراموشي شده است، نه هيچ مشكل خاصي دارد، نه در صورتي كه او را پيدا كنيد جايزهاي در كار خواهد بود.
اين مرد، رضا رجبي است و اگر خودش نخواسته باشد فراموشي بگيرد، مشكل خاصي ندارد.
تنها مشكل صاحب عكس فوق اين است كه قرار بود راس يك هفته به همراه دو برزيلي به ميهن بازگردد كه برزيليها آمدند و قراردادشان تمام شد و به كشورشان برگشتند، اما رجبي هنوز دنبال اين دو برزيلي ميگردد!
يك مقدار زيادي غلو كرديم، قبول، اما رجبي هم يك مقدار كه دير كرد! دست خودمان هم كه نيست، نگرانيم؛ مادر نشدهايد كه بدانيد ما چه ميكشيم!
رضا بزرگ كردهايم كه برود برزيل برايمان بازيكن بياورد، نه اينكه برود برايمان بازيكن نياورد...
هي، رضا جان، چي ميكشي توي آن مملكت غريب؟ چه ميخوري؟ چي...؟ ها؟ چي؟!
ارشاد از اين لحاظ!
هميشه همينطور است حاج كاظم؛ يكسري اصلا ارزش كار آدم را درك نميكنند و ما از همان دستهايم!
فحش نمك فوتبال ماست و فوتبال ما اين روزها زيادي با نمك شده است؛ آنقدر كه هر كسي آن را ميبيند از خنده روده بر ميشود. ظاهرا اين فقط منشور اخلاقي فدراسيون فوتبال نيست كه ارشادي است، بعضا فحش و ناسزا هم حالت ارشادي پيدا ميكند و حاج كاظم هم نشان داد ارشاد كردنش حرف ندارد! هرچند بعدها از كردهاش پشيمان شد و گفت:
«آنجا (در اهواز) نبايد كار ارشادي ميكردم.»
ارشاد ميكرد مثل هلو. (هلو صرفا يك نوع ميوه است، نه هيچ چيز ديگري!) فقط يك مقداري ارشاد كردنش كشدار شد،كه نبايد ميشد؛ خلاصه و تيتروار ميگفت هم بهتر بود، هم مجبور نبوديم كل صحنه درگيري را لبخواني كنيم.
البته حرف بدي هم نزدها، فقط از يكسري نسبتهاي فاميلي پردهبرداري كرد! اينجوري كه از لبهاي حاج كاظم ميشد فهميد، در آن بازي همه با هم فاميل بودند!
دوست داشتن به سبك رييس!
ببينيد دوست داشتن با آدم چكار ميكند.
اصلا بحث عشق برتر است يا دوست داشتن، مطرح نيست؛ اما كفاشيان اعتراف كرده است: «چون نيكوليچ را دوست داشتم رفتم عربستان!»
خدا وكيلي يك لحظه جدي باشيد.
ميماند ايران چكار ميكرد؟ ها؟
خب بنده خدا حوصلهاش سر ميرود ديگر.
يك اتاق به او دادند و گفتند تو رييس، هيچ توضيحي هم ندادند كه يك رييس چه كارهايي ميكند، آن وقت توقع دارند خودش بداند چكار كند!
كفاشيان از بچگي شيفته نيكوليچ بود و اين راز كفاشيان را همه ميدانند.
شماها يادتان نميآيد، بچگيهاي كفاشيان را نميگويمها، دوستداشتن نيكوليچ را ميگويم؛ هي نيكوليچ را دوست داشت، هي او را دوست داشت، اين آخرها ديگر هرچه او را دوست داشت سير نميشد.
ميگفت بايد يك كار ديگر بكنم... ما كه نفهميديم منظورش چه كاري بود!!
آداب ميهماننوازي!
باور كنيد خودمان هم اصلا دوست نداشتيم تا مدتي در مورد قطبي بنويسيم، اما حرفهايي ميزند كه وظيفه ميدانيم توضيحاتي به او بدهيم تا هرچه زودتر با فرهنگ ما آشنا شود.
قطبي ميگويد:
«در مورد ديكارمو خوب ميهماننوازي نشده است!»
اتفاقا آقاي قطبي اگر در مورد يك نفر فقط ميهماننوازي خوبي انجام شده باشد، بدون شك همين ديكارمو است؛ چرا؟
اولا كه اينجا رسم است ميهمان جايي ميرود كادو ببرد، نه اينكه چهارصد، پونصد ميليون پول هم بگيرد.
دوما؛ ميهماني يك روز، دو روز، يك ماه، دو ماه، وقتي ميهمان قصد رفتن ندارد، معلوم است حسابي به او خوش گذشته است.
سوما؛ چه كسي به ديكارمو گفته ما اينجا ميهماني داريم؟! اينجا پرسپوليس است افشينخان، مثل اينكه خودت هم يادت رفتهها!
چهارما؛ تو به ديكارمو بگو بهعنوان بازيكن برود، بهعنوان ميهمان بيايد، اگر از او انتقادي كرديم تو حق داري؛ الان تو حق نداري!
جهنم و ضرر؛ هستم!
هرچند از پشت خط تلفن نميشد قيافهاش را ديد، اما ميشد حدس زد خيلي حق به جانب است.
با همان قيافه از بينندهها ميخواست به او راي بدهند و اعلام كرد:
«اصلا مقصر تمام مشكلات پرسپوليس من هستم!»
نه پس، من هستم!
يكجوري در مايههاي جهنم و ضرر اين حرف را زد كه گويي مقصر حبيب كاشاني است كه فصل گذشته با آن همه بدبختي تيم را قهرمان كرد؛ شايد هم مقصر فتحا...زاده است كه از سمت خود در باشگاه استقلال بركنار شد تا پرسپوليس نتيجه نگيرد! ها؟
اگر واقعا ميداني كه مقصري پس چرا استعفا نميدهي؟
اگر نميداني،بايد بداني! اصلا چرا در برنامه نود اين هفته از سردار بابايي تشكر نكردي؟ معلوم است يك مشكلاتي با هم داريدها، عادل حق داشت خدا وكيلي...!
ميدانيم خيلي خوشحالي از اينكه توي گزينهها بودي، اما باور كن آدم هرجايي گزينه باشد هم خوب نيست؛
مثل گزينه مديرعاملي يك باشگاه پرطرفدار!
داستانك
يك چيزي بايد روشن ميشد
جلوي آيينه ايستاد، به موهايش كه سفيد شده بودند نگاهي از سر بيتفاوتي انداخت و آخرين دگمه پيراهنش را كه يادش رفته بود ببندد، بست. ميخواست سيگارش را روشن كند كه يادش آمد سيگاري نيست، پس روشن نكرد، اما يادش ميآمد كه بايد يك چيزي را روشن ميكرد؛ سماور را، زير قابلمه غذا را، خودش را...؟ ايراد از سن و سال بود يا جاي ديگرش، نميدانست، مثل چيزي را كه بايد روشن ميكرد و يادش نميآمد. به آخرين باخت تيمش ميخواست فكر كند كه ذهنش ياري نميكرد، پس سعي كرد كه متوجه نشود كه به چه چيزي ميخواست فكر كند.
«داريوش؟ چرا نميري؟»
الان ميرم... ببينم، تو نميدوني من كجا ميخواستم برم؟!»
«وا، پناه بر خدا، مگر نميخواستي بري باشگاه؟»
«ها؟ باشگاه؟ آهان، آره، باشگاه... ميخواستم ببيينم حواست هست هنوز يا پير شدي!»
... هواي بيرون سرد بود؛ به قول بچهها: «سوز گداكشي داشت.» يك سيگار ديگر روشن نكرد، چون اصلا سيگاري نبود؛ پس آن لعنتي چه بود كه بايد روشن ميكرد؟
توي ماشين نشست. همه ذهنش را متمركز كرد تا اتفاقات اخير را به ياد بياورد. قرار نبود انيجوري بشود، آن هم با اين همه ستارهاي كه برايش خريده بودند. قرار بود سر پيري قهرمان شود، اما نشده بود.
يادش آمد كه توي يك برنامه تلويزيوني همه تقصيرات را به گردن گرفته بود كه ناگهان درد شديدي را از ناحيه گردن احساس كرد.
تقصيرات را جوري كه كسي نبيند از گردنش برداشت و گذاشت زير صندلي ماشين، گردنش اما هنوز درد ميكرد.
اهل استعفا دادن هم نبود و اين يكي ديگر به سن و سالش ربطي نداشت:
مديريت را دوست داشت، قهرمان شدن را و تقريبا مثل همه ما بود. ماشين را توي دنده گذاشت تا راه بيفتد،
اما ماشين از جايش تكان نميخورد. مطمئن نبود كه اين يكي ديگر ربطي به سن و سالش نداشته باشد، پس دوباره خودش را در آيينه بغل ماشين ورانداز كرد؛ موهايش را كه سپيد شده بودند را ديد، دكمهاي كه دوباره باز شده بود را و راهي كه تيمش داشت ميرفت را كه از آيينه بغل ماشين به خوبي ديده ميشد. ...
يك بار ديگر دنده را عوض كرد، دوباره حركت نكرد. چند بار ديگر امتحان كرد، او نتيجه نميگرفت،
درست مثل تيمش و او همچنان يادش نميآمد كه ماشينش را بايد روشن ميكرد!
تمركز به هم زن!
علي كريمي را هم به جمع كساني اضافه كنيد كه به دليل چند سال دوري از كشور با مسايل و اتفاقات روي داده در اين كشور زياد آشنايي ندارند و به همين دليل ميگويد: «مسوولان فدراسيون تمركز تيم ملي را به هم نزنند!»
يك دفعه بگو ميخواهي آنها را خانهنشين كني ديگر! تمركز تيم ملي را به هم نزنند پس چه كار كنند؛ ها؟ سيگار كه نكشند، سينما كه نروند، روي نيمكت تيم ملي جوانان كه ننشينند، لابد فردا ميگويي هر جا انتخابات بود هم شركت نكنند! ها؟
خيلي زرنگي؟ آنها تمركز تيم ملي را به هم نزنند كه تو بزني؟! ميخواستي صبح يك كمي زودتر از خواب بيدار شوي و در انتخابات شركت كني تا خودت تمركز تيم ملي را به هم بزني، فعلا كه افراد ديگري زودتر بيدار شدند!
البته فقط همان يك روز بودها، باقي روزها را ميتواني تخت بگيري بخوابي؛ هيچ جايي براي خوابيدن، فدراسيون خود آدم نميشود. باور نميكني؟ از خودشان بپرس!
دي كارمو و پرسپوليس خوي!
كجايي حاجي فتحا... كه دلمان برايت يك ذره شده بود؟
باور كن از وقتي كه نيستي اين ستون ديگر آن حال و هواي سابق را ندارد، پر شده از كفاشيان و قطبي و دي كارمو!
نميدانم اگر كفاشيان خداي ناكرده، زبانم لال، استعفا بدهد يا استعفايش بدهند(!)، آن وقت چه خاكي توي سرم بريزم؟
حاجي فتحا... قول بده حتي اگر تيم نداري مصاحبه كني.
اينجا يك نفر دلش هميشه براي حرفهاي تو تنگ ميشود!
شنيدهايم گفتهاي: «حاضرم دي كارمو را به پرسپوليس خوي ترانسفر كنم!»
حاجي آدم كه به زادگاهش خيانت نميكند!
چون اسم تيم رقيب روي تيم شهرت هست كه دليل نميشود به آنها ضربه بزني.
حاجي با بچههاي پرسپوليس خوي كه تماس گرفتيم قول دادند ديگر بچههاي خوبي باشند و تكاليفشان را به موقع انجام دهند،
حتي حاضر شدند به والدين خود نيكي بيشتري كنند، اما تو اين بلا را سرشان نياوري!
حاجي؛ اين دفعه را ببخش، اگر باز هم شيطنت كردند، آن وقت دي كارمو را ببر آنجا!
كمبود محبت!
درك كردن علي عليزاده اصلا كار سختي نيست،
فقط كافي است شما هم مثل ما كمي كمبود محبت داشته باشيد تا به راحتي حس او را نسبت به فرهاد مجيدي درك كنيد.
عليزاده ميگويد:
«وقتي هواداران مجيدي را تشويق ميكنند با نفرت به زمين ميروم!»
حتما ميدانيد كسي كه با نفرت وارد زمين ميشود از نفرين كردن غافل نميماند و مثل افرادي كه در يك سن خاص به قرزدن زيرلب شهرت دارند سعي خواهد كرد ابتدا خود را تخليه كرده و بعد وارد زمين شود...
- «الهي جزجگر بگيري فرهاد، الهي خير از جوونيت نبيني، الهي به زمين گرم بخوري، الهي عاشق زاري نباشه!...»
- «چي داري ميگي زير لب؟ برو توي زمين ديگه...»
- «الان ميرم اميرخان. عادت دارم قبل از بازي واسه فرهاد دعا كنم! يه كمي مونده، اينا رو بگم رفتم...
الهي تب كني شايد پرستارت من باشم، اونوقت ميدونم باهات چيكار كنم... بچه سوسول، بچه خوشگل، هوادار تحريك كن!... آخيش، خدايا به اميد تو!»
اين سه نفر با هم!
خدا ناكرده، زبانم لال، گوش شيطان كر، فكرش را بكنيد يك برنامهاي درست كنند كه اين سه نفر با هم آن را اجرا كنند؛ شفيع، كوثري و البته خياباني! چه برنامهاي بشود خداوكيلي...
خياباني كه معمولا غير از تشكر و تقدير از ديگران عرض ديگري ندارد، مگر اينكه گهگداري براي اين ورزش بخواهد پدري انتخاب كند!
اما تقابل شفيع و كوثري حتما ديدني خواهد بود. از آنجايي كه هر دو بزرگوار اجازه حرف زدن به ميهمانان را در برنامه نميدهند و ترجيح ميدهند ميهمانان از فرمايشات آنها بهرهمند شوند، شما فكر ميكنيد در مصاف تن به تن، كدام يك بيشتر از ديگري حرف خواهد زد؟!
خيلي سادهايد اگر فكر كنيد شفيع به كوثري اجازه هنرنمايي ميدهد و خيلي بيشتر سادهايد اگر فكر كنيد كوثري منتظر اجازه شفيع ميماند! اصلا همين كه داريد به اين سوال فكر ميكنيد نشان ميدهد كه شما آدم سادهاي هستيد، چرا كه دو پادشاه و خياباني به هيچ وجه در يك اقليم نميگنجند؛ يعني ما هنوز گنجايش اين همه خوشي را نداريم!
تاکتیک تیمهای مختلف در زمین فوتبال
تاكتيك 8 كشور مهم جهان در عرصه فوتبال از نگاه طنز تاكتيك كشور ايران در اين بين از همه جالب تر طراحي شده
تيم ملي آلمان
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی ترکیه
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی برزیل
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی روسیه
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی انگلیس
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی فرانسه
[Only registered and activated users can see links]
تیم ملی ایتالیا
[Only registered and activated users can see links]
وبالاخره تیم ملی ایران
[Only registered and activated users can see links]
اينترنت باز نالوتي!
----------------------------
هزار بار گفتيم سر به سر اين بچه نگذاريد.
گفتيم اين بچه اعصاب درست و حسابي ندارد. گفتيم ، نگفتيم؟
نگفتيم او اينترنت باز است و دستش با مافياي جهاني اينترنت توي كاسه است؟ فكر ميكنيد الكي توي تمرينات استقلال و پرسپوليس عليه عادل فردوسي پور شعار ميدهند و ميگويند او پولكي است؟!
نخير ، او حتي گاهي اوقات به اينترنت پول ميدهد تا به اهداف شومش برسد.
ديديد از دي كارمو چه اطلاعات صوتي و تصويري غلطي به مردم داد؟
تا هفته قبل كه يك كمي پول گرفته بود ميگفت دي كارمو در دسته سه بازي ميكرد ، اين هفته همان يك كمي را هم به او ندادند گفت:
« ليگي كه دي كارمو توي برزيل بازي ميكرد حتي از دسته سه هم پايينتر بود!»
بهتر است آقاياني كه ادعا ميكردند فردوسي پور اطلاعات غلط به مردم ميدهد هر چه زودتر با گل و شيريني خدمتش برسند و از او عذرخواهي كنند تا او با سند و مدرك برزيلي بودن دي كارمو را هم زير سوال نبرد.اي اينترنت باز نالوتي؛ از جان مصطفوي چه ميخواهي؟!
باشگاه آماتور
------------------------
ماركو هم پس از ديدن امكانات ناقص و باشگاههاي آماتور ما پا به فرار گذاشته است.
همه مربيهاي حرفهاي و بزرگ دنيا همينجورياند؛
اول قرارداد ميبندند، بعد ميآيند ببينند اينجا چه امكاناتي دارد!
ماركو كوسا ، رفيق گرمابه و گلستان افشين قطبي – البته اگر در برزيل گرمابه موجود باشد! – پس از رفتن از ايران گفت:
« از ايران رفتم كه مسخرهام نكنند!»
زرشك صد دانه ياقوت! آمدي اينجا ما را مسخره كردي و رفتي ، فكر كردي ما بلد نيستيم مسخره كنيم ،ها؟
اين يكي را ديگر واقعا كور خواندي! مسخره كردن ديگران حال ميدهد؟
اگر ميخواستي مسخره ات نكنند رفتن فكر خوبي نبود ، نيامدن درست بود.
اگر مسخره نكنيم هم كه ديگر اين سوزشهايي كه از ناحيه چشم ، پا، دست ،دهان و... به سراغمان آمده ، نابودمان ميكرد ، تجويز دكتر است؛
گفته روزي سه بار مسخره كنيم تا سوزشها كم شود ، اما به جان ماركو كه ميخواهيم زنده نباشد مگر كم ميشود؟
هي ميسوزد ، هي ميسوزد ، خدا كند مال تو هم بسوزد تا حال ما را بهتر بفهمي .
كيفيت خارجي ها!
-------------------------------------
عزيز محمدي، رييس سازمان ليگ هم گاهي اوقات حرفهايي ميزندها؛
البته هميشه حرفهايي ميزند، فقط گاهي اوقات از آن حرفها ميزند. مثلا ميگويد:
«بازيكن خارجي بيكيفيت نخريد!»
دوست داريم ميخريم.
پول بيتالمال است به هيچكس هم ربطي ندارد كه چطور خرج ميكنيم!
مگر بازيكن بيكيفيت دل ندارد؟
زندگي كه همهاش در كيفيت خلاصه نميشود،
پس مرام و معرفت چه ميشود؟
پس دستگيري از مستمندان، كمك به افراد بيبضاعت، گرداندن چرخه اقتصادي كشور دوست و همسايه- برزيل -چه ميشود؟
بازيكن بيكيفيت ميخريم، جرم كه نميكنيم.
برويم سيگار بكشيم بهتر است؟
پدر و مادر اين بازيكنهاي بيكيفيت با هزار اميد و آرزو آنها را بزرگ ميكنند كه روزي در ليگ ايران بازي كنند،
آن وقت تو ميگويي آنها را نخريد؟
هي روزگار، روزگار، روزگار؛ با عزيزمحمدي چه كردي كه غرق در كيفيت و روزمرگي شده است؟
آدمي كه خودش پدر و برادر دارد، نبايد چشمش دنبال كيفيت پسر مردم باشد آقاي عزيز محمدي!
امان از دست همه!
------------------------
امان از دست اين علي كفاشيان... خداوكيلي آدم به اين باحالي در تمام زندگيتان نخواهيد ديد؛ البته اگر خداي ناكرده روشندل باشيد! رييس ميگويد: «نبي عوض نميشود اما ديگر كاري به كار كميته ندارد!» اصلا چرا بايد عوض شود؟ مگر نبي چقدر جا ميگيرد؟ ها؟ كاري به كار كسي ندارد كه. يك گوشه مينشيند و صدايش هم در نميآيد... البته بعدها صدايش در ميآيد كه هيچ... كه هيچ، بماند كه صداي چه چيزهاي ديگري مثلا با حذف تيم ملي جوانان در ميآيد.
نبي كه نه عاشق شهرت است، نه براي رانت خواري آمده، مثل ما به اين بنده خدا هم تكليف شد آمد، تكليف شد ماند، تكليف شود برود هم نهايت يك روز تكاليفش را انجام نميدهد ديگر! يعني براي خودتان پيش نيامده يك روز تكاليفتان را انجام ندهيد؟
كمي منصفانه قضاوت كنيد. اگر نبي عشق شهرت داشت و حاضر نبود به هيچ عنوان استعفا بدهد خوب بود؟!
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
پدريابي!
ظاهرا اين فقط جواد خياباني نيست كه قادر است براي ورزش پدر پيدا كند و مژدگاني بگيرد، چرا كه امير قلعهنويي هم زده توي كار پدريابي(!) و اعلام كرده: «واعظ، پدر استقلال است!»
به نظر ميرسد تعريف پدر دستخوش تغييراتي شده است و اين روزها پدر به كسي اطلاق ميشود كه پول آدم را سر وقت بدهد.
قبل از واعظ، پدر استقلال علي فتحا...زاده بود كه انصافا جزو پدران زحمتكش اين تيم بود و البته پدران ديگري هم اين تيم داشته و دارد، كه تراكم پدر را در اين تيم پرطرفدار نشان ميدهد.
مثلا مرحوم علي داناييفرد كه پيش اين پدرهاي جديد، به ناپدري تبديل شده!
بعد از چند شغله بودن كه يكي از معضلات اين روزهاي ورزش ماست، به چند پدره بودن برخوردهايم كه خودش معضل كوچكي نيست!
درست است كه وجود پدر در هر خانوادهاي لازم و روشني بخش منزل است، اما براي روشنايي بيشتر به جاي اضافه كردن پدر، ميتوان از لامپهاي كممصرف هم استفاده كرد!
كشف داريوشي!
طبق يك رسم ديرين ايراني، ما عادت كردهايم كه وقتي بخواهيم يك نفر را بزرگ كنيم او را به عرش ميرسانيم و اگر بخواهيم طرف را بكوبيم، ميكوبيم و به جايش آپارتمان ميسازيم!
حكايت داريوش مصطفوي و نكات مثبتي كه او از قطبي ارايه ميدهد نيز طبق همان عادت است كه تركش باعث بروز يكسري امراض ميشود!
مثلا همين كه داريوشخان ميگويد: «علي كريمي را قطبي كريمي كرد!» را غير از يك ايراني چه كسي ميتوانست بر زبان بياورد؟
والله تا آنجا كه ما به ياد داريم كريمي هيچوقت كوهستاني، پيربرناش، ميرشاهولد و يا حتي رستمنمدي نبوده و از اول كريمي بوده و تكنيكي؛ هرچند داريوشخان بعضا خاطراتي دارد كه در آنها بهرام شفيع كودكي بيش نبوده است و با اين حساب حفظ احترام ايشان حتي بر خودش هم واجب است،
اما اين دليل نميشود ايشان از كم سن و سالي ما سوءاستفاده كند و به ما بقبولاند كريمي پس از جدا شدن از بايرنمونيخ تازه بازيكن شده است و مشهور!
داخلي گردننازك!
افشارزاده در بدو ورود متوجه ايرادات و اشكالات مديران قبلي شده است و به گفته خودش ميخواهد يك خارجي گردنكلفت براي اميدها بياورد!
اختلافات كفاشيان و افشارزاده نيز از همينجا شروع ميشود؛ جايي كه كفاشيان ميخواهد يك داخلي گردننازك بياورد و افشارزاده يك خارجي گردنكلفت را مدنظر دارد.
به نظر ميرسد حق با افشارزاده باشد. بالاي سر اين بازيكنان بايد زور باشد تا بروند المپيك! حالا كه به اين نتيجه رسيديد توصيه ميكنيم آرنولد را بياوريد.
درست است كه كمي پا به سن گذاشته، اما خداوكيلي گردنش خيلي كلفت است؛ هر كي ديده، پسنديده!
كاري كه يك خارجي گردنكلفت براي تيم اميد ميكند را ننه براي نوه(!) نميكند. آنقدر بايد اين بازيكنان را كتك زد كه تا خود المپيك خون بالا بياورند.
اگر به حرف حساب بود در اين 30 سال بايد متوجه ميشدند يك ملت منتظر هستند تا اينها بروند المپيك!
-----------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
دومين روز كاري(1)
دوباره دومين روز كاري و باز هم علي كفاشيان.
اميدواريم علي كفاشيان سالهاي سال در اين مملكت پست و مقام داشته باشد و پيرو مصاحبههاي ايشان، ما هم يك لقمه نان حلال به خانه ببريم.
يقينا شما هم علي كفاشيان را ميشناسيد، هم خردجمعي را؛ حالا فكرش را بكنيد قرار باشد اين دو با هم مخلوط شوند. نه، حتي فكرش را هم نكنيد، چون خيلي تركيب خطرناكي ميشود، فكر خودتان را اذيت نكنيد!
علي كفاشيان قبلا هم از اين خردجمعي به نحواحسن استفاده كرده بود و هنگامي كه همه روي مربي ايراني اتفاق نظر داشتند، پاي ميز مذاكره با كلمنته نشست و آن اتفاقات ناخوشايندي كه نزديك بود براي شفق در پلههاي فرودگاه، هنگام گرفتن عكس يادگاري با كلمنته رخ بدهد را قطعا فراموش نخواهيم كرد.
كفاشيان اين بار قول داده است اگر همه گفتند مربي داخلي، خارجياش را نياورد؛ حالا قول را كي داده، كي گرفته! بياييد روز دوم هفته را به مسايل مهمتري بپردازيم؛
مثلا اينكه امروز حالتان چطور است؟!
دومين روز كاري(2)
دوباره دومين روز كاري و باز هم «ورزش از نگاه دو».
خدا به جهانگيرخان كوثري عمر با عزت بدهد و به اميد گلمكاني هم آنقدري عمر بدهد كه بتواند دو تا جمله را بدون تودهني روي زبان بياورد.
- «من خيلي خوشحالم...»
- «اميدجان تو ساكت باش، بزرگتر داره حرف ميزنه.»
- «من فقط ميخواستم بگم...»
- «اميدجان ببند!»
- «به خدا بستم، نگاه!»
- «نه، دهنتو ميگم... لطفا ساكت شو و مثل ابوفاضلي صدات در نياد.
ببين چه پسر خوبيه. مياد دو، سه ساعت ميشينه، برنامه رو حضوري تماشا ميكنه و ميره خونشون، تماشاگر نمونه كه ميگيم همينه ديگه!»
- «من بايد حرفمو بزنم. من خوشحالم توي برنامهاي كار ميكنم كه كسي نميتوانه خط و مشي براش مشخص كنه... من...»
- «ببر صداتو... كي گفته كسي نميتونه خط مشي برامون تعيين كنه؟ نگفتم بدون مشورت با من حرف نزن؟!»
دومين روز كاري(3)
دوباره دومين روز كاري و باز هم داريوش مصطفوي.
حالا كه دعاي روز دوم هفته شده آرزوي عمر پربركت براي عزيزاني كه در طول هفته بارها مزاحمشان ميشويم، چارهاي نداريم جز اينكه براي داريوشخان هم آرزوي عمر پربركت كنيم؛
البته تا منظور از عمر چه باشد كه بتوان آن را در خصوص داريوش خان، با اين سن و سالش به كار برد.
يكي از حسنهاي داريوش مصطفوي چرخش 360 درجهاي اين عزيز در مراحل دشوار زندگي است.
حتما به ياد داريد كه داريوشخان پس از اولين ديدار با عليآبادي چه گفت؟
مگر ميشود آدم فراموش كند عمو داريوش با يك دستمال توي دستش كه ظاهرا براي منزل خريده بود، گفت:
«در اين پنج دقيقه به اندازه 50 سال از عليآبادي چيز ياد گرفتم!»
