PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : از استاديوم رفتن هاتون برای استقلال چه خاطرات تلخ و شيريني داريد؟


ITALIANO
05-04-2008, 07:03
با سلام
بچه هاي استقلالي عزيز...
اينجا خاطره هايي رو که از استاديوم رفتن هاتون به عشق استقلال داريد بنويسيد... :21:

mahrad
08-04-2008, 12:17
داداش یاد بازی که فرد ملکیان گل زد بازی 1 __ 1 شد بخیر قبل گل واقعا داشتم سکته میکردم . ضربان قلبمو قشنگ میشنیدم گل فرهادو آفساید گرفت بعدش فرد گل زد جاتوون خالیییییی
hi evry body

Mehdi.A
08-04-2008, 20:14
خاطره اي كه در زير تعريف خواهم كرد بهترين خاطره اي هست كه تا به حال داشتم.
بهمن ماه بود و تازه از امتحانات ترم اول فارغ شده بودم.معدلم پس از سالها 22/19 شده بود و در خانواده تقريبآ حرفم را قبول داشتند.استقلال با سپاهان بازي رفت ليگ برتر را برگذار مي كرد.يكي از دوستانم كه پاي ثابت استاديوم بود به من گفت براي شنبه تكليف نداريم .مياي استاديوم؟
من در پانزده سال عمري كه از خداي متعال گرفته بودم پايم را به استاديوم نگذاشته بودم.آن روز نمي دانم چي شد كه گفتم ميام و قصه از اينجا شروع شد.
مادرم استاديوم را محل ارازل و اوباش مي دانست.حالا اين كه خوبش بود. پدرم از ريشه با فوتبال مخالف بود و حتي زماني كه براي تيم مدرسه در مسابقات بين مدارس انتخاب شدم پدرم رضايتنامه را امضا نكرد و حسرت شركت در اين مسابقات به عنوان بازيكن تا امروز بر دلم مانده است.بگذريم.جمعه صبح من كلاس زبان داشتم.كلاس ساعت 11 تمام مي شد و بازي ساعت 14:30 بود.قرار من با مهرداد ، ساعت 12:30 در ميدان منيريه بود.به مادر و برادرم گفتم كه ما به خانه مهرداد مي رويم تا خير سرمان درس بخوانيم.اين خالي كه بستم شايد تابلوترين دروغ اين قضيه باشد.زيرا من روز روزش درست درس نمي خواندم .حالا روز جمعه درس بخوانم؟آن هم خانه دوستم!!!البته مادرم مي دانست كه آدم سر به راهي هستم و دور و بر خلاف سنگين نمي روم.
كلاس زبان تمام شد و من به داداشم گفتم كلاسور من را ببر.من براي ساعت 5 خانه ام.مادرم از آنجا كه آدم ساده اي نبود موبايلش را به داداشم داد تا با خودم ببرم.من هم گرفتم و رفتم.كساني كه ساكن تهرانند مي دانند از بلوار كشاورز تا ميدان منيريه در شلوغترين روز هفته 20 دقيقه راه اتوبوس رو دارد. من خاك بر سر هم سوار اتوبوس شدم و رفتم منيريه . ساعت ميدان منيريه 11:30 را نشان مي داد.ديشب اخبار اعلام كرده بود دماي تهران در گرمترين ساعت 0 درجه سانتي گراد است.حالا شما تصور كنيد كه من با يك لا پيراهن چه غلطي بايد مي كردم تا گرم بمانم.اندكي منتظر ماندم.ديدم تا ثانيه هايي ديگر قطعآ منجمد خواهم و سرنشت ناپلئون و هيتلر در روسيه براي سومين بار در جنوب تهران تكرار خواهد شد.ناگهان فكري به سرم زد.ديدم مهرداد آدم سر قراري نيست و اگر به موقع بيايد بر سر حقير منت نهاده است.رفتم توي پاساژ و از مغازه دارها با چشم خريدار سوال مي كردم.آقا جايتان خالي در آن 50 دقيقه بيش از 500 جفت استوك و كتاني را امتحان كردم و بر سر هركدام عيبي گذاشتم.ساعت 12:25 شد . نزديك بود يادم برود كه مهردادي وجود دارد و ... .به محل قرار رفتم.دو دقيقه بعد مهرداد آمد و من را سوار اتوبوس كرد.