حالا اين چيز، چي بود را به خدا ما هم نميدانيم، اما ميدانيم همين آقا در خصوص سعيدلو به اظهارنظر افتاده است و گفته:
«من كارمند سعيدلو هستم!»
اين تغيير شغلهاي ناگهاني به شدت آدم را شوكه ميكند؛
واقعا كه دست به كارمند شدن مصطفوي در نوع خودش شگفتانگيز است!
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
در احوال شیخنا علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبالنا
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن شادی عالمگیر، آن میوه دل سازمان، آن عصاره فوتبال ایران، آن نگران حق پخش، آن عاشق ضعف و غش، آن دبیر کمیته ملی المپیک، آن نامزد انتخابات المپیک، آن مرد شادان، آن نماینده پدر ورزش ایران، آن دو و میدانی کار سابق، آن رئیس فدراسیون فوتبال حاذق، شیخنا و استادنا و مرادنا، علی کفاشیان ملقب به علی شادان، صاحب کرامت بود و خنده بسیار.
نقل است چون زاده شد هیچ نگفت و بانگ بر نیاورد تا موعد بریدن نافش فرا رسد و چون ناف بُر را بدید که خنده بر لب آماده بریدن است و نیز بانگ خنده اطرافیان را بشنید، او نیز بخندید و اینچنین شد که خنده از لبانش دور نگشتی تا بحال.
در روایت است از روز سوم قهقهه سر دادی و این نام مدام بر لبانش بود تا مدتی: علی آبادی.
از شیخ علی کرامات فراوان نقل است. گویند در هرجلسه مهمی در فدراسیون از ابتدا تا انتها مدام لبخند بر لب داشتی و هرچه دیگران بگفتند تصدیق کردی و چون در جلسه پرداخت حق پخش راه به جایی نبردی نامه ای به علی آبادی نوشتی و خنده ای به همراه ریش و قیچی ضمیمه نامه کردی و در نامه ذکر کردی که: ما هرچه زور زدیم نشد که نشد! این شما و این ریش و قیچی!
شیخ چیا فوادی از همکاران تحریریه مکتب پارس فوتبال گوید: در تحقیقی زیرزمینی و کاملا خفیه، تنها در یک مورد به عصبانیت شیخ علی رسیدم و آن همان است که از آن به چرک کف دست تعبیر کنند.
گویند چنان بر سر مسائل مالی و پولی عصبانی شدی و کف بر دهان آوردی که گویی قیامت در شرف وقوع است.
نقل است آنچنان در قناعت دست داشتی که راضی به تدارکات برای تیم های پایه نشدی آنچنان که در شبهای صیف، بازیکنان پایه از فرط گرما و رفع بیخوابی و رعایت موارد ایمنی امنیتی به پشت بام برفتی و ستاره شمردی تا خسبیدن کردی.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
مشاغل سخت مثل مديرعاملي!
استراحت كردن پشت ميزهاي مديرعاملي جزو مشاغل سخت و طاقتفرسا محسوب ميشود كه البته در كشور ما مديران چون به كارهاي سخت عادت دارند، بندههاي خدا صدايشان از اينهمه استراحت در نميآيد!
اين مديران آنقدر سخت استراحت ميكنند كه صداي محمد احمدزاده را هم درآوردهاند و او كه اصلا نميتواند زجر كشيدن مديران را ببيند گفت: «رفتم تا مديران ملوان پشت ميزهايشان استراحت كنند!»
البته همين كه مديران ملوان با وجود اين همه مشكلات مالي هنوز ميزي براي نشستن پشت آن دارند خود حكايت از علاقه وافر اين عزيزان به ميز و صندلي دارد كه واقعا قابل تحسين است.
اگر ذرهاي از علاقهاي كه عدهاي از مديران كشورمان به ميز و صندليهاي مديرعاملي دارند، به ميز و صندليهاي دوران تحصيل خود داشتند، لااقل ديپلم خود را گرفته بودند و حالا بقيه هم از ديدن آنها پشت ميزهاي مديرعاملي دچار سوزش از ناحيه چشم(!) نميشدند!
*********************
اخلاقمداري!
بدون شك جان نگودي يكي از خارجيترين خارجيهاي ليگبرتر فوتبال كشورمان است كه احساس راحتي و اخوت عجيبي با هواداران ايراني ميكند! پيش از اين تصور ميشد اگر بازيكني بخواهد خيلي با ما راحت باشد نهايتا با پيژامه بازي كند،
اما جان نگودي، بازيكن اخلاق مدار تيم ابومسلم كه از بچگي،سنگيني در هيچ ناحيهاي از بدنش را نميتوانست تحمل كند،
با عملي كه پشت نيمكت تيمش انجام داد نشان داد فوتبال حتي مرزهاي راحتي را شكسته است و اگر بازيكني دردي در دلش داشته باشد ميتواند آن را به صورت شفاهي يا كتبي، جامد يا مايع(!)، نشسته يا ايستاده بيان كند و خودش را سبك كند! از آنجا كه اين بازيكن اعصاب درست و حسابي ندارد و حركات بعدي او قابل پيشبيني نيست به بازيكنان تيم حريف حق بدهيد به جاي درگيري فيزيكي بر سر تصاحب توپ، مذاكرات منطقي و صحبتهاي دوستانه را مدنظر قرار داده و از او خواهش كنند بدون اينكه آسيبي به لباس كسي برساند توپ را تحويل بدهد!
*******************
مرد هميشه متعجب!
داريوش مصطفوي گرچه به دليل كهولت سن قادر نيست خيلي از امور تيم را بهخوبي انجام بدهد، اما هنوز هم در اين سن و سال بهخوبي ميتواند تعجب كند! تعجب كردنهاي داريوشخان ميتواند هر بهانهاي داشته باشد؛ زمين كج باشد او تعجب ميكند، راست باشد تعجب ميكند، تشويقش كنند تعجب ميكند، فحاشي كنند تعجب ميكند... و به طور كلي ميتوان داريوش مصطفوي را متعجبترين مديرعامل حال حاضر دنيا لقب داد كه از هر فرصت كوچكي براي تعجب كردن استفاده ميكند!
آخرين تعجب داريوشخان از اين قرار بود: «از بعضي اتفاقات تعجب ميكنم، چون بازيكنان در زمين گل نميزنند اما عليه من شعار ميدهند!» به اميد روزي كه به جاي تعجب، تفكر كنيم و يادمان نرود در برنامههاي مقصريابي صدا و سيما از مردم خواهش كرده بوديم كه ما را بهعنوان دكمه مقصر مورد نظر فشار بدهند. حالا ديگر بلند شويد برويم، داريوشخان ميخواهند تعجب كنند!
********************
كمترين حق مايلي!
انتظارها به پايان رسيد و محمد مايليكهن مجددا به صحنه ورزش بازگشت. البته بايد اصلاح كنيم كه اين ورزش اصلا صحنه ندارد، چرا كه در اين صورت عمرا پاي حاجي به اينجور جاها باز نميشد و مطبوعات از حضور ايشان در صحنه مذكور محروم ميماندند.
اينبار برخلاف دفعات قبل مايليكهن حداقل حق خود از اين ورزش بيصحنه را هم مشخص كرده است، كه طي يك حساب سرانگشتي ميشود رياست سازمان تربيتبدني!
حاجي مايلي كه معلوم نيست با سر كدام انگشت خود اين حساب را انجام داده و پا را روي صحنه گذاشته است ميگويد:
«با توجه به تحصيلاتم كه مرتبط با اين رشته است، رياست سازمان تربيتبدني كمترين حق من است!»
خدا را شكر ميكنيم كه حاجي آدم كمتوقعي است و هميشه به كمترينها قانع است؛ ظاهرا مايلي در دانشگاه «رياست سازمان تربيتبدني» درس خوانده است كه در اين صورت واقعا حق او است كه پشت اين ميز بنشيند... البته كمترين حق او!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
1 - تازهترين اتفاق بامزهاي كه براي فوتبال ايران رخ داده، اعلام ادامه برنامههاي ليگ هشتم و تلاقي برخي از بازيها با عيد نوروز است. بدون ترديد اين آشفتگي به دليل سوءمديريت جمشيد شاه است كه هفت هزار سال پيش بدون اينكه فكر آينده را بكند، درست لحظه تحويل سال و شروع بهار را به عنوان نوروز به رسميت شناخت و فكر مديران زبده آينده اين مملكت را نكرده است كه شايد يك روز دلشان بخواهد از بين همه ميوهها دست روي زالزالك بگذارند و از يك تقويم 365 روزي كه بعضي مواقع مثل امسال، يك روز هم اضافه دارد، يك فروردين را براي فوتبال بازي كردن انتخاب كنند!
2 - بامزهتر اما اين است كه تا اينجاي كار رييس سازمان ليگ در مقابل همه تلاشها براي تغيير برنامهها ايستادگي كرده و به هيچوجه اجازه ايجاد تحول اساسي در تقويم اعلام شده را نميدهد. هرچند كه خودش اعلام كرده اگر ضرورت پيدا كند، ممكن است نخستين مسابقات سال نو را 24 ساعت ديرتر و در دومين روز فروردين برگزار كند. ميدانيد كه تعطيلات نوروزي در ايران بسيار كوتاه و عزيزمحمدي روي برنامههايش بسيار حساس است! (ما يك علامت تعجب گذاشتيم، اما دست شما باز است كه هرچقدر دوست داريد تعجب كنيد)
3 - بامزهترين قسمت كار اما اينجاست كه سردار جوشيمزاج فدراسيون كه غير از خودش، سهم عصبانيت علي كفاشيان را هم خرج خبرنگاران ميكند(!) در توجيه بازي گذاشتن براي روز اول سال جديد، از برنامهريزي فوتبال انگليس كد آورده و منتقدان را به مديران فوتبال جزيره حواله كرده است! خندهدار بود، نه؟
4 - نميدانيم چه صيغهاي است كه هر گوشه از فوتبال ما، هر روز شبيه يك كشور ميشود! وقتي براي روز عيد بازي ميگذاريم، ميگويند شبيه انگليس شدهايم. هنگامي كه فساد مالي در فوتبال رخ ميدهد، از ايتاليا و رسوايي كالچو پولي برايمان حرف ميزنند. وقتي گافهاي بزرگ داوري اتفاق ميافتد، از داوري اسپانيا مثال ميآورند و سوتيهاي مرد پراشتباهي مثل مختو گونزالز را به رخمان ميكشند! از آنجايي كه خارج از ايران را بيش از 200 كشور تشكيل ميدهد، دست مسوولان محترم باز است تا هر كمبودي را با اقتدار به يك كشور توجيه كنند! در عين حال خوشحال ميشديم اگر يك نفر شير پاك خورده پيدا ميشد و به ما توضيح ميداد كه چه اصراري وجود دارد فوتبال ايران تبديل به مجموعه نقصانها، كاستيها و اشتباهات همه كشورهاي جهان شود؟!
5 - اينطور كه از شواهد پيداست، بايد حوالي تحويل سال خودمان را آماده حضور در استاديومها كنيم. اتفاقا چندان هم بد نيست. آنجا ميتوانيم چمن شماره يك آزادي را به هم گره بزنيم و براي سيزدهبدر آينده، آرزوهاي خوبي براي برخي از مسوولان فوتبال كشورمان بكنيم! هرچند وقتي روزهاي فوتبالي و كاري را به بطالت و تعطيلي گذراندهايم، چندان عجيب نيست كه روزهاي تعطيل عيد را فوتبال بازي كنيم؛ درست همانطور كه سردارهاي نظام، فوتبال را اداره ميكنند، اما...!
برگرد دي كارمو!
چقدر گفتيم اين دي كارمو را اذيت نكنيد، جوان است، شايد آينده نداشته باشد، اما دل كه دارد. يك لقمه كمتر ميخوريم، اما با هم ميخوريم، حالا دلتان خنك شد اين بنده خدا را فرستاديد برزيل تا باز هم گرسنگي بكشد؟!
آخرين اظهار نظر دي كارمو از آن سوي آبها اين بود:« ايران كه بودم، اذيتم كردند. ديگر برنمي گردم!»
نه، كارمو! تو به پدر قول دادي! اين كار را با ما نكن، ما گناه داريم. خب تقصير خودت بود. آخر برج آمدي كه همان دويست ميليون ته جيبمان باقي مانده بود، چقدر گفتيم تا سربرج صبر كن، به خرجت نرفت كه نرفت... به جهنم كه نرفت!
اگر كارهاي ما با تو، اسمش اذيت كردن بود، ببين كارهاي تو با ما چي بود! بچه نشو دي كارمو برگرد. هيچ جاي دنيا مملكت خود آدم نميشود. فقط سر برج بيا كه مثل دفعه قبلي شرمنده ات نشويم. به هر حال اين پولها بايد يك جوري خرج بشود ديگر، كي بگيرد بهتر از تو؟! خوشگل نبودي كه نبودي، بازيكن نبودي كه نبودي، گل زن نبودي كه نبودي، شايد خوب تار ميزدي و ما خبر نداشتيم؛ها؟!
**************************
چند سكرت؟!
حالا كه از وضعيت خصوصي بازي استقلال و پرسپوليس و همچنين تكليف حضور لوكا در پرسپوليس به صورت كامل سر درآورديد، بد نيست اطلاعاتي نيز در خصوص اسپانسر تيم ملي و نحوه قرارداد آن بهتان بدهيم. اسپانسر تيم ملي، شركت سايپاست و مبلغ قرارداد آن سكرت است! راستش را بخواهيد ما هم دقيقا نميدانيم «سكرت» چقدر است، اما هر چه هست، خيلي زياد است! فكر كنم از ميليارد و تيليارد هم بالاتر باشد، فقطاي كاش ميگفتند:« چند سركت است؟!»
البته نبايد ناشكري كرد. همين كه ما را غريبه فرض نميكنند و به ما ميگويند سكرت است جاي شكرش باقي است، حالا چه فرقي ميكند كه «يك سكرت» باشد يا « 10 سكرت»؟! ظاهرا دوران پنهانسازي و نامحرم بودن مردم و مخفي نگه داشتن قراردادها به پايان رسيده است و از اين به بعد ما در جريان ريز مسايل نيز قرار خواهيم گرفت. حالا برويم فكر كنيم ببينيم با اين «چند سكرت» چه كارهايي ميشود انجام داد!
**************************
خصوصيسازي دولتي!
خدا را شكر مشكل خصوصيسازي هم حل شد و به گفته واعظ تا پايان سال 87 اين دو باشگاه واگذار خواهند شد؛ البته بد نيست بدانيد پدر ورزش ايران كه براي اين ورزش بيپدرومادر، هم پدر است، هم مادر، اعلام كرده است: «واگذاري دو باشگاه در حد حرف است» باز هم خدا را شكر كه لااقل در حد حرف استقلال و پرسپوليس خصوصي شدند. به عليآبادي حق بدهيد. استقلال و پرسپوليس حكم بچههاي ورزش را دارند. درست است كه رييس آنها را از پرورشگاه تحويل گرفته و براي بزرگ كردن آنها تلاشي نكرده است، اما ظاهرا بدجوري مهر اين دو تا بچه چشم سرخابي توي دلش نشسته است و جدايي از آنها برايش ممكن نيست. عليآبادي براي اين دو بچه چه نقشهها كه نكشيده است؛ ميخواهد آنها را بفرستد دانشگاه دولتي(!)، برايشان همسري انتخاب كند كه كار دولتي داشته باشد، آنها را توي لباس دامادي دولتي ببيند و اسم بچههاي آنها را هم بگذارد «خصوصي!»؛ كه هم خصوصيسازي صورت گرفته باشد، هم اين مساله خصوصي به كسي مربوط نباشد!
**************************
لوكا قطعي شد!
بالاخره تكليف حضور لوكا در ايران مشخص شد؛ لوكا قطعا يا به ايران ميآيد، يا قطعا به ايران نميآيد!
باور كنيد از اين دو حالت خارج نيست. اگر فكر ميكنيد مديران باشگاه پرسپوليس چيزي بيشتر از اين ميدانند و نميخواهند به ما بگويند سخت در اشتباه هستيد. اينجوري كه ما فهميدهايم، از صبح تا ظهر لوكا قرار است حتما به ايران بيايد، از ظهر تا عصر، حتما به ايران نميآيد و از عصر تا شب هم كه همانطور كه اطلاع داريد ساعت تكذيب مصاحبههاي مديران است و مديران عزيز وقت سر خاراندن را هم ندارند. خيالمان راحت شد. يكي از دغدغههاي ما بحث حضور لوكا در پرسپوليس بود كه با شفافسازي آقايان حل شد. همين كه حالا ميدانيم لوكا يا ميآيد، يا نميآيد، يا شايد بيايد، شايد هم نيايد، خيلي خوشحاليم. از شما چه پنهان قبل از اينكه به اين نتيجه برسيم فكرهاي ناجوري توي سرمان بود. فرق ما با آن موقع، اين است كه آن وقتها نميدانستيم لوكا ميآيد يا نميآيد، اما حالا ميدانيم يا ميآيد، يا نميآيد!
-------------------
منبع: سايت روزنامه گل ([Only registered and activated users can see links])
نويسنده : احسان پير برناش
جواد پاركبان!
پارك جيسونگ وقتي داشت وارد زمين ميشد، در حالي كه خودش را آماده كرده بود كه خودش را ببازد وقتي ديد 100 هزار تماشاگر به ورزشگاه نيامدهاند خودش را برد.
نكونام براي بازيكن كره كري خوانده بود كه جلوي 100 هزار تماشاگر ايراني خودش را حتما ميبازد. ايراد از حرف نكونام نبود، ايراد از مردم است كه فكر ميكردند پارك جيسونگ، داور خارجي داربي است و قرار است روز جمعه با پر كردن ورزشگاه 100 هزار نفري يك كاري بكنند كه او خودش را ببازد.
تقصير اطلاعرساني ناقص فدراسيون بود كه زودتر نگفت داور داربي ايراني است و پارك جيسونگ، بازيكن كرهجنوبي است، يعني همان تيمي كه روز چهارشنبه قرار بود به مصاف ايران بيايد و ايرانيها هم براي «خودش را باختن» اين بازيكن سنگتمام بگذارند و پارك هم براي هميشه يادش بيايد ورزشگاه آزادي، همان جهنم نوكمپ است و پارك هم جاي معتادان و انگلهاي اجتماع نيست.
**********************
هديه هدايتي
اين همه هديه روز ولنتاين كه عمو هدايتي زحمتش را براي هواداران كشيد يك پيرمرد نخراشيده و نتراشيده را كادو كرده و فرستاده براي هواداران پرسپوليس. حالا سعي كنيد از اين مربي خوشتان بيايد.
اين هدايتي هم همش دنبال بهانهاي ميگردد تا براي طرفداران پرسپوليس هديه بخرد.
خب، دارندگي و برازندگي. در اين مملكت هم تا دلتان بخواهد مناسبتهاي عشقي و عاطفي وجود دارد كه جان ميدهد براي هديه دادن و هديه گرفتن.
«تقديم با عشق» اين عبارتي بود كه روي كاپشن وينگادا در اولين حضورش در تمرين پرسپوليس نوشته شده بود.
آخر به چه زباني به شما بگويد دوستتان دارد لامصبها؟ ويكتوريا و ديويد بكام را براي نيمكت پرسپوليس كادو كند، راضي ميشويد؟
اين همه كادوي عشقي ميدهد، اما دريغ از يك پاپاسي سهام باشگاه. بيچشم و رويي هم حدي دارد؛ بله را بگوييد شرش را كم كنيد ديگر.
**********************
متري يا كيلويي؟!
برخلاف كفاشيان كه كمكم دارد با فضاي حاكم بر فوتبال آشنا ميشود و از فوتبال خوشش ميآيد، واعظ آشتياني ظاهرا قصد ندارد به فوتبال رو بدهد و همچنان با اخم و تخم به دنبال ثابت كردن خودش است.
واعظ يك چيزهايي شنيده كه آدم بايد جذبه داشته باشد و مرد بايد هميشه سگرمههايش در هم باشد، اما نشنيده كه اگر اينجا حواست به حرفهايت نباشد پشيماني هيچ سودي ندارد.
مديرعامل استقلال ميگويد:« به هيچ تيمي، حتي پرسپوليس ترحم نخواهيم كرد!»
واعظ جان؛ چرا به زور ميخواهي اداي آدمهاي خشن را در بياوري؟ ترحم نخواهيم كرد و نفلهشون ميكنيم و بريد كنار بذارين باد بياد و اينها درشان و شخصيت كت و شلوار شما نيستها!
اين خرده كاريها را اجازه بدهيد ما انجام بدهيم كه دستمان گرم شود. راستي شما متري حساب كرديد يا كيلويي كه فكر ميكنيد بايد به پرسپوليس ترحم ميكرديد؟!
**********************
نگو داربي، بگو مساوي!
با توجه به اينكه محسن خليلي و روانخواه در داربي حضور ندارند و به همين دليل شايد نتوانند براي تيمهايشان گلزني كنند، اين بازي قطعا با گلهاي اشخاص ديگري يك بر يك مساوي خواهد شد!
اي كاش به جاي الاف كردن اين همه تماشاگر و بيننده تلويزيوني، با ذكر يك صلوات به هر تيم يك امتياز ميداديم تا بي خودي وقت داوري كه ديرتر از همه ميداند اين بازي مساوي خواهد شد را نگيريم.
بي معرفتها لااقل دو بر دو هم مساوي نميكنند كه آدم دلش خوش باشد اين بازي با قبليها يك فرقي دارد.
براي تنوع هم كه شده شما را به خدا يك تغييري توي نتيجه اين بازيها بدهيد.
هنوز آنقدر وقيح نشدهايم كه بگوييم يك تيم حتما ببرد، اما توقع زيادي نيست كه بخواهيم داربي را با نتيجه ديگري مساوي تمام كنيد!
از شما خواهش ميكنيم روي ما را كم كنيد، چون ما فكر ميكنيم اين بازي باز هم مساوي تمام خواهد شد.
ميخواهيد خودمان رويمان را كم كنيم برويم؟
--------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ما مسخرهايم!
امير قلعهنويي كه در كنفرانس مطبوعاتي يادش رفته بود نبايد داستان مساوي شدن اختياري را لو بدهد، گفت:
«به هرحال ما بعد از گلي كه زديم موفق شديم بازي رو به تساوي بكشونيم!»
اين موفقيت را به شما و ديگر عزيزاني كه شبانهروز در تلاش هستند تا داربي مساوي شود تبريك عرض ميكنيم و صادقانه اعتراف ميكنيم كه ما مسخره شما هستيم!
مسخره كه شاخ و دم ندارد.
به قيافه ما نگاه كنيد، آدم از اين مسخرهتر ديده بوديد كه 90 دقيقه با هيجان به تماشاي بازي بنشيند كه مطمئن است يك بر يك تمام ميشود؟!
اداهاي ميليوني ما در قبال صحنههاي خطرناك بازي ديدن دارد.
با اينكه شك نداريم تيم حريف نبايد بيش از يك گل بزند، چنان با شور و اشتياق اداي آدمهاي هيجان زده را در ميآوريم كه اگر كسي ببيند خداي ناكرده فكر ميكند يكي از دو تيم قرار است ببرد!
*********************
نيكي مال تو!
همين ميشود كه يك بازيكن از تركيب اصلي بيرون ميماند. كسي كه چشمش دنبال بازيكن تيم رقيب باشد، معلوم است نميتواند بازي معمولي خود را انجام بدهد و براي جلب توجه او دست به حركات عجيب ميزند.
هادي شكوري كه پيش از داربي اعلام كرده بود: «نيكبخت مال من است!» حتي در تركيب هم قرار نگرفت تا نيكي مال شخص ديگري شود.
بازار رقابتي به همين ميگويند ديگر، هركسي بهتر باشد در تركيب قرار ميگيرد و اولويت انتخاب با اوست!
اين نيكبختي كه ما ديديم مال خودش بود.
نه نيازي به مهار داشت، نه خطري داشت، نه كار بدي كرد، مثل يك پسر خوب به هيچكس اجازه نداد دنبالش راه بيفتد و بخواهند او را مال خودشان كنند!
ارث و ميراث كه تقسيم نميكنيد، ميگوييد نيكي مال من، فرهاد مال تو، كريم مال هيچكي؛ هركسي به خانوادهاش تعلق دارد، يحتمل!
********************
ديگه چي نيستي؟!
وينگادا در بدو ورود نشان داد حرف تازهاي براي گفتن ندارد، چرا كه ميگويد: «من كه جادوگر نيستم!»
اتفاقا تنها كسي كه ما خوب ميشناسيم همين جادوگر است وينگادا جان، كه البته حالا ديگر تو هم او را ميشناسي.
ما كه نپرسيديم تو كي نيستي، پرسيديم كي هستي؟ ميدانيم ژنرال نيستي، امپراتور نيستي، سلطان نيستي، عقاب هم نيستي. پس ديگر با نفي اين سمتها وقت ما را تلف نكن.
جادوگري كه در تيم تو بازي ميكند تنها يكي از جادوگرهاي فوتبال ايران است، حالا كمكم در كم و كيف جادوگرهاي ما قرار خواهي گرفت.
غير از اين يكي كه همه ميدانند علي كريمي است، بقيه را به «الف - الف»، «م - ن - ي» و حروفي از اين دست ميشناسيم.
تو جادوگر نيستي، يعني نميتواني كه باشي، لااقل سعي كن وينگاداي خوبي باشي.
توقع زيادي كه نيست، هست؟!
---------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نارفيق!
معلوم نيست كدام از خدا بيخبري فكر كرده بود شارژ عليزاده تمام شده است كه او را از پشت شارژ كرد. اين از خدا بيخبر حتي در تصاوير تلويزيوني هم رويت نميشود و به خاطر همين است كه بيشتر مردم فكر ميكنند دور و بر عليزاده تا نزديكيهاي دهكده المپيك كسي حضور نداشت.
عليزاده كه هنوز نميتواند روزهاي خوبي كه با خورزو خان داشته است را فراموش كند، هر از گاهي به ياد آن دوران زندگي ميكند و در جديدترين اظهارنظر ميگويد:
«يكي از پشت شارژم كرد، دستم خورد به توپ!»
از خدا بيخبرها هميشه همينجوري بودهاند. هي از پشت آدم را اينجوري شارژ ميكنند، هول ميشود، دستش ميخورد به توپ، پنالتي ميشود و مردم فكر ميكنند بازيكن نميداند كه نبايد توي آن موقعيت با دست توپ را برگرداند.
آدمي كه جرات ندارد توي تصاوير تلويزيوني خودش را نشان بدهد، حتما آنقدر پست و رذل هست كه بازيكني را از پشت وادار كند با مشت بزند توي دهن توپ و خودش فرار كند!
***************
تمدن 90 ساله !!
خدا آن روز را نياورد كه امير قلعهنويي بخواهد اطلاعات خود را به رخ ديگران بكشد.
از فرق برد و مساوي كه يك امتياز است، بگذريم، به تمدن كشورمان ميرسيم كه بيش از 90 سال است!
چقدر تمدن! ژنرال با گفتن اين جمله موفق شد به تنهايي تمدن 7000 ساله كشورمان را جمع و جور كند، تا هم از چشم بد در امان باشيم و هم تمدنمان قابل باورتر باشد.
قبول كنيد كه 7000 سال خيلي زياد است! احتمالا قلعهنويي تمدن را از آن زماني حساب كرده كه اولين جاده خاكي، آسفالت شده است، وگرنه 90 سال كه سن پدربزرگ ماست.
فعلا در حد فرضيه است، اما اگر ژنرال بتواند آنرا به نظريه تبديل كند، ميپذيريم كه فرق بين برد و مساوي هم تنها يك امتياز است!
حالا ما ماندهايم و تمدني 90 ساله كه وظايفمان را به مراتب سختتر از قبل ميكند.
خدا را شكر كه قلعهنويي مربي كشتي نيست، وگرنه حتما فكر ميكرد تمدن ما سه تا دو سال است!
***************
فوتبال هنري!
هواداران استقلال فكر كردهاند اينجا خانه خاله است كه پس از تساوي تيمشان فرياد ميزدند:
«فوتبال سياسي نميخوايم، نميخوايم!»
نميخواين،نميخواين؟ تعارف ميكنيد؟! اولا كه فوتبال ما سياسي نيست، دوما كه سياسي نيست، سوما سياسي نيست، خب دنبال چي ميگرديد اينجا؟
ميگوييم سياسي نيست ديگر. فكر كرديد مينويسيم چهارما كه سياسي هست؟! كور خوانديد، نمينويسيم!
اگر فوتبال سياسي ميخواهيد كه بفرماييد در خدمتتان باشيم، اگر هم نميخواهيد بفرماييد بيرون، اجازه بدهيد آنهايي كه ميخواهند بيايند ورزشگاه.
ما كه نميتوانيم به خاطر چند ميليون هوادار ناقابل (!) فوتبال هنري به خورد مردم بدهيم. تازه همين فوتبال يك جاهايي هنري هم ميشود.
مثلا همين صحنه كه عليزاده هنرمندانه با توپ گيتار زد؛ فكر كرديد در آن شرايط گيتار زدن كار راحتي است؟
آن هم وقتي به زور از تو بخواهند گيتار بزني كه روحيه مردم عوض شود!
***************
تداوم مساويها؟!
علي كفاشيان به روشي نه چندان غيرمستقيم اعلام كرد كه دو تيم استقلال و پرسپوليس لياقت برد نداشتند.
كفاشيان گفت:«هر تيمي لايقتر باشد، ميبرد.»
رييس مردمي به كفاشيان ميگويند كه با شادي مردم شاد ميشود، با ناراحتي مردم شاد ميشود، با مساوي شاد ميشود و كلا دنبال بهانه ميگردد كه شاد شود.
از كفاشيان پرسيدند:
«از نتيجه بازي راضي هستيد؟»
رييس ميخواست جواب بدهد:
«خدا راضي باشد، ما چكارهايم»
اما گفت:
«بله، چون مردم همه خوشحال به خانههايشان رفتند!»
به نظر ميرسد براي تداوم شادي مردم در راه منزل، تا پايان دوران رياست كفاشيان اين ديدار با نتايج مساوي به پايان خواهد رسيد.
البته اين نتايج هيچگاه از قبل تعيين نميشود، اما اين دليل نميشود كه ندانيم مساوي ميشود.
به قسمت اعتقاد داريد؟ به روح چي؟ اگر تيمي زبانمان لال ببرد، روح فوتبال آزرده خاطر ميشود!
---------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
مدافع مقامات!
كفاشيان اگر بخواهد به مطبوعات خوراك برساند، كاري به اين ندارد كه روز تعطيل است و طبيعتا ميتواند حرف نزند، يا روز غيرتعطيل؛ بلكه تمام تلاش خود را ميكند تا هيچ روزنامهاي بدون تيتر جذاب روي كيوسك نرود.
اين بار كفاشيان در مقام دفاع از مقامات برميآيد و شجاعانه از مردم و رسانهها ميخواهد كه:
«نام مقاماتي را كه داربي را مساوي كردند، افشا كنيد!»
اتفاقا همين كه بنويسيم «مقامات»، خيلي بهتر است.
اينطوري هر كسي به هر مقامي كه دلش خواست شك ميكند و ما هم ديگر مجبور نيستيم اسامي تك تك آنها را بنويسيم.
مقامات ديگر؛ از اين واضحتر بگويند؟ دكتر نه، مهندس نه، معلم نه؛ «مقامات!» ما افشا كنيم، شما هم لابد استراحت كنيد؛ ها؟
اصلا ما كي باشيم كه بخواهيم نام مقامات را افشا كنيم؟
آنها اگر تا اين حد ساده بودند كه ما نامشان را بفهميم كه ديگر مقام نميآوردند، نهايتا چهارم ميشدند كه آن وقت افشا كردن نامشان، هم راحتتر بود، هم به درد كسي نميخورد!
***************
انصافت كجاست؟!
پاي شكستهنفسي كه در ميان باشد، نيكبخت تا مرز خودزني پيش ميرود.
نيكي تعارف ميكند كه ميگويد:
«من اضافه وزن ندارم!»
وگرنه اگر تا اين حد خجالتي نبود و با اين سرعتي كه دارد ميتوانست منكر هر گونه عضوي در بدن كه جلب توجه ميكند و گرد است و هميشه يك گام از خودش جلوتر است، بشود و زير بار شكمش نرود.
اصلا به ما چه ربطي دارد، هر كسي اين شكم را بالا آورده، خودش هم آن را پايين بياورد، مگر موقع خوشگذرانياش كسي به ما تعارف زد؟ خوردنيها را خودشان ميخورند، شكمشان را جلوي ما مياندازند!
شكسته نفسي نيكي پايان ندارد و در جايي ديگر ميگويد:
«آقاي گزارشگر با خودش ترازو بياورد و مرا وزن كند!»
خجالتمان نده ديگر نيكي جان؛ اين هيكل را بايد روي باسكول گذاشت، نه ترازو!
مگر يك ترازو چقدر تحمل دارد؟ درد ميداني يعني چي؟ ترازو دردش ميآيد بيانصاف!
پول باسكول را ميهمان ما باش، اما به ترازو رحم كن نيكي!
***************
وظايف يك نيكي!
پس از جمله تاريخي نيكبخت واحدي كه گفته بود: «وظيفه من در پرسپوليس گلزني نيست!»، به نظر شما وظيفه نيكبخت در پرسپوليس چيست؟
1- وظيفهاي ندارد، لطف ميكند كه حضور دارد.
2- هر روز صبح دو تا سنگك داغ بگيرد.
3- بچهها را بخنداند، ناخنهايشان را نگاه كند، آنها را ماچ كند!
4- وزن تيم را بالا ببرد!
5- شكم خود را بالا ببرد!
6- براي جبران برآمدگيهاي شمارههاي چهار و پنج تيم را پايين برد.
برادر خودتان هم بود اين همه وظيفه ميريختيد روي سرش؟ نميگوييد ميريزيد روي سرش، موهايش خراب ميشود؟! پس تقسيم كار چه ميشود؟ فكر ميكنيد كار راحتي است كه يك فوتباليست شكم خود را به اين حال و روز در بياورد تا فقط وفقط وزن تيمش در داخل زمين كمي بالاتر برود؟ اينجوري به قضيه نگاه نكنيد... اصلا هيچ جوري به اين قضيه نگاه نكنيد، سرتان را بيندازيد پايين لطفا!
-----------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
اكبرآقا لپه خورده؟!
ميثاقيان تمركز نميكند، نميكند، وقتي هم بخواهد بكند ميداند روي چه كسي بكند. معمولا ديگران سعي ميكنند بعضي از مسايل را لو ندهند و آن را به عنوان يك راز پيش خودشان نگه دارند، اما اكبر اوتي ابايي ندارد كه عنوان كند:«روي داور بازي تمركز كرده بوديم!!!»
بهترين كار را كردي اكبرجان.
عدهاي به تصور اينكه همه كاره زمين، فلان بازيكن تيم حريف است، وقت خود را با مذاكره با آن بازيكن و وعده وعيدهاي «فصل بعدي پيش خودموني!» تلف ميكنند، اما از خدا كه پنهان نيست، از خلق خدا هم نباشد، كاري كه داور يك ديدار ميتواند به تنهايي انجام دهد، از عهده 22 بازيكن توي زمين هم خارج است؛ پس چه بهتر كه آدم بداند سرمايه تمركزياش را كجا خرج ميكند؛ البته همانطور كه اشاره كرديم معمولا اين حرفها را در مجالس خصوصيتر عنوان ميكنند، نه جلوي دوربينهاي تلويزيوني؛ حالا اين سوال مهم مطرح خواهد شد كه آيا «اكبر آقا لپه خورده؟!»؛ يعني ميثاقيان حواسش نبوده كه نبايد تمركزش را لو بدهد؟!
***************
اكبرآقا ماست خورده!
ديده بوديم بازيكن به پيراهن باشگاهش تعصب داشته باشد.
شنيده بوديم يك مربي به يك رنگ خاص اظهار علاقه كند، اما نه شنيده بوديم، نه ديده بوديم كه انساني، اعم از مربي، بازيكن، مديرعامل، رييس هيات فوتبال شهر يا استان يا هر مقام مسوول ديگري به چمن ورزشگاه تيمش تعصب داشته باشد و از آن تا اين حد دفاع كند! چه حدي؟
اكبر ميثاقيان دردفاع از زمين چمن ورزشگاه اهواز، كه البته در بعضي از نقاط آن، «زيرزمين چمن» واژه مناسبتري است، اعلام كرد:
«زمين اين ورزشگاه هيچ موردي نداره و حتي از سر ما هم كمتر چاله چوله داره!»
به نظر ميرسد سر اكبرآقا را در اسرع وقت بايد به يك متخصص نشان بدهيم، چون به هرحال سلامتي ايشان براي ما از هر چيزي مهمتر است.
سري كه بيش از اين ورزشگاه چاله چوله داشته باشد را كه دستمال نميبندند، ميبرند و در دروازه شهر آويزان ميكنند تا لااقل يك كاربردي داشته باشد!
سرت سلامت اكبر اوتي؛ از اين عضو هم شانس نياوردي، حالا خدا را شكر آنقدر محسنات در چهرهات داري كه اين چاله چولهها اصلا به چشم نميآيند!
***************
علي آقا شيريني خورده! ...
و باز هم علي كفاشيان! نه، لطفا زود قضاوت نكنيد. بنده خدا رييس اين بار چيزي نگفته است.
اتفاقا به همين دليل هم هست كه از دستش دلخوريم. حرفي هم كه براي گفتن نداشته باشي، لااقل يك سلام و احوالپرسي كه ميتواني با مردم بكني.
مطمئن هستيم در همين سلام و عليك هم تو كار خودت را خواهي كرد و روحيه مردم بالكل عوض خواهد شد. راستي اين دفعه از پيشرفت برنامه كاريات هم برايمان حرف بزن.
چند ماه قبل كه گفته بودي كمكم دارد از فوتبال خوشم ميآيد، جديدا هم كه صادقانه اعتراف كردي كمكم دارم با فضاي فوتبال كشور آشنا ميشوم، طي اين چند روز كمكم اتفاق جديدي براي علاقهمنديهايت رخ نداده است؟
نميخواهي بعد از آشنايي اوليه و ابراز علاقهات به فوتبال، به فكر يك مراسم مختصر باشي؟!
اسمش زياد مهم نيست، همين كه رسمياش كنيد، خيال همه راحت خواهد شد.
مطمئن باشيم كه قصدت ازدواج است ديگر؛ها؟ خداي ناكرده، زبانمان لال، رويمان به ديوار، گوش شيطانكر، هدفتان فريب دادن فوتبال جوان و چشم و گوش بسته ما كه نيست؟
نكند اسم بگذاري روي اين بچه و فرار كني؟!
---------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
بيچاره لمپارد!
وقتي ميگوييم ازدواج نكنيد، بهخاطر همين چيزهاست ديگر. همسر لمپارد پس از طلاق گرفتن از اين بازيكن، مبلغ 13 ميليون پوند، يعني نيمي از داراييهاي او را گرفته است!
معلوم نيست اين خارجيها چطوري حساب ميكنند كه اين مبالغ را بايد به عنوان مهريه بپردازند.
وقتي با سه تا صلوات ميتوان به يك زندگي مشترك پايان داد، چرا اينقدر هزينه؟ اگر اين پول را ميگذاشتي در بانك، ميداني الان چند تا زن با سودش ميتوانستي بگيري؟
مگر چند سكه چه ايرادي دارد كه اينها 13 ميليون پوند قيمت ميگذارند روي يك زن خارجي؟!
اگر زنهايشان نجابت زنهاي ايراني را داشتند چقدر ميشد؟ نه، خداوكيلي چه جوري حساب كردند؟
ظاهرا اين مبلغ هيچ ربطي به نفقه و شير بها ندارد و آنها را بايد جداگانه بپردازد؛ خودمان كم مشكل داشتيم، حالا بايد غصه لمپارد را هم بخوريم!
***************
اهميت بازيهاي ديگر...!
طبق روال هر ماه كه پيش از اين هم به اطلاعتان رسانده بوديم، دوباره در حد فاصل 25 تا 30 هر ماه كه كيومرث هاشمي مصاحبهاي از خود به جا ميگذارد، به اين روند پايبند ماند و اينبار گفت:
«رفتن به المپيك كمتر از رفتن به جامجهاني نيست!»
به نظر ميرسد عمو كيو يك مقداري كميته بررسي علل باخت را زود شروع كرده است.
با اينكه هنوز يكي، دو بازي مانده تا نرسيم به جامجهاني، اما بد نيست ذهنهايتان را آماده كنيد، كه اگر خداي ناكرده نرفتيم جامجهاني زياد انتقاد نكنيد و بدانيد المپيك را عشق است.
اگر به المپيك هم نرفتيم، جام ملتهاي آسيا را عشق است، آنجا نشد بازيهاي غرب آسيا هم خيلي كمتر از جامجهاني اهميت ندارد؛
هرچند از اهميت بازيهاي كشورهاي اسلامي نيز نميتوان به راحتي عبور كرد، اما نظرتان راجع به برگزاري منظم ليگبرتر به جاي حضور در جامجهاني چيست آقاي هاشمي؟!
***************
امان از خوشتيپي!
بالاخره خوشتيپي، كار دست احمدزاده داد!
چقدر به ممي گفتيم دماغت را عمل نكن، اينقدر به خودت نرس، سشوار...، نه، اين يكي را به احمدزاده نگفته بوديم، چقدر گفتيم يك تغييري در چهرهات به وجود بياور كه با تام كروز بالاخره يك تفاوتي داشته باشي، آنقدر توجه نكرد تا بالاخره از او دعوت كردند در يك فيلم بازي كند.
خوشتيپي هزار تا دردسر دارد كه اين تنها يكي از دغدغههاي امثال احمدزاده است.
ممي اگركمي زودتر به فكر زيبايي و مسايل دنيوي ميافتاد، قطعا ميتوانست با توجه به چهره جذابي كه دارد، به يكي از سوپراستارهاي سينماي ايران تبديل شود.
در اينصورت گلزار هم ميتوانست يك نفسي بكشد و وظايفش را با ممي تقسيم كند.
آنقدر حقوق اين بنده خدا را ندادند كه بنده خدا مجبور است به شغل دوم روي بياورد و همزمان با كار مربيگري، كمي هم براي مردم فيلم بازي كند!
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ممنوع*المصالحه!!
پس از آنكه از دست فدراسيون كاري برنيامد و ممنوع*المصاحبه كردن مايلي*كهن جواب نداد، اين*بار مايلي خودش را ممنوع*المصاحبه كرد، تا شايد بتواند خودش را قانع كند كه حرف نزند.
خوبي مايلي*كهن اين است كه وقتي ممنوع*المصاحبه مي*شود، مثل ديگران قيافه نمي*گيرد و لااقل حرف مي*زند! البته نه اينكه فكر كنيد هر حرفي دلش خواست مي*زند*ها. او فقط به سوالات خبرنگاران پاسخ مي*دهد. از آنجايي هم كه موضوعي نيست كه خبرنگاران در آن خصوص سوالي نداشته باشند، حاج مايلي هم همه*چيز را مي*گويد، در حالي كه ممنوع*المصاحبه است! اين*بار هم به*رغم تمام فشارهايي كه وجود دارد و توصيه*هايي كه در خصوص علي دايي به او شده است، مي*گويد: «دايي بايد از من عذرخواهي كند!» عذرخواهي كردن دايي از مايلي*كهن، مثل اين است كه حاجي مايلي ممنوع*المصاحبه باشد و حرف نزند! يعني هيچ*كدام امكان*پذير نيست؛ البته دايي براي عذرخواهي هيچ مشكلي نداردها، فقط يك مقداري خجالتي است بنده خدا!
***************
تغذيه نيكي!
در حالي كه همه از اضافه وزن نيكبخت و سنگيني او حرف مي*زنند، اما خودش نظر ديگري دارد و معتقد است: «امسال نسبت به پارسال كمتر تغذيه مي*شويم!»
- «بيا پسرم، اين ساندويچ فلافل رو بگير و برو خدا به همرات.»
- «همين؟! من اينو چيكارش كنم؟»
- «بخورش عزيزم... بخور كه سير بشي»
- «حالا كه اينجوري شد، نمي*خورمش... اصلا همينو هم نمي*خوام. به من نگاه كن... آخه اين هيكل با يك ساندويچ سير مي*شه؟ پارسال خيلي بهتر تغذيه مي*دادي، چرا امسال كمتر مي*دي؟!»
- «به خاطر خودت كمتر مي*دم پسرم. نگاه كن چقدر چاق شدي، زشت شدي، ديگه هيچكي دوستت نداره...!»
- «لااقل يك چيزي بده واسه زنگ تفريح دوم بخورم.»
- «بيا اين كارد رو بگير و بخور... كارد بخوره به اون شيكم كه سيرموني نداره... فكر كردي منم هوادار تيم*تون هستم كه ميخواي منو دق بدي؟!»
***************
باز هم با شخصيت؟!
نمي*دانيم مسوولان باشگاه پرسپوليس چه اصراري دارند كه حتما يك مربي باشخصيت را به خورد مردم بدهند. افشين پيرواني در خصوص وينگادا مي*گويد:«او با شخصيت است و روابط عمومي بالايي دارد.»
با ويژگي*هايي كه از وينگادا نقل مي*شود، او بهترين گزينه براي تصاحب پست روابط عمومي باشگاه پرسپوليس است، اما براي مربيگري، نيم*نگاهي به سابقه و توان فني او هم مي*تواند مفيد باشد.
با شخصيت، يا بي*شخصيت بيايدبه سرووضع اين تيم يك سروساماني بدهد كه از اين حال و روز در بيايد. مگر قطبي كم*شخصيت بود؟!
اصلا خود تو مگر به لحاظ شخصيت چيزي كم داشتي؟ پس حتما غير از شخصيت موارد ديگري هم لازم است كه مطمئنا روابط عمومي هم يكي از آنهاست.
مطمئن باش بازيكنان ما اگر از يكي خوششان نيايد، كاري مي*كنند كه طرف دست شخصيتش را بگيرد و چنان برود كه افشين رفت!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
لهجه شمالي!
خوب شد براي تيمهاي خودمان يكي مثل كاپلو را به ايران نياورديم، چرا كه سرمربي تيم ملي انگليس اعلام كرده است:
«هنوز هم متوجه لهجه شمالي بازيكنان نميشوم!»
ظاهرا فقط در ايران نيست كه حق بازيكنان شهرستاني توسط مربيان خورده ميشود و امثال كاپلو هم با همه ادعاهايشان دنبال بازيكني با لهجه تهراني هستند!
متوجه نميشوي، چهار روز برو شمال، نگران هزينهاش هم نباش، ما حساب ميكنيم، اما حق بازيكنان شمالي را به اين بهانه نخور.لهجه دارند، ايدز كه ندارند.
بازيكنان شمالي كه نميتوانند به خاطردعوت شدن به تيم ملي با لهجه جنوبي حرف برنند.
يك حرفي بزن كه با عقل جور در بيايد.
چه ميدانيم، بگو بازيكناني كه لهجه شمالي دارند توي پازل تاكتيكي من جايي ندارند، وگرنه لهجه كه با عمل كردن هم حل ميشود.
اصلا اگر مشكلت فقط يادگيري لهجه است، بيا از همين امروز با هم تمرين ميكنيم.
بگو «تيجان قربان»... بگو تا برويم سراغ جمله بعدي!
***************
تعريف جنتلمن!
علي حنطه كه تا همين هفته قبل قصد داشت مثل جنتلمنها باختها را گردن بگيرد، به علت گردن درد يا هر درد ديگري كه داشت، به داور حملهور شد تا احتمالا به او بگويد:
«حقش نبود با يك جنتلمن اينجوري برخورد كني!»
حالا حساب كنيد جنتلمن فوتبال ما علي حنطه است كه با مشت و لگد به داور حملهور ميشود، اراذل و اوباش ما چه كار ميكنند؟
البته شكر خدا فوتبال ما اراذل و اوباشي ندارد كه نگران كارهايشان باشيم!
فوتبال ما غير از دكتر و مهندس و جنتلمن، هيچ چيز ديگري ندارد؛ هرچند عدهاي از بازيكنان، داخل زمين سعي ميكنند يك سري شغلها را به هم نسبت بدهند، اما با كمي تخفيف ميتوان آنها را فحش هم تلقي كرد، تا آن دوستان نيز از جمله بچههاي جنتلمن فوتبال ما محسوب شوند.
حالا بايد ببينيم تعريف ما از جنتلمن چيست و چه خواستههايي از اينگونه افراد داريم.
اگر به شخصيت و اينجور قرتيبازيها باشد، كه اصلا حرفش را هم نزنيد، ما نخواستيم جنتلمن باشيم!
***************
توپ خورده؟!
اين يكي را ديگر كجاي دلمان بگذاريم؟
شوت كيانوش رحمتي شكم محسن قهرماني را مصدوم كرد!
مرد حسابي، با شكم مردم چكار داشتي؟ خواهش ميكنيم شوخي شكمي را ديگر مد نكنيد.
امروز از شكم شروع ميكنيد، فردا لابد با محتويات آن هم كار داريد!
اگر خداي ناكرده، زبانمان لال ،به جاي محسن قهرماني، توپ به شكم علي نيكبخت مي خورد چي؟
ضررو زيانش را شما مي داديد؟
-«آي شكمم … آي دلم … يكي به دادم برسه.»
-«چي شده؟ وقتشه؟!»
-«نه بابا، توپ خورده.»
-«خب حالا، فكر كردم چي شده… جاش خيلي درد ميكنه؟»
-«نه بابا ، توش خيلي درد مي كنه. هضم نميشه، لعنتي!»
-«چي ميگي تو؟ توپ خوردي؟!»
-«نه عزيز دلم، توپ نشسته خوردم. ميفهمي ؟ اون دفعهاي توپ خوردم از مزهاش خوشم نيومد، ايندفعه، از مزهاش خوشم اومد!»
-------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
تعويض كهنه با نو!
با نزديك شدن به تعطيلات ايام نوروز، پزشك تيم استقلال از هميشه سرش شلوغتر شده است و ظاهرا بازيكنان اين تيم ديگر به تعويض لباس در آستانه سال نو راضي نيستند و تصميم گرفتهاند اعضاي جديد را جايگزين عضوهاي قديمي بدن خود بكنند.
طبق آخرين اخبار جانواريو ميخواهد همسترينگ خود را عوض كند، سياوش از مچش راضي نيست، بيگزاده از خودش راضي نيست و مشكل عليزاده كه از همه اينها حادتر است، اين است كه از خودش راضي است!
اين وسطها ظاهرا يك رباط صليبي هم از اعضاي بدن يكي از بازيكنان اضافه آمده است كه قرار است آن را بدهند به يك مستحق تا او هم دم عيدي طعم خوش رباط صليبي پاره را بچشد و اگر خدا قسمت كند، سفري به آلمان داشته باشد.
معلوم نيست محسن خليلي از آلمان، كجاهايش را براي بازيكنان ما تعريف كرده است، كه بازيكنان جان ميدهند براي پاره كردن رباط صليبي و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نميكنند.
حالا ما كه به پاره شدن رباط صليبي عادت كردهايم، اما خداوكيلي مراقب ديگر اعضاي بدنتان باشيد كه پارگي بعضي از عضوها جبرانپذير نيست!
***************
واعظان كاين جلوه...
اصلا به قيافهاش نميخورد كه اينجور آدمي باشد، اما ظاهرا اينجور آدمي هست. واعظ آشتياني را ميگوييم كه اعتراف ميكند:
«رابطه پشت پردهام با قلعهنويي بهتر است!»
چقدر دلمان را خوش كرده بوديم كه اگر يك نفر در اين دنيا باشد كه اهل پشت پرده بازي نباشد، بدون شك همين واعظ آشتياني است، اما ظاهرا فوتبال او را هم به پشتش علاقهمند كرده است.
البته واعظ نميتوانست حقيقت را برملا نكند، چرا كه خيلي پيشتر از تولدش، دستش براي همه رو شده بود؛ همانجا كه حضرت حافظ ميگويد:
«واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند، چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند!»
با ما روراست باش واعظ جان! پشت پرده ميروي با قلعهنويي چه كار ديگري ميكني؟
ميتواني سكوت كني، چون پرده خودتان است و به هيچكس هم ربطي ندارد، اما آخرش كه چي؟
اين پرده هم بالاخره يك روزي كنار زده ميشود و معلوم ميشود «چون به خلوت ميرويد، جز صفا و صميميت و مهر و عطوفت و مردانگي(!)، خبر ديگري نيست!»
غير از اين است؟!
***************
زينگ... آنجلينا؟!
عباس انصاريفرد آدم روراست و سالمي است و قصد هيچ نوع پنهانكاري و مخفيكاري را ندارد؛ البته ناگفته نماند كه گاهي اوقات پنهانكاري به صلاح مردم است و يا به عبارتي ديگر، نميتوان راستش را گفت، وگرنه مديران ورزش ما كي از مردم چيزي را پنهان كردند كه اين يكي، دومياش باشد؟! بگذريم...
عباس آقا ميگويد:
«اگر اسم بازيكن جديد را بگويم، همه ميافتند دنبالش!» اي شيطون، تو ديگر چرا با اين سن و سال؟!
خب لااقل اسم مستعار برايش انتخاب كنيد كه كسي متوجه نشود آنجلينا جولي را ميخواهيد بخريد! بنده خدا حق داردها، نه اينكه طرفدار زياد دارد و هنرپيشه خوبي هم هست و به چشم مادري، خوب مانده است، نميتوان جلوي هر كس و ناكس اسمش را آورد.
خوب شد اسمش را نگفتي، وگرنه زندگيهاي زيادي از هم ميپاشيد و آمار طلاق به شدت افزايش مييافت. وا...، دم عيدي مگر به اين راحتيها شوهر پيدا ميشود؟
هنوز شوهر كساني را كه پارسال ثبتنام كرده بودند تحويل ندادهاند، چه برسد به آنهايي كه پس از شنيدن نام بازيكن جديد قرار است طلاق بگيرند و...
اصلا به ما چه ربطي دارد؟ خب دلش نميخواهد اسمش را بگويد ديگر!
***************
دو كبوتر در مراسم شام!
اين همه آدم صبحها صبحانه ميخورند، ظهرها ناهار ميخورند، شبها شام ميخورند، حتي بعضيها پا را از گليمشان درازتر ميكنند و عصرها نسكافه ميخورند با يكديگر، كسي صدايش درنميآيد، اما تا علي دايي و علي كريمي با هم شام خوردند، همه متوجه شدند.
حالا خوب شد كار ديگري نكردند!
ظاهرا مسالهاي كه اين شام خوردن را حساستر كرده است، اين بوده كه پول شام را چه كسي حساب كرده است.
چون علي دايي كه معمولا آنقدر اينجور مواقع فكرش مشغول است و حواسش نيست، كه كسي انتظار ندارد او حساب كند، ميمانند علي كريمي و...