اون بنده خدا هميشه با موتور گازي اخويش مي رفت استاديم اما براي من تسحيلات قائل شد و مرا با اتوبوس ، مترو ، دوباره اتوبوس و تاكسي به استاديم برد.در بين راه مادرم زنگ زد و واويلا. گفت براي نهار خانهي مردم نماني ها.بيا خانه.اين كه اين بار چه طور پيچاندمش بماند.فقط از من شماره خانه مهرداد را خواست و من هم شماره مدرسه مان را دادم كه كسي در آن نبود.از ديگر جالباتي كه در راه اتفاق افتاد اين بود كه راننده تاكسي كه ما را به استاديوم رساند سابقآ نقاش دوارهاي باشگاه استقلال بوده و علي نظري جويباري نانش را آجر كرده بود.چشمتان روز بد نبيند.هرچي فحش كه تا آن زمان نشينده بوم را يكجا از زبان اين هموطن مازني شنيدم.آقا فحشهايي به جويباري مي داد كه فلان ننت در مقابلشان امام سيزدهم بود.
به استاديوم رسيديم.ساعت 13:35 بود . مهرداد بدون بليط وارد شد اما من كه از اين خلاف بازي ها بلد نبودم بليط طبقه اول را خريدم.رفتيم تو .آهان قبلش در هنگام بازرسي بدني من يك شي نامربوط داشتم كه مهرداد آن را به طرز ماهرانه اي قايم كرد و از ايست رد شديم.
علي علي علي علي علي منصوريان...شعار و تشويق بي داد مي كرد.يك شعر بسيار زيبا هم در وصف نيكبخت مي خواندند كه ... .شانسي كه آورديم اين بود كه زير آفتاب بوديم و لا اقل با اندكي شعار دادن و يه ريزه فحش مي شد يك كم گرم شد .مهرداد هم يك بسته تخمه خريده بود كه ازلحاظ ارزش غذايي با زهر مار و عقرب برابري مي كرد.تازه آنها نمك 120 درصد نداشتند ولي اين داشت.در ساعت 14:15 تيمها به رختكن رفتند.ساعت 14:30 تيمها به زمين آمدند.نكته جالب در ابتداي بازي اين بود كه دروازه بان سپاهان مسعود همامي بود اما گوينده نام دروازه بان را آرمناك پتروسيان اعلام كرد و جالب تر اينكه اسكوربورد تصوير هر دو را نشان داد.بازي با سوت مسعود مرادي آغاز شد. هنوز درست روي صندلي مچ نشده بوديم كه پاس لووينيان به عماد رضا رسيد.استاد علي انصاريان بيش از سه متر آفسايد را پر كرده بودند.شوت عمادرضا را طالب لو و فكري جمع كردند اما در ادامه توپ به جواد ماهري رسيد و با يك شوت زيبا از ميان پاهاي همون احمقي كه آفسايد را پر كرده بود توپ را گل كرد.فكري در آن صحنه آنقدر لبانش از عصبانيت از هم دور شد كه خبرنگار ايران ورزشي گمان كرده بود كه وي مي خندد.تا موقعي كه استقلال گل بزند تنها نكته جالب اين بود كه هر وقت طالب نسب صاحب توپ مي شد اون آقايي كه بقل دستم بود خوار و مادر بازيكن سابق سپاهان را يكي مي كرد و به رگبار انتقاد(فحش)مي بست.دقيقه سي و هشتم علي عليزاده براي هزارمين بار لب خط رفت تا اوت بيندازد.اوت را انداخت و به داخل گل رفت .من دقيقآ پشت سر وي بودم و آنچه كه ديدم اين بود كه توپ با دست همامي به گل وارد شد و نه سر ميثم بائو.به هر حال من از خوشحالي سي متر پريدم.در ادامه نيمه اول يك اتفق جالب ديگر هم افتاد.در دقيقه 42 هادي جعفري در برخورد با فرزاد مجيدي مصدوم شد .بازيكنان استقلال براي اينكه بازي متوقف نشود وي را به خطرناكترين شكل ممكن به بيرون از زمين منتقل كردند كه در تصوير تلويزيوني به خوبي نمايان نبود.مرادي هم براي آنكه ثابت كند آن داور به درد بخور قديم نيست در جايي كه بايد هر دو را اخراج مي كرد به دادن يك كارت به فرزاد اكتفا كرد.نيمه اول با تساوي دو تيم به پايان رسيد.نمازم را نخوانده بودم.مهرداد گفت اگر مي خواهي نماز بخواني ، نمازخانه را نشانت دهم.اول خواستم بگويم نشان بده اما بعد يادم افتاد بايد در توالتهاي اكزيون مجموعه وضو بگيرم.به او گفتم تا غروب خانه ايم و از خدا خواستم كه اينچنين شود.در همين احوال بازيكنان ذخيره سپاهان را ديدم كه به گرم كردن خود مشغولند. با توجه به اينكه عماد رضا روز خوبي را پشت سر نگذاشته بود احتمال دادم كه از بين شفيعي و كريمي يك نفر به زمين بيايد .همان موقع به مهرداد گفتم دعا كن كريمي رو بياره.مهرداد گفت مگه ديوانه ام .من گفتم تو كاريت نباشد.بعد بحثمان شد كه لوكا كدام مهاجم را مي آورد.با شروع نيمه لوكا كريمي را جاي عماد رضا به زمين آورد.بازي كسل كننده اي بود.نويدكيا و كريمي محو شده بودند و كاظمي هم فرصت شوت به ابوالهيل نمي داد.تماشاگران منصوريان را صدا مي زدند.كمي آن ورتر دو آتيشه ها خوار مادر مرفاوي را مورد عنايت قرارمي دادند.عقربه هاي ساعت جلو مي رفت.زوج مجيدي گيلائوري در راست و زوج طالب نسب يوسفي در چپ اشك ما را در آوردند. از بائو و عليزاده كه چيزي مگم بهتر است.همامي و طالب لو كمكم خوابشان برده بود.بازي به اين صورت بود كه بنگر و عقيلي از سپاهان و فكري از استقلال كل زير توپ گذاشته بودند.دود از كنده بلند مي شد و حاج محمود كل سپاهاني ها را خواباند.اما در دقيقه 81 يك تعويض دير هنگام سرنوشت بازي را عوض كردطالب نسب بيرون رفت و علي منصور جاي اون به بازي آمد.حالا استقلال نگو بارسلونا بگو . اون هم نه اين بارسلونا .بارساي دهه 90.دقيقه 88 روي كرنر يوسفي امير حسين صادقي يك حركت زيباي تكواندو رفت (فكر كنم آبدولچاگي بود) و مسعود همامي را نقش بر زمين كرد.اخراج كمترين جريمه ممكن بود كه مرادي از آن نگذشت.صادقي در هنگام خروج از زمين با فاميل ما (كريم قنبري) در گير شد.البته به خدا اون چيزهايي كه روزنامه ها و به ويژه ابرار ورزشي نوشته بودند دروغ بود. من شب از كريم آقا پرسيدم و او گفت من به صادقي گفتم بيا بيرون و او هم گفت به تو چه .وقتي كه خواست به من نزديك شود پزشك تيم با او درگير شد كه از كم و كيف آن بي اطلاعم.بگذريم.
دقيقه 88 شد و من يواش يواش داشتم ياد خانه مي افتادم.محسن يوسفي كه با آمدن منصوريان به لب خط نزديك تر شده بود از بيات يك اوت گرفت .عليزاده اوت را انداخت .توپ به يكي از بازيكنان سپاهان خورد و به كاظمي رسيد.ضربه سر كاظمي را همامي دفع كرد. توپ بلوكه شده را ميثم بائو......................گگگگگگگگگگ گگگگگگگگگگللللللللللللللل للللللللللل.خلاصه بگويم كه از خوشحالي به جاي اينكه مهرداد را بغل كنم اون آقاي بغل دستي بي ادب را بغل كردم.ديگر ما نفهميديم در دو دقيقه وقت اضافه چه گذشت و تازه فرداي آن روز در روزنامه خواندم كه سه تعويض در آن مدت انجام شد و ما نفهميديم.بازي تمام شد و ما هنوز در كف بوديم.اين كه با چه مشقتهايي به خانه رسيدم بماند.وقتي رسيدم مهرداد زنگ زد كه مادرت به خانه مان زنگ زده و داداش خنگم گفته كه ما كجاييم.اين كه شماره مهرداد از كجا به مادرم رسيده بود مربوط به استاديوم و از اين قبيل چيزها نمي شود.به هر حال آن روز براي من تكرار نخواهد شد.