اگر گفتيد حسين هدايتي جايزه داريد! بله، كاملا درست حدس زديد. پول شام را حسين هدايتي حساب كرد تا اين دو كبوتر عاشق، بر سر يك سفره حرف دلشان را بزنند و اگر قسمت بود و خدا خواست، كريمي قبول كند كه به تيمملي دعوت شود!
آخرين خبرها حاكي از آن است كه كريمي وقت خواسته تا فكرهايش را بكند و ببيند اين دعوت، به درس و دانشگاهش لطمه خواهد زد يا خير، وگرنه به قول يكي از كبوترها، تيمملي كه فكر كردن ندارد!
يعني تمام اين قهر و آشتيها بهخاطر يك وعده غذاي گرم بود؟!
------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
فراخوان مراجعه به پزشك!
فرهاد مجيدي با نزديك شدن به ايام نوروز به ياد بيماران كشور افتاده است و از آنها درخواست كرده است براي سلامتي خود به پزشك مراجعه كنند.
فرهادجون ميگويد: «كساني كه به قهرماني استقلال شك دارند به دكتر مراجعه كنند!»
اگر اين حرف را هر كسي غير از فرهاد مجيدي ميزد، ميشد پشت گوش انداخت و نرفت، اما مگر ميشود آدم روي فرهادش را زمين بزند؟
با توجه به اينكه در نظرسنجي اساماس برنامه نود 37 درصد به برد ذوبآهن راي داده بودند و 11 درصد آدم مريض هم فكر ميكردند اين بازي مساوي به اتمام خواهد رسيد و به اين ترتيب شك خود نسبت به قهرماني استقلال را اعلام كرده بودند و با توجه به تعداد شركت كنندگان، چيزي در حدود 700 الي 800 هزار آدم مريض در كشور وجود دارد كه طبق اين فراخوان بايد به پزشك مراجعه كنند.
همين كه يك قشر از مردم كشورمان دم عيدي به نان و نوايي ميرسند براي ما جاي بسي خوشحالي است، از فرهاد مجيدي خواهش ميكنيم يك فكري هم به حال روزنامهنگاران بكند و يك مقداري هم هواي مالي ما را داشته باشد؛ به هر حال كمتر كسي است كه اين همه طرفدار سينهچاك داشته باشد.
***************
روند تنبيهات!
مجتبي شريفي پس از توهين هواداران تيم سپاهان به سپهر حيدري، اين تيم را فعلا توبيخ كرده است، در صورت ادامه اين روند به باشگاه تذكر خواهد داد و اگر باز هم تكرار كردند شدت تنبيهات را افزايش خواهد داد.
احتمالا در صورت ادامه فحاشيها، هواداران خاطي را به گوشهاي فرا ميخواند و يك جوري كه از دستش دلگير نشوند به آنها خواهد گفت:
«ديگه دارين بچه بدي ميشينها!»
و اگر خيلي زياد تكرار كنند، از آنها ميخواهد والدين خود را به استاديوم بياورند تا با آنها در مورد وضعيت فرزندشان صحبت كند.
هواداران تيم سپاهان خيالشان راحت باشد كه با وضعيت موجود ميتوانند با خيالي راحت تا پايان عمر فوتبالي سپهر حيدري به او فحاشي كنند، چرا كه شدت تنبيهات نهايتا تا «باز هم كه فحاشي كردين!» پيش خواهد رفت و كار به جريمه و محروميت نخواهد رسيد.
از شريفي انتظار نداشتيم تا اين حد با هواداران يك تيم پرهوادار(!) خشن برخورد كند! آنها كه چشم سرباز كور نكردند.
***************
تحصيلكرده
جهانبازي راست ميگويد كه داوران همگي تحصيلكرده هستند، وگرنه چرا به جاي مسعود مرادي به ذهن ما نرسيد كه مربيان هم مثل داوران اشتباه ميكنند؟!
شايد اين داور تحصيلكرده نميداند اشتباه يك مربي اولين ضرر را به خود مربي ميرساند و بعد به تيمي كه زير دست او است، اما اشتباه يك داور باز هم اولين ضرر را به همان مربي و تيمش ميزند و احتمال بركناري او را به شدت افزايش ميدهد.
مهم نيست، مگر فقط همين مورد است كه مرادي نميداند؟ اگر اين آقايان تحصيلكرده وقتي را كه صرف آموختن شيمي(2) و ديفرانسيل(8) كردهاند كمي هم صرف يادگيري نكات داوري، از جمله « اينكه پنالتي آوانتاژ ندارد »ميكردند،
وضعيت داوري به مراتب بهتر از حالا بود و احيانا كمتر ميشنيديم كه: «اشتباهات داوري جزئي از فوتبال است.»
فيروز كريمي ركورد به كار بردن اين جمله را در يك مصاحبه سه دقيقهاي شكست اما داوران تحصيلكرده ما اعتقادي به اشتباه ندارند.
***************
تمام نكن
عباس انصاريفرد بالاخره سكوت مديريتياش را شكست و توان مديريتياش را براي اولين بار به نمايش گذاشت. عباس آقاي قصه ما ميگويد:
«به كادرفني گفتم كه فصل را بدون جام تمام نكنند!»
بهترين كار را كردي عباس آقا. نميگفتي فكر ميكردند خبري است.
تو هم اينقدر به خودت فشار نياور، باور كن براي سلامتيات خوب نيستها. به هر حال اينها همه انرژي است كه دارد صرف ميشود، به جاي اين جمله ميرفتي يك دوش ميگرفتي بهتر نبود؟
تو كه ميخواستي با گفتن اين جمله خودت را سبك كني، با دوش گرفتن اين كار را ميكردي ديگر.
حالا اگر بدون جام هم تمام كردند زياد بهشان گير نده، قول ميدهند فصل بعد حتما جام بياورند.
مگر سالي چقدر هزينه ميشود كه اينجوري كادرفني را در مخمصه قرار ميدهي؟
فوتبال است ديگر، يك طرف باخت است، يك طرف ديگر هم باخت؛ عمري باشد طعم برد را هم ميچشي...
اتوبوس جهانگردي پلنگ صورتي كه يادت هست؟!
لطف ناخواسته!
ظاهرا خبرنگاراني كه براي تهيه گزارش ديدار تيمهاي استقلال و ذوبآهن به اصفهان رفته بودند، با ممانعت ماموران زحمتكش و هميشه در صحنه نيروي انتظامي مواجه شدند.
به اين ترتيب، خبرنگاراني كه كارت سازمان تربيت بدني را دارند و آنهايي كه سازمان دوست ندارد كارت داشته باشند، فرق چنداني با هم ندارند؛ تنها فرقشان اين است كه ما را نميشناسند و راه نميدهند، دوستان ما را ميشناسند و راه نميدهند.
البته ما نسبت به اين دوستانمان يك حسنهايي هم داريم، به طور مثال ما هر روز از عابدزاده كتك نميخوريم، اما اين عمل به لطف ارايه كارت سازمان و مشخص شدن شغل شريف خبرنگاري توسط عقاب آسيا روي دوستان همكار ما صورت ميگيرد.
خدا را شكر كه سازمان تربيت بدني ناخواسته لطفش شامل حال ما شده است، وگرنه كي حوصله داشت توي صف كتك خوردن بايستد! دم عيد است، عابدزاده خودش هم كلي كار دارد.
به خدا اصلا راضي نيستيم از كار و زندگياش بزند و به جايش ما را بزند!
***************
امان از عصبانيت داوران!
پيروز قرباني معتقد است اخراجش عجولانه بوده است و داور بازي ميتوانست او را اخراج نكند.
-«شما اخراجي.»
-«شما الان عصبي هستي، ميخواي آروم كه شدي در موردش با هم صحبت كنيم.» -«نه عزيز دلم، بفرماييد بيرون.»
-«قربونت برم، مرسي. هستم فعلا!»
-«آقا برو بيرون، وقت ما رو نگير.»
-«يه دفعه ديگه بهت اخطار ميكنم عجولانه تصميم نگير. من برم بيرون برنميگردمها. هر چقدر هم كه خواهش كني هيچ فايدهاي نداره! حالا خود داني، ميخواي ميرم بيرون.»
-«بله آقا، ميخوام. تشريف ببرين بيرون.»
-«اصلا بگو ببينم، كي عصبانيتت فروكش ميكند؟ نميخوام توي اين شرايط روحي تنهات بذارم.ها؟ بگو كي؟!
***************
از پيش تعيين نشده!
يك بار هم كه كسي به تساوي بين دو تيم شك نكرد و دستهاي پشت پرده را در به دست آوردن اين نتيجه دخيل ندانست، عدهاي قصد دارند به زور ما را به شك وادارند.
برهمين اساس، عزيزمحمدي، رييس سازمان ليگ قاطعانه اعلام كرد: «تساوي ذوبآهن و استقلال از پيش تعيين شده نبود!»
خداوكيلي ما بايد چه عكسالعملي نشان بدهيم؟
اگر از شك كردن ما لذت ميبريد، كه ديگر نيازي به اين مصاحبهها نيست.
باور كنيد ما بدون شنيدن اين جملهها هم همينجوري كلي به شما شك داريم!
حالا ما بايد بابت اين قضيه چه كار كنيم؟ از شما تشكر كنيم كه نتيجه را از پيش تعيين نكرديد؟
يعني فقط همين يك بازي بود كه نتيجهاش از پيش تعيين نشده بود؟! فقط نميدانيم چرا تمام بازيهايي كه نتيجهاش از قبل تعيين نميشود، يك – يك تمام ميشود!
برحسب تصادف، داربي ملوان و داماش هم از پيش تعيين شده نبود؛ نه؟!
مرحمت كنيد و از اين به بعد از پيش تعيين كنيد كه وقت مردم لااقل گرفته نشود!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
استقبال از تیم ملی در فرودگاه
[Only registered and activated users can see links]
شیوه جدید برای حفظ سلامت ملی پوشان هنگام بازگشت به ایران.
جعبه گوجه فرنگی رو نیگا !!!
__________________________________________________
اومدي معجزه كردي؟!
آنقدرها هم ساده نيستيم كه با چهار جلسه تمرين از هاشمينسب و خداداد عزيزي توقع معجزه داشته باشيم، اما شما هم قبول كنيد باخت پنج بر يك، با تعريف معجزه هيچ تفاوتي ندارد.
بنده خدا، اكبر ميثاقيان مگر بد ميباخت كه شما آمديد جايش را گرفتيد؟ لااقل اكبر اوتي پس از هر باخت كلي حرف خندهدار توي آستينش پرورش ميداد، شما چطور؟
چيزي در چنته داريد؟! اصلا فوتبال هيچي، نتيجه فداي سرتان، دلمان گرفته است، كمي ما را شاد كنيد.
شاعر در وصف تاثير خداداد عزيزي و مهدي هاشمي نسب روي بازيكنان و تيم استقلال اهواز ميگويد:
«اومدي معجزه كردي، نميدوني كه چه كردي...»
متاسفانه شاعر چيز ديگري نميگويد تا براي چندمين بار در طي سال جاري بتوانيم اين ستون را پر كنيم.
ديگر چه خبر؟ خانواده خوب هستند؟ حقوق و عيديتان را گرفتهايد؟ خوش به حالتان، ما هم نگرفتهايم! شايد معجزه شود و بگيريم.
***************
از دست تو...!
هيچ كس حق ندارد از اين اتاق خارج شود تا مشخص شود قهرماني استقلال دست چه كسي است. از اين شوخيها با هم نداشتيمها، قهرماني دست هر كسي هست آن را به قلعهنويي تحويل بدهد كه حسابي قاطي كرده است.
اميرخان با اشاره به اين واقعيت تلخ، صادقانه اعتراف كرده است: «قهرماني استقلال دست من نيست!»
«دست ماست اميرخان، ايناهاش. نگران نباش.»
«دست تو چيكار ميكنه بچه؟ خيلي خوش دستي، جلوي باد هم قهرماني رو ميگيري؟!»
«دست خودم نبود اميرخان، يك لحظه گول شيطون رو خوردم.»
«خودت بگو من از دست تو چيكار كنم؟ ميارمت توي بازي، بايد نگران دستت باشم. نميارمت، باز هم بايد نگران دستت باشم. فكر كردي داربيه؟ چرا اين دستت رو از سر من برنميداري؟»
«دست كشك خالته اميرخان، بخوري پاته، نخوري پاته. خودت بهم بگو من اين دستمو كجام بزارم؟!»
***************
فوتبال با نمك!
امير قلعهنويي واقعيت تلخ ديگري را نيز در روز افشاگريهايش به زبان آورده و ميگويد:
«سرخابيها با حاشيه زندگي ميكنند.» ما را بگو كه فكر ميكرديم اينها زن دارند و با خانواده زندگي ميكنند.
دمشان گرم خدا وكيلي، مرد به اينها ميگويند. با حاشيه زندگي ميكنند، اما روي دختر مردم اسم نميگذارند؛ البته با اين اخلاقي كه يكسري از اين دوستان سرخابي دارند، يا بايد با حاشيه زندگي كنند، يا يك عمر مجرد بمانند، چون بعيد است كسي به آنها زن بدهد!
سرخابيهاي بيچاره كه حاشيهاي ندارند، چرا بيخودي براي آنها حرف درميآوريد و برايشان حاشيه درست ميكنيد اميرخان؟!
لااقل اين يك كار را از ما نگيريد!
شما حاشيهسازي كنيد، ما كوفت بخوريم؟! دوپينگ و سيگار كشيدن و آبهاي غيربهداشتي گران قيمت خوردن و اداي ازدواج را درآوردن كه حاشيه نيست، نمك فوتبال است!
به اين جمع با نمك، علي كفاشيان را كه اضافه كنيد، تازه نمكش ميزان ميشود و از اين شوري درميآيد!
***************
پيرشدي نيكي!
اميدواريم شايعه باشد، اما شنيده ميشود وينگادا هم با اين سن و سالش نيكبخت را نميخواهد و به او اين اختيار را داده است كه براي آيندهاش تصميم بگيرد.
نميدانيم وينگادا بهتر از نيكي را از كجا ميخواهد پيدا كند؛ بازيكن مثل دسته گل، مثل پنجه آفتاب، مثل شاخ شمشاد، ديگر نميخواهم و نميخورم و بستنياش خوشمزهتر است كه ندارد.
ببينيد چهار تا خط روي پيشاني، چه مشكلاتي براي آدم درست ميكند.
همين نيكي وقتي جوانتر بود و اسمش هم بد درنرفته بود، آنقدر خواهان داشت كه اگر بهانه ادامه تحصيل نبود، خيلي زودتر از اينها با تيمهاي ديگر عقد قرارداد كرده بود، اما مجتبي شريفي آنقدر امتياز منفي بابت مسايل پيش پا افتاده اخلاقي(!) برايش در نظر گرفت كه حالا وينگادا هم براي او كلاس ميگذارد و او را نميخواهد.
ظاهرا خواستن نيكي ديگر نميصرفد. براي فصل بعد هر تيمي ميخواهد او را بخرد، ابتدا بايد خلافياش را بپردازد، بعد عقد قراردادش كند!
شوخي جواب شوخي!
يك مصاحبه از كفاشيان براي گذراندن يك روز از عمر كاري ما كافي است. رييس در جديدترين مصاحبه خود، سه اظهارنظر عجيب از خود به يادگار گذاشت، تا تاريخ هيچگاه او و اقتدارش را فراموش نكند!
كفاشيان ميگويد:«از سختگيري AFC، استقبال ميكنيم. شوخي ميكند آقاي AFCاستقبال نميكنيم. شما سهلگيري ميكنيد ما فرار ميكنيم، آن وقت چطور انتظار داريد از سختگيريها استقبال كنيم؟
فعلا كه استقبال كنمان خراب است و داديم به شفق كه برايمان تعميرش كند، هر وقت درست شد از سختگيري، پيگيري، درگيري و هر گيري كه داريد استقبال ميكنيم.
اين شوخي كفاشيان، جواب خوبي بود براي شوخي AFC با كفاشيان، كه او را به عنوان فدراسيون برتر فوتبال آسيا انتخاب كرد.
اميدواريم شوخيهاي اين دو نهاد با يكديگر در همين سطح بماند و كار به جاهاي باريكتر نكشد!
***************
بياطلاع محض!
وقتي رييسي از تبليغات ماكاروني روي پيراهن تيم ملي اظهار بياطلاعي ميكند و ميگويد:
«نميدانم، ماكاروني از كجا آمد روي پيراهن تيم ملي.»، نبايد انتظار داشته باشيد كه او از موضوع كوچكتري چون آشتيكنان كريمي و دايي اطلاع داشته باشد.
كفاشيان در همين باب ميگويد:
« اصلا از آشتي دايي و كريمي خبر ندارم!»
شما را به خدا يك مقداري هم كفاشيان را در جريان امور قرار بدهيد تا لااقل اجنبيها متوجه نشوند او اين همه موضوع را نميداند بله آقاي رييس؛ دايي و كريمي با هم آشتي كردن و رفتند سر خانه و زندگيشان...
البته هر كدام سرخانه و زندگي خودشان! شما هم از اين به بعد لااقل روزي نيم ساعت براي خواندن روزنامهها وقت بگذار، تا يك چيزهايي از اتفاقات فوتبال دستگيرت شود.
بد نيست بداني ندانستن آنقدرهايي هم كه شما فكر ميكنيد خوب نيست؛ باور كن شوخي نميكنيم رييس فدراسيون برتر فوتبال آسيا!
***************
يك دهن كج!
دهن كجي حتما به اين معنا نيست كه شما دهن خود را كج كنيد و دهن طرف را صاف بلكه گاهي ميتوانيد با خريد خداداد عزيزي دهن خود را به كج بودن عادت بدهيد و آن را به طرف فدراسيون بگيريد.
همه اين حرفها را از اظهار نظر كفاشيان فهميديم كه گفته بود:
«جذب خداداد، دهن كجي به فدراسيون فوتبال است!»
در وهله اول به نظر ميرسد جذب خداداد براي بهبود وضعيت تيم استقلال اهواز در جدول ردهبندي است، اما وقتي اين تيم با حضور خداداد پنج گل از حريفش ميخورد، حتما منظور اصلي از خريد اين مربي، دهن كجي و بي ادبي به فدراسيون بوده است.
روزگار بدي شده است؛ روزگاري همين آدم، حماسهساز ملبورن بود و غزال تيزپاي فوتبال ايران، اما حالا شده است دهن كجي كه به سوي نهادهاي مقتدر ما نشانه گرفته ميشود!
-----------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
كمي جدي تر لطفا!
شكر خدا دوران شوخي و مزاح در باشگاه پرسپوليس به سر رسيده است و انصاريفرد گفته:« به طور جدي از وينگادا خواسته ايم مشكلات تيم را به حداقل برساند!»
-«چي شد پس... حل كردي؟»
-«آره، بيشترش رو حل كردم، فقط مونده همين يكي... هشت عمودي... ويتامين جدولي... دو حرفيه... اينو حل كنم تموم مي شه ديگه!»
-«بابا جدول رو كه نميگم، مشكلات پرسپوليس رو مي گم... حل كردي؟!»
-«باز تو شوخيت گرفته عباس جون. برو بذار به تفريحمون برسيم بابا....»
-«نه به جون تو شوخي نميكنم استثنائا! اين دفعه جدي ميگم.»
-«اين شوخيت ديگه از همه جالبتر بود... خيلي بانمكي به خدا...»
-«جدي مي گي؟»
-«نه، شوخي كردم!»
***************
با فشار؟!
خدا خيرت بدهد آقاي آذري. اگر همه مثل شما در زمين به دنبال جام باشند و باقي كارها را بگذارند براي جاهاي ديگر كه براي همان كارها در نظر گرفته شده است و در زمين دنبال مسايل مادي باشند،
ديگر شاهد شوخي هاي فاميلي و درون زمين و بيرون از آن نخواهيم بود. مديرعامل ذوب آهن مثل خيلي هاي ديگر در زمين دنبال جام است، نه با فشار!
ببينيد كارمان به كجا رسيده است كه همين كه يك تيمي با فشار نمي خواهد جام بياورد بايد از او تشكر كنيم. فشار اصلا خوب نيست آقاي آذري، بهتر است هيچ وقت فشار نياوريد.
يك موقع مي بيني فشار مي آوريد، جام له مي شود! صورت خوشي ندارد. هر چند عده اي هم هستند كه برايشان هيچ فرقي ندارد و آنچه بيش از هر چيز ديگري برايشان اهميت دارد، جام است؛ يك جام ارزش تحمل اين همه فشار را دارد؟!
آن وقت اسم آدم مي شود گروه فشار...
***************
دو شغله ها و دو پسته ها
در اينكه در ورزش ما 35 هزار آدم دوشغله وجود دارد هيچ شكي نداريم. حتي از نظر ما تعداد واقعي دوشغله هاي ورزش بيشتر از رقمي است كه رييس محترم سازمان تربيت بدني در كمال شكسته نفسي و تواضع اعلام فرموده اند:
1- هم اكنون در ليگ هاي مختلف فوتبال كشورمان حدود 120 بازيكن دوپسته داريم كه قادرند هم در پست هافبك راست و هم در پست دفاع راست بازي كنند.
2- بازيكنان سرشناس فوتبال ما قبل از تيم فعلي عضو تيم سابق شان بوده اند و اين يعني اينكه از دو جا حقوق گرفته اند.
3- شغل هاي كيومرث هاشمي هم در اين آمار تقسيم بر دو شده و به حساب دوشغله ها ريخته شده.
از اين تقسيم ساده، حدود 1000 دوشغله بيرون آمد.
4- براي هر مسابقه تيم هاي پرسپوليس و استقلال به طور متوسط حدود 35 هزار تماشاگر به ورزشگاه ها مي روند كه 50 درصد آنها شغل ديگري هم دارند.
حالا نمي دانيم چرا بين اينهمه افراد دوشغله گير داده اند به علي آبادي و كيومرث هاشمي كه فقط دو و خورده اي شغل دارند!؟
***************
دستور به ورزشگاهها
حتما بايد يك نسبتي با ورزش داشته باشي كه بتواني نظر پدرانه و دلسوزانه درباره آن بدهي.
پدر ورزش ايران به فدراسيون دستور داده كه فوتبال ايران بايد تا چند سال ديگر آمادگي ميزباني جام جهاني را داشته باشد.
فدراسيون هم گفته چشم!
فقط مي ماند يك مساله، اينكه در همين تاريخ، يك سال از جام جهاني گذشته و مسابقات ديگري با اين نام برگزار نمي شود،
غير از مسابقات المپياد ايراني ها كه البته المپيادي ها از فيفا و قوانين آن كمتر سختگير هستند.
كفاشيان قرار است از اين به بعد به تمام هتل ها دستور بدهد پنج ستاره شوند و خيابان ها هم از ترافيك خود كم كنند.
يك مشكل ديگر هم هست، اينكه فيفا با ممنوعيت زنان براي ورود به استاديوم ها مشكل دارد.
فدراسيون به زودي دستور ورود بانوان را هم صادر مي كند و از اين پس خانمها هم ميتوانند به ورزشگاه بروند، به شرط آنكه مرد باشند؛ يعني ماشاءا... هزار ماشاءا... براي خودشان مردي باشند و مردي كنند و به ورزشگاه نروند.
------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
جبر جغرافيايي!
تيم ملي اميد كشورمان اگر اين بار هم به روال سنوات گذشته به المپيك صعود نكند، باز هم چيزي را از دست نخواهد داد؛ چرا كه اينبار لااقل سه برادر را پس از سالها به هم رساندهايم و تا همين جا هم از سالهاي قبل تيم پربارتري داشتهايم.
در تمرين ديروز تيم ملي اميد، شاغلام به عنوان سرمربي و اميرحسين به عنوان دستيار او در تمرين حضور داشتند، كه افشين پيرواني هم دقايقي به عنوان «داداش كوچيكه» در تمرينات حاضر شد.
اگر در استقلال اهواز رفيق بازي و در تيم ملي اميد، داداش بازي را مدنظر قرار بدهيم، به مرحلهاي از يكدلي و صميميت رسيدهايم كه كوه هم نميتواند تكانمان بدهد.
اگر خانوادهها يا دوستان ديگري هم هستند كه به هر نحوي، از جمله جبر جغرافيايي از هم دور افتادهاند، لطفا هرچه سريعتر به ما اطلاع بدهند تا دستور تشكيل يك تيم ملي يا حداقل يك تيم ليگ برتري را بدهيم.
البته اين تنها يك شوخي با شاغلام دوست داشتني بود.
***************
رفيق دوست مديرعامل!
خداداد عزيزي و مهدي هاشمينسب با سمتهاي جالبي به استقلال اهواز پيوستند. خداداد در اين تيم پست حساس و كليدي دوست شهرام شفيعيزاده را در اختيار دارد و مهدي هاشمينسب نيز به عنوان دوست خداداد عزيزي به انجام وظيفه ميپردازد.
ظاهرا در استقلال اهواز ما رياست و پست و مقام و اينجور مسايل دنيوي از بين رفته است و دوستي، حرف اول و آخر را در اين تيم ميزند.
از شواهد اينطور برميآيد كه اينها به هم دست مردانه دادند و به يكديگر گفتند: «بياييد با هم دوست باشيم.»
و كسي چشمش دنبال سمتهاي گول زننده و عوامفريب نيست.
مهم اين است كه خودشان ميدانند چه كسي سرمربي است و چه كسي منشي تلفني، مردم هم براي پي بردن به پايداري دوستي و حدواندازههاي آن لطف كنند و فقط كمي منتظر بمانند!
***************
راستگو!
مهدي تاج هميشه راست ميگويد. براي همين است كه وقتي او ميگويد:
«دايي نگران مصدوميت كريمي است»،
نميتوان به گفتههاي او شك كرد، اما دلبستگي ناگهاني دايي به كريمي كه تا همين چند روز پيش با ضرب و شتم هم راضي به آشتي نبودند، در نوع خود عجيب به نظر ميرسد.
احتمالا دايي نگران است مصدوميت كريمي جدي نباشد و او به زودي به ميادين برگردد و زبانمان لال ركورد بازيهاي ملي را بشكند.
نگراني دايي را تحسين ميكنيم، چون كارهاي ديگر او را معمولا نميشود تحسين كرد، مگر اينكه يك عضوي از او پاره شود و او با همان وضعيت به بازي بپردازد؛ مثل طحال و ابرويش كه سالها پيش پاره شده بود!
همين كه دايي نگران ميشود خودش نشانه خيلي خوبي است، چون نگران كردن او به اين راحتيها نيست؛
جدا از اين شوخي نگراني عرب ها از اين آشتي ديدن دارد.
-----------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
آشتي بدون منظور!
علي دايي براي آنكه نشان بدهد رفاقت هيچ نقشي در انتخابهايش ندارد و او فقط و فقط به ويژگيهاي فني بازيكنان نگاه ميكند و آنها را به تيم ملي دعوت ميكند، ابتدا با علي كريمي آشتي كرد و سپس او را به تيم ملي دعوت نكرد!
از بركت وجود چنين مربياني است كه تنها ضابطه در دعوت از بازيكنان به تيم ملي حرف اول و آخر را ميزند تا حق بازيكنان برجستهاي چون مجيد غلامنژاد در تيم ملي خورده نشود!
رفاقت سرجايش، فوتبال و كار هم سرجاي رفاقت!
اگر واقعا بازي كردن بلد هستي، كه خودت را به غلامنژاد اثبات كن، اگر هم ميخواهي با جادووجمبل و اينجور نامرديها دفاع هر تيمي را به هم بريزي، همان بهتر كه اصلا بازي نكني و فقط آشتي كني!
ظاهرا علي دايي فقط دلش براي كريمي تنگ شده بود كه با او آشتي كرد وگرنه بنده خدا منظور ديگري نداشته است؛
اگر آشتي نميكردند ميخواست چه كار كند را فقط خداعالم است!
***************
چوپان راستگو!
صحبتهاي افشين قطبي با شبكه BBC كه شبكه خيليخيلي بدي است و ما هم چون خوشبختانه ماهواره نداريم آن را نديديم، واكنشهاي متفاوتي را به همراه داشت، تا افشين قطبي در كمال خونسردي بگويد، «واقعيتها را گفتم!»
اصلا همهاش تقصير اين بچههايي است كه ماهواره نگاه ميكنند و اين چيزهاي بد را براي ما تعريف ميكنند، وگرنه ما چه كار داريم حرفهاي مردي را تفسير كنيم كه با شبكههاي معلوم الحال مصاحبه ميكند.
حالا قطبي نميداند نبايد واقعيتها را بگويد، ما كه ميدانيم!
واقعيت اگر گفتني بود كه در ورزش ما سنگ روي سنگ بند نميشد.
فكر كردي قبل از تو به ذهن كسي نرسيد كه واقعيتها را بگويد؟!
يك مقداري آيندهنگري باعث ميشود كه به ذهن كسي نرسد!
ظاهرا قطبي به دليل دوري چندين ساله از وطن نميداند كه يكي از اسطورههاي ما «چوپان دروغگو» نام دارد!!
***************
خدا بيشتر كند!
خدا دوست و رفيقهاي حسين هدايتي را بيشتر كند؛ چون هرچه تعداد آنها بيشتر باشد، تعداد تيمهايي هم كه به نان و نوايي ميرسند بيشتر ميشود... و حالا نوبت نساجي قائمشهر است.
همانطور كه مطلع شديد، يكي از دوستان حسين هدايتي، به نام پرهام، سهام باشگاه نساجي قائمشهر را خريد، تا معدود دوستان فوتباليست ما پس از دريافت اولين قسط از قراردادشان، جواب تلفن و SMS ما را هم ندهند!
اميدواريم با افزايش دوستان هدايتي و در اختيار گرفتن نبض فوتبال توسط آنها، بساط تبليغاتهايي چون پودر بچه ريزعلي، لوبياپلو با اصغر(!) زور ماكارون و غيره از روي پيراهن تيم ملي برچيده شود و روزگاري خوش را در فوتبال كشور پس از سالها شاهد باشيم.
فعلا كه دور، دور تيمهاي ليگ يكي است و پس از استيل آذين، نساجي هم به جمع تيمهايي پيوست كه بازيكنانش به اين نتيجه رسيدهاند كه يك مايهدار نبايد جواب تلفن هركسي را بدهد!
-------------------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ss_ss gahreman
23-03-2009, 13:28
میشه اینجا عکس های کاریکاتور فوتبالیست گذاشت؟
اندر حکایت تیم ملی بانوان (ویژه عید 1388)
اولین مسئله در مورد فوتبال بانوان این است که نباید بازیکنان را مجبور به پوشیدن لباس یک شکل بکنیم. چون زیر بار نمی روند!!
آنها دوست دارند حتی بین دو نیمه لباس هایشان را عوض کنند! بنا بر این بهتر است نیمه اول و دوم بازی را (مثل بعضی ها که عقد و عروسی را یکی می کنند) یک جا و در 45 دقیقه بر گزار کنیم!!
مسئله دیگر این است که بر خلاف آقایان، خانم ها بیشتر دوست دارند روی نیمکت بنشینند تا این که درون زمین بازی کنند!!
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
البته ناگفته نماند که اگر می خواهیم در این زمینه هم مثل انرژی هسته ای !! به توفیقاتی دست یابیم ؛ باید فوتبال بانوانمان هم مثل فوتبال آقایان، به سمت حرفه ای شدن گام بردارد و بازیکن ها تنها مشغله ذهنی و فکری شان فوتبال باشد و بس!!
[Only registered and activated users can see links]
البته باید فکری هم به حال پدیده گزارشگری در فوتبال بانوان کرد!! چون مطمئنا فردوسی پور بانوان خیلی فردوسی پورتر از فردوسی پور آقایان خواهد بوووود!!!(با لهجه عادل خوانده شود)
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
اما دیگر مسئله مهم مسئله تماشاگران است. در مورد تماشاگران خانم که اصلا نگران نباشید، جای هیچگونه نگرانی نیست!! مطمئنا حضور خانم ها گرما بخش محفل زندگی است حتی در استادیوم ها!!
[Only registered and activated users can see links]
اما دردسر اصلی؛تماشاچی های آقا هستند،که هم به فوتبال خیلی علاقمندند هم به بانوان!!!
[Only registered and activated users can see links]
در مور داوری هم که هیچ حرفی نزنیم بهتر است ، چون می ترسیم کمیته انضباطی محروممان کند!!
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
منبع ([Only registered and activated users can see links])
SSMAJIDI
24-03-2009, 12:26
دمتون گرم با حال بود
حیف جاش اینجا نیست والله یه تیکه آبدار مینداختم:7: چرا جکتون فقط واسه خانوماس؟:29:
به خودتون بخدین:-w
Liverpudlian
25-03-2009, 02:04
قشنگ بود ايول :*:84:*:
علی دایی : آقاي ببخشيد سال
فكر ميكنيد اگر كلمه «ببخشيد» را از دايره واژگان علي دايي حذف كنيد چه اتفاقي ميافتد؟
استفاده از «ببخشيد» براي دايي مثل استفاده يك راننده از فرمان براي رانندگي است. اگر نباشد، هيچي نميماند.
- تاريخ نگاري:
دايي در لحظاتي بعد از به دنيا آمدن: اووه، اوووه، ... ببخشيد، اوووه
- دايي در زمان مدرسه رفتن: ببخشيد خانوم معلم، اين پسره نيمكت اول جاي من نشسته، ببخشيد يا بهش بگين بلند بشه يا ببخشيد ببخشيد بعدا كه سرمربي تيم ملي شدم بچهاش رو دعوت نميكنم.
-دايي هنگام فوتبال بازي كردن سركوچه: برو بابا، پنالتي بود، ببخشيد اين چماق كه نيست. كله است. اومدم ببخشيد كله بزنم اين پسره سرش رو كوبوند توي كله من. ببخشيدا، به من چه كه ضربه مغزي شد. پنالتي بايد بگيري داور. اگه نه من ميرم مربي تيم ملي ميشم.
- دايي زماني كه توي اردوي دانشجويي با بقيه در حال غذاخوردن است: ببخشيد، رامين، اون نون رو سانتركن اين طرف سفره، ببخشيدا، هيشكي قبل من شروع به خوردن نكند. من يه تاكتيكي دارم كه بعدا بهتون ميگم.
- دايي هنگام خريد اولين شلوار راسته زندگياش: ببخشيد آقاي فروشنده، اين خيلي راستهاس. شلوار 6پيله خمرهاي راسته ندارين. ...چي؟ خب ببخشيد، ببخشيد، خيلي ببخشيد همين رو ميبرم. چقدر ميشد؟
- دايي در زمان سرمربيگري تيم ملي: خيلي ببخشيدا، خيلي هم تيم ملي با مردم خوب ارتباط برقرار كرده و در ضمن ببخشيد خيلي هم خوب بازي، ببخشيد، ميكنيم.
- آخر قصه: ببخشيدا، آخرش رو خودتون حدس بزنيد.
***************
اکبر میثاقیان : پشم و پيلي سال
اينكه اكبر ميثاقيان با چه اعتماد به نفسي يقه پيراهنش را هميشه باز ميگذارد تا آن چمنزار سياه فرفري توي قاب دوربينها بنشيند معلوم نيست. احتمالا اكبر اوتي گمان ميكند زيباترين قسمت بدنش همانجاست.
اخراج او از استقلال اهواز اتفاق ويژهاي است. آخر حالا چطور بدون تماشاي آن پشم و پيليها و كاپشني كه آستينش را بالا ميزند سر كنيم؟ چطور دوري مردي را كه در سرماي هزار درجه زير صفر هم آستينكوتاه ميپوشد تحمل كنيم. فوتبال ما بدون ميثاقيان مثل گاو ماده بدون شیر است.
***************
جان دینگودی : دستشويي سال
آقا اين چه وضعش است؟ بچه كه بوديم ميگفتند توي شلوارت ادرار نكن, زشته. براي همين توي كوچه چيز ميكرديم. باز هم گير دادند كه «تو بزرگ شدي. خجالت داره!»
ما نميفهميديم چرا وقتي آدمهاي بزرگ ميشوند خجالت داره كه بخواهند دستشويي كنند؟ يك بار هم پشت حياط مدرسه كه هيچكس نبود اينكار را كرديم يك نفر ديد و معلممان را خبركرد. او هم ما را در حالي كه مدرك جرم روي زمين كنارمان پخش و پلا بود دستگيرمان كرد. سعي كرديم مدرك جرم را قايم كنيم ولي لامصب مدرك فوق خيلي گسترده بود. سالها بعد آمديم ايران، وسط بازي بود كه ناگهان چيزمان گرفت. مثانهمان داشت زارزار گريه ميكرد. رفتيم پشت دروازه و به قضاي حاجت مشغول شديم. گفتيم تماشاچيان حواسشان به بازي است. ناگهان ديديم همه دارند با سوت و دست ما را به هم نشان ميدهند و خوشحال هستند. از خوشحالي طرفداران خوشحال شديم و با تلاش بيشتري به قضاي حاجت پرداختيم. حتي يك لحظه جوگير شديم تا براي رضايت هواداران دستشويي گنده هم انجام دهيم كه متاسفانه اتفاق نيفتاد. حالا بعد از اين همه شادي بخشي به ورزشگاه كلي ما را توبيخ كردند. از بچگي تا حالا نفهميديم كه بالاخره قضاي حاجت براي آدم بزرگها خوب است يا بد.
پي نوشت: برگرفته از خاطرات چاپ نشده و نوشته نشده جاندينگودي، بازيكن آفريقايي ابومسلم خراسان.
***************
علی واحدی نیکبخت : نوبل پيچاندن سال
اين لباسهاي اصل كه توي بازار تهران هست هيچكدام اصل نيستن براي همين دوستام از ايتاليا و فرانسه برام لباس مييارن.
اين عين جملات نيكبخت واحدي در يك نشريه ويژه نوروزي است. مردي كه كلا هميشه مرد سال هست ولي بعضي وقتها ميتواند مرد ضدسال هم باشد.
رفت دم اتوبوس تيمملي بعدش گفت واي گذرنامهام رو نياوردم. كلي همه را علاف كرد؛«گذرنامهام توي باشگاه هست.»
خب برويم باشگاه.
باشگاه بسته است.
زنگ بزن باز كنن.
تلفنم خرابه.
اينطوري بود كه نيكي محروم شد و از او به عنوان نسل جديد دودرهبازهاي سال ياد ميشود. مردي كه بتواند دايي را بپيچاند حتما بايد نوبل پيچاندن بگيرد.
--------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
ALi ReZa
25-03-2009, 15:37
درود به همه دوستان
بابا طنز فوتبالی میخواین؟
برین سراغ علی نظر محمدی:6qwup3:
به فردوسی پور میگفت ما تیم کمی نیستیم , ما نایب قهرمان ام حذفی هستیم:41::6qwup3:
یادمه تو بازی رفت فینال جام حذفی پارسال گذاشته بودنش رو برانکارد ببرنش بیرون , همینجوری که رو برانکارد خوابیده بود دستهاش رو میاورد سمت دهنش و واسه تماشاچیها بوس میفرستاد:6qwup3:
کرکر خنده س این بشر
پنالتی کریم رفته بود بیرون یه جوری خوشحال میکرد انگار قهرمان آسیا شدن
Mohammad_AcMilan
26-03-2009, 02:42
انصافا این نظر محمدی کرکر خندست مطالبتونم خیلی باحاله منم چیزی گیر اوردم حتما می ذارم ممنون!
POORIA BAYERNI
26-03-2009, 04:41
اگه طنز فوتبالي ميخواين فقط به حرف هاي سردار عزيز محمدي گوش بدين...اين مرد چقدر دوست داشتنيو شيرينه...اصلآ شيرين سخنه...
[Only registered and activated users can see links]
آن اردشیر دوران بچگی، آن امیر زمان بازیگری، آن دارای فراوان جاذبه و دافعه ، آن نقش اول سالاردره و زعفرانیه، آن اهل رفاقت خنجری، آن مبدع نیمکت شلوغ و اروپایی، آن داغ دیده از تیم ملی، آن ارادتمند درجه یک صفایی فراهانی، آن رفیق حاجی فتح اله زاده، آن مچ شده با واعظ، آن دوستدار پدر ورزش ایران، آن طعنه زننده به رئیس کمیته داوران، آن سلطان آپ دیت شده فوتبال ایران، آن ژنرال استقلال تهران، آن بکار برنده "کل یوم" بجای "کلهم"، آن یاد دهنده تربیت به خبرنگاران مسئله دار بوسیله "علی"، آن مشابه با حاجی مایلی، مولانا و ژنرالنا، امیر قلعه نوعی از اوتاد مربیان ایرانی بود و عاشق "روزهای FIFA DAY".
نقل است آنچنان تعجیل برای پیشرفت داشتی که شش ماهه به دنیا آمدی و این است راز کوتاهی قدش و آنچنان سریع و جدی بودی که در سالاردره برنامه ها چیدی برای سرگروهی و کاپیتانی در جام باشگاههای آسیای وقت و این نشانه احساس مسئولیت فراوانش بودی برای موفقیت تیم.
ژنرال را ورزشهای دیگر نیز خوش آمدی و در ایام فراغت بعد از تمرین مانند بعضی ها اوقات فراغت را به بطالت نگذراندی و به محلی رفتی زعفرانیه نام که دارای سونایی بود و ژنرال آنجا هم چربی های اضافه را آب می کردی و گفتمان ها می کردی بر مبنای برنامه ریزی برای آینده شخص شخیص خویش و این از آینده نگری او بود.
ژنرال را در قطع ایادی آنها که استقلال را ارث و مایملک خود به حساب آوردی ید طولایی باشد. آنچنان که منصور و ناصر به طرفة العینی از تیم دور کردی تا مبادا که آمال میلیونها انسان بر باد برود و این از تعصبش بودی به رنگ آبی.
گویند در اولین دوره لیگ برتر، آبی ها را در مصاف با ملوان باختی پدید آمد مشکوک، تا قرمزها را که در دوران جنگهای ژوراسیک مدیریتی بودند، قهرمان شدی و راز راه رفتن بازیکنان آبی در آن بازی بر هیچ کس مسجل نشدی تا اینکه ژنرال در گفتگویی از تهمتهای منتسب به او گله کردی و این اوج مظلومیتش بودی که وقتی در تیم هم نبودی به او اتهام کودتا بستندی هرچند بعدها گویند شب قبل از بازی بازیکنان مانند تیم ملی در بحرین کشک و بادمجان خوردی و در شنای کنار دریا، آب دریا زیاد خوردی و این بود راز راه رفتن بعضی ها در بازی با ملوانان.
ژنرال در دستگیری از پائین دستان نیز از هیچ گونه کوششی فروگذار نکردی و به رسم جوانمردان، پنهانی به آنها که نیاز داشتند وجهی دادی تا اموراتشان بگذرد و آنان نیز به رسم تشکر و قدردانی در همه مسابقات استقلال چه ژنرال مربی اش بودی و چه نبودی(بالاخص در این چند ساله) حضور یافتی و هم او را تشویق نمودی و هم با اشعار نغز خود دشمنان ژنرال را براندی از مهلکه.
گویند بعد از ظهور پدیده ای به نام قطبی، ژنرال را تحولی بس شگرف و بزرگ در گفتار پدید آمدی چنانکه در هر مصاحبه و گزارشی از واژه های از تمامی عوامل مرتبط و غیر مرتبط تشکر کردی و دوست گرامی و بزرگوار و ... از زبانش نیفتادی.
به حق که ژنرال را باید " نوستالژ " قرن حاضر دانست. در جائیکه همگان 2-5-3 را فرستاده اند لابلای باقالی ها، ژنرال را رجعتی پدید آمده به این سیستم و این است راز بزرگ نوستالژی.
ژنرال بر قیامت و وجود خدا و ملکوت نیز تاکید بسیار داشتی چندانکه از فرط این موارد آنچنان غرق در مراقبه و محاسبه گشتی که در مرتبه ای، ضجه ای سوزناک از اندرونی دل کشیدی و تا مدتها به بی هوشی فرو رفتی و این از خوفش بود نسبت به قیامت و محاسبه اعمال و در دل این آرزو کردی که شاید بواسطه این سوگند نامه ها، ناصرخان کاپلو را سوء ظن نسبت به او رفع گردیدندی .
ژنرال را در راستگویی همتا نبودی و اگر سرش بر دار شدی، او از درستی و راستی ذره ای عدول نکردی و باری در لابلای یکی از مصاحبه هایش پرده از راز زخم های پشتش برداشتی که:
"بنده همیشه معتقد بوده و هستم که انسان باید حقیقت رو بگه.چوب این راستگویی رو هم در بسیاری از مراحل زندگیم خوردم."
گفته می شود که او را دشمن زیاد باشد و اصلی ترین آنها کسانی هستند به اسم "داور" نام، که چه در بازی های داخله و چه بازی های خارجه با دمیدن های عجیبشان در وسیله ای به نام سوت، بر اعصاب ژنرال راه رفتندی و اگر تیم های تحت امر ژنرال نتیجه نمی گیرند نه تعویض ها و ترکیبهای ژنرال که این داوران بخیل و حسودند که او را می آزارند.
ژنرال را در پس هر ناکامی، فوبیایی بود(همان توهم بود در دایره لغات خودمان) توطئه نام با این واگویه که"دست های پشت پرده نمی خواهند من موفق شوم". از قضا اندکی قبل از بازی های تیم تحت امرش(آبی پوشان) در آسیا، دم برآوردی:
"در آسیا دیگر دست های پشت پرده وجود ندارد".
اما برق از آنجایمان پرید که به طرفه العینی پس از شکست برابر الاتحاد، خطابه ای جدید اعراض کردی مبنی بر تائید وجود دست های پشت پرده از نوع اینترنشنال و اینچنین عالمی را در پارادوکسی عظیم فرو کردی.
------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
آن بچه محل خیابان عارف، آن از مسافرت با هواپیما خائف،آن چشم تیله ای تپلی ، آن به همه کس داده دست یاعلی ، آن عاشق کباب کوبیده، آن یک تیم در صندوق عقب پیکان جای داده، آن عاشق نان خامه ای، آن زوج همیشگی ناصر ابراهیمی، آن ارادتمند به متعلقین بازیکنان، آن سرمربی سابق تیم ملی ایران، آن تهییج کننده غیرت بازیکنان، آن گیرنده حکم ریاست پرسپولیس از سعید فائقی، آن مبلغ عبداله جاسبی در انتخابات ریاست جمهوری، .... مولانا و سلطاننا علی پروین از بزرگان بود و سلطان بیشه قرمزها.
نقل است که:
سلطان را آنقدر در طفولیت انرژی زیاد بودی که زودتر از همگان به تاتی تاتی افتادی و شیطنت آغاز کردی و چنان می دویدی که بن جانسون را حسادت عارض آمد و تا مدتها به مرض افسردگی مبتلا.
گویند بر لب جوی های قدیم با دوچرخه های عهد قلقله میرزا چنان تک چرخ زدی و ژانگولر بازی درآوردی که عابرین را انگشت به اقصی نقاط بدن شدی حیرت زده، در حالیکه هیچگاه در جوی نیفتادی.
از نوجوانی اش چندان اطلاعی در دست نیست اما گویند روزی با رحمان نامی درافتاد و از آن به بعد در آغاز هر مصاحبه،"بسم الله الرحیم" بر زبان راندی و این از شیرینی ذاتی سلطان بود طول عمرش دهاد خداوند.
سلطان را در پرسپولیس حکایت هایی بس عظیم باشد. از جای دادن تیم در صندوق عقب ماشین تا نقل و انتقالات در سورتمه و مانتوسرا!
گویند انقدر فی سبیل الله برای پرسپولیس زحمت کشیدی و همین طور در راه رضای خدا و " مفتکی "عرق جبین ریختی که تنها پس از اینکه " اکبر غمخوار " نامی در رابطه با رقم های دریافتی وی از پرسپولیس آن هم در تمام سالهای بی پولی باشگاه دست به افشاگری زدی , سلطان داستان ما به واسطه بیش از ده رقمی شدن صفرهای مالیات بر درآمدش که از سوی اداره مالیات اعلام شد , ممنوع الخروج گردیده شدندی.
سلطان را با آنان که خواسته و ناخواسته به مرز سلطانیش نزدیک گشتی خیلی روابط حسنه برقرار نبودی.
به روزی عابدزاده و شاهرودی را در عید نوروز به خانه هایشان فرستادی برای کمک در امر خطیر خانه تکانی به همسرانشان و به روزی دیگر هاشمی نسب نامی را به حاجی فتح الله زاده هبه کردی و این از مرام فردینی سلطان بود نسبت به تیم های رقیب.
سلطان را دامادی بود آرش نام که روزگاری در پرسپولیس نقش دیلماج داشتی و در عین ترجمه، امورات دیگری را نیز مدیریت می کردی چون زیر و رو کردن حرفهای سوبل(به قول سلطان زوبل) در نود و این از امانتداری مفرطش بود.
گویند مشتی جوجه خبرنگار،آنقدر سر به سرش گذاشتندی و خونش به جوش آوردندی که سلطان را کف بر لب آمد و تیلیفون برداشتی و به آن جریده تماس برقرار نمودی و با همان لحن ملکوکانه فرمودی:
" سه شنبه راس ساعت شیش با بچه ها می ریزیم اونجا و دفتر دستکتونو جمع می کنیم."
سلطان را مبدع درصدهای جدید به لحاظ آمادگی بازیکن و تیم می دانند چه آنکه در مصاحبه ای در اشاره با آمادگی بازیکنانش گفت:
"بچه ها 80% آماده هستند که ایشالا تو چن روز دیگه اون 40% بقیه رو هم می گیرن" و این از ابتکارات سلطان بود در عرصه ریاضیات جدید.
وارستگی و عدم تمایل به ریاست را ویژگی دیگر سلطان دانند چنانکه هرکس به مدیریت پرسپولیس رسیدی از او دعوت به همکاری کردی و هرچه هواداران هم اصرار بر ماندنش داشتی تصمیمش را گرفت و بالاخره از پرسپولیس رفت و با دو تیم هم شروعی دوباره نمود و خواست تیمداری یاد آقایان بدهد که بادمجان دور قاب چینان نگذاشتند و چنین شد که سلطان فی الحال ترک فوتبال کردی و سکوت و بی خبری بسر بردی.
آخرین شاهکار سلطان را به ارادت خالصانه و خاضعانه اش به داریوش نامی نسبت دهند که در مراسم ختمی جلویش را گرفت و صورت مصطفوی را غرق بوسه کرد و یاد گذشتگانش را زنده ساخت و از اینکه "ممد شون" را به پرسپولیس نیاورد و راهی سایپا کرد تشکری کرد آشکارا همراه با کلماتی به وسعت کدو تنبل نثار خانواده آن رییس بالاجبار مستعفی شده!!
---------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
آن مرد خدمتگزار در ورزش، آن عشق ساخت و ساز در ورزش، آن چند شغله خستگی ناپذیر، آن مرد توصیه ناپذیر، آن علاقمند به فوتبال، آن مشاور اعظم فدراسیون فوتبال، آن تغییر دهنده نام پرسپولیس به پیروزی، آن جلوه دهنده شکست در المپیک به پیروزی، آن پدر ورزش ایران، آن مبرز با روزنامه نگاران دلال، آن در افتاده با سازمان بازرسی، آن طرفدار مدیریت چند شغلی، مولانا و مدیرنا و رئیسنا محمد علی آبادی از بزرگان بود و صاحب مناصب و عناوین بسیار.
انتخابات آزاد
نقل است آنچنان دارای عظمت و شوکت بودی که کس را یارای مقابله با آن نبود و در کسب مناصب و پیروزی در انتخابات ورزشی چنان دموکراسی را رعایت کردی که او را مظهر آزادی و عدم توصیه در انتخابات قرار دادند و اینچنین شد که نماینده مجامع بین المللی ورزشی در سایر بلاد گشتی به جهت تائید انتخاباتی آزاد.
بلدیه
راویان شکرشکن پشت پرده ای گویند: مهندس را پست ریاست بلدیه تهران خوش آمدی و چنین بود که مقرر گردید تا مهندس رئیس بلدیه شوی و حاج حبیب مدیر پرسپولیس و چون اولی مقدر نشد و دومی شد، مهندس را خوش نیامد و فی الفور بر حاج حبیب غضب نمودی و حاجی را شرایط به گونه ای فراهم آمدی که فرار را بر قرار ترجیح دادی و تیم قهرمان را به مهندس سپردی الخ...
داریوش مصطفوی
گویند در جلسه ای نیم ساعته با داریوشی از تبار مصطفوی ها، به اندازه 30 سال از تجربه داریوش بهره ها بردی فراوان و اینچنین شد که برای خدمت به فوتبال و نیز تجربه اندوزی بیشترش، داریوش را مدیرعامل پرسپولیس کردی و بعد از گذشت چند ماه داریوش را امر مشتبه شدی مبنی بر تجربه اندوزی تمام و کممال مهندس، و اینچنین شد که داریوش نیز از مدیریت کنار رفتی.
ارتباط نسیم و شقیقه
مهندس را در ارتباط دادن نسیم به شقیقه تبحر بسیار بودی آنچنان که ساخت و ساز را موفقیت در ورزش دانستی و نتایج درخشان المپیک پکن را به هیچ انگاشتی و این چنین بود که سالنی را در حومه مرکز به 30 روز به سقف و بهره برداری رساندی که چون آوازه این هنر به آن سوی مرزها رسیدی، اجانب مدتها به دنبالش بودی تا او را بربایند و از محضر شریفش استفاده کنند در راه آماده سازی مسابقات جهانی.
استقلال پیروزی جمهوری اسلامی
مهندس را شبی رویای صادقه دست داد که به ریاست مجمع دو تیم آبی و قرمز خواهد رسید و بدینسان در تظاهرات علیه طاغوت وقتی همگان شعار" استقلال آزادی جمهوری اسلامی" سر می دادند،او می گفت: "استقلال پیروزی جمهوری اسلامی" وچنین شد که بعد از تحقق رویای صادقه اش و جلوس ملوکانه اش بر صندلی ریاست مجمع سرخابی پایتخت در تریبون رسانه های مختلف اینگونه نطق برآوردی که مردم در زمان انقلاب شعار دادندی اینگونه: "استقلال پیروزی جمهوری اسلامی".
پدر ورزش ایران
به مصداق آنکه اعتیاد پدر سلامتی است، ظریفی، مهندس را پدر ورزش ایران نامید و این لقب مهندس را چنان خوش امدی که عزم جزم نمودی برای تربیت فرزند ورزشی اش(فوتبال) و بدینسان و از فرط علاقه به فرزند، خود را به چاه ویل انتخاباتی بس عظیم افکندی ولی چه سود که این مظهر عدالت و آزادی را یارای مقابله با خوارجی چون صفایی فراهانی و نهادی بنام فیفا نبود و چنین شد که به توصیه رئیس الوزرا از این انتخابات بیرون کشیدی و خار در چشم و استخوان در گلو سکوت کردی تا روزی در همایشی داد سخن از مهم بودن غضنفر نسبت به رونالدو سر دادی و نبود عنصری بنام آنالیز در فوتبال باشگاهی.