Prison Break
10-04-2008, 19:08
5 بار رفتیم هیچ کدومم نبردیم
استقلال1-مس1
استقلال1-ابومسلم1
استقلال0-پاس همدان1
صبا0-استقلال0
استقلال1-پرسپولیس1

Ramtin7
10-04-2008, 19:33
پس لطف کن دیگه استادیوم نرو که استقلال ببره:10:
(شوخی بود ناراحت نشو!)

iman kazemi
09-07-2008, 14:07
خاطره خوبم همین قهرمانی جام حذفی است.
خاطره بدم باخت در بازی برگشت باپیکان در لیگ86 - 85 که استقلال 2-1 باخت.

parham_terry
09-07-2008, 14:32
بهترینش همین قهرمانی تو جام حذفیه که خیلی حال داد (البته با همه بدبختیاش و ضررش)
از ساعت 9 عین این خوره ها تو استادیم بودم . آفتاب هم از اول تو سر ما بود قشنگ برنزه شدم
قبل بازی که اینقدر این رشتی ها رو فحش دادیم که دیگه بی خیال شده بودند ( البته یه کلاه چلسی هم که برده بودم هم اونجا دزدیدند)
استقلالم که گل میزد همه همدیگر رو ...............

البته 100000 نفر که هی به این نظرمحمدی فحش میدادند در هر صورت خیلی حال از همه بیشتر ضایع شدن این نظر محمدی

Matrix23
13-07-2008, 10:56
من که خیلی خاطره دارم:
یکیش بازی استقلال نوف باخور بود تو ازادی که جا گیر نیاوردیمو 90 دیقه طبقه بالا، وایسادیم... چه حالی داد.
بازی استقلال برق شیرازم که قهرمان شدیم.
یا بازی که نیکبخت دیقه 91 گل زد و 1.2 بردیم.(اسم تیمش یادم نمیاد، الوحده بود کجا بود) واااای اون بازی خدا بود.
ی بارم استقلال، سپاهان که 1.2 شد و گل دومو سامره برگردون زد.

Mehdi.A
13-07-2008, 11:37
من که خیلی خاطره دارم:
یکیش بازی استقلال نوف باخور بود تو ازادی که جا گیر نیاوردیمو 90 دیقه طبقه بالا، وایسادیم... چه حالی داد.
بازی استقلال برق شیرازم که قهرمان شدیم.
یا بازی که نیکبخت دیقه 91 گل زد و 1.2 بردیم.(اسم تیمش یادم نمیاد، الوحده بود کجا بود) واااای اون بازی خدا بود.
ی بارم استقلال، سپاهان که 1.2 شد و گل دومو سامره برگردون زد.
اون باز كه نيكبخت دقيقه 91 گل زد با الاتحاد عربستان بود.اگه گلش رو مي خواهي در خدمتم.

Matrix23
14-07-2008, 17:25
اون باز كه نيكبخت دقيقه 91 گل زد با الاتحاد عربستان بود.اگه گلش رو مي خواهي در خدمتم.

نه،ممنون دادا. دستت درد نکنه.

Multi User
15-07-2008, 11:38
7 اسفند سال 1383 يكي از خاطرات خوبم هست .


متوجه هستين كه :d:d

farah
21-07-2008, 11:14
والله ما كه اجازه ي ورود به استاديوم رو نداريم از خاطره هاي شما لذت ميبريم

sadeghowen
20-08-2008, 11:16
بازي استقلال 2 - 1 پيروزي اون بازي كه علي سامره با محمود فكري گل زدن خيلي حال داد .
2 تا گل توپ .
البته 3 - 2 ام حال داد اما اون 2 - 1 يه چيزه ديگه بود .