عشق خدمت
مهندس چنان عشق به خدمت، وجودش را فرا گرفتی که به نامه های فدایت شوم سازمان بازرسی مبنی بر رعایت حال و احوالش وقعی ننهادی و ترک پستهای متعدد ننمودی و تاکید نمودی که مرا از این شغلها درآمدی نباشد و تنها به خدمت می اندیشم و بس. و این از عدم شیفتگی اش به قدرت بودی و عشق مفرط در طریق خدمت به خلق.از بهرام افشارزاده که کعروف است به کار کردن زیاد نقل است که:"من به گرد پای مهندس نمی رسم در کار". خب برادر جان! شما هم اگر تمام کار روسا را زیر نظر بگیری و در عین حال مشاوره رایگان ریاستی هم بدهی، وقت کم می آوری.
----------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
پرواز چارتر...؟!
ظاهرا افراد پولدار اعصاب درست حسابي ندارند. يكي از اين افراد كه در بدو ورود قصد دارد از رفيق گرمابه و گلستان خود، حسن هدايتي، زهر چشم بگيرد، مهندس پرهام است كه همانطور كه خدمتتان عرض كرديم، به تازگي باشگاه نساجي قائمشهر را خريده است. بازيكنان تيم نساجي كه تا همين چند روز قبل بيشتر بازيها را با پاي پياده تا محل مسابقه به شهرهاي دور و نزديك ميرفتند، در آخرين ديدار خود با پرواز چارتر راهي لرستان شدند!! تا ميتوانيد تعجب كنيد كه ديگر از اين سوژهها براي تعجب كردن گير نميآيد.
همين مانده كه براي بازيكنان نساجي سانديس و كيك هم بخرند و آنها را به سينما و كافي شاب هم دعوت كنند؛ مهندس پرهام طبيعتا آدم باهوشي است كه مهندس شده است و براي همين با نگاهي به وضعيت نساجي در جدول به بازيكنان اين تيم قول داده است كه در صورت صعود به ليگ برتر يك دستگاه خودروي زانتيا به آنها هديه بدهد؛ چون شنيده است زانتيا بعد از صعود خيلي ميچسبد و حتي از سيگار هم بيشتر حال ميدهد!
***************
به چشم خواهري!
برهاني نژاد، مديرعامل جوان و موفق مس كرمان در سفر به ايتاليا با دو تيم آ. اس رم و فيورنتينا قرارداد خواهر خواندگي امضا كرد معلوم شد برهاني نژاد آدم خوشسليقهاي است، چرا كه اين دو تيم به چشم خواهري، خوب تيمهايي هستند؛ حتي براي ازدواج هم سوژههاي خوبي هستند، اما حيف كه مديرعامل باشگاه مس، كمي عجله كرد و حالا ديگر نميتوانيم به ازدواج فكر كنيم.
آ. اس رم و فيورنتينا كه مفت از دستمان پريدند، اما از مديران ديگر تيمها خواهش ميكنيم ابتدا براي ازدواج پيشقدم شوند، اگر جواب رد دادند، آن وقت بحث خواهر، برادري و مادر، فرزندي را پيش بكشند.
حيف نيست آدم اين همه راه ميرود تا ايتاليا با خودش خواهر سوغاتي بياورد؟ آن هم براي اين تماشاگراني كه به شدت با نسبتهاي فاميلي آدم مشكل دارند و هزار جور حرف و حديث برايش درست ميكنند! تا دير نشده اين پيمان را به برادرخواندگي تغيير دهيد، دودش توي چشم اين خواهرها ميرودها!
***************
شخصيت چند منظوره!
ژاك روگ هر شخصيتي كه داشته باشد، يا حتي نداشته باشد، از ورزش ما خيلي خوشش آمده است. شايد هم قيافهاش جوري به نظر ميرسد كه دوستان ما برداشتهاي مختلفي از شخصيت او ميكنند؛ چرا كه در وهله اول مهندس عليآبادي از قيافهاش متوجه شد كه او از پيشرفت ما در ورزش شگفتزده شده است و در ادامه و در وهله اول افشارزاده متوجه شده است كه او قصد دارد بگويد:«ايران سمبل همبستگي در ورزش است!»
حالا ايراد از قيافه ژاك روگ است كه اينگونه به نظر ميرسد يا ايراد از جاي ديگر ژاك روگ است بماند براي بعد، چون اصولا و حقيقتا و واقعا مديران ما هيچ ايرادي ندارند و هر ايرادي كه هست از همين ژاك روگ است!
هيچ بعيد نبود كه اگر رييس كميته بينالمللي المپيك كمي بيشتر در ايران ميماند، با كشف جد ورزش، شاهد درگيري فيزيكي او و جواد خياباني باشيم. باز هم اين طرفها بيا ژاك روگ، دلمان براي كشفهايت تنگ ميشود قطعا!
------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
نامه محرمانه اوباما به كفاشيان در حمايت از قطبي
مايلي كهن پس از آنكه دعوايش با علي دايي باعث به دادگاه كشانده شدن هر دو و ايضا ممنوع المصاحبه شدن وي گرديد، و بيانيه هايش بر عليه قلعه نويي منجر به استعفا (شما بخوانيد اخراجش) از سرمربي گري تيم ملي شد، در هفته انتهايي ليگ برتر نيز به فيروز كريمي گفت دلقك(!)، در انتهاي اين بازي براي آنكه قطبي ابراز گلايه نكند كه چرا مايلي كهن او را از بيانات خود مستفيض ننموده است ، به قطبي هم گير داد.
بر اساس شنيده ها مايلي كهن در حين بازي به داور معترض شده است كه چرا فيروز كريمي به جاي استفاده از كلماتي همچون "گنده باقالي"، "گروهبان قندلي" و "كوتوله" بازيكنان خودش را با الفاظ ديگري صدا مي كرده است، كه در نتيجه داور مسابقه هر دو مربي را از زمين بازي اخراج كرده است!
مايلي كهن پس از بازي تيمش در برابر صبا باطري گفت:
"كريمي دلقك است ... من نام همه را افشا ميكنم چند نفر ديگر هم در فوتبال ايران هستند كه نام آنها را هم افشا خواهم كرد."
البته آقاي مايلي كهن تا قبل از اين نام گروهبان قندلي و گنده باقالي و ايضا شعبان بي مخ و كوتوله را افشا نموده است، يك دلقك در فوتبال كم داشتيم كه آن را هم كشف كردند، با توجه به نوع ادبيات مایلي احتمال مي رود چند نفر ديگري كه مي خواهند افشا كنند بدين شرح باشد:
خداداد.ع: اراذل و اوباش ،
اكبر.م: ماموت،
غلامحسين.پ: مفلس،
عادل.ف: ژانگولر ،
علي.ك: مترسك و ...
مايلي كهن همچنان گفت: "پارتي قطبي، اوباما است و طرفدارانش تامكروز ، رفيق من احمدينژاد است وهر روز هم ارادتم بيشتر ميشود دلتان بسوزد."
شنيده مي شود پس از گفته شدن اين جملات توسط مايلي كهن، محل كنفرانس خبري دچار آتش سوزي شد كه كارشناسان آتش نشاني گفتند اين آتش سوزي در اثر سوختن دل خبرنگاران و عكاسان و در نتيجه سرايت آتش از دل اين افراد به اتاق كنفرانس خبري بوده است!
گفته مي شود در همين راستا اخيرا نامه اي از طرف اوباما خطاب به فدراسيون فوتبال كشف شده است كه پارتي بازي در انتخاب سرمربي جديد تيم ملي را تاييد مي كند،
نامه ي مذكور به شرح زير است:
Hello MR Kafashian
I am obama, ghotbi is a nice boy because he is pesar khaleye man!, ghotbi sazmandarish good hast and he have dele shir!
He love dare sarmorabi Iran beshe, if ghotbi ro sar morabi kunin, I ejaze midam oraniyom ghani konin!!!
Dar zemn you are very happy, and I love “her her” khandidan e you!
Gole zard and write and arghavani, remember me ta mitavani!
گفتني است كفاشيان نيز جواب نامه ي مذكور را بدين گونه داده است:
هلو اوباما
هاو آر يو؟ گود هست حالت؟!
آي ام نُ تصميم گيرنده، آي ام جاست امضا آندر حكم هاي سرمربي ها!
پليز سند ايميل فور منيجر علي آبادي!
تنكيو وري ماچ! آي تالك ماچ! رممبر وي ن ُ عيد ديدني!
قوري ز پنسيل، پنسيل زقوري، آي لاو يو، گوگولي مگولي!
توضيح ضروري:
البته هنوز فدراسيون فوتبال در مورد افشاي نامه هاي فوق اظهار نظري نكرده و آنها تاييد و يا تكذيب ننموده است!
يكي از كارشناسان كه خيلي دوست داشت نامش را فاش كنيم اما ما براي گرفتن حالش اين كار را نمي كنيم دليل صحبت هاي اخير مايلي كهن را اينگونه شرح داد:
از آنجا كه صندوق بين المللي پول گفته است ايران بالاترين نرخ تورم را در خاورميانه دارد و در نتيجه هزينه هاي زندگي بالا رفته است، مايلي كهن چون مي خواهد به نوعي به اقتصاد اقشار متوسط جامعه كمك كند و شنيده است كه شريفي (رئيس كميته انضباطي) حقوقش كم است، قصد دارد با اينگونه صحبت هايش باعث اضافه كاري شريفي و در نتيجه بالا رفتن حقوق ايشان بشود.
اين كارشناس در حالي كه اشك در چشمهايش حلقه زده بود ادامه داد:
مايلي كهن خودش را فدا مي كند تا اقشار كم درآمد جامعه زير بار تورم له نشوند!
جناب مايلي كهن همچنين در انتهاي اين ديدار گفتند:
"تنها هدف من سالم سازي فوتبال است."، يكي از آگاهان گفت:
همين سالم سازي فوتبال از نوع مايلي كهني منجر به سقوط تيم پيام شد، زيرا ايشان به گفته ي خودش در بازي با استقلال اهواز از دروازبان چهارم و ايضا بسياري از نيمكت نشينانش استفاده كرد و به طور سالم به استقلال اهواز باخت!!
در انتهاي اين متن توجه شما را به سه تست چهار گزينه اي جلب مي كنيم:
1- مايلي كهن:
من به داور چهارم گفتم ورزشگاه ..... است اينجا .... نيست كه اين ... چنين ميگويد و به همين خاطر از زمين مسابقه اخراج شدم.
الف. باغ وحش – مكان مقدس – معلم ادبيات
ب. مكان مقدس- بيانيه – گنده باقالي
ج. گنده – جاي شعبان بي مخ ها - كوتوله
د. مكان مقدسي - باغ وحش – آقا
2- منظور آقاي مايلي كهن از كلمه "ايشان" در جمله زير چه كسي است؟
"ايشان" حتي وقتي در ايران بودند همه خبرنگاران را ديوانه و بازيكنان خود را حيوان خطاب كرده بودند.
الف. خواجه حافظ شيرازي
ب. ابوريحان بيروني
ج. پرفسور بالتازار
د. افشين قطبي
3- مايلي كهن:
به قاطعیت ميگويم فيروز كريمي بازيكنان خود را .... به زمين ميفرستد و يكي از عاملان ... است.
الف. از ترس آمپول- توزيع پرتقال هاي اسرائيلي(!)
ب. از كره ي مريخ – بالا رفتن ترافيك مسافرت هاي بين كره اي!
ج. به زور جك و لطيفه – اس ام اس هاي تخريبي بر عليه دولت
د. به زور آمپول- دوپينگ
*پاسخ صحيح هر سه سئوال گزينه "د" بود.
- جمله پاياني:
تعجب نكنيد اگر در روزهايي نه چندان دور شاهد صدور چنين بيانيه اي از طرف يكي از مربيان بر عليه قطبي بوديد:
"اي سوسول منچ باز، من كه مي دونم توي كره هميشه مار پله بازي مي كردي، تو جومونگ هم نيستي چه برسه به امپراطور ... "
---------------------
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Yasin Gunner
28-04-2009, 22:02
۷ ارديبهشت ۱۴۲۸ خورشيدى مصادف با ۲۷ آوريل ۲۰۴۹ ميلادى - پس از اينكه مثلث دايى ، قلعه نويى و مايلى كهن بعد از گذشت ۴۰ سال هنوز در حيطه فوتبال با هم درگير هستند فدراسيون هيچكدام از اين افراد را به عنوان سرمربى تيم ملى انتخاب نكرد بلكه تصميم گرفت فردى به نام « قطب الدين افشين زاده» كه در شمال روسيه ( سيبرى) زندگى مى كرد را به عنوان سرمربى تيم ملى فوتبال انتخاب كند. - بعد از گذشت چند روز، « آقا قطب الدين» گفت: نمى تواند با آب و هواى اينجا بسازد و بنابراين عطاى كار را به لقايش بخشيد. فدراسيون نيز تصميم گرفت يكى از منتقدان خود را جايگزين وى كند. - از آنجا كه در طول ۴۰ سال گذشته، مربيان زيادى اعم از داخلى وخارجى( حدود ۴۰۰۰ نفر) براى رهبرى تيم ملى انتخاب و سپس عزل شدند (ديگر به) آنصورت مربى باقى نمانده بود كه سكان هدايت تيم ملى را به عهده بگيرد بنابراين فدراسيون فوتبال تصميم گرفت اولين فردى را كه از فرودگاه وارد تهران شد سرمربى تيم ملى كند... - خبر مهم: « فيليپ تروسيه» كه اكنون به ۱۰۰ سالگى رسيده است عصا به دست و با صداى لرزان در حاليكه بچه ها و نوه ها ونتيجه ها ونبيره ها و نديده ها دور و بر اوبودند همچنان اميدوار است كه روزى سرمربى تيم ملى فوتبال ايران شود!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
12-05-2009, 19:57
اينم از سوتي شبكه سوم سيما............ :2:
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
ایرانین دیگه از این بیشتر نمیشه انتظار داشت. [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links]
saeed_cris
13-05-2009, 17:14
براي ما جوك است، براي ديگران خاطره طنز گزنده اين فوتبال! 1)فضاي امروز حاكم بر فوتبال ايران، به طرز وحشتناكي آميخته به «طنز» است. سطح رويين طنز، مفرح و روحافزا است. تو ميتواني از ته دلت به حرف فيروز كريمي كه ميگويد (منظور از مربي «ف.كاف» متخلف، فابيو كاپلو بوده است) بخندي، يا با اظهار نظر افشين قطبي كه منچسترسيتي را خواهان خودش ميخواند سر ذوق بيايي. ميتواني بيانيهها را سياحت كني و لبخند بزني يا ادعاي فلاني كه خيلي جدي ميگويد: «تيم من بعد از بارسلونا دومين خط حمله جهان را دارد» را در محافل دوستانه نقل كني و موجي از شور و شعف راه بيندازي. اين لايه اول طنز است، اما عمق طنز، هميشه حاوي يك واقعيت تلخ است كه تامل در آن، همواره نشاني از كمبودها و دورماندگيها را به همراه دارد. آري، فضاي امروز فوتبال ايران، به طرز «وحشتناكي» آميخته به طنز است!
2) طنز فوتبال ايران، اين روزها با مديرعامل جديد ابومسلم به اوج خودش رسيده و دوراني تاريخي را سپري ميكند.
حسين قاسمي راحتتر از آنچه بتوان تصورش را كرد، به خودش اجازه ميدهد تا از جذب زيدان براي يك فصل بازي در ابومسلم سخن به ميان بياورد يا مدعي شود ژان پير پاپن بزرگ شخصا به او پيشنهاد حضور در اين تيم مشهدي را داده است. اينكه تازهترين مدير عامل تيم پرحاشيهاي كه با يك معجزه از سقوط به ليگ يك نجات يافت، لابد براي پركردن جاي خالي بائو در ليگ نهم ادعاي جذب سوپراستار افسانهاي رئالمادريد را مطرح ميكند، البته ميتواند طبق روال مالوف، موجبات خنده هواداران فوتبال ايران را فراهم كند، اما بيترديد براي مخاطبان دورانديشتر، چنين بساطي موجبات تاسف و تالم خاطر است. اينجا، لايه زيرين «طنز» خودش را نشان ميدهد و نوبت به رونمايي از عقب افتادگيها ميرسد.
3)اصولا زود باوري فوتبالدوستان ايراني در اين سالها و پذيرفته شدن هر ادعاي گزافي توسط عمده آنها بدون كمترين تحقيق و تفكر، مجال عرض اندام كذابها را فراهم كرده و هر دم از باغ فوتبال ايراني، بر تازهتري ميرسد. شايد ماجراي آقاي گلي ديكارمو در ليگ دسته يك برزيل، مشتي نمونه خروار بود؛ آنچه مورد ارزيابي قرار گرفت و دروغين بودنش بر همگان اثبات شد. با اين همه، كيست كه نداند فوتبال ما مملو از اين كذبهاست كه هيچگاه ثابت نميشوند و عمدتا بدون سوال و جواب، خود را در قالب يك باور قطعي مطرح ميكنند؟ آيا جاي اين نيست كه ما - همه ما - اندكي در قبول ادعاهاي ديگران سختگيرتر باشيم؟
4) و البته اين طنزها، حاوي يك حقيقت تلخ ديگر هم هستند. اينكه جذب يك بازيكن به بزرگي زيدان براي فوتبال ما چيزي فراتر از روياست و تنه به تنه شوخي ميزند، اما ازبكها ريوالدو را گرفتهاند و با او تا نيمه نهايي ليگ قهرمانان هم رفتهاند. اينكه استخدام يك مربي در قوارههاي تيگانا يا استويچكوف در فوتبال ايران «مزاح» تلقي ميشود، اما ژاپنيها با زيكو يا تركها با آراگونس سر به طاق آسمان ميزنند. اينكه حرف زدن آدمهاي فوتبال ما از بارسلونا موجبات خنده است، اما سران بنيادكار، تيم كاتالونيايي را با همه ابرستارههايش به خاك ازبكستان ميكشند...! بله، آنچه امروز «طنزگونه» بر زباله اهالي اين فوتبال جاري ميشود و صداي كر كننده قهقهه را به دنبال دارد، ميتواند نشاني از سقف كوتاه آرزوهاي ما و دوري دستمان از خرماي بر نخيل هم باشد!
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
14-05-2009, 20:39
شوخي هاي جدي آدل خان
دادكان و باباي كره شمالي/جباري و شموشك/ جادوگر ارزان/فروش ماشين نيكبخت/مشكل استقلال/مرفاوي و مورينيو/ ...
دادكان: باباي كره شمالي هم نمي تواند ايران را ببرد.
* اينقدر از اين بلوف ها زديم كه كار تيم ملي به اينجا ها رسيد
نيكبخت: هر وقت با انصاري فرد كار داشتم جلسه داشت.
* مدير عامل يعني جلسه ديگه
ديگر با استقلال كاري ندارم؛ قلعه نوعي: آقايان مي گويند بدنسازي من غير اصولي است.
* برو خدا رو شكر كن به خودت نگفتند غير اصولي
امير حسين آبي در تور قرمز ؛ صادقي: استقلال پيشنهاد نداد ، پرسپوليسي شدم.
* جنگ نفت كش ها شروع شد
براي استقلال شرط دارم؛ جباري: به اولين پيشنهاد پاسخ مثبت مي دهم.
- حتي اگه از شموشك باشه؟!
در پاسخ به علي كريمي؛ درخشان: همين جادوگر را چهار ميليون تومان خريديم.
* چقدر قديما جادوگر ارزان بود
دادكان با برانكو برمي گردد؟!
* بازهم قصه ويچ ها شروع شد
اعتراض و قهر نيكبخت به خاطر بي پولي.
* بي پول شده ماشينش رو بفروشه
نيكبخت بعد از تمرين نكردن با پرسپوليس: پيراهن قرمز را به پول نمي فروشم.
* پيراهن آبي رو هم به پول نمي فروختي!
بعد از جلسه شنبه با انصاري فرد قطعي مي شود؛ بازگشت پيرواني به پرسپوليس.
* سرگيجه گرفتيم از اين رفتن و آمدن ها
موضع رئيس 180درجه بر عكس تاج و محمدي ؛ كفاشيان : محروميت 6 مربي فوتبال صحت ندارد.
*هنوز اين دو با هم هماهنگ نشدند؟
دادكان: اگر3 افتخار در عمرم داشته باشم يكى بركنارى ام توسط على آبادى است.
* برين سر اصل مطلب
حجازى: در ايران با حاشيه قهرمان مى شوند، در آسيا با بار فنى!
* شما چطور قهرمان شديد؟
مخالفت واعظى آشتيانى با سرمربيگرى موقت مرفاوى.
* آقاي واعظ شما با كي موافق هستيد؟
باقري: وينگادا با من مشكل دارد ، مصدوم نباشم هم بازي نمي كنم.
* آقاي وينگادا به جاي اين جور كارا به فكر تيمت باش
امير حسين صادقي پرسپوليسي شد.
* حالا كدوم پرسپوليسي استقلالي مي شود؟!
متسو جديدترين شايعه نيمكت استقلال؛ مثل توشاك و ايان راش.
- نترسيد كار به مورينيو، كاپلو و آنچلوتي هم مي كشه
بازي با تايلند لغو شد.
* لغو شده ها زياده خواهشا بگين كدوم بازي لغو نشده!
كيا: 13 سال تجربه ام را در اختيار قطبي گذاشتم.
* مگه چند سالته؟
سرخابي ها به دنبال سرمربي!
* بهتره بگوييم سرمربي به دنبال سرخابي ها
طوفان گل استقلال در غياب هواداران.
* مشكل استقلال پيدا شد
دادکان: آقاي رئيس جمهور! در اين فوتبال جنايت مي شود.
* چقدر جديدا دلسوز شده
بعد از علي کريمي ؛ نيکبخت هم عليه انصاري فرد موضع گرفت.
* تا سه نشه بازي نشه
آرفي: پرسپوليس پولم را ندهد به سپاهان مي روم.
* چرا هر كي قهر مي كنه مي ره سپاهان؟!
متسو تماشاگر ويژه بازي استقلال.
* مي خواسته بره ژاپن راهش رو گم كرده
پايان شيرين پرونده تباني، لغو محروميت زرينچه و نوازي.
* به به
مرفاوي : بهترين مربي خارجي هم بياورند دستيارش نمي شوم.
* حتي اگه مورينيو باشه؟
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
14-05-2009, 21:56
طنزهای فوتبال و مسئولیت ما
استفاده به نحو احسن از رسانه ها یک هنر است ! که برخی بلدند و برخی هم خیر ! .... اما آنهایی که بلدند ... در روزهای اخیر در فوتبال ایران نامهای بزرگی شنیده میشود، ژان تیگانا ، هریستو استویچکف و این اواخر هم جناب زیدان!
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، مازیار ناظمی در آخرین یادداشتش در وبلاگش با ذکر مطلب فوق در ادامه نوشت: وقتی مدیر عامل ابومسلم می فرماید : از زیدان خواستیم به عشق اسلام به مشهد بیاید ؟! مجموعه شرایط فوتبال کامل میشود یعنی اضافه شدن طنز!
در مورد زیدان همین بس که، یکی از دوستان مقیم فرانسه امروز به من می گفت باشگاه سایپا از من خواست که شرایطی را برای مذاکره با زیدان فراهم کنم، بعد از کلی جستجو که موفق شدیم ایمیل زیدان را پیدا کنیم برای مذاکره فقط ! یک رقم نجومی از ما درخواست کرد.
جالب اینکه به عنوان یک آدم خبری در هر کدام از خبرگزاری های جهان جستجو کردن اثری از این خبر مسرت بخش و اشاره و تایید آقای زیدان ندیدم ... یا آن مربی محترمی که در مورد مربیان محروم فوتبال، مقصود از ف - ک را فابیو کاپلو می داند! و فضای فوتبال را بیش از پیش طنزآلود میکند ....
در این روزگار که متاسفانه! به مدد فن آوریهای نوین ارتباطی ، پنجره ها اطلاع رسانی حسابی باز است و همه ، همدیگر را می بینند ، توصیه من به مدیران و مربیان محترم فوتبال این است که بیایید به شعور مخاطب احترام بگذاریم و با طرح مطالب بی اساس فضای اطلاع رسانی را مخدوش نکنیم ...
از رسانه ها عزیز هم می خواهم حداقل به اعتبار منابع توجه کنند و فرصت موج سواری رسانه ای را از برخی بگیرند، بالاخره ما در مقابل مردم، مسئولیت داریم.
منبع ([Only registered and activated users can see links])
saeed_cris
29-05-2009, 00:26
شوخي هاي جدي آدل خان:2:
اولادي و مشكل شخصي/ پروين و انتخابات/ شكايت چلنگر/ جهنم آزادي/ آمريكاي مجاني/ دورزدن قلعه نوعي/ ادعاي خوردبين/بيانيه نيكبخت/ ...
خليلي: ريوالدو! به جهم آزادي خوش آمدي.
* اميدواريم اين جهنم، تبديل به بهشت نشه
جواد نكونام: هم قلبم مي گويد بارسلونا مي برد هم مغزم.
* كاش براي بازي كره شمالي هم همچين نظري داشتي!!
اولادي: مشكل شخصي داشتم در امارات مي مانم.
تيتر تكراريه فوتبال ايران
عابديني: سعي كردم اوضاع پرسپوليس را آرام كنم.
* چقدر شما دلسوز پرسپوليس هستيد؟
بيادي: فضاي انتخاباتي شرايط بازگشت پروين را مهيا كرده است.
* تا باشه از اين انتخابات ها
شيري: در باند هيچ كس نيستم.
باند فرودگاه چي!؟
واعظي آشتياني: قرار نيست سرمربي در جلسه هيئت مديره مشخص شود.
* دقيقاً كجا بايد مشخص شه؟
يك هفته بعد از رفتن قلعه نوعي، عنايتي با استقلال به توافق رسيد.
* پس مشكل به توافق نرسيدن عنايتي با استقلال، قلعه نوعي بود!؟
شفيعي زاده: بايد در صدا و سيما به شريفي اتاق بدهند.
* مثل اينكه دلت، هوس محروميت چند ساله كرده.
مرفاي- روته مولر، سكانداران استقلال.
* چه شود...
ابراهيم زاده: وقتي همه گفتند ذوب آهن قهرمان است، كار خراب شد.
* پس دليل قهرمان نشدنتون اين بود!!
عنايت: اگر با داور متخلف برخورد نكنيم، شريك جرم هستيم.
* مگر ما داور متخلف هم داريم؟
چلنگر: از نبي، شريف و هاشميان شكايت مي كنم.
* علي آبادي را از قلم انداختي ها
كفاشيان: آمريكا را به خاطر مجاني بودن انتخاب كرديم!
* يعني آمريكا اينقدر ارزون شده؟!
قطبي: صداي ليدرهاي ايران بايد در آسيا بپيچد.
* آخه ديگه ليدري نمونده، همه محروم شدند.
خليلي: ريوالدو فقط اسم و رسم دارد.
* شما چي داريد؟
بيات: از محتويات آمپول هاي تزريقي مطلع نبودم.
* اينو كه راست مي گي؟!
پرويز كماسي: مجبور شدم جدا شوم.
* مجبور شدي يا مجبورت كردن؟
مرفاوي: فقط به عنوان سرمربي در استقلال كار مي كنم.
* ماشاء الله به اعتماد به نفس.
پورحيدي: اينجا همه چيز خوب است.
* من نمي دونم، با اين خوب بودن، چرا همه دارن از تيم مي رن
امير آبادي: هيچ وقت به خاطر پول بحث نمي كنم.
راست نمي گي؟
جباري: بعد از گرفتن طلبم و معرفي سرمربي در مورد استقلال تصميم مي گيرم
* خوب قربان، ديگه چي مي خواي؟
در صورت جذب بازيكنان مورد نظرم، قلعه نوعي: قول مي دهم سپاهان را قهرمان كنم.
* قول قهرماني آسيارو هم داده بودي؟ ولي...
عنايتي: به واعظ پيغام دادم با كمال ميل مي آيم.
* شما به واعظ پيغام داديد يا واعظ به شما.
كريمي: خوردبين بايد ادعايش را ثابت كند.
* تو ايران فقط ادعا مي كنن ولي ثابتش نمي كنن
نيكبخت بعد از بازي افشاگري مي كند!
* پس منتظر بيانيه مي مونيم.
انصاريان: از هواداران پرسپوليس عذرخواهي مي كنم.
* چقدر زود
عنايتي، قلعه نوعي را دور زد.
* تو فوتبال، همه همديگر رو دور مي زنند.
فتح الله زاده: نبايد حق كسي ضايع شود.
* تا حالا كه ضايع نشده؟!
اميرآبادي: اول استقلال بعد تيم هاي ديگر.
يعني مي خواي بگي، از تيم هاي ديگر هم دعوت نامه داشتي!؟
منبع ([Only registered and activated users can see links])
یک شیوه ی جالب برای حذف کره و رسیدن به جام جهانی
[Only registered and activated users can see links]
saeed_cris
15-06-2009, 16:07
شوخيهاي جدی آدل خان :2:
مربيگري باقري/ اختلاف خداداد/بلاتكليفي پرسپوليس/ صمد بين المللي/ تعصب قطبي/ شكايت وينگادا/ مشكل حاج حبيب/ ...
انصاري فرد: باقري مي تواند به عنوان مربي در كنار تيم باشد.
يعني مجبورش كردي از فوتبال خداحافظي كند؟
تيم صمد بين المللي مي شود: بازيكنان انگليسي و دانماركي در راه استقلال.
چه فايده، بعد از يك فصل نيمكت نشيني، پولو ميگيرند و ميروند.
علي آبادي با پرسپوليس در وزارت راه
مي خواي وزارت راه را هم مثل فوتبال آباد كني؟
درخواست مرفاوي از جباري: به خاطر من در استقلال بمان.
جباري: شما؟؟
خطيبي: مي خواهم دينم را به فوتبال تبريز ادا كنم.
ما اگر نخواهيم تو دينتو ادا كني، چه كسي رو بايد ببينيم؟
نكونام: باز هم گل مي زنم ولي اين بار مي بريم.
خدا كنه!
كاشاني: دوست ندارم به خاطر من پرسپوليس ضرر كند.
اگر نمي خواستي ضرر بخوره، چرا فصل قبل از پرسپوليس جدا شدي؟
قطبي: به كره جنوبي علاقه دارم، به ايران تعصب.
به اين ميگن غيرت!
جلالي: مبلغي كه به پيكان گفتم معقول و منطقي بود.
نمرديم و معني معقول را هم فهميديم.
خداداد: اختلاف سليقه ندارم، از مدير عامل بپرسيد.
جالب اينجاست شما با كسي اختلاف نداريد، اين ديگران هستند كه با شما اختلاف دارند.
فرخزادي: انتخاب مربي 80 درصد موفقيت را تضمين مي كند.
انتخاب مديرعامل چند درصد؟
اميرآبادي: هنوز تكليفم با استقلال مشخص نيست.
ناراحت نباش، تكليف هيچ كس در استقلال مشخص نيست.
خوردبين: از تداوم حضور در پرسپوليس استقبال مي كنم.
متاسفانه، ما استقبال نمي كنيم.
صادقي: يك سال است به باشگاه استقلال نرفتهام.
نرفتي يا اجازه ورود ندادند؟
دين محمدي: براي آكادمي استقلال برنامه دارم.
چه شود!!
شيري: تلفني با استقلال فسخ كردم.
به اين ميگن دنياي ارتباطات!!
سهرابي: دو سهميه براي فوتبال تبريز كم است.
مواظب باش با اين دو سهميه، فصل بعد سقوط نكنند.
مايلي كهن: حضور موفقي در ليگ خواهيم داشت.
البته با كمك بيانيههاي شما.
خوردبين: اميدوارم پرسپوليس از بلاتكليفي خارج شود.
شايد با رفتن شما از اين بلاتكليفي بيرون بيايد.
وينگادا كار خودش را كرد، شكايت از پرسپوليس به فيفا.
وقتي پول به مربي ندي، همين ميشه.
مربيگري فيروز كريمي در ليگ دسته اول.
واقعاً برازندشه.
افشار زاده: دستمزد مربيان اميد زياد است.
دستمزد مربيان تيم ملي چطور؟
واعظ: هر بازيكني دلش با تيم نيست، برود.
اينطور باشه، همه بايد بروند.
نيكبخت: مذاكره با استقلال كذب محض است.
خدا را شكر، داشتيم نگران مي شديم.
فسخ قراردادهاي داخلي انصاري فرد مشكل بزرگ حاج حبيب.
به اين ميگن مديريت از نوع پرسپوليس.
قطبي: سئول براي همه ايراني ها، ملبورن مي شود.
اميدواريم سئول براي ايراني ها، دوبلين نشود.
اعتراض صمد مرفاوي: صنعتيها بازيكنان ما را ميدزدند.
ناكارآمدي خودتان را به صنعتيها نسبت ندهيد.
قطبي: شايد تركيب و سيستم بازي تيم ملي تغيير كند.
با اين وضعيت باز هم ميگي شايد؟؟
كعبي: من جلوي فيگو بازي كردهام، چرا بايد از پارك بترسم.
با اون لگدي كه به فيگو زدي، پارك بايد از تو بترسه!
عزيزي: از آمدن ناصرخان استقبال مي كنم.
خداداد با ما شوخي نكن.
قرباني: با انتشار ليست فروش با اعصابم بازي كردند.
فكر مي كردي مادام العمر در استقلال ماندني هستي؟
[Only registered and activated users can see links] 42774079.jpg&size=article_medium
البته واضح و مبرهن است که حضور در جام جهانی خیلی خوب است.
نن جون یکی همیشه می گوید:
دوست دارم یه جام جهانی دیگه ببینم بعدش سر بزارم زمین و بمیرم.
اما رفتن به جام جهانی برای خودش مراحلی دارد. حساب و کتاب دارد. همینطوری نمی شود به جام جهانی رفت.
خونه خاله که نیست؟!
اولین اصل برای رفتن به جام حهانی این است که برنامه ای نداشته باشید.
هرچه برنامه شما بیشتر باشد شانس رفتنتان به جام جهانی کمتر است.
برای این بی برنامگی بهتر است رئیسی داشته باشید که وقتی دنیا را آب می برد ایشان را خواب ببرد و البته اگر خوابش نمی برد سعی کنید به ریش هر کس و هرچیزی بخندد.
اصولا خنده یکی از مدیریت های استراتژیکی و مهم در این زمینه ها می باشد.
سعی کنید در برنامه لیگتان خواهر و مادر سلامتی بازیکنان و اعصاب مربیان و مدیران عامل باشگاه را پیوند دهید.
وقتی بازی های لیگتان را به هر بهانه ای بفرستید لابلای باقالی ها مهمترین قدم را در زمینه رفتن به جام جهانی برداشته اید.
فقط مراقب باشید که قدمتان خیلی گنده نباشد که در آنصورت ممکن است بعضی از نواحی مهم شلوارتان جر بخورد.
در این میان هیچگاه از کویت عزیز غافل نباشید.
کویت نقش مهمی در این بی برنامگی می تواند ایفا کند.
آویزان نگه داشته 17 تیم باشگاهی برای یک دیدار با کویت خود هنریست.
انتخاب کسانی که در عمرشان به خان دایی گربه لگد نزده اند برای تصدی پست نائب رئیسی از اوجب واجبات است.
در انتخاب سرمربی برای تیم ملی حتما از نظریات پدران خصوصا کسانی که پدر ورزش هستند استفاده کافی و وافی را ببرید. اگر گزینه پدر ورزش در کسب نتایج، رنگین بازی به خرج داد ضمن خاموش نمودن موبایل های خود حکم برکناری این سرمربی را امضا کنید.
توجه داشته باشید که تا می توانید از لجن مال کردن شخصیت این مربی که می تواند اسطوره فوتبال شما باشد برای حفظ موقعیت خود کوتاهی نکنید.
الباقی مربیان را هم خدا به جیب دلالان برکت بدهد.
استفاده از مربیان بیکار خصوصا آنها که در تیم های سابق باشگاهی سفر به دوبی را برای صله رحم خیلی می پسندند، بسیار تاثیر گذار است.
انجام بازی های تدارکاتی قوی مثل بازی با تیم دوم اندونزی ، چین و تیم های درجه یک کلا بر روند آماده سازی بسیار تاثیر گذار است.
سعی کنید از بازی با تیم هایی مثل هلند که هیچ جایگاهی در فوتبال جهان ندارند و از همه مهمتر بازی با آنها برایمان هدفی ندارد جدا پرهیز کنید.
تا می توانید سر فیفا را کلاه بگذارید. این نهاد که در ظاهر به فکر پیشرفت فوتبال در کشور های تحت زیر مجموعه اش می باشد ، در واقع سعی در تضعیف فوتبال ما دارد بنابراین تا می توانید سر این نهاد را کلاه گذاشته و از مردان سیاسی در امور فوتبالی به نحو احسن استفاده کنید.
در این میان استقلال و پرسولیس و تیم ملی در اولویت قرار دارند.
ضمنا در تیم ملی خودتان از دلهای انواع جانوران و حیوانات جهت روحیه دادن استفاده کنید و اگر این اتفاق نیفتاد ، برای بازیکنانی که دعوت کرده اید سعی کنید شرایطی فراهم کنید که خودشان با پای خودشان از تیم ملی خارج شوند.
اگر با اجرای تمامی این موارد نتوانستید به جام جهانی بروید هیچ ترسی به دلتان راه ندهید. حضور یک رئیس مامانی خنده رو برای همین مواقع است دیگر. بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و در حالیکه لبخند ژکوند بر لب دارد عنوان می کند:
" حضور در جام حهانی خیلی هم مهم نیست انشااله چهار سال دیگر."
نتیجه:
واضح است که بلافاصله کمیته های علت یابی شکست تشکیل شود و دوستان با شکستن تخمه و نوشیدن چای و میل نمودن میوه ضمن تجدید خاطره های جلسات گذشته برنامه جلسات آینده را پی ریزی نمایند.
شوخي هاي جدي آدل خان[Only registered and activated users can see links]
ظلم دايي/ استراحت برهاني/ نابودي پرسپوليس/ فساد مالي در فوتبال/ پيشرفت آبي پوشان/ قول صمد/ مشكل ژنرال/ قهرماني در 2020/ ...
مظلومي: هر مربي ديگري جاي قطبي بود 7 امتياز مي گرفت.
* دقيقا كدوم مربي ها؟
پيشرفت شگفت انگيز آبي پوشان، استقلال با 7 نفر تمرين كرد.
* به اين ميگن يك تيم كاملا حرفه اي!!
هدايتي اگر بودم با خرج خودم تاپ مولر را مي آوردم.
* حيف كه نيستي؟
نيكبخت: انصاري فرد گفت: نمي گذارم از پرسپوليس بروي.
* چه اشتباهي كرد انصاري فرد؟
آخرين اظهار نظر كفاشيان: يا قطبي، يا مربي خوب خارجي.
* اين قطبي چي داره كه اينقدر سنگش را به سينه مي زنيد؟
خداداد: او بماند، تيم ملي نابود خواهد شد.
* كجاي كاري داره نابود مي شه.
نوري: بستن مچ بندهاي سبز سياسي نبود.
* آره خوب!!
خلعتبري: قطبي از دقيقه 60 گفت، 5 دقيقه ديگر به زمين مي روي.
* حتما ساعتش خواب مانده.
نصرتي: اميدواريم وجدان آنها ناراحت باشد.
* در اين دوره و زمونه كسي به وجدان اهميت نمي ده.
معذرت خواهي هيئت رئيسه فدراسيون فوتبال از مردم.
* نوش دارو پس از مرگ سهراب
تاج: احتمال تمديد قرار داد قطبي وجود دارد.
* خداحافظ جام جهاني 2014
كفاشيان: قرار نيست آنهايي كه مچ بند بستند، به تيم ملي نيايند.
* دقيقا، چون مچ بند را براي مسائل اعتقادي بسته بودند!!
برهاني: باور كنيد با اماراتي ها مذاكره نكرده ام.
* باور مي كنيم!
كفاشيان: تيم ملي را از بازيكنان داخلي مي سازيم.
* مثل آقاي قطبي كه همه را دعوت مي كرد ولي لژيونر ها را بازي مي داد؟
نصرتي: دايي به خودش و تيم ملي ظلم كرد.
* به شما چطور؟
برهاني: ملي پوشان استقلال نياز به استراحت دارند.
* آخه براي تيم ملي خيلي زحمت كشيدند، احتياج به استراحت دارند!
صمد قولش را داد: قهرماني آسيا با استقلال.
* شما ليگ برتر قهرمان شو، آسيا پيشكش.
واعظ: سال گذشته مي گفتند به بازيكن رو ندهيد.
* رو نداديد، اينطوري شده بود، اگر رو مي داديد چي مي شد؟
كاشاني: حكم نداشتم به هيئت مديره نرفتم.
* مديراني كه حكم ندارند به هيئت مديره مي روند، تو چرا نرفتي؟
مظلومي: اگر رحمتي فردا نيايد، از جذب او منصرف خواهيم شد.
* رحمتي مس بيا نيست، منصرف شو.
پيوس: مديران پرسپوليس مي خواهند اين تيم را نابود كنند.
* كجاي كاري، نابودش كردند.
بدنساز استقلال از دسته چهارم آلمان آمد.
* وقتي مربي تيم ملي از دسته دو هلند بيايد، براي استقلال هم از دسته چهارم آلمان مياد.
هادي عقيلي: مشكلي با سپاهان ندارم.
* فكر كنم ژنرال با شما مشكل دارند.
امروز قرار داد كادر فني تيم اميد امضا مي شود.
* چه عجب!
خداداد: ايران را قهرمان جام جهاني 2022 مي كنم!
* وقتي قراره قطبي ما را قهرمان 2014 كنه، تو چرا نتوني؟
شاهرخ بياني: كاپيتاني آمد و نيامد دارد.
* كاپيتاني مگر تعارف كه آمد نيامد داشته باشه
ميثم منيعي: روي پله ها امضا كردم.
* انيقدر هول بودي؟
نيكبخت: خيال همه راحت، پيراهن پرسپوليس را در نمي آورم.
* چه حيف داشتيم خوشحال مي شديم.
ميثاقيان: مشكل من فساد مالي نيست.
* در فوتبال ايران فساد مالي معنا ندارد!!
پژمان نوري: پرسپوليس بايد قدر زمان را بيشتر بداند.
* چيزي كه در پرسپوليس مهم نيست، زمانه.
جمشيديان: قطبي نسل جديد قوتبال ايران را از بين برد.
* افتخاري ديگر براي فدراسيون و آقاي قطبي
كريم باقري دستيار تاپ مولر در پرسپوليس.
* فقط پرسپوليس همينو كم داشت.
بچه محل هاي رئيس علي به ليگ برتر آمدند.
* بازم بگيد در فوتبال فاميل بازي و باند بازي نيست.
شوخي هاي جدي آدل خان[Only registered and activated users can see links]
سرمبيگري مايلي كهن/ تهمت قطبي/ خداحافظي كريمي/ محروميت فابيو كاپلو/ ادعاي فتح الله زاده/ رئيس مدل دار/ بال در آوردن عليزاده/ پاكسازي داوري/ ...
ادعا سايت تابناك: قطبي مي رود، مايلي كهن سرمربي تيم ملي مي شود.
تابناك تا حالا كي خبر درست داده كه اين بار دومش باشه.
جباري: اولوتيم استقلال است.
البته بعد از گرفتن طلبم!
زارع: قطبي به من تهمت زد.
الان رسم بر اين است كه همه به هم تهمت بزنند.
كريمي براي هميشه از تيم ملي خداحافظي كرد.
چه خوب، كاش زودتر اين كار را انجام مي داد
كريمي: تا شنبه به پرسپوليس مهلت مي دهم.
تا شنبه كدوم ماه؟؟
پيغام اينتراخت به مهدوي كيا: غرامت هم مي دهيم فقط برو.
خوب از فوتبال خداحافظي كن و خلاص كن ما را؟
پيگيري پرونده متخلفين در فوتبال: آقاي ف – ك يك سال محروم شد.
بيچاره فابيو كاپلو، يكسال محروم شد!!
خاكپور: با مربي بزرگ تر از قطبي هم موفق نمي شديم.
حتماً اگر شما بوديد، موفق مي شديم!
عنايت: جواب افرادي كه در شان من نيستند را نمي دهم.
چقدر كلاس مي گذاريد، جوابشونو بده
استقلال ديروز با 6 نفر تمرين كرد.
فكر كنم هفته ديگر، مرفاوي با روته مولر با هم تمرين مي كنند.
شفق: هم كفاشيان موفق بود هم قطبي!
شما حذف از جام جهاني را موفقيت مي دانيد؟
هاشمي طبا: با 2 ميليارد هم حاضر نيستم رئيس فدراسيون شوم.
با 3 ميليارد چي؟
ادعاي جالب فتح الله زاده: قلعه نوعي بايد سرمربي مي شد نه قطبي.
حاجي تو رو خدا شوخي نكن!
عزيز محمدي: نام بازيكنان محروم را رسانه اي نمي كنيم.
چه جالب، رسانه اي شدند خودتون خبر نداريد.
بياتي نيا: مدعي آقاي گلي هستم.
از تعداد گل هايي كه در فصل قبل زدي معلومه
شيري: از دست مجتبي نگاه كردم و قرار داد بستم.
يعني تقلب كردي؟
شيث: نه ريشم مدل دار است نه مويم.
شما خودتون مدل هستيد، ريش و مو جاي خود دارد.
پورحيدري: مخالف سرمربيگري منصوريان هستم.
شما كه كلاً مخالفيد.
AFC: حذف ايران سومين رخداد مهم فوتبال آسيا.
مگر اينكه حذف شدنمان، رخداد مهم آسيايي شود.
خداداد: قطبي فكر مي كند زرنگ است.
در فوتبال ايران همه فكر مي كنند كه زرنگ هستند.
برهاني: شايد ترانسفر شوم.
آخه قطر هم ترانسفر شدن داره.
جويباري: سپاهان مدعي اول قهرماني است.
احتمالاً به خاطر حضور اميرخانه؟
شيث: محرومم كنند مي پذيرم.
چه آدم حرف گوش كني.
مذاكرات تا پاسي از شب ادامه داشت: تاپ مولر و دستيارش با 1 ميليون يورو آمدند.
ببين با اين پول ها چي كار مي كنند؟
منتظري: براي خط دفاع نگرانم.
ما هم براي استقلال نگرانيم.
طالب لو: امسال هم در استقلال هستم.
چه خوب!
پس از تسويه حساب عليزاده: با جدايي از استقلال بال در آوردم.
با اين بال ها كجا مي خواهي بري؟
نيكبخت: محروم نيستم، انصاري فرد گفت مرا مي خواهد.
مگر محروميت را انصاري فرد مشخص مي كند؟
پورحيدري: در پاس، طوسي سرمربي است، منصوريان دستيارش.
نقش شما در پاس چيه؟
درگيري تلفني زارع با انصاري فرد.
من كه مي گم اين تلفن ها را قطع كنيد، گوش نمي ديد كه.
آغاز پاكسازي در جامعه داوري با محروميت دو داور.
كاش پاكسازي مديريتي هم داشتيم.
رضايي: براي قهرماني برگشتم.
چه توهم بزرگي!
پيشنهاد 600 ميليوني ذوب آهن به سيد مهدي رحمتي.
چقدر ارزون!!/
شوخي هاي جدي آدل خان:2:
كاپيتان و نوش دارو/ مهدوي كيا و توجيه/ قطبي و پول/ استعفاي كفاشيان/ بي خيال قطبي/ فتح الله زاده و بمب/ ...
خداحافظي پسر خوب فوتبال ايران.
* كاش اين پسر خوب زودتر خداحافظي مي كرد
كاپيتان هم رفت پيش جادوگر!
* نوشدارو بعد از مرگ سهراب
مهدوي كيا: به زودي گفته هاي تيم ملي را مي گويم.
*توجيهي براي خوب بازي نكردن
خوردبين: قدم مهدوي كيا روي چشم پرسپوليس.
* اميدواريم پرسپوليس مثل تيم ملي نشه
صادقي: به عشق هواداران و مرفاوي برگشتم .
* تو كه راست ميگي
پيغام امپراطور به فدراسيون فوتبال، قطبي: پول براي من مهم نيست .
* ولي كاش پول مي گرفتي ولي به جام جهاني مي رفتيم
ركورد شكني رحمتي در نقل و انتقالات، بنويسيد 550 ، بخوانيد 600 ميليون !
* نوش جان
كفاشيان: خداحافظي كريمي و مهدوي كيا شخصي بود.
* ولي استعفاي شما علاوه بر مشخص بودن لازم هم است
غلامحسين پيرواني: صعود به المپيك حمايت ملي مي خواهد.
* مثل تيم ملي بزرگسالان
ابراهيم زاده: بايد به جام باشگاههاي جهان برويم.
* حتما مي روي
پروسه تمديد قرارداد قطبي و موانع پيش روي آن.
* بي خيال قطبي بشيد راحت تر هستيد
پيشنهاد بوندس ليگايي براي برهاني.
* پيشنهاد براي نيمكت نشيني
علي كريمي: از مردم عذرخواهي مي كنم.
* چه تاثيري دارد؟
حجازي: پاسخگو نيستيد چون مسئوليت پذير نبوديد.
* مسئوليت پذير فقط حجازي
بمب خبري تابستان، محمد رضا خلعتبري در استقلال.
* مگه فتح الله زاده اين دور و براست؟!
عزيزي: كريمي و مهدوي كيا به موقع رفتند.
* اتفاقا بد موقع بود بايد زودتر مي رفتند
پرونده ويژه ، چه كسي مي تواند سرمربي تيم ملي باشد؟
* فقط مايلي كهن
برنامه قطبي با يك شرط تاييد مي شود ؛ پروازي نباشد.
* پروازي يا غير پروازي زياد فرق نمي كنه آخرش تيم حذف ميشه
خبرعجيب رويترز : محروميت 4 ملي پوش ايراني.
* چه فرقي مي كنه؟ محروم بشند نشند
افشين پيرواني به سپاسي « نه » گفت.
* افشين فقط به تيم رئال مادريد فكر مي كند
[Only registered and activated users can see links]
منبع:روزنامه خبر ورزشي(14/04/88)
شوخي هاي جدي آدل خان:5:
بمب هدايتي/ خوشگذراني پورحيدري/ بله رضايي به پول/ قطبي و شناخت شجريان/ شوخي هاي انصاري فرد/ تريپ كاپيتاني/ ...
فدراسيون فوتبال: سازمان ليگ نمي تواند مربيان و بازيكنان را محروم كند.
*ما كه آخر نفهميديم در فصل بعد، بازيكن و مربي محروم داريم يا خير؟
انصاري فرد: اين قدر ذليل نشدهام كه به بازيكن التماس كنم.
*به شما ميگن يك مدير مقتدر.
زارع: بايد با پرسپوليسي ها خداحافظي كنم.
*ناراحت نباش، به زودي بر مي گردي!
واعظي آشتياني: فقط تا زماني مشخص منتظر جباري ميمانيم.
*وقتي كه طلبش را بدهي، زمانش مشخص ميشود.
نظر فدراسيون برگشت: قرار داد قطبي فعلاً تعليق شد.
*خوب خدا را شكر.
سيار: آقاي واعظ خود شما هم مجرم هستيد.
*اينطور كه بوش مي ياد، همه در فوتبال مجرم هستند.
افشاگري واعظ آشتياني: پيشنهاد 20 هزار دلاري يك داور به استقلال.
*چه داور مايه داري.
عنايت: كفاشيان حق را به من داد و شاه حسيني استعفا كرد.
*بيچاره شما كه بايد حقتون را از كفاشيان بگيريد.
نصيرزاده: شروع ليگ نهم با عنايت، به صلاح فوتبال نيست.
*از تذكر دوستانه شما ممنونيم!!
سعداوي: مدير عامل پرسپوليس عامل حاشيه سازي شده!
*شما تازه به اين نكته رسيدي؟
شاه حسيني: منشور اخلاقي خلاف اساسنامه فدراسيون عمل ميكند.
*در فوتبال ايران، چه چيزي خلاف عمل نمي كند؟
فريبا: فوتبال ما با قطبي نظم خاصي پيدا كرده.
*از سه بازي گذشته كاملا مشخصه!!
غياثي: بي پولي باعث انحراف و فساد داوري مي شود.
*پس شما هم قبول داريد كه داور فاسد در فوتبال ما وجود داره؟
كعبي: پرسپوليس پيشنهاد ميداد، قبول نمي كردم.
*مطمئن باش، پرسپوليس به تو پيشنهاد بده نبود.
نصرتي: از انتخاب تراكتورسازي پشيمان نيستم.
*در فصل بعد تراكتورسازي شايد پشيمان باشد.
130 امتياز منفي مايلي كهن در منشور اخلاقي.
*پس حاجي يك بيانيه بده و كار را تمام كن.
فرخزادي: تا پايان هفته سرمربي پرسپوليس معرفي مي شود.
*الان شما دو ماه است كه مي گوييد تا آخر هفته تكليف سرمربي مشخص ميشود.
احمد زاده: مشكل فوتبال ما حضور مديران غير ورزشي در فدارسيون و باشگاه هاست.
*اي آقا، چه كسي گوش مي ده؟
عنايتي: يا از استقلال برويد يا در تمرينات حضور پيدا كنيد.
*نيامده، تريپ كاپيتاني برداشتي؟؟؟
شمارش معكوس براي بركناري مديران فدراسيون.
*چه خبر خوشحال كنندهاي.
انصاري فرد: هواداران نگران نباشند، پرسپوليس براي قهرماني مي آيد.
*شوخي هاي انصاري فرد هم چنان ادامه دارد.
طالب لو: بازوبند كه جنجال ندارد.
*كجاي كاري، دارن همديگر را براي همين بازوبند زير سوال مي برند
پرسپوليس هم صمد دار شد؟!
*گل بود به سبزه نيز آراسته شد؟
مدير عامل پرسپوليس: به خاطر دلالان نام هيچ مربي را اعلام نمي كنيم.
*البته به غير از آن 40 نفري كه قبلا معرفي كرديد؟
حميد استيلي: قلباً دوست ندارم پرسپوليس ضعيف شود.
*اينو كه راست مي گي؟
امروز تكليف 15 بازيكن محروم مشخص ميشود.
*فردا همه آنها بخشيده مي شوند.
عزيزي: با 4 بازيكن ديگر تيمي متقاوت مي شويم.
*خدا كند.
انتقاد عنايتي از غايبان: يا بياييد تمرين كنيد با از استقلال برويد.
*سالي كه نكوست از بهارش پيداست.
اتمام حجت واعظ آشتياني با آبي پوشان در تمرين استقلال.
*واعظ: جان من به موقع سر تمرين حاضر شويد.
براي ماندن در پرسپوليس، كريمي امروز مذاكره مي كند.
*زود باشيد ديگه تيم جادوگر نداره.
مرفاوي وحيد را كاپيتان معرفي كرد.
*اميدواريم بعضي ها ناراحت نشده باشند.
عبدي امروز معرفي مي شود.
*فردا هم بركنار ميشود.
بازوبند يا آتش زير خاكستر.
*شايد هم انبار باروت.
ميرزايي: هزگز روي صندلي عادل فردوسي پور نمي شينم.
*بهتره همين كار را بكني چون اصلاً بهت نمي ياد.
بازگشت برنامه 90؛ 12 مرداد، با عادل و بدون سانسور.
*بذار بيايد با سانسور يا بدون سانسور زياد مهم نيست.
آن روي سكه امپراطور در تلفن كنفرانس 90؛ قطبي: عاشق صداي استاد شجريان هستم.
*احتمالا شناخت خوبي هم از شجريان داريد.
رئيس سازمان ليگ: شيث تعهد داد نيكبخت و كريمي محروم هستند.
*اين دو همه تعهد مي دهند همه چيز تمام مي شه.
انصاري فرد: هواداران نگران نباشيد، پرسپوليس براي قهرماني ميآيد.
*سال پيش هم اين حرف ها را مي زدي.
توافق 880 هزا دلاري قطبي با فدراسيون فوتبال.
*يك دفعه روندش كنيد بشه يك ميليون دلار.
غلامرضا رضايي به پرسپوليس نه گفت: به هدايتي بله.
*بهتره بگوييم به پول بله گفت.
كعبي با 550 و آشوبي با 420 ميليون در مس.
*چقدر تمايل براي بازي كردن در سرخابي ها زياد شده!!
پيشنهاد 700 ميليون توماني سپاهان به رحمتي.
*به اين ميگن فوتبال حرفهاي.
غلامپور: شوخي ندارم اخراج مي كنم.
*بابا جدي.
اندو در استراليا.
*رفته هوا خوري.
كفاشيان: مشكلي با قطبي ندارم.
*ولي ماها با قطبي مشكل داريم.
10 مردا آغاز فعاليت دوباره قطبي.
*حتما براي قهرماني مي آيد؟!
فرخزادي: تا پايان هفته سرمري پرسپوليس معرفي ميشود.
*تا اخر هفته كدام ماه؟؟
پورحيدري: براي حضور مجدد در تيم ملي بامن صحبتي نشده است.
*چيه خيلي بهت خوش گذشته؟
احمد زاده: مشكل فوتبال ما حضور مديران عير ورزشي در فدراسيون باشگاه هاست.
*بهتره بگويي تنها مشكل فوتبال ما.
هدايتي بمب نقل و انتقالات را تركاند؛ علامرضا رضايي در استيل آذين.
*رو دست فتح الله زاده بلند شده.
غلامرضا رضايي: به خاطر مديران و مربيان استيل آذين به اين تيم آمدم.
*تو كه راست مي گي و اقعاً به خاطر پول نيامدي
عليرضا رضايي هم سرخپوش شد.
*سرخپوش از نوع هدايتي.
عليرضا رضايي: جزو 3 تيم اول ليگ مي شويم.
*البته از ته جدول درسته؟
كعبي: اگر پرسپوليس پيشنهاد هم مي داد قبول نمي كردم.
*من هم بودم قبول نمي كردم.
رحمان رضايي: پيشنهاد پرسپوليس به دردم نمي خورد.
*پولش به دردت نمي خورد يا چيز ديگرش؟
نظر به اینکه جناب واعظ آشتیانی این روزها خیلی با جملات بزرگوارنه و کاملاً عقلانی و دقیق همه قشر جامعه ورزش کشور رو به تفکر و تعمق انداخته در همین راستا گوشه ای از اهداف بلند پروازانه شان به شرح زیر اعلام میشود :177:
[Only registered and activated users can see links]
منبع رو هم که همه میدون خوب خبر ورزشی دیگه
[Only registered and activated users can see links]
خبر ورزشی
شوخی های جدی آدل خان
[Only registered and activated users can see links]
فتح شاعرانه/ كريمي با معرفت/ دادكان و پروين/ پورحيدري نابغه/ جلسات شبانه/ چرت نوروزي/ آسمان قرمز/ افتخارات ژنرال/ ...
طلسم 566 روزه مس شکست.
* هر شكستني يه روز ميشكنه
فتح قلعه کرمان با تير آرش کمانگير.
* چه شاعرانه
مس يک – استقلال 2؛ صمد در کوير صدرنشين شد.
* مگه اينكه تو كوير صدرنشين بشه
عاشق پرسپوليس هستم اما ؛ کريمي: نمي توانم به استيل آذين پشت پا بزنم.
* آخر معرفت
حاج حبيب: اين بار زودتر از دقيقه 96 جام مي گيريم.
* البته حاجي اگه سيّدت رو نبرند
کاشاني: با همين کرانچار هم پرسپوليس را قهرمان مي کنم.
* بابا تو ديگه كي هستي ؛ دست ...
پرسپوليس باز هم در خطر کسر 6 امتياز!
* اين كسر امتياز يكي از سهميه هاي پرسپوليسه
دادکان و پروين در هيئت مديره پرسپوليس.
* چه شود اين هيئت مديره
روته مولر: ذهنيت بازيکنان ايراني غلط است.
* تازه فهميدي؟
پنج بازيکن پرسپوليس خواهان جدايي شدند.
* خوش به حالشون
ابراهيم زاده: چرا ما را به تاکتيک اوت دستي متهم مي کنند؟!
*براي اينكه بعضي ها جنبه ندارند
پورحيدري: سرمربيگري براي منصوريان زود بود.
* نابغه از كجا فهميدي؟
آخرين خبر: جلسه شبانه کاشاني و سعيدلو براي انتخاب هيئت مديره.
* امان از اين جلسات شبانه
فيفا به پرسپوليس: تا 17 مهر طلب پانامايي ها را ندهيد محروم مي شويد.
* زياد جدي نگيريد
کاشاني اعلام کرد: کريمي جايگزين يک بازيکن پرسپوليس.
* چه مي كنه اين كاشاني
استيلي: راضي نيستم کريمي به پرسپوليس برگردد.
ولي راضيت مي كنند
نوروزي: مي خواهم آقاي گل شوم.
* ميشي يه چرت بزن ميشي
روته مولر در کافه آبي؛ امير حسين داماد من است.
* خوش به حال اميرحسين
مرفاوي: رتبه اول برايم مهم نيست.
* بلكه رتبه يكم برايم مهم است
منصوريان: پورحيدري دير کمکم کرد.
* اي پورحيدري بي معرفت
آسمان ليگ آبي شد.
* مگه قرار بود قرمز بشه؟
کاشاني: واعظ آشتياني بايد از استقلال برود.
* تهديد مي كني؟
قلعه نوعي: افتخار مي کنم با واعظ آشتياني کار نکردم.
* يكي ديگر از افتخارات ژنرال
دادکان: در پرسپوليس مسئوليتي نمي پذيرم.
* مسئوليتي نميدند كه بپذيري يا نه
[Only registered and activated users can see links]
خبر ورزشی
.
[Only registered and activated users can see links]
خبر ورزشی
تصميم يک لژيونر ملي پوش؛ ديگر براي قطبي بازي نمي کنم.
* حيف نيست براي قطبي بازي نكني
وکيل قطبي: خواهرزاده من چه ربطي به تيم ملي دارد؟
* حتما يه ربطي داره ديگه
ميرزاپور به تيم ملي دعوت مي شود.
* مگه تيم ملي مدرسه پيرمردهاست
واعظ: دوست ندارم با قهرماني ناپاک برايم کف بزنند.
* يعني قهرماني بعضي ها ناپاكه
دردسر تازه صمد؛ مصدوميت جان واريو، امير آبادي و حنيف در جده.
* پس اگه باختند بهونه جوره جوره
دايي: کلينيک باشگاه را به رسميت نمي شناسم.
* خود باشگاه رو چي؟
شايعه يک پنهان کاري؛ هدايت ممبيني تست نداد.
* چه بد
اعتراض شديد قطبي به عزيزمحمدي.
* فرداست كه به همه اعتراض كنه
حقيقي: حرفهاي شيث براي من مهم نيست.
* دعواهاش چي؟
شيث: حقيقي اسير بازيهاي رسانهاي نشود.
* البته شما بايد بيشتر مواظب باشيد
شانس او بيشتر از بقيه خارجي هاست؛ فاتح تريم جانشين احتمالي قطبي.
* عمرا اگه كفاشيان و تاج رضايت بدهند
حقيقي: دايي گفت من بهترين دروازهبان ايران هستم.
* شوخي كرده زياد جدي نگير
حقيقي: حرفهاي شيث برايم اهميتي ندارد!
* اگه شيث بفهمه چي گفتي واي به حالت
قلعه نوعي: شما بهترين مديرعاملي، من بدترين سرمربي.
* مثل اينكه دوباره بيانيهها شروع شد
قلعه نوعي: آقاي آشتياني! دست از سرم بردار.
* عادل خان: آخ جون دعوا
واعظي آشتياني: لمپنها و بي سوادها بايد از فوتبال بروند.
* منظورتون كه اصلا قلعه نوعي نيست
هنوز در آسيا آخر نشدهايم که مرفاوي برکنار شود.
* هر وقت آخر شديم بركنارش ميكنم
حمله صبحگاهي خبرنگار عربستاني به اتاق مرفاوي.
* مربي نديده
ترس پرسپوليسيها از ليست سال بعد دايي.
* منم ترسيدم
عصبانيت شديد قطبي از فدراسيون؛ چرا تغيير زمان بازي استقلال را با من هماهنگ نکرديد؟
* حالا يه اشتباهي كردند شما به بزرگواري خودتون ببخشيد
ليست سرمربي تيم ملي اعلام نشد!
* احتمالا خيلي محرمانه است
مرحله پاياني ضبط سرود پرسپوليسي ها؛ دايي، باقري و خليلي چهارشنبه ميخوانند.
* پس اينها خواننده هم بودند و خبر نداشتيم
بنگر: کار به هفته آخر نميکشد که خليلي گل قهرماني بزند
* حالا شايد كشيد از كجا معلومه
جلسه احمد زاده و ملوانان در کميته انضباطي.
* ممي جون كجايي كه دل تنگتيم
به دليل عدم بازپرداخت وام 1.5 ميلياردي؛ امتياز تراكتورسازي فروخته ميشود؟!
* كمالوند باي باي
واعظ: قلعه نويي با روزنامه ها ارتباط دارد.
* سرمايه داري ديگه
خداداد: ديگر قليان نميكشند اما هنوز نفس دويدن ندارند.
* پس بذار قليان بكشند
ما را رو به روي كاشاني قرار ندهيد؛ مدير برنامه حوار: باقري ها داغ بوده يك چيزي گفته!
* ولي مثل اينكه هوار داغ تر بوده
جواب دندان شكن سرمربي مصر به صهيونيست ها؛ شيهتا: اگر بميرم هم سرمربي اسرائيل جنايتكار نمي شوم.
* به اين مي گويند مربي
بنگر: كار به هفته آخر نمي كشد كه خليلي گل قهرماني بزند.
* اين يكي رو خوب اومدي بنگر جون
شكايت استقلال به AFC؛ هتل بدون استخر و سونا.
* چقدر سختي كشيدند بازيكنان استقلال
واعظ: او هر جا كه هست، موفق باشد.
* بگي يا نگي موفق هست
واعظى آشتيانى: براى بازگرداندن قلعه نويى تحت فشار نيستم.
* به زودي تحت فشار قرار مي گيري
عنايت: هيچ جاى دنيا عليه داور طومار جمع نمى كنند.
* اينجا ايران نه هيچ جاي دنيا
كربكندى: به قلعه نويى كارى ندارم به حذف سپاهان فكر مى كنم.
* و به حذف قلعه نوعي
عنايتي: از اينكه در ليگ قهرمانان آسيا نيستم، ناراحتم.
* چه بهتر تلخي حذف زودهنگام رو نمي چشي
عنايتى: اميدوارم يكى از 4 تيم ايران قهرمان آسيا شود.
* خوشم مياد كه خيلي خوش خيالي
برهاني: هيچ مشكلى با نامجو مطلق ندارم.
* احتمالا نامجو مطلق با شما مشكل داره
برهانى: الاهلى را مى بريم و مدعى قهرمانى در آسيا مى شويم.
* البته بدون وجود شما
مرفاوى: استقلال از الاتحاد هم ترسناك تر است، چه رسد به الاهلى.
* ولي نمي دونم چرا هميشه حذف ميشه
پزشك سپاهان: محرم حداقل 3 هفته بايد استراحت كند؛ نويدكيا: خسته شدم از اين همه بدشانسي.
* تو اين جوري ميگي پس روانخواه چي بگه
واعظ: صمد توان پرداخت هزينه به بعضي روزنامه ها را ندارد.
* پرداخت هزينه يا دادن باج؟
نمي توانند قلعه نويي را به من تحميل كنند.
* همچين تحميل كنند كه خودت هم متوجه نشي
كفاشيان: سرمربي تيم ملي دستيار دارد؛ چرا عجله كنيم؟
* نه بابا چه عجله اي حالا حالا وقت داريم
كفاشيان: دستيار قطبي بايد مثل من باشد.
* پس فاتحه
كمك دايي به كمك قطبي آمد؛ رشيدي دروازهبانهاي تيم ملي را تمرين مي دهد.
* نفوذ دايي در همه جا حتي در قطبي و تيم ملي
سپهر: به دلم افتاده مثل دو سال پيش قهرمانيم.
* زياد جدي نگير
پايان مصدوميت براي فرار از جريمه بعدي؛ هوار امروز بر ميگردد.
* اين هم فوتبال ما رو سر كار گذاشته
خداداد: نفس بازيكنانم بالا نمي آيد؛ اميدوارم نبودم به اهواز نمي آمدم.
* اتفاقا عادل خان با وجود شما براي محبوبيت برنامه اش خيلي اميدواره
قائم مقام تراكتورسازي: آماده واگذاري امتياز باشگاه هستيم.
* تراختور پر
دايي: تمام بردها را به نام من ننويسيد.
* چه تواضعي به به
ليست آسيايي استقلال ثبت شد؛ جباري هست، روانخواه نيست.
* روانخواه كه هيچ موقع نيست
جاسوس يابي در پرسپوليس نتيجه داد؟
* عمرا؛ جاسوس هاي فوتبال ما خيلي حرفه اي هستند
کاشاني: اخبار تيم درز کند برخورد مي کنم.
* حتي با شما دوست عزيز
مرفاوي پول ندارد باج بدهد.
* ولي رفقيش ژنرال كه خيلي پولداره
واعظ: حجازي گفت سم پاشي کنيد تا حشره ها سراغ استقلال نيايند!
* به اندازه كافي تو فوتبال ما سمپاشي ميشه
حوار از امروز بر ميگردد.
* و فردا دوباره مي رود
رشيدي دستيار قطبي شد.
* كجايي عابدزاده كه يادت بخير
پيغام مرفاوي: برهاني را نمي خواهم.
* برهاني: اصلا نارحت نيستم چون اينها همه جزئي از تاكتيك هستش
شيث: هر روز که نمي شود با 32 نفر روبوسي کرد.
* چطور هر روز مي شود با 32 نفر دعوا كرد؟
بنگر: اگر تراکتور را ببريم، قهرمانيم.
* منظورت همون تراختوره ديگه؟
بي پولي به تبريز رسيد؛ تراکتور فروخته مي شود.
* كجايي تراختور كه يادت بخير
استقلال از الاتحاد ترسناک تر است.
* بعد از بازي معلوم ميشه
پيغام مرفاوي از عربستان؛ نيازي به برهاني ندارم.
* پس ديگه قضه تاكتيكي نيست
مصدوميت عمران زاده و جان واريو در اولين تمرين
* به اين مي گويند آخر شانس
به عرب ها مجال نمي دهيم؛ عمران زاده: خواب گلزني ببنيد.
* فعلا يه مدت هستش عرب ها به ما مجال نمي دهند
خداداد: هاشمي نسب من را به استقلالي ها پيشنهاد داد.
* شما هم زياد نمي خواد جدي بگيري
جاسوسان الجزيره در تمرين استقلال.
* خوب استقلال هم جاسوس بفرسته
بازگشت هوار بعد از گفت و گو با دايي
* چه گلن گدني راه انداختي اين هوار
دوران افت سپاهان شروع شده.
* ولي اينقدر جلو است كه تاثيري در قهرماني نداشته باشه
خوردبين: ديگر هيچ تيمي جلودار ما نيست.
* حالا يه موقع چشم نزني
عبدي: به سبک ليگ هفتم قهرمان مي شويم.
* چه خوش خيال
پرسپوليس 2 دروازه بان فوق العاده دارد.
* البته بعضي مواقع هم خيلي فوق العاده عمل مي كنند
شيث: بچه ها مراقب باشند دچار حاشيه نشوند.
* يكي مي خواد به خودت بگه
4 بازيکن پرسپوليس در ليست جديد قطبي.
* چه افتخاري !!
زارع: حرف هاي زيادي براي گفتن دارم.
* ولي كو گوش شنوا
کلاه کج: براي قهرماني در ليگ مي جنگيم.
* مگه جنگ جهاني هستش؟
حقيقي: چه سوءتفاهمي، شيث نظرش را گفته.
* اين جا شيث، اونجا شيث، همه جا شيث
از اونجايي كه ديگه كمتر كسي امپراطور رو دوست دواره حناش هم پيش كسي رنگ نداره دچار كمبود محبت شده و اخيرا براي كمك دست به دامن سلطان باز نشسته شده ويك ملاقات نيم ساعته تو لواسون باهم داشتن از قرار معلوم تو اين گپ گفت دوستانه افشين خان به پروين پيشنهاد داده كه بيا مدير فني تيم ما شو ولي بنده خدا از همه جا بي خبر نميدونه اين سمتها در نظر سلطان يعني كشك حالا قطبي شانس اورده پروين اين روزها كلا با همه خوبه و از همه حمايت ميكنه و گر نه خدا ميدونست چه عاقبتي واسه اقاي امپراطور پيش ميومد سلطان هم با لطافت خاص خودش در جواب اين پيشنهاد سخاوت مندانه گفته شماهم يك روز ديگه كه ماه رمضون نبود بيا لواسون كباب بخوريم با هم اونم چه كبابي سلطاني نوش جون جفتتون اگه تو همين چند روز اخير و پس از مراسم كباب خوري خبراي عجيبي شنيديد دست به گيرنده هاي خود نزنيد اينجا ايران است
[Only registered and activated users can see links]
ديدار ناتمام ذوب آهن اصفهان و الزمالك مصر در خبرگزاري آلمان بازتاب يافت
خبرگزاري ' د پ آ ' آلمان پنجشنبه شب نوشت : ديدار دوستانه تيم هاي الزمالك مصر و ذوب آهن اصفهان كه پنجشنبه شب در ورزشگاه النصر در دبي برگزار شد ، ناتمام ماند.
به نوشته اين خبرگزاري ، اين ديدار در دقيقه 35 به دليل اعتراض مستمر حسام حسن سرمربي تيم مصري به تصميات محمد عبدالله داور اماراتي ، متوقف شد.
در دقيقه 7 اين ديدار ، داور مسابقه يك پنالتي به سود تيم ذوب آهن گرفت كه با اعتراض حسام حسن مواجه شد و نشانه هاي خشم از همان دقايق ابتدايي در اين مربي ظاهر شد.
در ادامه ، اعتراض هاي اين مربي به داور مسابقه ادامه يافت تا اينكه داور در دقيقه 35 تصميم به اخراج وي از زمين مسابقه گرفت اما حسام حسن حاضر به خروج از زمين مسابقه نشد و داور مسابقه حكم به عدم ادامه بازي داد و زمين مسابقه را ترك كرد.
تماشاگران حاضر در ورزشگاه كه از اين ديدار لذت برده بودند خواستار ادامه بازي شدند اما به دليل توقف اين ديدار توسط داور به خواسته خود نرسيدند و داور را مورد تمسخر قراردادند.
پس از اين حادثه ، تماشاگران كه با پرداخت پول وارد ورزشگاه شده بودند شاهد تمرينات دو تيم در دو سوي ميدان بودند .
آنها مربي تيم الزمالك را مقصر دانستند و اعلام كردندكه اين مربي براي احترام به آنها بايد از راي داور تمكين مي كرد و اين مسابقه را به يك فيلم كمدي تبديل نمي كرد.
طارق غنيم سرپرست تيم الزمالك مصر نيز پس از اين اتفاق به خبرگزاري آلمان ( د پ آ ) گفت : اين ديدار ، يك بازي دوستانه و تمريني بود و لزومي نداشت كه آن را با تعصب تا پايان ادامه دهيم .
منبع ([Only registered and activated users can see links])
Dr.Mehrdad
14-01-2011, 04:07
این ابراهیم زاده همه جا پارتی داره....
اصلا با میمیکش تو فاز + نمیرم
اصلا
Death Angel
14-01-2011, 14:02
دکی.چه بازی بی در و پیکری بوده.درسته گفتن بازی دوستانه ولی دیگه نه در این حد که تصمیمات داور هم اجرا نشه تو بازی.چه جالب
حالا نتیجه بازی چند چند بود تا اون موقع؟
SJD_MESSI
16-01-2011, 15:39
[ به علي دايي حق ميدهيم كه به دليل كمبود وقت و آشتيكنان نامناسب نتوانسته باشد جملهسازي قابل قبولي داشته باشد.
دايي كه متوجه شده بود كريمي ديگر به تيمملي نخواهد آمد ترتيب اخراج جملهاي از زبانش را داد كه ميتواند تا مدتها سوژه خوبي براي ما باشد.
خان دايي گفت: «همونجوري كه كريمي تصميم گرفت نياد تيمملي، من هم تصميم گرفتم تيم را ببرم جامجهاني!!!»
پيرو چنين تصميماتي، ما هم تصميم گرفتيم كه از اين ستون به آن ستون فرج است!... ها؟ اگر به جملات بيربط باشد كه مطمئنا كسي به گرد پاي ما هم نميرسد؛ البته تصميم ما همانقدر به تصميم كريمي ربط دارد كه تصميم دايي دارد.
با خودت لج نكن خان دايي. يك موقع تيمملي را ميبري جامجهاني ميگويند دايي عصباني شده بود و از روي عصبانيت اين تيم را گرفت.
اصلا برويم جامجهاني كه چي؟ هيچجا مملكت خود آدم نميشود! اصلا بياييد حالا كه كريمي تصميم گرفته به تيمملي نيايد، يك سال بهار دسته جمعي برويم زيارت! قبول خان دايي؟!
جا دارد ایشان را بنمائیم بسی تشکر...!
در رابطه با راستای طرح تعویض سه سوته و ضربتی مدیران و در خصوص نان قرض دادنهای ... جا دارد ایشان را بنمائیم بسی تشکر...! در رابطه با راستای طرح تعویض سه سوته و ضربتی مدیران و مربیان و در خصوص نان قرض دادنهای بعد از این تغییر و تحولات دستور زبان جدید جهت استفاده بصورت رایگان در اختیار قرار می گیرد:
- مدیر عامل جدید: جا دارد از زحمات مدیر عامل قبلی کمال تشکر را بنمایم ایشان خیلی برای تیم زحمت کشیده نموده است..
ترجمه: حقش بود اخراج بشه، اگه مدیر بود که می موند، اصلاً صلاحیتش رو نداشت! تیم رو نابود کرده، نابود!!!!
- مدیر عامل سابق: من برای مدیر عامل جدید آرزوی موفقیت می کنم و هر کاری از دستم بیاید برای اعتلای باشگاه انجام می دهم.
ترجمه: حق منو خوردن الهی به زمین سفت بخورن، الهی جیز جیگر بزنه، من هم با لیدرا و بازیکنایی که باهام دوستن همچین بزنیمشون زمین که ندونن از کجا خوردن!!!
- عضو هیات مدیره جدید: ما خیلی به ایشان اصرار کردیم بمانند و قدم به روی دیده ما بگذارند بوده است.
ترجمه: وااااااااای خدایا! باورم نمیشه، تا دیروز تو استادیوم چای می فروختم حالا شدم عضو هیات مدیره!! قربونت برم پسر دایی!!
- عضو هیات مدیره قدیم: امیداورم هیات مدیره جدید بتوانند به وظایفشان عمل کنند.
ترجمه: اینا اینکاره نیستن، یه گندی بزنن به تیم که نشه با آب صد تا دریا شستش، این خط این نشون!
( احسان محمدی / تکل سوم)
ملا نصر الدین های فوتبال!
در تاریخ ورزش کم نبودند افرادی که تلاش کردند تا خود را در قالب یک فیلسوف و یک تئوریسین ورزشی مطرح جا بزنند اما با اظهارات خودشان، تنها قسمتی از طنز ورزش را به رخ مردم کشاندند و خودشان را نه به یک فیلسوف که به یک طناز تبدیل کردند مروری بر برخی اظهارنظرهای ورزشی در این مورد نشان میدهد که فلسفه و ورزش هر چند با یکدیگر ارتباط دارند اما هر ورزشکاری را نمیتوان به دلیل برخی رفتارهای عجیب و غریب، فیلسوف و نظریهپرداز شهیر خطاب کرد.
یان راش ایرلندی پس از اولین بازی خود در تیم یوونتوس ایتالیا: «اینجا خیلی با لیورپول فرق دارد. اصلاً مثل یک کشور دیگر میماند»
پل گاسکویین، بازیکن تیمملی انگلستان: «من این فصل 14 کارت زرد گرفتم. نمیگویم هیچ کدام درست نبودند؛ شاید 7 تا از آنها درست بودند، اما 8 تای دیگر را داوران بیدلیل به من دادند.»
مارک در اپر بازیکن نیوکاسل: «دلم میخواهد بروم و در فوتبال ایتالیا بازی کنم، در تیمی مثل بارسلونا!»
بابی رابسون، مربی مشهور انگلیسی: «من آنها را دست کم نگرفته بودم، اما مسئله این بود که آنها خیلی بهتر از آن چیزی بودند که من فکر میکردم.»
آرنه هرژفورس گزارشگر شبکه تلویزیونی هلند: «نیمکت تیمملی کامرون تاریک تاریک است، آنجا هیچ چیز مشخص نیست.»
برایان مور، گزارشگر شبکه تلویزیونی بیبیسی: «اینجا در ورزشگاه گوادلاخارای مکزیک دما 38 درجه است، آن وقت فالکائو دارد خودش را گرم میکند.»
فردریک بیاژ، گزارشگر شبکه ملی رادیوی بلژیک (در بازی بلژیک مقابل سوئد، زمانی که مربی سوئد هنریک لارسن را به جای توماس دهلین وارد زمین) : «سوئدیها حالا سیاه برزنگی را از زمین خارج میکنند و به جایش یک کولی میآورند.»
دیوید پلات، بازیکن و مربی انگلیسی: «ما میتوانیم به فینال برسیم. البته اگر کسی ما را شکست ندهد.»
گلن هادل، بازیکن و مربی انگلیسی: «ما خیلی تهاجمی بازی کردیم، سیستم بازی ما 3-4-4 بود.»
یه سوژه وطنیم داشتیم ... سالهای نه چندان دور استقلال میاد تبریز 3 تا به تراکتور میزنه هر 3 تاشم مجیدی میزنه دوتاش با ضربه سر بود بعد بازی مربی وقت تراکتور که ضیایی بود طی یه اظهارنظر فیلسوفانه میگه "نمی دونستیم مجیدی سرم بلده بزنه وگرنه یه جور دیگه دفاع می کردیم" !!!
چند سال بعدم تو لیگ 1 که دوباره مربی تراکتور شده بود بعد بازی افتضاحش با هما که مساوی کرده بود گفت "اگه می دونستم هما اینقد ضعیفه تو بازی حمله می کردیم" :دی
vBulletin v3.8.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Persian Language By
Persian Forum Ver 2.1